گمانه زنی درباره یک مساله اجتماعی

بحران گروه‌های مرجع در ایران امروز _حسن رضایی بحرآباد*

گروه‌های مرجع از مفاهیم قدیمی و مهم در روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی است و به ما می‌گوید که کنشگران یا اعضای جامعه، ارزش‌ها، هنجارها و سبک زندگی خود را با طبقات، قشرها یا گروه‌های خاصی (از همان جامعه یا جوامع دیگر) مقایسه کرده و تحت تاثیر آنها انتخاب می‌کنند که به آنها گروه مرجع گفته می ‌شود.

درباره نسبت و نحوه تاثیر پذیری مردم از این گروه‌ها نظریات مختلفی ابراز شده است. در یک جمع بندی از تعاریف می‏توان «گروه مرجع» را به عنوان گروه یا فردی تلقی نمود که شخص به هنگام ارزیابی، جهت‏گیری و رفتار، تصوری را که از انتظارات و معیارهای وی یا آنها دارد به عنوان راهنما و الگو در نظر می‏گیرد. همه انسان‌ها نیاز دارند که رفتار خود و دیگران را زیر نظر داشته باشند. این نظارت نیاز به معیارهایی دارد که از گروه مرجع اخذ می شود.
نگاهی به وقایع چند دهه اخیر در ایران به خوبی نقش مهم این گروه‌ها را در بزنگاه‌های مهم نشان می‌دهد. روحانیون و روشنفکران به عنوان گروه‌های مرجع بخش‌هایی از جامعه، موجب گرایش مردم به تغییر رژیم پهلوی و در پی آن انقلاب و برپایی نظام اسلامی می‌شوند (چنان که پیشتر نیز در انقلاب مشروطه تاثیرگذار بودند). بعد از انقلاب جنگ شروع می‌شود، مراجع مذهبی و رهبران سیاسی مردم را به شرکت در جنگ و مقابله با متجاوز فرامی‌خوانند،‌ مردم به جبهه‌ها گسیل می‌شوند و قریب به 8 سال از کشور دفاع می‌کنند. در 20 سال اخیر در بسیاری از انتخابات مهم، گروه‌های مختلفی (شامل روحانیون، سیاسیون، هنرمندان، روشنفکران، ورزشکاران) که هرکدام برای اقشار خاصی مرجع محسوب می‌شوند مردم را به شرکت یا عدم شرکت در انتخابات و انتخاب یا جلوگیری از انتخاب جریان ‌ها و افراد خاصی توصیه می ‌کنند که در سرنوشت انتخابات و کشور تاثیرگذار است. در کمپین‌های مختلفی که به مناسبت وقایعی مانند زلزله و سیل به راه می‌افتد، مردم به روش‌های مختلف اعتماد خود را به گروه‌های مرجع شان نشان می دهند.
در یکی دو دهه اخیر بحث‌های فراوانی درباره تغییر گروه‌های مرجع مردم صورت گرفته است و پژوهش‌ها و بررسی‌های انجام شده (از جمله پیمایش‌های ملی) نشان می‌دهد که در چند دهه گذشته نوع گروه‌های مرجع برای بسیاری از طبقات اجتماعی (به دلایل مختلف) تغییر کرده است. مشاهدات همه ما نیز کم و بیش این موضوع را تایید می ‌کند. شواهد آن نیز در سپهر عمومی و سیاسی کشور نیز قابل ردیابی است. برای مثال تئوریسین‌ معروف یکی از جریانات سیاسی اخیرا اعلام کرده بود که جریان متبوعش باید اهداف خود را از زبان سلبریتی ‌ها بیان کند.
تغییر گروه‌های مرجع، فرآیندی است که در همه جوامع ممکن است رخ دهد. اما نکته مهم این است که همیشه گروه‌هایی از جامعه این نقش (گروه مرجع) را برعهده دارند و این یعنی توده‌های مختلف مردم، هرکدام به گروه یا جریانی «اعتماد» دارند و آن را (دانسته یا نادانسته) گروه مرجع خود می‌دانند. همانگونه که در مرور وقایع مهم چند دهه اخیر گفته شد اهمیت گروه‌های مرجع به خصوص در زمان‌های بحران پدیدار می‌شود؛ مثلا وقتی که نظم اجتماعی به هم می¬خورد، جامعه دچار آنومی یا بی‌هنجاری شده و موجودیت آن توسط عوامل داخلی یا خارجی به خطر می‌افتد.
اما به نظر می‌رسد آن چه که در ایران امروز (و مشخصا بعد از انتخابات ریاست جمهوری 96 و خصوصا در یک¬سال اخیر) می‌گذرد حاکی از قدم گذاشتن به دورانی است که می‌توان آن را بحران گروه‌های مرجع نامید. در یکی دو دهه گذشته، گروه‌های اصلی مرجع اجتماعی از روحانیون، نخبگان سیاسی و تا حدی روشنفکران به سمت نخبگان عوام‌پسندتر مانند هنرمندان و ورزشکاران و چهره‌های رسانه‌ای در حال تغییر بوده است. چنان که نقش پررنگ این گروه‌ها در جهت دهی به نتیجه انتخابات 96 قابل کتمان نیست. اما در ایام اخیر و به دنبال تلاطم‌های سیاسی داخلی و خارجی و نیز افزون شدن مشکلات اقتصادی کشور، انگشت‌های اتهام بسیاری به سوی این گروه‌ها نشانه رفته است؛ تا جایی که از سال گذشته موج پشیمانی از دعوت به رای دادن در میان بسیاری از آنها به راه افتاد و هرکدام از این چهره‌ها و گروه‌ها به نوعی سعی کردند خود را از اتهامات وارده مبرا کنند که البته در برخی موارد مقبول نیز نیفتاد و بسیاری از آنان نقش مرجعیت و مقبولیت خود را تا حد زیادی از دست دادند. اساسا به¬نظر می‌رسد در بحران‌های یکی دوسال اخیر کشور، بسیاری از این گروه‌ها و چهره‌ها توسط افکار عمومی محکوم شده و به تدریج مرجعیت خود را از دست داده‌اند. بسیاری از این چهره‌ها ترجیح داده‌اند که ساکت بمانند و اساسا وارد موج اجتماعی-رسانه‌ای نشوند، اما گویی اکنون موج رسانه‌ای به دنبال آنهاست.
به چند مثال در یک سال اخیر دقت کنید:
به دنبال افشاگری‌هایی که سال پیش درباره فساد در یکی از موسسات مالی صورت گرفت، نام دوتن از این چهره‌های مشهور رسانه‌ای (که از مقبولیت نسبتا بالایی برخوردار بودند) مطرح شد و از سوی برخی رسانه‌ها متهم به دریافت مبالغ کلانی به عنوان هدیه و وام شدند. فضای شبکه‌های اجتماعی که گویی مترصد طعمه است تا خشم فروخورده را بر سر آن خالی کند، به سرعت علیه آنها موضع گرفت و حرف «شریک دزد» بودن آنها به سرعت نقل محافل شد. آنها در افکار عمومی محکوم به اتهامی شدند که به نظر می‌رسد تکذیب و توجیه آن تاثیر چندانی برای اعاده حیثیت‌شان نداشت.
یکی از بازیگران زن معروف که خود و بازی‌اش محبوبیت بسیاری نزد مردم دارد و تا یکی دوسال گذشته نیز به واسطه موضع‌گیری‌ها و رفتارهایش (حتی تتوی روی دستش که اتفاقی در یک عکس دیده شده بود) مورد اقبال بسیاری از مردم در شبکه‌های اجتماعی بود، به دنبال خاموشی‌های تابستان گذشته و نیاز به صرفه جویی در مصرف برق، از مردم خواست که روزی یک دقیقه همه وسایل برقی‌شان را خاموش کنند. به دنبال این توصیه، موج طعنه‌ها و تمسخرها و اتهام‌ها به سویش سرازیر شد و او را با برچسب «هنرمند حکومتی» به گوشه رینگ راندند.
به دنبال زلزله ویرانگر کرمانشاه، تنی چند از چهره‌های مدنی، دانشگاهی و ورزشی از مردم خواستند تا کمک‌های نقدی خود را به حساب آن‌ها واریز کنند تا آنان به نمایندگی از مردم این پول‌ها را برای زلزله‌زدگان صرف کنند. حجم نسبتا بالای کمک‌های واریز شده به حساب این افراد (در قیاس و نسبت با نهادهای دولتی و حکومتی) نشان از اعتماد بالای اجتماعی به گروه‌هایی داشت که این افراد نماینده آن‌ها محسوب می‌شدند. برخی تفسیرها نیز بر نمادین بودن اقبال و اعتماد اجتماعی به این گروه‌ها به عنوان اعلام عدم اعتماد به نهادها و مسئولان رسمی کشور تاکید داشتند. اما این اعتماد سرانجام چندان امیدوار کننده‌ای نداشت، چنان که برخی از این چهره‌ها بعدا از سوی افکار عمومی و رسانه‌ها محکوم به عدم رعایت امانت و صرف این هزینه‌ها در مصارف نامعلوم و غیرشفاف و یا سلیقه‌ای شدند. حتی در برخوردها و بازخواست‌هایی که از سوی قوه قضاییه با آن‌ها صورت گرفت، افکار عمومی چندان حمایتی از چهره‌های مورد اعتماد خود نکرد.
این تغییر در اعتماد اجتماعی به این گروه‌ها چنان بود که در جریان سیل فروردین 98 که دامنه فراگیری خسارات آن به مراتب بیش از زلزله کرمانشاه بود، دیگر خبری از فراخوان این چهره‌ها و گروه‌ها برای دریافت کمک‌های مردمی نشد و مردم باز به سراغ نهادهای متولی مانند هلال احمر رفتند.
صورت مساله ساده است:‌ روحانیون و سیاسیون سنتی با وجهه مذهبی که برای سال‌ها و دهه‌ها در زمره گروه‌های مرجع اصلی و تاثیرگذار اجتماعی بودند در دو دهه اخیر این نقش خود را تا حد زیادی از دست دادند و نواندیشان، روشنفکران و تجدیدنظرطلبان (به گواهی نتیجه انتخابات مهم 20 سال اخیر) جای آنها را گرفتند. در سال‌های اخیر بسیاری از این گروه‌های مرجع جدید نیز به دلیل نقشی که در چند دهه گذشته (و به خصوص زمانی که بر دولت حاکم بودند) داشته‌اند از جایگاهشان به تدریج کاسته شد اما هنوز تا دو انتخابات اخیر مهم بودند اما در یکی دوسال اخیر بسیاری از آنان نیز از مرجعیت ساقط شده‌اند. اکنون نوبت گروه‌های مرجع بعدی است تا اعتماد و مرجعیت خود را از دست بدهند:‌ هنرمندان،‌ ورزشکاران، چهره‌های رسانه‌ای و ... .
به نظر می‌رسد جامعه امروز ایران به سرعت دارد گروه‌های مرجعش را از دست می‌دهد. گروه‌هایی که باید در هنگامه بحران‌ها به یاری نظم و انسجام اجتماعی بشتابند و هرکدام با تاثیرگذاری بر اقشار خاصی، نقش هنجارفرستی و ارزش‌یابی داشته باشند. آن هم در جامعه‌ای که بیش از هر زمان دیگر به دلیل تهدیدات داخلی و خارجی در معرض هرج و مرج و بی‌نظمی قرار دارد و حتی دوراندیش‌ترین صاحبنظرانش نیز نمی‌توانند دورنمای مشخصی برای وقایع آن ترسیم کنند.
اگر این گمانه ‌زنی درباره بحران گروه‌ های مرجع درست باشد و توسط پژوهش‌ های اجتماعی علمی و روشمند تایید شود، آن گاه به منزله زنگ خطری باید همه دلسوزان را در هر سطحی به تکاپو وا دارد تا فکری به حال این تهدید اساسی در بنیان‌ های انسجام اجتماعی در ایران کنند.
-------------------------------------------
*دکترای جامعه شناسی

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال