به قلم دکتر سعید نیاکوثری*

دلنوشته ای برای کودکان غزه و چکاوک هایی که صبح را با غرش بمب ها آغاز می کنند

شیراز - ایرنا - در سفری که چندی پیش با جمعی از مقامات استانی برای شرکت در جشنواره راه ابریشم به سوریه داشتم بازدیدی نیز از مناطق جنگ زده لبنان و غزه در برنامه سفر قرار گرفت ، آنچه در پی می آید خاطرات آن صبح مه آلود و باران شتاب زده صبحگاهی و دلنوشته ای برای کودکان غزه و چکاوک هایی است که صبح را با غرش بمب ها آغاز می کنند.

جنگ 33 روزه در لبنان تازه تمام شده بود اما آثار جنگ همچنان باقی آنقدر که احساس میکردم هنوز صدای خمپاره ها را می شنوم و سایه وحشت راکت ها بالای سرم سنگینی می کند.
صبحگاهی که از سفارت ایران در لبنان عازم مناطق بمباران شده بودیم صحنه هایی دلخراش و تکاندهنده و تمام آنچه رسانه ها به تصویر کشیده بودند قطره ای کوچک از اقیانوسی لبریز فاجعه و بیداد بود .
در آن بامداد مه آلود و خزان زده پائیزی و بارانی که به شتاب از تندر ابر می جهید با خود می اندیشیدم قطعه ای موسیقی بسازم در ترسیم ددمنشیهای قابیل حسرت زده صهیونیسم بر هابیل برگزیده ی غزه و یادداشت ذیل باز سازی تصویری است از آنچه در قاب خاطراتم باز مانده و با خبرهای تلخ اخیر در هم آمیخته ، پایمردی ملتی مصصم به دفاع از تمامیت خویش است.
غزه خاور میانه ای در میانه ی دود و آتش، شهر سوخته آرزوهای کودکی که کوچه باغ آرزوهایش جز شعله های خزان ستم هیچ رویایی ندارد، میعاد موسی با طور، منجنیق ابراهیم بر بیکرانه آتش نمرود.
غزه... آنجا که دختران شبنم فروش ، کوزه به سیلاب اشک آکنده اند و نوعروسان گیسو به دوش، باده به غم پیمانه کرده اند ، حجله ها دجله ی خون است و گاهواره ها ، مسلخ غریبانه کودکانی که در حسرت پستانک و آغوش مادر ، قنداقه به خون جگر پیراسته اند.
پ‍ژواک ضجه های مادران دل در مجمر داغ جوان گداخته و پیران دست و پای از دست داده ، آوای هیچستان به خاکستر نشسته در چین و شکن ستبر صخره های بلند جبالیا ، قاموس کهنه قانون جنگل که سیاهی بیداد را در زوزه های موشک و ترکش تکرار می کند ، فرح گم شده در سپیده دم رفح و چه غریبانه است اینجا آوای چلچه ای که در تراکم دود و غبار باروت وشعله های خرمن سوز، شمیم گندمزارهای تازه سیراب و منظره آینه گون سپیدم را از خاطر برده است .
چه حزین است نغمه چکاوکهایی که دیریست نفحات صبح را با غرش راکت ها و هجوم وحشیانه خمپاره ها به تلخی می آغازند.
غزه جغرافیایی سبز و کوچک اما بزرگتر از حجم تاریخ و سرخ تر از گلواژه های سرخ شهادت، که قرنهای بسیار، بر دامان تاریخش مردان بزرگ پرورانده و اینک چشم انتظار آبی آسمانی است که سالهاست پشت پرده غلیظ دود و آتش ، غریب مانده است.
قامت بلند نخلهایی که به آزادی سر برافراشته و شولای سرفرازی بر خویش تافته اند و ستیغ قله هایی که منیع و استوار، ایستادگی را فریاد می زنند، تا همیشه تاریخ مثنوی سرخ راشل کری را در کوچه های احساس رفح زمزمه خواهند کرد.
و بادبیزهای تاکستان بیت لاهیا و زهیر خریف گندمزارهای بیت حانون هرگز لالای گم شده پای گهواره های خالی و قنداقه های خونی کودکانی که گرمی آتش گون گلوله ها سینه های کوچکشان را به شفق نشاند از خاطر نخواهند برد.
اشک شور بختی بیوه زنانی که در نخستین شیب دره آوارگی ، در میان تل خاکستر و خاک ، طفل یتیم خویش را می خواباند و خود چشم بر سپیده صبحی که پشت قافله شوم شب در رباط فلق باز مانده است ،پا به پای مهتاب بیدار می ماند.
غزه آنجا که طنین الله اکبر از مناره های بلند آزادی بر می خیزد و در گستره ی لاجوردی آسمان تکبیرهای یکتا پرستی را فراتر از قیل و قال مرگبار خمپاره و موشک فریاد میزند.
غزه آنجا که بر تار و پود فرشهای نیم بافته و پینه های بر دست نشسته پیران بادیه و بیوگان گوژ پشت ساحل شنی و در میانه نجواهای تلخ مردان ماهیگیر که قلاب بر زخم روح میزنند و لقمه در خون دل، اشکهای بر گونه نشسته و چشم های از غم به سپیدی نشسته نقش بسته است.
حسرت نوعروسانی که زنجیر گیسو به داغ داماد گسسته و زلف به آشفتگی روزگار پریشان کرده ، در این وانفسایی که گرگها بر سریر قدرتهای عالم نشسته اند و روبهان پیر، سالوس ننگین سیاست را می سرایند کجاست آن همه منشوری که سازمان ملل به نام حقوق بشر تعبیه کرده است؟ کجاست آن همه اجلاسی که سردمداران قدرت و بردگان مکنت در بوق تبلیغات رنگ باخته دفاع از حقوق بشر می دمند؟ کجاست آن قاموس کهنه ای که مدعی است پرچم صلح را در جهان برافراشته است!
اما غزه.. ای سرزمین تین والزیتون، ای جغرافیای کوچک شهادت، ای مثلث ایمان و ای قله همیشه جاوید مقاومت ، همچون همیشه تاریخ بر سر پیمان الست خویش بایست تا آن روز که پرچم سرفرازی ات بربلندای قله های شرف و ایثار به اهتزاز در آید.
غزه ... ای سرزمین نخلهای به خون نشسته و غنچه های بر شاخه شکسته، سرخی جاودان آزادگی مردان سرفرازت را با جوهر خون بر کتیبه تاریخ بنویس،که عرصه سخن تنگ است و فرصت کم ، بر پیکر نخلهایی سوخته ات به یادگار بگذار کلک خیال دختران پا برهنه ات را و دانه به دانه زیتونهای سبزت را تسبیح سبز آرزوهای به خون نشسته کودکان یتیمت کن.
باور بدار که برادران و خواهران مسلمان تو در ایران و در گوشه گوشه ی جهان و تمام آنهایی که به نفس آزادی و شرف ایمان و باور دارند، هرگز از یاد نخواهند برد ، درد جانکاه کودکی که به تمنا، آغوش گرم مادر خود را در لابه لای ویرانه های خانه اش می جوید.
هرگز از خاطره ها نخواهد رفت بیداد گرسنگی کودکانی که تمام لحظه های خوشبختی شان به جویدن تکه نانی خلاصه می شود و همه آرزوهای سبزشان به قاصدکی که با نسیم می آید.
آری چشمهای ما هرگز خستگی پلکهایی که در حسرت یک لحظه خواب به دور از نهیب صاعقه گون راکت ها شبهای بسیار به بیداری نشسته را از یاد نخواهد برد.
هیچ مادری فرزندش را در آغوش نخواهد گرفت بی آنکه از درد حسرت مادرانی که دلخوش به تنها ماندگار کودک دلبندشان قنداقه ی او را می بویند اشک گرم بر گونه فرو نشاند.
دستهای ما برای یاری شما آماده است و قلبهای ما در آرزوی پیروزی شما تپنده و می دانیم و باور داریم که نصرت و یاری حق در راه است.
* سعید نیاکوثری
سرپرست گروه موسیقی اعزامی جمهوری اسلامی ایران در جشنواره راه ابریشم
677

انتهای پیام /*

برچسب ها

غزه

غزه

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال