نگاهی به کتاب تازه منتشر شده

چرا آمریکا باید واقعیت جمهوری اسلامی ایران را بپذیرد؟

تهران-ایرنا-«عزیمت به تهران» عنوان کتابی است که در سال 2014 در آمریکا منتشر و بتازگی در ایران، ترجمه و چاپ شده است. نویسندگان این کتاب با نگاهی منتقدانه نسبت به سیاست های آمریکا در قبال ایران کوشیده اند به این سوال اساسی پاسخ دهند که: «چرا آمریکا باید واقعیت جمهوری اسلامی ایران را بپذیرد؟»

«فلینت لورت» و «هیلاری مان لورت» نویسندگان آمریکایی این کتاب هستند و «محسن محمودی» آن را در 408 صفحه که دربرگیرنده ی 3 بخش و 9 فصل است ترجمه کرده است. این کتاب از سوی انتشارات «مهرگان خرد» در ایران ترجمه و منتشر شده است.
«عزیمت به تهران» که با عنوان فرعی «چرا آمریکا باید واقعیت جمهوری اسلامی ایران را بپذیرد» منتشر شده است، نگاهی منتقدانه به سیاست های آمریکا در قبال ایران دارد؛ سیاست هایی که به باور نویسندگان آن، نه تنها آمریکا را در مسیر دستیابی به منافع ملی و اهداف برتری جویانه در منطقه و جهان یاری نرسانده، بلکه در بلند مدت موجب تضعیف هژمونی این کشور شده است.
چرایی الزام آمریکا به پذیرش واقعیت جمهوری اسلامی ایران به عنوان بازیگری تاثیر گذار در مناسبات به ویژه منطقه یی (خاورمیانه)، مهم ترین سوالی است که در این کتاب به آن پاسخ داده شده است.
انتشار و ترجمه ی فارسی عزیمت به تهران در شرایطی که مناسبات ایران و آمریکا به موجب گفت و گوها درباره ی موضوع هسته یی کشورمان، در اوج حساسیت و اهمیت قرار گرفته است، بسیار ارزشمند بوده و برای بازیگران در هر دو سوی ماجرا می تواند راهگشا باشد.
نویسندگان این کتاب همچنین اذعان کرده اند که کنترل بحران های ایجاد شده در منطقه ی خاورمیانه به موجب تحولاتی چون انقلاب های رخ داده در برخی کشورها و رشد گروه های های تکفیری و تروریستی مانند «داعش» و «القاعده»، جز همراهی با ایران به عنوان قدرتی اثرگذار در منطقه برای آمریکا میسر نخواهد شد.
به نوشته ی محمودی، مترجم این کتاب، نویسندگان عزیمت به تهران، سرمنشا مشکلات ایران و آمریکا را در خود ایالات متحده جستجو می کنند. به عقیده ی آنها در آمریکا دیدگاه های فاقد اطلاعات کافی و برنامه محور بر بحث ایران حاکم بوده که در قالب افسانه ای نیرومند درباره ی جمهوری اسلامی- سیاست خارجی اش، سیاست داخلی اش و شیوه یی که ایالات متحده باید به آن بپردازند، ریشه دوانیده است. این افسانه سه عنصر اساسی دارد؛
- افسانه ی عقلایی نبودن: جمهوری اسلامی ایران حکومتی بی تجربه و ایدئولوژی محور و ناتوان از تفکر درباره ی سیاست خارجی در چارچوب منافع ملی اش است.
- افسانه ی عدم مشروعیت: جمهوری اسلامی نظام سیاسی نامشروع و عمیقا متزلزلی است که در خطر انفجار درونی قرار دارد.
- افسانه ی انزوا: ایالات متحده از طریق اقدام دیپلماتیک هماهنگ، فشار اقتصادی و تدابیر نظامی می تواند جمهوری اسلامی را هم در منطقه و هم در جهان منزوی کرده و سقوطش را تسهیل کند.
به باور فلینت و هیلاری نویسندگان این کتاب، بدون هرس کردن این افسانه ها نمی توان به حقایق پی برد. آنها یکسره ایالات متحده را مقصر می دانند و معتقدند که این کشور باید پیش قدم شود و عادی سازی رابطه را در پیش بگیرد. عزیمت به تهران نتیجه می گیرد تا زمانی که سیاست گذاران آمریکایی تصور کنند قادر به انزوا، منکوب یا صرفا انتظار کشیدن سقوط جمهوری اسلامی هستند، نمی توانند بن بست موجود در رابطه با حکومت ایران را حل کنند. در عوض، یک دولت آمریکایی دوراندیش باید جمهوری اسلامی را به مثابه یک شریک استراتژیک، جدی گرفته و بر سر توافقی جامع مذاکره کند که تمامی مسائل حل نشده بین دو کشور را در بر گیرد.
نویسندگان از سکوی منافع ملی ایالات متحده به خاورمیانه نگاه می کنند و فرض شان بر این است که عادی سازی رابطه با ایران می تواند به حل معضلات آمریکا در منطقه کمک کند. بنابراین عزیمت به تهران بیشتراز آن که کتابی همدلانه با جمهوری اسلامی باشد، بنیادی استراتژیک برای منافع آمریکاست.
در ادامه به معرفی بخش بندی های کتاب خواهیم پرداخت؛

*** بخش اول: جمهوری اسلامی به عنوان بازیگری عقلایی
این بخش شامل مقدمه و 3 فصل با این عنوان ها است:1- کشوری انقلابی در جهانی پر مخاطره؛ 2- عقلانیت، واقع گرایی و استراتژِ کلان ایرانی؛ 3- آمریکای درگیر
در این بخش نویسندگان کوشیده اند، افسانه ی نخست یعنی «عقلایی نبودن» جمهوری اسلامی ایران در منافع ملی و سیاست خارجی را که در تفکر سیاستمداران آمریکایی ریشه دوانیده است، به چالش کشیده و نادرستی آن را به اثبات برسانند.
در این بخش با اشاره به رفتار عقلایی ایران طی سال های پس از انقلاب و جنگ تحمیلی در قبال تحولات منطقه، بر اهمیت درک صحیح آمریکایی ها از سیاست خارجی و استراتژی امنیت ملی جمهوری اسلامی، تاکید شده و آمده است: امریکایی ها چگونه باید رفتار بین المللی جمهوری اسلامی رادرک کنند؟ به مانند سایر کشورها ایران نیز سیاست های امنیت ملی اش با آمیزه ای از عناصر مختلف شکل گرفته اند.
واقعیت های بنیادی جغرافیا، جمعیت شناسی، ظرفیتهای نظامی و اقتصادی (یعنی آنچه دانشمندان سیاسی «ساختار» می نامند)، نقشی مهم ایفا می کنند. اما مولفه های نرم تر؛ هویت ها و آرمان های مشترک، باورهای اخلاقی درباره ی درست و غلط، ارزیابی های بی طرفانه از مقاصد دولت های دیگر ( یعنی آنچه پژوهشگران «فرهنگ استراتژیک» می خوانند) تاثیرگذارند.
استراتژی امنیت ملی ایران را نمی توان بدون تفکیک شیوه ای که ایرانی ها کشورشان را می بینند و جایگاه اش در جهان به درستی درک کرد. به خصوص، برداشت شان از موجودیت در بخشی از تجربه ی سیاسی وسیع- یک جمهوری اسلامی- پاسخ های شان هم به تاریخ و هم تجربیات جاری مثل جنگ ایران و عراق را تعیین می کند. به نوبه، این پاسخ ها روابط شان با بازیگران در محیط استراتژیک آن ها را شکل می دهند. به بیانی دقیق تر، آنها شیوه ای را شکل می دهند که ایرانی ها تهدیدات منبعث از دیگران را درک می کنند.

*** بخش دوم : جمهوری اسلامی به عنوان کشوری مشروع
این بخش شامل مقدمه و 3 فصل با این عنوان ها است:1- مذهب، انقلاب و ریشه های مشروعیت؛ 2- یک رهبر و سه رییس جمهور؛ 3- یک انتخابات جنجالی
نویسندگان در بخش دوم از کتاب «عزیمت به تهران» کوشیده اند، افسانه ی «عدم مشروعیت» جمهوری اسلامی ایران که ساخته و پرداخته ی ذهن سیاستمداران آمریکایی هست را به چالش بکشند.
در قسمت هایی از این بخش آمده است: توصیف جمهوری اسلامی به منزله ی حکومتی نامشروع و بی ثبات نه بر پایه ی تحقیقی همه جانبه بلکه عملا اعتقادی راسخ است که سیاست ایران به طور محتومی به یک دموکراسی سکولار به سبک غربی گرایش دارد که بنا به تعریف، با تداوم بقای جمهوری اسلامی در تضاد است. در ایالات متحده، این تصور که لیبرالیسم سکولار در نهایت جهان شمول است، اعتقاد اصلی انترناسیونالیسم لیبرال به شمار می رود. در جناح راست، فرانسیس فوکویاما و دیگر متفکرین، آن را قاعده ی محوری نو محافظه کاری ساخته اند. اما همانگونه که متفکر لیبرال برجسته ای تصدیق کرد، این «گزاره ای محتوم است و نه پیش گویی.» جمهوری اسلامی غربی ها را به چالش می طلبد تا بگوید که لیبرال سکولار، جهانشمول نیست بلکه از دل زمینه ی تاریخی و فرهنگی خاصی برآمده است. این ایده که سیاست ایران ناگزیر در مسیری مشابه قرار می گیرد چیزی نیست جز خیالی باطل در لباس عزم تاریخی. با این حال تفسیرهای غربی از انقلاب ایران، ایجاد، تکوین و چشم انداز آینده ی جمهوری اسلامی را تحریف کرده است. جایگزینی این نوع خیال باطل با تحلیل جدی تبعات ناگواری برای سیاست گذاری آمریکا داشته است.

