عدالت در مسلخ محراب / دلنوشته ای در سوگ مولای پرهیزگاران

شیراز -ایرنا- کوچه های خلوت زمان هنوز لبریز گامهای تنهایی مردی است که خسته از بلاهت مردمان عصر خویش، رو به سوی نخلستانهای کوفه دارد،تا رنج اسارت روح لطیف انسانیتی که دیرگاهیست در پنجه گرگهایی که بر سریر قدرتهای عالم نشسته اند،را در چاه فریاد کند.

هنوز غربت غروبهای حراء و هرم نفس های گرم بیابانهای تفتیده بطحاء در نبض زمان بیداد می کند.
جهالت مشئوم عرب و اشرافیت تکیه داده بر قدرت و بردگان به یغمای نژاد در اسارت و انسانیت جوهره گم شده تاریخ بشریت که زیر سم ستوران شیفتگان قدرت و تشنگان ثروت،چشم به راه مردانی از تبار شرافت و از دیار شجاعت دارد.
علی مرد تنهای کوچه های بی وفایی کوفه و شبهای گرسنگی یتیمان چشم به در دوخته، بار سنگین مسوولیت تاریخ بر دوش، زخمی شلاق بیداد مارقین و شمشیرهای آهیخته قاسطین و خیانت ننگین ناکثین، دل به سکوت نخلستانی دارد که همدم تنهایی او و همراز دردهای پنهانی اش است.
شکوه نخلستانی که زیر تبسم مهتاب ،زلف آشفته خویش را به دست گستاخ باد می دهد شاید در سایش شکیب شاخه های خشن و آویخته اش،درد تنهایی علی را تا همیشه تاریخ را در گوش زمان تکرار کند.
تلخی جانکاه 25 سال سکوت در برابر غربت اسلام و مهجوریت قرآن ، 25 سال تنهایی در دره شب گرفته عصبیتی که پرتو حقیقت را بر نمی تافت ، 25 سال چشم انتظار شکفتن خورشید عدالت بر ساقه افق ، 25 سال برهنه گام نهادن بر مغیلان باطل بنی ساعده ، 25 سال شولای سکوت بر قامت اندیشه پوشاندن و شمشیر زبان به کام گرفتن ، عصبیتی که 25 سال شیرازه اسلام را فروپاشید و ولایت را با چماق تکفیر تحقیر نمود، با غروب آفتاب عمر پیامبر(ص) در افق مدینه،در پناه جاهلیتی که بر باطله سقیفه مُهر تائید نهاد،چشم انتظار سحرگاه است تا قامت عدالت را در خون بپالاید و شاهین قضاوت را در مسلخ محراب فرق شکافد.
مهتاب را آن شب،شرم طلوع بود و آسمان را تلخی شهود ، صبح به پشت پنجره سحر نزدیک می شد ، زمین تب دار حادثه ای که پیش روی داشت و زمان تسلیم تقدیری که بر تاریخ می نگاشت ، مسجد کوفه را گزیری بر گریز نبود و لحظه ها را تابی بر بی تابی ، علی(ع) اما چه با صلابت آخرین مناجاتهای خویش را زمزمه میکرد و آخرین دلواپسی هایش را از فرداهای امتی که در بیش از سی سال در بستر غفلت خفته و قطیفه عافیت بر خویش پیچیده را با خدا شکوه کند.
عقاب روح بلندش پس از 63 سال بال و پر زدن در تب و تاب جهد و جهاد و جوش وخروش، بی امانِ نبرد های جانفرسا ،خسته از ناسوت خاک،بیقرار پرواز تا بیکران دوست،بلندترین قله های هستی در نظرش حضیض و آسمان با همه عظمتش در برابرش حقیر، روح خسته و تشنه او بیتاب جرعه های لبریز کوثر بود.
آری پس از سالها مجاهدت جوانمردانه، در میانه میدان بودن و جنگیدن،پس از سالها ،خون دل خوردن و لب به دندان صبر گزیدن،پس از روزگارانی محنت بار در برابر توفانهای بلاخیز تعصب ایستادن و شمع حقیقت برافروختن،پس از عمری زنجیر اسارت و بردگی از پای بردگان زور و بندگان زر برگشودن،خسته از جمود و تعصبی که سایه به سایه ،حکومت اسلام را تعقیب می کرد و زخمی از تمام پستی ها و نامردی ها ،نگران سرنوشت جامعه ای بود که با تساهل خو کرده و انحطاط را پذیرفته بود.
سیمای راستین حقیقت را پوشانده و آئین های دینی را دیگرگونه نموده بود ، در آستانه سپیده دمی که صبح آرزو را بر شاخه های انتظارش می شکفت،آخرین رسالت و مسوولیت خویش در بیداری مردمی که ایمانشان در مرداب راکد تقلید پوسیده و شعورشان در انحصار تعصب گرفتار آمده بود را در سرخی خون پاکش می دید شاید چون شعله ای مجمر دلهای تاریک را روشنی افروزد.
لحظه ها چه شتابناک می گذشتند ،صفحات کتاب زمان تسلیم توفان روزگار به سرعت ورق می خورد.
علی(ع) را شتابی بیقرار برای رفتن به مسجد بود ، مرغان را شورسرگشتی در سر و درد حیرانی در دل، ولوله در دالان در انداخته بود،مگر دامنش را به منقار برگیرند و رفتنش را مانع شوند .
علی در محراب کوفه آخرین سجده خویش را با فزت و ربّ الکعبه به جای آورد ، آری شهادت آخرین رسالت او بود در عصری که هیچ نوری،شوری و امیدی اجتماع خفته کوفه را بیدار نمی کرد .
تشیع جان گرفت و تعصب سایه به سایه او وادی به وادی قرن به قرن و پس از گذشت 1400 سال بیش، باز هم نبرد تشرع افراطی با شریعت علوی ، باز هم شلاق دگم تحجر بر پیکره نحیف آزاد اندیشی ، آفتی که همواره تاریخ، مذهب آزرده گزندش بوده است.ک/1
به قلم : دکتر سعید نیاکوثری ، عضو انجمن نام آوران فارس
6113/ 5054

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال