گفت و گوی ایرنا با استاد نیاکوثری موسیقیدان؛

دلمویه های فراق در سومین سال وداع با روح سخاوتمند و چشمه فیاض استاد ذوالفنون

شیراز - ایرنا - شناخت زندگی هنرمندان، به بیان تاریخ تولد و وفاتشان و اهتمام در باز شناسی آثار آنها خلاصه نمی شود ، هرچند این کار در جای خویش نیکوست اما همه کار این نیست ، شناخت زندگی هنرمندان در ایجاد بستری مناسب برای تداوم آفرینش استعدادهای درخشان در عرصه هنر است .

به گزارش خبرنگار ایرنا ، استاد جلال ذوالفنون نوازنده چیره دست سه تار ، موسیقیدان ، آهنگساز و ردیف خوان موسیقی ایرانی از جمله هنرمندانی است که در عرصه هنر به داشته هایش اکتفا نکرد و راه تحول را پیمود ، بدون تردید شناخت استعدادها و نوآوری های این هنرمند عرصه موسیقی از جمله مواردی است که می تواند به تعالی هنر موسیقی و بازتوانی استعدادهای شگرف دراین عرصه کمک فراوانی نماید.
آفتاب 28 اسفند سال 1390 در آستانه طلوع و نوید بخش روزهای بهاری بود که خزان عمر بر خرمن زندگی استاد جلال ذوالفنون خیمه زد و او برای همیشه با زمستان همسفر شد.
جلال زیبا اندیش بود و ژرف خرد، مناعت طبعش ستودنی بود، ملودی هایش لبریز احساسی بود که از عمق وجودش بر می خاست ، سالنهای اجرای بسیاری در داخل و خارج از کشور هنرنمایی های او را به یادگار دارند.
میراث واقعی هنرمندان راستین،اندیشه های ژرف ، خرد متعالی و روح سخاوتمند آنهاست که چشمه های فیاض کمال را در وجودشان می آفریند و انگیزه پایمردی شان در مسیر پر رنج و محنت آفرینش های هنری و پروراندن اندیشه های لطیف انسانی در فرهنگستان ادب و هنر می گردد.
آثار هنری هر هنرمند زبان گویای درون او و فریاد خاموشش بر دردهای عظیمی است که جانش را می گدازد و تابش را می رباید.
ذوالفنون از تبار همان مردان آزاده و سرفراز بود که زخم بر دل داشت و زخمه بر ساز و شگفتا که هر کجا چرخ روزگار نامراد تر و شلاق جفا بی رحمانه تر بر او تاخت ،نغمه هایش لطیف تر و آفرینش هایش بدیع تر گردید ، این تکرار گریز ناپذیر، سرنوشت جانسوز هنرمندانی است که غنای هنری خویش را پاس داشته و جوهره گران سنگ اندیشه های نغز خود را از زنگار شوم تملقات پاک نگاه داشته اند.
در گفت و گویی که خبرنگار ایرنا با استاد دکتر سعید نیاکوثری از شاگردان ذوالفنون انجام داده است بیشتر به فراز و فرودهای زندگی جلال آشنا می شویم.
سعید نیاکوثری با بیان اینکه آغاز آشنایی ام با استاد ذوالفنون به آغازین سالهای دهه 50 باز می گردد گفت : در آن سالها ذوالفنون با مرحوم رضوی سروستانی اجراهای هنرمندانه ای داشت .آن روزها مضرابهای چالاک زنده یاد مشکاتیان و نغمه ی تصنیف های پایور چندان مرا مجذوب خویش و مسحور آوای دلنشین سنتور می کرد که هرگز خیالم راهی جز به آموختن آن نمی برد چه رسد به سودای پنجه کشیدن بر تارهای نازک سه تار که گیسو افشان ، بیداد را به بسته نگار و جامه دران را به دیلمان می پیوست.
وی در ادامه از فرا رسیدن بهار انقلاب در بهمن 57 گفت و اینکه موسیقی در این سالها قدری در محاق رفت و ادامه داد : در آن سالها روزگار موسیقی و هنرمندانش در کشاکش حلال و حرامها قرار گرفت ، ذوالفنون را اندیشه جلای وطن قوت یافت تا هر آنچه دارد بفروشد و غبار غربت را بر شلاق محنت برگزیند.
نیاکوثری اظهار داشت : استاد ذوالفنون از کرانه های جغرافیای ایران چندان فاصله ای نگرفته بود که شعله های عشق وطن مجمر جانش را بیفروخت و شوق رفتن از او بربود در حالیکه دیگر توان مالی اش او را رخصت نمی داد تا در تهران سکنی گزیند ، سرمای سوزناک گوهر دشت کرج چشم به راه او بود و روزگار پر محنت دیده به انتظارش می کشید .
وی گفت :اما ذوالفنون را مناعت طبع افزون تر از آن بود که بخواهد جوهر هنر را به حراج مکنت بگذارد ، تقدیر چنین بود تا او نیز همچون دیگر هنرمندان راستین، شلاق ستم کج اندیشان و بیداد بی تاب کننده کینه ورزان به جان خرد اما چراغ هنر خاموشی نگیرد.
نیاکوثری در ادامه با بیان اینکه آن سالها درد هنرمندان هرچه بود تنگنا بود و کم لطفی افزود: هنوز خاکستر نشین کردن هنرمندان باب نشده بود هر چند زنجیرهای تعصب فرصت اجراهای زنده و پر شور را می گرفت اما بازار تهمت و افترا افتتاح نشده بود ، اندیشه تحریم موسیقی هرچند محدودیت زا بود اما خانمان بر انداز نبود ، کافی بود اندیشه ای روشن داشته باشی آنگاه از دل تاریکی ها چنان فروغی می افروختی که حتی دگم ترین اندیشه ها نیز در پایت به زانو در می آمدند.
این موسیقیدان استان فارس خاطر نشان کرد : همانگونه که ذوالفنون در تاریکنای شبهای تاری که موسیقی را احاطه کرده بود ،با ایمان به هنرش و اقتدا به مضرابهای ساده اما پر احساسش،اندک اندک،جمع مستان را خلق کرد تا بدانجا که همانهایی که موسیقی را به اسارت تحریمهای دگم برده بودند، شیفته هنرش شدند.
استاد ذوالفنون در کلاس کوچکی در طبقه فوقانی یک مبل فروشی ، در سکوت یغمایی زمستانهای سردی که موسیقی را به کام خاموشی فرو می برد، بهاری را پروراند که نغمه هایش جاودانه ترین آوای موسیقی ملی گردید ، آن هم در سالهایی که جنگ سایه های شومش را بر تمام کشور گسترده بود و آژیر های خطر بمبارانهای هوایی امیدها را به مسلخ ناکامی کشانده بود.
سرانجام سحر پنجه های هنرمندانه ذوالفنون در طلیعه فروردین سال 65 ،گل صد برگ را بر شاخسار موسیقی ملی شکفت و کلک خیال انگیزش را در ترآهنگ بیات ترک، مثنوی مهربانی را تعریف کرد و نغمه های خسروانی را تا روح الارواح برد و در اندک زمانی که از آفرینش آن گذشت هر آنکه مهر موسیقی ملی در دل داشت گل صد برگ را به مهر برچید و به یادگار هدیه داد.
نیاکوثری از برخی ابداعات و نوآوری های استاد ذوالفنون سخن به میان آورد و گفت : ابداعات بی نظیر ذوالفنون در ساخت گلواژه های موسیقی و متدهایی که برای سه تار خلق می نمود سه تار را به زیبایی در چشم صاحبان ذوق وهنر بیاراست .
سبک نوازندگی او موجب شد تا قطعات در عین روان بودن و سادگی دلنشین و هنرمندانه باشد. تکنیکهای او و چالاکی مضرابهایش تحسین برانگیز بود اجرای هنرمندانه ای که با استاد شجریان در حاشیه هفته بزرگداشت حافظ داشت(سال 67) به اتکاء تجربه و مهارت خویش چنان چابک پیش تاخت که استاد شجریان مشحون رندی این پیر سالک خود را به موج دریای احساس او سپرد.
ترنم باران او حکایت از دولت عشقی داشت که مجنون وار، آتش در نیستان وجودش را با مثنوی شیدایی در هم می آمیخت و می دانست در روزگارانی پس از او همراه باد صبا می آید همچون پرندی که در میان دانه های مروارید بر سیم آخر نواخت.
استاد نیاکوثری فقدان ذوالفنون در عرصه موسیقی را فقدان مردی دانست که با دردها ، تنهایی ها و بیدادگری ها در عرصه موسیقی درخشید ، آری دردهایی که بر حدّتش جز خاموشی چاره ای نیابی و غم هایی که بر آزارش جز سکوت ، تنهایی هایی که هیچ جمعیتی نتواند آن را از تو بازستاند و اندیشه ای که هیچ قلمی نتواند آن را بنگارد ، احساسی که دم به دم زیر حقارت حقیرانه دلهایی که به کینه عادت دارند و به ستم زنده اند ، کمرهایی که از بیداد بی ریشه های برمسند نشسته، چون شاخه های ترد که زیر حجم انبوه برف شکیب نیاورند ، تلخی زحمتهایی که در چشم تنگ حسودان نگنجد و بر باد رود ، اینها درد هنرمندانی است که لب به دندان گزند و بغض در گلو بشکنند ، اشک در دل فرو ریزند و لب به تبسم بگشایند ، تعصبی که روزگاری تازیانه تحریمهای افراطی اش دل هنرمندان را می خست.
استاد جلال ذوالفنون در سال 1316 در آباده فارس متولد شد. در کودکی به همراه خانواده اش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ده سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامهٔ تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد.
ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سه تار برخوردار شد. هم زمان با تأسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنایی با شخصیت های موسیقی ملی ایران از جمله نورعلیخان برومند و دکتر داریوش صفوت، شناخت تازه ای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیع سه تار برای وی به ارمغان آورد و از سال 1346 فعالیت خود را روی سه تار متمرکز کرد.
او از روش های اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنمایی های احمد عبادی بهره یافت. پس از پایان دانشکده در همان جا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سه تار پرداخت. در این سال ها از راهنمایی یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سه تار بودند برخوردار گردید.
جلال ذوالفنون آثار نوشتاری و صوتی فراوانی در زمینهٔ موسیقی ایرانی از خود به جای گذاشته که از بین آنها می توان آلبوم های گل صدبرگ و آتش در نیستان با صدای شهرام ناظری را نام برد. همچنین از دیگر آثار او می توان به مستانه، سرمستان و شب عاشقان با صدای علیرضا افتخاری و آلبوم شیدایی با صدای صدیق تعریف اشاره کرد.
ذوالفنون سالیان متمادی در زمینه تحقیق و تتبع گام برداشت و کوشید جوانان را با این قلمرو آشنا کند. مهم ترین کار وی پس از تحقیق، تدریس بود. کتابی با عنوان گل صدبرگ که مجموعه ای از نوشته ها و خاطراتش درباره موسیقی است، از او منتشر شده است.
جلال ذوالفنون در 28 اسفند ماه سال 1390 در اثر خونریزی داخلی پس از جراحی قلب باز، در بیمارستان البرز کرج درگذشت و به وصیت خودش در قبرستان امامزاده طاهر کرج دفن شد.ک/3
6113/ 5054

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال