اوباما؛ لابی یهود و الزامات محیطی در خاورمیانه

تهران- ارتباط تلفنی باراک اوباما و دکترحسن روحانی رییس جمهوری اسلامی ایران با واکنش متفاوتی از سوی رژیم تل آویو وشخص نتانیاهو مواجه شده و عصبانیت وی از تماس دو رییس جمهوری ایران و آمریکا در دیدار اخیرش از واشنگتن، بطور کامل مشهود بود بطوریکه با عصبانیت به تحول جدید بین تهران و واشنگتن واکنش نشان داد.

کد خبر: 80846705 | تاریخ خبر: 14/07/1392 - 5:44

به گزارش ایرنا، برخی از تحلیلگران معتقدند که حضور فعال لابی یهود (آیپک) در آمریکا و نفوذ سنتی این لابی صهیونیستی در لایه های قدرت این کشور مانع از تصمیم های راهبردی اوباما برای برای برقراری رابطه با تهران خواهد شد.

این گروه لفاظی های اخیر برخی مسوولان آمریکایی از جمله ˈسوزان رایسˈ مشاور امنیت ملی اوباما درباره برنامه هسته ای کشورمان را به عنوان دلیل نفوذ و تاثیر ˈآیپکˈ بر ساختار تصمیم گیری دولت آمریکا تفسیر می کنند.

در مقابل برخی نیز تاکید می کنند که منافع کلان و راهبردی آمریکا در مقطع فعلی تحت تاثیر لابی آیپک و مخالفان تندرو قرار نمی گیرد و اوباما نهایت تلاش خود را خواهد کرد تا به جای تن دادن به فشار لابی صهیونیست ها، به سیاست اقناعی روی آورد.

گفت وگوهای رییس جمهوری آمریکا و نخست وزیر رژیم تل آویو و مواضع نتانیاهو درباره ایران و تمایل به گفت گوی تلفنی با دکتر روحانی نشان می دهد که اوباما در مسیر اقناع مخالفان رابطه با ایران، تا حدودی موفق بوده است.

با این وجود هنوز گروه اول تاکید می کند که لایه های پیچیده در فرایند تصمیم گیری در سیاست خارجی آمریکا، اوباما را با مشکلاتی جدی برای حل موضوع ایران مواجه خواهد کرد.

* لابی یهود : نفوذ و تاثیر گذاری

بطور کلی فرهنگ سیاسی در آمریکا به گونه‏ای است که گذشته از منابع رسمی تأثیرگذار بر سیاست خارجی ایالات متحده، نهادهای رسمی (قوه مجریه و کنگره ) و غیر رسمی (مانند شورای روابط خارجی، کمیسیون سه جانبه، گروه های ذی نفوذ ) نیز در تصمیمات رییس جمهوری آمریکا نقش دارند.

قدرت و نفوذ برخی از این نهادهای غیررسمی به اندازه‏ای است که در اغلب اوقات، بدون جلب و تأمین نظر آن ها، اتخاذ تصمیم در زمینه مسائل خارجی دشوار می‏شود.

گروههای فشار و ذی نفوذ اصولاً جزء ساختارهای قانون حکومت نیستند. هر چند در قانون، وجود آنها به رسمیت شناخته شده است و از بیرون بر تصمیم گیریهای سیاست خارجی تأثیر می گذارند.

* کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک)

جمعیت یهودیان آمریکا در حدود 6 میلیون نفر برآورده شده که کمتر از 2 درصد از کل جمعیت این کشور را تشکیل می دهد اما یهودیان آمریکا با ایجاد تشکل های مهم و ارتباط کامل بین منافع آمریکا و صهیونیسم، به یکی از بانفوذترین گرو ه های تاثیرگذار در سیاست خارجی دولت آمریکا تبدیل شده اند. آن ها یکی از اهداف خود را نفوذ در کانون های قدرت ایالات متحده تعیین کرده اند.

از میان 281 سازمان یهودی و 250 اتحادیه منطقه ای، یکی از مهم ترین لابی های یهودیان در آمریکا، کمیته امور عمومی آمریکا و رژیم اسرائیل موسوم به ˈآیپکˈمی باشد که از دهه 1950 شروع به فعالیت نموده و از همان بدو تاسیس، هدف خود را مبارزه برای تصویب قوانینی در جهت حمایت از رژیم اسرائیل کرده است.

سازمان آیپک، مسئول هماهنگی و برنامه ریزی جهت فعالیت تمامی سازمان های یهودی آمریکا و همچنین مسئول اصلی جمع آوری کمک و اعانه برای رژیم اسرائیل به شمار می رود که با ارتباط تنگاتنگ با بیش از 60 اتحادیه دیگر، مسئول ایجاد کانال های جدید برای نفوذ رژیم صهیونیستی نیز می باشد.

این کمیته دارای دفاتر و مراکز منطقه ای در سراسر آمریکا و اروشلیم است که هر یک تحت مدیریت یک نفر اداره می شود. هر کدام از این دفاتر دربرگیرنده چند شعبه است که امور آن ها را با دفتر مرکزی هماهنگ می کند.

بخش های مهم این سازمان عبارتند از: حوزه قانونگذاری، سیاست خارجی، امور سیاسی، بخش ارتباطات، بخش توسعه و گسترش (عضوگیری)، رهبری سیاسی.

مقر اصلی آیپک در کاپیتال هیل واشنگتن دی سی است و این موقعیت، امتیاز ویژه ای را برای دستیابی و دسترسی سهل تر به هرم قدرت به این سازمان داده است. آیپک اعضای خود را از بین صهیونیست ها (یهودیان و غیریهودیان) گزینش می کند که همه آنها در یک چیز اتفاق نظر دارند و آن حمایت از رژیم اسرائیل و کانالیزه کردن سیاست خارجی آمریکا در راستای منافع این رژیم می باشد.

زمانی که از اعضا و عناصر سازمان آیپک سخن به میان می آید، فهرستی طولانی از اسامی افراد و اشخاص بانفوذ در سیاست خارجی آمریکا به چشم می خورد.

لابی یهودی در ایالات متحده به عنوان یک لابی فعال و حامی منافع و امنیت رژیم صهیونیستی، از یک سازماندهی منظم، برنامه ریزی مناسب و قدرت مالی، رسانه ای و تبلیغاتی گسترده ای بهره مند است. یهودیان با وجود آنکه تنها 2.5 درصد از ساکنان ایالات متحده را تشکیل می دهند ؛ ولی نفوذ آنها در نهادهای سیاسی بیش از 70 درصد است.

آیپک از هر منفذ و ابزاری (مانند قدرت رسانه ها برای جهت دهی به افکار عمومی، تحریک قدرت رای مردم کشور، تشکیل گروه های حامی در کنگره و سنا، تشکیل اتاق های فکر و ارایه دکترین های سیاسی به دولت و ...) برای اعمال نظر خود بهره می گیرد.

روابط متقابل ریاست جمهوری های آمریکا با لابی یهود حالتی انباشتی داشته و در طول زمان این رابطه قوی تر شده است. البته در این بین نیز چالشهایی به وجود آمده است، که شاید بزرگترین آن، چالش بر سر مساله فروش هواپیماهای آواکس به عربستان در دوره ی رئیس جمهوری ریگان باشد، ولی این چالش ها مقطعی بوده و نتوانسته از قدرت لابی مذکور در حد قابل توجهی بکاهد.

نفوذ سنت های فرهنگی و اعتقادی آیین یهود، ساختار تکثرگرایانه (پلورالیستیک) نظام سیاسی- اجتماعی آمریکا، باور ریشه دار به منصب ˈشهروندی برتر سیاسیˈ از جمله زمینه های قدرت یابی و توسعه نفوذ لابی مدافع رژیم اسرائیل در نظام تصمیم سازی خارجی آمریکا محسوب می شود که همواره با پیامدهایی از جمله حمایت سیاسی و دیپلماتیک، اعتراض به اقدامات، مدیریت کمک های مالی و نظامی، تبدیل موضوع به موضوعی راهبردی همراه بوده است.

بررسی روابط رژیم تل آویو با آمریکا از دهه 60 میلادی تاکنون نشان می دهد که لابی یهود به شدت از آنها حمایت می کند اما شدت این حمایت ها به الزامات محیطی آمریکا در خاورمیانه بستگی داشته که می توان نمونه های متضاد آن را در دوره نیکسون و کارتر مشاهده کرد.

اگرچه روابط آمریکا و رژیم اسرائیل در دوره کندی تا حدی توسعه یافت، اما در واقع حمایت جدی و گسترده آمریکا از رژیم صهیونیستی با فروش گسترده سلاح و کمک های چند میلیارد دلاری سالانه به دوره نیکسون از حزب جمهوریخواه بر می گردد؛ یعنی رئیس جمهوری که بدون حمایت یهودیان بر سر کار آمده بود و مانند هر جمهوریخواه دیگر انتظار حمایت سیاسی و کمک انتخاباتی از یهودیان را نداشت.

زمان نیکسون، سیاست آمریکا درباره خاورمیانه در شرایطی متحول شد که پیشینیان او همواره کوشیده بودند به نوعی خود را در ارتباط با بحران خاورمیانه بی طرف نشان دهند و با هر دو جانب دعوا حفظ دوستی کنند.

نیکسون اولین رئیس جمهوری بود که تلاش برای حفظ توازن در ارتباط با اعراب و رژیم اسرائیل را کنار گذاشت و برای اولین بار این رژیم را یک دارایی راهبردی برای آمریکا در دوره جنگ سرد توصیف کرد.

چنین تحولاتی در دوره نیکسون، رابطه با رژیم تل آویو را به موضوع مهمی در واشنگتن تبدیل کرد و در نتیجه آن حامیان آمریکایی رژیم اسرائیل به بازیگران مهمی در پایتخت آمریکا تبدیل شدند و امکانات بیشتری برای توسعه فعالیت های خود به دست آوردند.

آمریکا در دوره نیکسون بنا بر ملاحظات خاص خود در دوره جنگ سرد و الزامات ناشی از رقابت دو اردوگاه رقیب، متمایل به رژیم اسرائیل شد و لابی یهود تنها نقش کمکی و فرعی در این ارتباط ایفا کرد.

خاتمه جنگ سرد موجب خاتمه اهمیت استراتژیک رژیم اسرائیل برای منافع آمریکا در خاورمیانه نشد؛ چرا که آمریکا همواره به همان اندازه نگران حرکات ناسیونالیستی در کشورهای عربی و در سال های اخیر بنیادگرایی اسلامی بوده است.

در واقع ورای امنیت رژیم صهیونیستی می بایست علت مهم تر حمایت های گسترده آمریکا از رژیم اسرائیل را در نقشی که این رژیم همواره برای آمریکا در منطقه ایفا کرده، جستجو کرد. به عبارت دیگر ارتش رژیم اسرائیل به عنوان یک ارتش باثبات در منطقه برای آمریکا مطرح بود و کمک به آن پیوسته در دستور کار قرار داشته است.

با این حال ناتوانی ارتش این رژیم در مقابله با انتفاضه و امکان ایجاد الگویی برای کشورهای منطقه، نگرانی هایی ایجاد کرد. همین انتفاضه بر سیاست جورج بوش در سال 1991 اثر گذاشت و به نوعی از ایستادگی در برابر دولت لیکود در رژیم اسرائیل انجامید که برای تقریبا یک نسل بی سابقه بود. اگرچه در عمل کمک ها به این رژیم ادامه یافت، اما دست کم در سخن، نوعی توازن در سیاست مدنظر آمریکا قرار گرفت.

بنابراین می توان بر این نکته تاکید کرد که دولت آمریکا در شرایط متغییر و سیال بر اساس منافع راهبردی خود به تصمیم سازی و تصمیم گیری مبادرت می کند و حتی لابی های قدرتمندی مانند آیپک نیز نمی تواند این سیاست را تغییر دهد.

برخورد اوباما با موضوع ایران نیز نشان می دهد که واشنگتن با درک محیط خاورمیانه و نقش موثر ایران در ترتیبات غیر رسمی و رسمی این منطقه، قصد دارد مسیری جدید را برای خود مهیا کند و تلاش می کند با اقناع تل آویو، این رژیم را با اهداف راهبردی خود همراه سازد.

(از: احمد فراهانی)

** 1597 **

انتهای پیام /*