کمال الملک هنرمندی که هنر را به کمال رساند

کاشان - ˈمحمد غفاری کاشانیˈ معروف به ˈ کمال الملک ˈ از بزرگترین و نام آورترین نقاشان ایران، فرزند ˈمیرزا بزرگ غفاری کاشانیˈ در سال 1226شمسی در خانواده ای اهل هنر در تهران متولد شد.

کد خبر: 30525224 | تاریخ خبر: 27/05/1390 - 9:35

به گزارش ایرنا،محمد در شش ماهگی همراه خانواده خود به زادگاهش کاشان بازگشت و در روستا سرسبز و خوش آب و هوای ˈکلهˈ در نزدیکی کاشان اقامت گزید.

وی پس از پایان دوران مقدماتی تحصیلی در شهر کاشان برای ادامه تحصیل و بویژه در رشته نقاشی به مدرسه دارالفنون تهران رفت.

این هنرمند درباره کسانی که در آموزش هنر نقاشی او را کمک کرده اند در خاطراتش نوشته است: ˈکسانی که به من حق تعلیم دارند خود فامیل من (منظور پدر و عمویش صنیع الملک) و سپس در درالفنون ˈعلی اکبر خان مزین الدولهˈ که به خارج رفته بود معلم من به حساب می آید اما حسود بود و جز این شخص که آن هم فقط اسمی معلم من بود کسی به من حق تعلیم ندارد، خودم به زحمت هر چه می دانم آموختمˈ.



* چگونگی راه یابی کمال الملک به دربار ناصرالدین شاه



ˈناصرالدین شاهˈ هر سال به دارالفنون می رفت و از نزدیک کار دانش آموزان و علم و هنر آنها را بررسی می کرد، روزی چهره شاهزاده ˈاعتضادالسلطنهˈ مدیر فقید دارالفنون که عموی شاه محسوب می شد را توسط ˈمحمد غفاریˈ با سیاه قلم نقش کرده بود، مشاهده کرد و تحت تاثیر زیبایی های تابلو و شباهت بسیار زیادش با چهره اعتضاد السلطنه قرار گرفت.

از مزین الدوله، نام نقاش را پرسید، وی محمد غفاری را نشان داد، شاه بسیار او را تحسین کرد و دستور داد تا یکی از تالارهای کاخ گلستان را به عنوان نقاش خانه در اختیارش بگذارند و برایش مقرری و مواجب نیز تعیین کنند.

از آن زمان ستاره بخت این جوان کاشانی با مسیری استوار رو به اوج نهاد و ابتدا عنوان ˈخانˈ و پیشخدمت مخصوص به او داده شد و پس از مدتی به مقام ˈنقاش باشیˈ ارتقا یافت و کارهای او نیز هر روز بیش از پیش ستایش همگان را بر می انگیخت، تا آنجا که فرمانروای قاجار خود نیز شاگردی استاد را پذیرا شد و برای تکمیل اطلاعات و مهارت های پیشین خویش در کار نقاشی روزانه ساعاتی را نزد وی به شاگردی پرداخت.

تماس های روزانه و مداوم میان کمال الملک به عنوان استاد از یکسو و فرمانروای کشور به نام هنرآموز از سوی دیگر موجب پدید آمدن نوعی دوستی و مراودت خاص بین آنها شد.

* از متهم شدن به دزدی تا دریافت عنوان کمال الملک

از جمله وقایعی که در دوران زندگی ˈکمال الملکˈ برای او اتفاق افتاد و تاثیر عمیقی در ذهن وی ایجاد کرد، ماجرای دزدی جواهرات سلطنتی بود که به دستور شاه ˈکامران میرزاˈ از برخی درباریان و از جمله محمد غفاری نیز بازجویی کرد که این بازجویی باعث رنجش محمدغفاری (کمال الملک) شد.

این وقایع سبب بی اعتنایی کمال الملک نسبت به دربار شد و پس از آن هر زمان در مورد تابلو تالار آیینه سخن می گفت خاطره آن حادثه، کمال الملک را آزرده خاطر می کرد.

پس از این ماجرا، کمال الملک بکار خود در دربار ادامه داد تا در سال 1269 بنا بر رسم روزگار قاجار ˈمیرزا علی اصغر خان امین السلطان ˈ ملقب به ˈاتابک اعظمˈ برای محمد درخواست لقب کرد.

ناصرالدین شاه که پس از ماجرای دزدی،در پی دلجویی از محمد غفاری بود به او لقب ˈکمال الملکˈ را اعطا و به همه ابلاغ کرد که از آن پس وی را کمال الملک خطاب کنند.

* سفر کمال الملک به اروپا و دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه

پس از مرگ ناصرالدین شاه و در آغاز سلطنت ˈمظفرالدین شاهˈ کمال الملک با کسب اجازه فراگیری زبان فرانسه و همچنین دیدار از موزه ها راهی کشورهای اروپایی شد.

کمال الملک سه سال در ایتالیا و فرانسه و مدت کوتاهی هم در اتریش بسر برد، در این مدت از موزه شهرهای رم، فلورانس و پاریس دیدن کرد و با دقت بسیار از روی آثار بزرگان نقاشی اروپا نسخه برداری کرد.

وی در سفرش با هنرمندان زیادی از کشورهای اروپایی آشنا شد و در پاریس بااستادˈفانتن لاتور نقاش معروف فرانسه دوست شد .

لاتور کمال الملک را به شاگردانش معرفی کردو گفت: ˈمراقب باشید این آتش از ایران آمده از حرارت آن بهره بگیرید ˈ.

کمال اللمک در سفر دوم مظفرالدین شاه به اروپا در موزه ˈ لوورˈ در حضور شاه رفت و شاه امر کرد به ایران برگردد،کمال الملک قبول کرد .

روزنامه ˈشرافتˈ به مناسب بازگشت کمال الملک به ایران در شماره 60 خود شرح مفصلی از زندگی این هنرمند را چاپ کرده است.

* سفر کمال الملک به عراق و زیارت عتبات

کمال الملک پس از بازگشت به ایران در سال 1276 ˈنشان در جه یک ˈو ˈیک رشته حمایل سبز ˈ مخصوص دربار را از دست مظفرالدین شاه دریافت کرد.

وی پس از مدتی به سبب نارضایتی از دربانیان به بهانه زیارت عتبات راهی عراق می شود.

کمال الملک در خاطراتش علت سفر به عتبات را این گونه بیان می کند: ˈهرچه در زمان ناصرالدین شاه به خاطر هنرم از من به عناوین مختلف تشویق می شد ، در زمان مظفرالدین شاه بی اندازه مرا آزار می دادند و به من دستور نقاشی کردن تابلوهای ناپسند و خلاف عرف و شرع می دادند، به عنوان مثال یکی از این تابلوها ، صحنه ˈصحرای کربلاˈبه سفارشˈامیر بهادرˈ از درباریان مظفرالدین شاه بود که می خواست تصویر او را به صورتی که از شمر تقاضای شفاعت می کند،که سر حضرت امام حسین (ع) را از تن جدا نکند، را نقاشی کنمˈ.

دو سال اقامت در شهرهای مذهبی عتبات به ویژه کربلا تاثیر عمیقی بر روحیات کمال الملک نهاد به گونه این که وی با آرامش خاطر بیشتری، ذوق هنریش را در نقاشی بکار گرفت و تابلوهایی از جمله ˈفالگیر یهودیˈ ، ˈزرگر بغدادیˈ ، ˈمیدان کربلاˈ و ˈعرب در خواب ˈ را خلق کرد.

* بازگشت کمال الملک به ایران و تمارض مصلحتی به سکته

با طولانی شدن اقامت کمال الملک در عتبات عالیات و فشار برخی از رجال علاقه مندش، مظفرالدین شاه با ارسال تلگراف و دستورات مکرر به کنسول ایران در عراق ، او را برای مراجعت به ایران راضی کرد و کمال الملک با انگیزه مساعدت و مشارکت در مشروطه خواهی و مبارزه با حکومت استبدادی به ایران بازگشت و به صف مشروطه خواهان پیوست. وی برای آنکه از شر مظفرالدین شاه و درباریانش در امان بماند چاره را در سکته مصلحتی دید و وانمود کرد دست راستش فلج شده است.

به این ترتیب از دربار کناره گرفت و سخت ترین دوران زندگیش را شروع کرد و با دوری از نقاشی دچار تنگنای مالی شد و شروع به فروش وسایل خانه و تابلوهایش ارزشمندش با قیمت ارزان کرد.

کمال الملک پس از مرگ مظفرالدین شاه اعلام کرد بیماریش خوب شده است همه با تعجب می پرسیدند چه شده؟ و کمال الملک در پاسخ گفت: بیماریش مصلحتی بوده و دیگران تازه متوجه می شدند که او تا چه اندازه تحت فشار خواسته های دربار بوده است.

* تاسیس مدرسه صنایع مستظرفه

کمال الملک در نقاشی و هنر به تبحر و توانایی بالایی رسیده بود و در فکر تربیت شاگردانی برای ماندگار کردن هنر خود افتاد.

از این رو در سال 1287 تاسیس مدرسه صنایع مستظرفه را به دولت پیشنهاد داد و این امر با همت و ابتکار کمال الملک و با همیاری ˈحکیم الملک ˈو ˈ سردار اسعدˈ که در انقلاب مشروطه لقب فاتح تهران را گرفته بود، میسر شد.

کمال الملک در مدرسه مستظرفه تنها به رشته نقاشی اکتفا نکرد و با آموزش هنرهایی چون ˈمنبت کاریˈ ˈموزائیک سازیˈ و ˈقالی بافیˈ با حیات بخشیدن مجدد، به آن مانع روبه زوال رفتن آنها شد.

* نابینا شدن یکی از چشم های کمال الملک

یکی دیگر از ناگوارترین اتفاقات زندگی کمال الملک در سال 1300 رخ داد که بر اساس آن در اتفاقی ناخواسته آجری به صورت کمال الملک می خورد و که بر اثر آن عینک وی می شکند و آسیب جدی به چشم او وارد می کند که باعث نابینا شدن یک چشم کمال الملک می شود .

* اعلام بازنشستگی کمال الملک بدلیل آزار حکومت پهلوی

در واقعه کودتای 1299کمال الملک حاضر نشد به ˈرضاخانˈ روی خوش نشان دهد و در این راستا حتی تقاضای رضاشاه برای ترسیم تصویر ˈمحمدرضاˈ ولیعهد وقت را رد کرد.

سپس وزارت معارف چنانکه دلخواه رضاشاه بود، بودجه مدرسه صنایع مستظرفه را که تحت مدیریت کمال الملک اداره می شد، قطع کرد و مشکلات دیگری را پیش روی او قرار داد، تا جایی که دیگر امکان اداره مدرسه از او سلب شد و به ناچار در سال 1306 از خدمت در مدرسه مستظرفه کنارگیری کرد.

* مهاجرت کمال الملک به نیشابور

کمال الملک بعد از بازنشستگی از تهران به نیشابور مهاجرت و در روستای حسین آباد اقامت کرد.

برخی این نوع مهاجرت را تبعید شدن کمال الملک توسط رضا شاه تلقی می کنند اما خود علت مهاجرتش را این گونه بیان کرده است کهˈرفتن به نیشابور به این دلیل بود که به زندگی روستایی دل خوش کنم و یک لقمه نان بی غصه بخورم ˈ.

کمال الملک در طول زندگی خود شاگردان زیادی را در عرصه هنر تعلیم داد و خود نیزخالق تابلوهایی زیبا و بدیع بود که نسخه اصل تعدادی از تابلوهای مشهور وی هم اکنون در ˈکاخ گلستان ˈ ، ˈموزه ملکˈ و ˈ کتابخانه ملیˈ در معرض دید عموم قرار گرفته است.

از جمله این آثار ˈتالار آیینهˈ ،ˈ گربه و قفسˈ ، ˈجن گیرˈ ، ˈحوضخانه‌ی صاحبقرانیهˈ ، ˈ آبشار دوقلوˈ ، ˈ شکارگاهˈ و ˈ دورنمای عمارت گلستانˈ است.

سرانجام محمد غفاری کاشانی ملقب به کمال الملک روز یکشنبه 27 مرداد 1319 شمسی در سن 95 سالگی به علت بیماری و کهولت سن چشم از جهان فرو بست.

وی درحالی که وصیت کرده بود که او را در باغ خودش واقع در حسین آباد دفن کنند تا مدفنش محفل انس با دوستانش شود اما پیکرش را در نیشابور در مجاور قبر عارف بزرگ قرن ششم ˈ عطار نیشابوری ˈبه خاک سپرده شد.

م.ع/562

انتهای پیام /*