نکته‌های قرآنی (2)

راه‌نمایان راه

تهران- ایرنا- در فرهنگ فربه از «راه»، راهیابی مطلوب و مقصود مسافران است. اما رهیابی به چه طریقی، با راهِ مالروی دمادم محوشونده یا زمین‌های عموما پست و شبیه؟ اینجاست که «علامات» سرمی‌رسند و ستاره‌ها بیشتر می‌درخشند.

وَ عَلَامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ ﴿آیه 16 سوره مبارکه نحل﴾
یکی از الگوهای مکرر قرآن برای تذکر و شکستن توهم استغنا یادآوری نعمت هاست. یادهایی که اثباتگر محتاجی و خاموشگر طغیان ماست. در این بین چیزی به عنوان نعمت دستمایه تذکر است که هر دو سوی یاد، آن را مهم و انکارنشدنی بدانند. همچون پدیده سوگند که بر امری غیرمهم برای طرفین سوگند خرج نمی شود. اگر یکسوی این وزنه ها بلنگد و چیزی به عنوان نعمت یاد شود که قیمتی نباشد، تذکر تاثیر خود را از دست می دهد. پس پیشفرض منطقی یادآوری نعمت، توافق بر قدر و قیمت آن نعمت است.
از طرف دیگر در جهان مدرنی که خیلی از رویاهای دوردست و پیر بشری با تسخیر و رام کردن طبیعت محقق شده اند، بسیاری دستاوردها از فرطِ بودن و عادتزده شدن دیگر دیده نمی شوند. از بداهت بودن، گویی نامرئی اند. به همان نسبت اشاره و یاد آنها دیگر امر چندان مهمی به نظر نمی آید. راه، آب بهداشتی، نور شب، واکسن بیماری ها و امنیت معمول به عنوان نمونه، یافتن، پیمودن و بلد بودن راه در سفرهای پیشامدرن از جمله مسائلی بغرنج و به شدت جدی بود. طوری که نبود هر یک به مثابه گم شدن و تلف شدن و نرسیدن بود.

**راه ثابت نیست
بر این بیافزایید که در یک سرزمین بیابانی و رمل گونه که یکسره در تصرف صحاری و شنزار است، راه ثابت نیست و با اندک بادی محو می شود. از جاپای رهروان قبلی و چهارپایانِ رفته، مالرو پدید نمی آید که از آن راحت راه را خواند. در سفرهای امروزه ما را به لذت بردن از جذابیت خود مسیر فرامی خوانند. در روزگار دیروز هولناکی راه یابی و گم نشدن، فکر و نگاه را از تمرکز به مسیر باز نگه می داشت. با این اوصاف بدیهی است گفتمان «راه» و «طریق» در یک فرهنگ سرزمینی بیابانی به شدت پررنگ و به بیان عالمان هرمنوتیک امروز، پرمعنا باشد. یک انسان فارغ دل و آسوده خاطر در دنیای امروز لفظ راه را به کار می برد و یک عرب صحراگرد جهان سنت نیز راه را زبانی ادا می کند.
اما به مقتضای توضیحاتی که داده شد مزه و تلقی عرب صحراگرد از این واژه کجا و ذهنیت انسان امروز آسوده خاطر و نابینای راه کجا. راه در جهان جدید چه بسا یا دیده نشود یا به جوانب و سرگرمی هایی جز خود دلالت کند یا معنایی معمول و بدیهی و نامرئی را به یدک بکشد. اما در جهان قدیم راه تمام قد در عرصه زندگی اثرگذار است و این حضور پرطنین و حیاتی را با انعکاس های چندگانه در زبان نشان می دهد. واژگان متعددی؛ نظیر «سلک»، «طریق»، «سبیل»، «صراط» و «ذهاب» شاهدی بر این بده بستان زبان و واقعیت است؛ به گونه ای که نظام زبانی از واژگانی متعدد و متنوع برای اشاره به جوانب مختلف پدیده راه فربه می شود. به علاوه بلد راه شخصی به غایت مهم است، امنیت راه از برترین نعمات فهم می شود و گذشتن از مهلکه های راه نیازمند عزم و توکل و ایستادگی می شود.

**گفتمان راه؛ گسترده و پرکاربرد در قرآن کریم
همین است که در قرآن کریم گفتمان «راه» یکی از گسترده و پرکاربردترین گفتمان هاست. قرآن در اینجا نیز در یک تعامل با جامعه مخاطب خود مفاهیم و واژگان متعارف و روزمره را می گیرد، آنها را با نظام جدید معنایی و رسولانه خود فربه و در نهایت در نظام ساختاری خود، گفتمانی تازه و تاثیرگذار از آن خلق می کند. در عین اینکه واژه ها و مفاهیم از نقش و کارکرد قدیم و متعارف خود به کلی جدا نمی شوند و همین معنای جدید و قدیم همزمان شنونده قرآن را در فهم پیام نزدیک و دور می کند؛ از جمله مصادیق این گفتمان که از حیث تنوع و تعدد از آنها با اصطلاح گفتمان یاد می کنیم، مفاهیم و واژه هایی چون «طریق، سبیل، سلوک، ذهاب، صراط، رشد، غیّ، عِوَج، سواء السبیل، تیه، جفا، نهج، قصد، عمی، آیه، ضلالت،هدایت و ...» است.
در بستر این فرهنگِ فربه از «راه»، «راهیابی» مطلوب و مقصود مسافران است. اما رهیابی به چه طریقی، با راه مالروی دمادم محو شونده، یا زمین های عموما پست و شبیه. اینجاست که «علامات» سرمی رسند، دیده می شوند. از خفای غفلت، ظهور می کنند. علامات از ماده «عَلَم» است. نه «عِلْم». «عَلَم» به بیان فرهنگ نویسان اثر و نشانه ایست که به وسیله آن چیزی فهمیده می شود. یعنی عِلم، از مسیر عَلَم می گذرد. تا عَلَم نباشد علمی به دست نمی آید. عَلَم سپاه، معالم دین، عالَم، فهرست اعلام، همه و همه هم خانواده علامات اند. کعبه نشان (عَلَم) است که ره گم نکنی.
در جهان سنت و در سفر یک صحراگرد، کوه ها، ستاره ها، دره ها، درخت ها، منازل بین راه، جان پناه ها همه و همه علامت اند، نشانه اند. دیده و ادراک می شوند و ظاهرند. دیدن یک کوه زیبا، برای یک صحراگرد چه بسا بیش از زیبایی و عکاسی امروزین، وجد راهیابی یا غم گمگشتگی دارد. یک عنصر طبیعی به کارکرد خود علامت می شود و کارکرد هم تحت تأثیر شرایط معیشتی و فرهنگی و فناورانه زمانه است. اینکه یک کوه علامتِ هدایت است، چه بسا دورانی موقت تا پدید آمدن علامت های جایگزین داشته باشد.
همچنانکه در شب های سیاه در سفرهای قدیم، «علاماتِ» کوه و تپه ها به کمترین درجه راهنمایی می رسد. در چنین موقعیتی وقتی راه مقصود گم می شود و اَعلامِ روز در تاریکی شب محو می گردند، نوبت نقش آفرینی ستاره سر می رسد. راه نِمایی و هدایت کوه و تپه و درخت در بی نوری ضعیف می شود و انتظار از ستاره است که «گوشه ای برون آید و کوکب هدایت» شود. ستاره های آسمان کویر، صرف عروسانی درخشان و زینت بخش آسمان نیستند. نشانه راه اند. پرمعنای هدایت اند. دستگیر برای گم نشدن و تلف نشدن اند. برای نترسیدن از وحشت و عظمت و سکوت شب، در مسیریابی دلگرم کننده ترین قوت قلب اند. اینجاهاست که اشاره و یاد نعمت هدایتگری آنها در دل این فرهنگ، پرمعنا و دریافتنی است. چیزی که در فرهنگ مدرن از فرط راهیابی و هدایت بیزحمت و بدیهی و ایمن در راه های آسفالته و آماده، آنهم با ابزارهای راهیابی دقیق و ماهواره ای، همچون جهانِ قدیم مزه نمی شود.
حال مگر فقط دنیای مادی و فقط سفر ظاهری در عالم قدیم، هولناکی گمگشتگی دارد؟ در رمل های مواج و پرّان، تنها راه یابی سخت است؟ راهیابی و به سلامت گذرکردن از پیچایپچ های سلوک باطنی و کوچه های پردلهره ایمان ورزی، علامات نمی خواهد؟ سوسوی «بالنجم» نمی طلبد؟ خیره شدن به آسمان و نشان قراردادن ستاره های هدایتگر نمی خواهد؟ در سفرهای باطنی، چه در دوران پیشامدرن و چه در دوران مدرن و پسامدرن، همیشه «علامات» و «بالنجم» لازم است. زیرا در آنجا راه ها همواره بی نهایت، گمراهی ها فراوان، یقین ها نادر، معرفت ها شکننده، پیچ ها بلند و شب ها زیاد و سیاه است.

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آ، ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت
این راه بی نهایت صورت کجا توان بست؟
کش صد هزار منزل، بیش است در بدایت (حافظ)

از: علی سلطانی
فراهنگ**9222*9157*

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال