به بهانه انتشار کتاب خاطرات سید هاشم آقاجری

از انجمن حجتیه تا مجاهدین انقلاب

تهران– ایرناپلاس– هاشم آقاجری از جمله سیاسیونی است که نامشان از خودشان جلوتر است. بسیاری ماجرای حکم اعدامش را شنیده‌اند، بدون آنکه بدانند علت آن چیست. بسیاری هم می‌دانند به‌خاطر سخنرانی‌اش در دانشگاه همدان بوده، بدون اینکه حتی متن سخنرانی وی را خوانده باشند. در هر صورت، سخنرانی آقاجری در خرداد 81، این آکادمیسین شیفته شریعتی را وارد حاشیه پررنگ‌تر از متنِ سیاست کرد. با این وجود، آقاجری نشان داده اهل خلوت‌نشینی در سیاست است.

کد خبر: 83242249 | تاریخ خبر: 22/12/1397 - 13:57

اخیراً کتابی کم‌حجم در قالب مصاحبه با عنوان «از انجمن حجتیه تا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» توسط نشر کویر منتشر شده‌ است. این کتاب حاصل چهار جلسه و بیش از هشت ساعت گفت‌وگو با سیدهاشم آقاجری است که در تابستان 1384 انجام شده‌ است. این کتاب دوره خاصی از زندگی استاد گروه تاریخ دانشگاه تربیت مدرس است. کتاب حاضر با وجود حجم محدود و انحصار زمانی در دوره تولد تا پیروزی انقلاب اسلامی، تصویر خوبی از شرایط اجتماعی حاکم بر مناطق حاشیه‌ای کشور، اختلافات طبقاتی و وضعیت نیروهای مذهبی و سیاسی در دوره پیش از انقلاب ارائه کرده‌ است.

درک اختلاف طبقاتی

آقاجری که کودکی خود را در محله‌های کم‌درآمد و ضعیف آبادان گذرانده، درخصوص وضعیت این شهر که به‌واسطه تأسیس پالایشگاه، مدرنیزه شده‌ بود اشاره می‌کند: «... آبادانی که من در دهه 1340 تجربه کردم، یک سیمای به‌شدت طبقاتی داشت که این چهره خودش را در جغرافیای شهر حتی از تهران هم آشکارتر به رخ شما می‌کشید. یعنی اگر در تهران، شمال و جنوب شهر داشتید و بعد برای دیدن فاصله طبقاتی باید کیلومترها از تجریش و شمیران حرکت می‌کردید تا می‌رسیدید به دروازه غار و میدان شوش، در آبادان این فاصله شدیدتر و چشمگیرتر بود... تضاد طبقاتی در آبادان بسیار شدید بود. ما دو آبادان داشتیم. وقتی آبادان پیش از انقلاب را تداعی می‌کنیم نباید فقط آن بخش مدرنیزه‌ای که واقعاً در همه زمینه‌ها با تهران رقابت می‌کرد، به ذهن بیاوریم. یعنی دو چهره آبادان را باید با هم دید. یک چهره، چهره مدرن امروزی و پیشرفته؛ و یک چهره عقب مانده و فقیر و دارای حداقل امکانت. ... ما در محلاتی زندگی می‌کردیم که توی کوچه جوب‌های آب پرلجنی با عرض بیش از یک متر وجود داشت و بعد تمام فاضلاب خانه‌ها می‌آمد وارد این جوی‌ها می‌شد. بچه‌ها توی این جوب‌ها بازی می‌کردند. در دهه چهل آب لوله‌کشی هم نبود و چه درگیری‌هایی بر سر رعایت نوبت آب و مسائل دیگر پیش نمی‌آمد». (ص 48 و 49).

جدال چپ‌ها و نیروهای مذهبی در آبادان پیش از انقلاب

با توجه به ماهیت شهر آبادان و اهمیت آن، چه به‌لحاظ اقتصادی و چه به‌لحاظ جغرافیایی، این شهر همواره کانون توجهات نیروهای سیاسی بود. آقاجری وضعیت نیروهای سیاسی در آبادان را این‌گونه تفسیر می‌کند: «حزب توده و سازمان‌های چریکی، بر اساس یک‌سری مقولاتی که بخشی از آن با واقعیت‌های جامعه ایران تطابق هم ندارد، اساساً پایگاه تبلیغاتی‌شان همان بخش کارگری بود. چون فکر می‌کردند انقلابی‌ترین طبقه اجتماعی که به قول مارکس چیزی برای از دست دادن ندارد جز زنجیرهایش، کارگران هستند و لذا می‌رفتند آنجا را کانون کار تبلیغاتی می‌کردند. درحالی‌که اقشار و گروه‌های محروم‌تری وجود داشتند که جذب گفتمان مذهبی می‌شدند. یعنی چون مذهبی‌ها در چارچوب قالب طبقاتی همه چیز را تحلیل نمی‌کردند، در نتیجه نمی‌گفتند که متحدان طبیعی ما مثلاً کارگرهای صنعت نفت‌اند. آن‌هم با وجود اینکه بخش محروم جامعه که عنوان پرولتاریا رویش نبود، ولی محروم‌تر از پرولتاریا بود و زمینه انقلابی‌گری هم در آنها قوی‌تر بود». ( ص 53)

عضویت و فعالیت در انجمن حجتیه

هاشم آقاجری به‌واسطه تعلقات مذهبی به‌تدریج عضو انجمن ضد بهاییت شد؛ انجمنی که کارویژه آن مقابله فکری با جریان بهاییت عنوان می‌شد: «انجمن تشکیلات داشت. یعنی انجمن مثل سایه جریان بهاییت را در ایران تعقیب می‌کرد. اعضایشان به جلسات آنها نفوذ می‌کردند و اطلاعات می‌گرفتند»(ص 65).

وی همچنین درخصوص وضعیت تشکیلاتی و نفوذ انجمن حجتیه در جامعه در دوران پیش از انقلاب می‌گوید: «به نظر من در تاریخ سازمان‌ها و تشکیلات مذهبی می‌شود گفت تنها بدیل انجمن، حزب توده بود. منتها حزب توده یک حزب مارکسیستی سیاسی بود، انجمن یک تشکیلات مذهبی غیرسیاسی. ولی دیسیپلین، نظم، تشکیلات و کار تشکیلاتی، واقعاً حرف نداشت. البته ما سازمان مجاهدین خلق را هم داشتیم، منتها سازمان مجاهدین خلق اصلاً آن گستردگی انجمن را نداشت» (ص 68).

نگاه انجمن حجتیه به روحانیت

وی همچنین درخصوص نگاه انجمن حجتیه به خطر بهاییت می‌گوید: «به هر حال انجمن رسالت اصلی خودش را مبارزه با بهاییت می‌دانست و معتقد بود که روحانیت غافل است از این خطر و حتی مسخره هم می‌کرد که اصلاً این‌ها متوجه خطر بهاییت نیستند و یک کلمه کتاب‌های بهایی‌ها را نخوانده‌اند و نمی‌توانند جواب یک مبلغ بهایی را بدهند... منتها خطری که وجود داشت این بود که اگر این جوان که با میراث انجمن شروع کرده‌ بود توی همین میراث می‌ماند، خطر انحراف او خیلی زیاد بود» (ص 69).

تأسیس انجمن اسلامی با وزیر اطلاعات خوش‌ذوق و خوش‌خط

وی در ادامه سیر تحولات فکری – اجتماعی خود، پس از آشنایی با افکار شریعتی به‌تدریج از انجمن حجتیه فاصله می‌گیرد و گرایش بیشتری به روحانیت مبارز پیدا می‌کند. هم‌زمان با این اتفاقات و تشکیل سازمان مجاهدین خلق، آقاجری جوان به‌سان بسیاری از جوانان هم ‌عصر و هم‌نسل خویش راه حیات را در سه‌گانه خمینی، شریعتی، مجاهد (خشم) می‌دید. وی به‌همراه سید محمود علوی (وزیر اطلاعات دولت یازدهم و دوازدهم) انجمن اسلامی جوانان را در آبادان تشکیل داد: «فکر می‌کنم کلاس نهم دبیرستان بودم که به اتفاق آقای محمدی و یک طلبه به‌ نام آقای سیدمحمود علوی که بعد از انقلاب، در دوره مجلس چهارم و پنجم نماینده لار بود و بعد نماینده ولی‌فقیه در ژاندارمری شد، تصمیم گرفتیم که یک انجمن اسلامی در سطح شهر دایر کنیم.... وی در کربلا از شاگردان آیت‌الله شیرازی بود... خیلی خوش‌ذوق بود و خط خوبی داشت و به کارهای فرهنگی و هنری علاقه‌مند بود» (ص 79 و 80).

ضربه 54 و فعالیت با گروه منصورون

هاشم آقاجری ضمن رابطه سمپاتیک با سازمان مجاهدین خلق، هیچ‌گاه عضو رسمی این تشکیلات نشد. وی ‌به‌واسطه ارتباط با شهید غلامحسین صفاتی از اعضای سازمان که اهل آبادان بود، با سازمان به شکل غیرمستقیم ارتباط داشت. پس از تغییر ایدئولوژی مجاهدین خلق، صفاتی به‌تدریج از مجاهدین خلق جدا شد و دست به فعالیت مستقل مبارزاتی زد. این فعالیت در قالب تشکیل گروه «منصورون» شکل سازمانی به خود گرفت، که البته پس از شهادت صفاتی و دستگیری موقت آقاجری توسط ساواک، عملاً ارتباط وی با این گروه قطع شد. اما پس از مدتی ارتباط وی مجدداً با مبارزین گروه منصورون برقرار شد: «سال 56 بود که از طریق یک دوست مشترک در قم، به ما گفتند که آقایی به‌ نام [محمدباقر] ذوالقدر می‌آید سراغ شما. بدون اینکه بگویند ذوالقدر کیست و ماجرا چیست.... ذوالقدر گفت که در پل مدیریت خانه دارم و شما می‌توانی بیایی اینجا و منتقل شدم آنجا» (ص 133)

کودتای ایدئولوژیک و گردش به راست مسلمانان مبارز

وی درخصوص رویکردهای فکری و سیاسی ذوالقدر می‌گوید: «آقای ذوالقدر و همفکرانش چون از ایدئولوژی‌های رادیکال و روشنفکرانه آن موقع – مثلاً مجاهدین خلق – زده شده‌ بودند، به سمت یک چارچوب خاص فقهی و رساله‌ای کشیده شده بودند. اما من هنوز توی حال و هوای خودم بودم. به‌تدریج اختلافات فکریمان نمود بیشتری پیدا کرد و من بعد از یک سال از خانه او رفتم» (ص 134). این موضوع به‌خوبی تأثیر واقعه کودتای ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق، بر مبارزان و فعالان سیاسی مسلمان را نشان می‌دهد. گرایش به اسلام فقاهتی یکی از نتایج آن واقعه بود. هرچند آقاجری با ذوالقدر مرتبط بود، ولی خود عضویت در این گروه را نمی‌پذیرد. درواقع ارتباط وی با ذوالقدر به‌مثابه عضویت وی در منصورون نبود: « به نظر من شهادت صفاتی باعث شد که از لحاظ ایدئولوژی و فکری زمینه‌های راست‌گرایی و سنت‌گرایی در منصورون تقویت شود. البته آقای محسن رضایی، اسماعیل زمانی و رضا بصیرزاده بچه‌هایی بودند که تحت تأثیر دکتر شریعتی بودند، منتها در آن فضای بعد از سال 54 و انفعال فکری که ایجاد شده‌ بود، یک زمینه افراطی روحانیت‌گرایی به‌صورت سنتی رشد کرد.... و لذا به نظر من گرایش قم، یعنی گرایش آقای ذوالقدر – مخصوصاً چون بیشتر تیپ فکری بود نه عملیاتی – غلبه پیدا کرد. ذوالقدر شدیداً تحت تأثیر آقای راستی کاشانی و منیرالدین حسینی بود» (ص 135و 136).

عدم شرکت در کلاس شهید بهشتی

وی با اشاره به حضور در کلاس‌های روحانیون مبارز همچون شهید مطهری و شهید بهشتی می‌گوید: «آقای بهشتی کلاس‌هایی در خانه‌اش در قلهک می‌گذاشت که من و آقای ذوالقدر می‌رفتیم. بعد از مدتی من نرفتم. یک علتش این بود که آن موقع طرز تلقی‌ام خلقی بود، یعنی از نمادهای اشرافی و زندگی مرفه خوشم نمی‌آمد. لذا وقتی ظاهر زندگی این آقایان را می‌دیدم یک حس نامطلوبی در من ایجاد می‌شد. این یکی از مسائلی بود که من با ذوالقدر همیشه بحث داشتم.» (ص 137 و 138).

فاجعه‌ای به‌نام سینما رکس

آقاجری درخصوص واقعه آتش‌سوزی سینما رکس می‌گوید: «بنده آن شب آبادان بودم... آخرهای شب بود که باخبر شدیم که سینما رکس آتش گرفته... آن شب ما فکر می‌کردیم که از نوع همین کارهای معمولی است که صورت می‌گیرد... صبح شنیدیم که چهارصد نفر توی سینما رکس کشته شدند...اولین چیزی که به نظرمان می‌رسید این بود که کار رژیم است دیگر. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم که ممکن است مثلاً نیروهای انقلابی چنین کاری کرده باشند. فکر کردیم کار رژیم است... چون ابعاد ماجرا به‌گونه‌ای بود که اصلاً سابقه نداشت نیروی انقلابی چنین کاری بکند... من بعد از انقلاب فهمیدم که این کار رژیم نبوده. آن هم در پرونده‌ای که من، همان اواخری که داشتم از شورای انقلاب آبادان می‌آمدم بیرون، خبر به ما رسید که کسانی در این قضیه متهم‌اند... یک تعداد نیروی احمقی که در شهر بودند، از این متعصبین، در این کار دست داشتند. البته آنها هم نمی‌خواستند مردم را بسوزانند.» (ص 146 تا 148).

پس از انقلاب و عضویت در شورای انقلاب آبادان

هاشم آقاجری با پیروزی انقلاب، به همراه عده‌ای دیگر شورای انقلاب آبادان را تشکیل داد و مسئول کمیته امنیتی آن شد: «از همان روزهای اول ما با نیروهای مجاهدین خلق مشکل پیدا کردیم. من به شهربانی و انبار اسلحه‌ای که وجود داشت به دید امانتی نگاه می‌کردم که در اختیار ماست تا دولت انقلاب مستقر شود... اما آنها دنبال این بودند که سلاح‌ها را برای سازمان ضبط کنند ... بعد که سازمان درگیری‌های مسلحانه را شروع کرد، برایم کاملاً جا افتاد که این‌ها از همان روزهای اول دنبال جمع‌آوری سلاح و تقویت نظامی خودشان بودند.» (ص 158 و 159).

آقاجری و سازمان مجاهدین انقلاب

آقاجری پس از اختلاف فکری با سایر اعضای شورای انقلاب آبادان، اقدام به تأسیس کانون فرهنگی نظامی «فتح» کرد. در دوره فعالیت این کانون، عمده رقابت آنها با مجاهدین خلق و سازمان چریک‌های فدایی خلق بود. پس از این دوره، وی علاوه بر نیروهای چپ‌گرا با نیروهای حزب‌اللهی که به تعبیر وی برخوردهای تند داشتند، اختلاف داشت. در این فاصله گروه‌های هفت‌گانه‌ای که قبل از انقلاب دور هم جمع شدند، در تهران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را تشکیل دادند: «من حسب ارتباطات و آشنایی قبلی، با تهران تماس گرفتم و قرار شد ما در آبادان دفتر سازمان مجاهدین انقلاب را تأسیس کنیم... دفتر سازمان مجاهدین انقلاب در آبادان کانونی بود برای جمع‌شدن نیروهایی که طرفدار انقلاب بودند» (ص 172). وی در جریان مطرح‌ شدن انقلاب فرهنگی، به‌عنوان نماینده دانشگاه ملی وارد شورای مرکزی دفتر تحکیم شد تا انقلاب فرهنگی را پیگیری کند.

روایت فراز و فرود جوان انقلابی آبادانی، حکایت زمانه و زمینه پیروزی انقلاب است. با این وجود، هاشم آقاجری دوران میان‌سالی و کهن‌سالی، همان آقاجری جوان است. همچنان شیفته شریعتی و عدالت‌خواه. همچنان ایستاده بر اصول و راست کیش. حتی اگر اختلاف نگاهش، با تشکیلاتی که همه سال‌های فعالیت سیاسی بعد از انقلاب در آن فعال بوده، سبب جدایی وی از مجاهدین انقلاب و رفقای دیرین شود.



گزارش از سیدعمادالدین محمودی

انتهای پیام /*