*** بخش سوم: جمهوری اسلامی به عنوان هدف آمریکا
بخش سوم «عزیمت به تهران» شامل مقدمه و 3 فصل است:1- افسانه ها و افسانه سازان؛ 2- ایران و چرخش آمریکا به سوی امپراطوری؛ 3- مسیر تهران
فلینت لورت و هیلاری مان لورت، در بخش سوم از کتاب خود، بیش از هر چیز این افسانه در ذهن دولتمردان آمریکایی که ایالات متحده می تواند از طریق اقدام دیپلماتیک هماهنگ، فشار اقتصادی و تدابیر نظامی جمهوری اسلامی را هم در منطقه و هم در جهان منزوی کرده و سقوطش را تسهیل کند را به چالش می کشند و در نهایت تاکید می کنند که اکنون زمان آن فرا رسیده که رییس جمهورآمریکا شخصا به تهران عزیمت کند.
در سه فصلِ بخش سوم از کتاب «عزیمت به تهران» دلایل کژفهمی ایالات متحده در مورد ایران بررسی شده و به این موضوع پرداخته شده است که چرا نخبگان سیاست و سیاستگذاری آمریکایی به افسانه هایی خطرناک درباره ی جمهوری اسلامی و سیاست ایران ناموفقی چسبیده اند. نویسندگان در این بخش عواملی را بررسی می کنند که موجب اقدامات ایالات متحده در خاورمیانه می شود و سپس به سراغ آن چه می روند که باید برای ایالات متحده رخ دهد تا از فاجعه یی استراتژیک در خاورمیانه اجتناب کرده و در نهایت رابطه اش با جمهوری اسلامی را در مسیر مثبت تر و سازنده تر قرار دهد.
در قسمت هایی از این بخش می خوانیم: افسانه های پیرامون عدم عقلانیت استراتژیک و عدم مشروعیت داخلی جمهوری اسلامی تصویری از تهدیدی جدی برای امنیت بین المللی و منافع حیاتی امریکا پرورانده است. تهدیدی چنان هولناک که مستلزم پاسخی محکم است و آن پاسخ را تعلق واشنگتن به آن چه «افسانه انزوا» می نامیم، شکل داده است. باوری مبنی بر این که ایالات متحده از طریق دیپلماسی، فشار اقتصادی، اقدام نظامی و دیگر تمهیدات قهرآمیز موفق به حاشیه راندن جمهوری اسلامی و سرانجام برانداختنش می شود.
سیاست گذاران امریکایی نیاز دارند به جای فکر درباره ی آغاز جنگی دیگر در خاورمیانه قبول کنند که ایالات متحده اگر می خواهد جایگاه و نفوذ در خاورمیانه و رهبری وسیع تر در امور جهانی را حفظ کند، باید با جمهوری اسلامی به توافق برسد. تنها پرسش های حقیقتا معنی دار این ها هستند: واشنگتن در نهایت چه زمانی از خواب بیدار می شود و هزینه های تردید و دودلی تا چه اندازه بیشتر خواهد شد؟
واشنگتن می تواند با گنجاندن همکاری بر سر افغانستان و سوریه در گفتگوی استراتژیکِ وسیع تر، هم زمان، پیامی مثبت تر درباره ی موضع اش در قبال جمهوری اسلامی بفرستد. در عین حال ، واشنگتن باید درباره ی مجموعه مسایل پر تشویشی ذیلِ عنوان «منازعه ی اعراب-اسراییل» با تهران به گفتگو بپردازد. ایالات متحده برای بازیافتن جایگاه استراتژیک اش در خاورمیانه نیاز دارد تا بی درنگ فرایند صلح را بازآفریند. این دلایل مستقیما به تهران مربوط نمی شود، اما برای این که چنین فرایندی هدفمند باشد، ایران باید به منزله ی بازیگری اصلی تلقی شود. ایالات متحده باید روشن سازد که نقش مهم منطقه ای جمهوری اسلامی را به رسمیت می شناسد.
در ادامه آمده است: کلید ماجرا، تمایل امریکا در وارد کردن تمامی طرفین مربوط خواهد بود. اصول به اصطلاح چهارگانه- که به موجب آن واشنگتن از جانب اسراییل اصرار ورزد که بازیگران غیردولتی، حتی آنهایی که به نحوی دموکراتیک انتخاب شده اند، پیش از آنکه اجازه ی مشارکت یا تعامل با امریکا را بیایند، باید اسراییل را پذیرفته و خشونت را رها کرده و تمامی توافقات پیشین صلح را به رسمیت بشناسند- دیپلماسی جدی را غیرممکن می سازد. در این مرحله هیچ راهی وجود ندارد تا راه حل دو دولت، بدون موافقت حماس مورد مذاکره و اجرا قرار گیرد. به همان ترتیب، توافق صلح بین اسراییل و لبنان- یا حتی اسراییل و سوریه- دیگر بدون رضایت حزب الله، اگر نگوییم حمایت فعالانه اش، امکان پذیر نخواهد بود. بنابر این مشارکت ایران برای دیپلماسی واقعی جهت حرکت رو به جلو ضروری است. اگرچه ممکن است جمهوری اسلامی آماده نباشد تا در آینده ای نزدیک اسراییل را به رسمیت بشناسد، گفته است به تصمیم تمامی متحدان اش در دستیابی به توافقاتی مذاکره شده احترام خواهد گذاشت. وارد کرن ایران به فرایند و نشان دادن این که هیچ توافقی با هدف منزوی ساختن جمهوری اسلامی با متحدان اش ایجاد نمی شود، احتمال وفاداری ایران به این پیمان را به حداکثر می رساند.
در نهایت زمانی که مولفه های مختلف چارچوب یک سند برای تجدید رابطه مورد مذاکره قرار کیرد، باید در دیداری مستقیم بین رییس جمهور امریکا و طرف های ایرانی اش بر آن صحه گذاشته شود. دیداری مستقیم از این نوع، به خصوص اگر در تهران انجام شود، از نظر ناظرین آمریکایی، ایرانی و بین المللی، روشن ترین نمایش ممکن خواهد بود که ایالات متحده، جمهوری اسلامی را پذیرفته است. به سان سفر نیکسون به چین و سادات به اورشلیم، این هم شکلی از به رسمیت شناختن است که آن را نمی توان پس گرفت. زمانی که طرفین می کوشند رابطه شان را باز- طراحی کنند، ناگزیر دست اندازهایی هم در مسیر خواهد بود، اما به رسمیت شناختن اعطایی با دیدار ریاست جمهوری ابطال نمی شود. تمامی دیپلماسی های آتی را تقویت کرده و بر اعتمادی تاکید کند که سازی و توافق عملی خواهد شد.
در پایان لورت ها تاکید می کنند: در حالی که دوره ی دوم ریاست جمهوری اوباما آغاز شده، ایالات متحده با هیچ چالشی جدی تر از درست کردن سیاست خود در قبال ایران مواجه نیست. دلایل تجدید رابطه با جمهوری اسلامی اظهر من الشمس است. اکنون زمان آن فرارسیده است که رییس جمهور امریکا به تهران عزیمت کند.
*گروه پژوهش و تحلیل خبری
**پژوهشم**9282**2054

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال