در میزگرد ایرنا مطرح شد:

کمیت گرایی عامل افت کیفی دانشجویان دکتری-1

تهران- ایرنا- دانشجویان مقطع دکتری معتقد هستند ایران در حال حاضر به این تعداد دانشجوی دکتری نیاز ندارد و کمیت گرایی منجر به افت کیفی دانشجویان دکتری شده است. بنابراین وزارت علوم باید از کمیت گرایی به سمت ارتقای کیفی حرکت کند.

تهران- ایرنا- برخی دانشجویان مقطع دکتری معتقدند: جمعیت کنونی دانشجویان دکتری کشور بسیار زیاد است ، کشور به این تعداد نیاز ندارد در عین حال که کمیت گرایی در این بخش کیفیت را دچار چالش کرده است .

به گزارش ایرنا ، به اعتقاد برخی از آنها ، مسائل و مشکلات روزمره باعث شده تا دانشجویان دکتری کمتر به دنبال نوآوری و تولید علم باشند چرا که گرفتار دغدغه هایی چوناشتغال و امکانات تحقیقی هستند ، مسائلی که باعث افت کیفیت آموزشی و سرخوردگی برخی از آنها می شود .

برای بررسی دغدغه و مشکلات دانشجویان دکتری با سه نفر از دانشجویان دانشگاه های برتر کشور به گفت و گو نشسته ایم. «محمد بهنام راد » دانشجوی دکتری رشته بیو فیزیک دانشگاه تهران است که به عنوان نماینده گروه علمی علوم پایه در میزگرد ایرنا به طرح بحث های خود پرداخته است.

«جواد علائی » رتبه یک آزمون دکتری علوم سیاسی سال 96 و دانشجوی فعلی دکتری دانشگاه تربیت مدرس است که در حوزه تخصصی توسعه به مطالعه و پژوهش مشغول است. علائی در این میزگرد مشکلات دانشجویان دکتری شاخه علمی علوم انسانی را طرح کرده است. از گروه علوم مهندسی هم «یاسر رحیمی » دانشجوی دکتری مهندسی صنایع دانشگاه تهران در میزگرد گروه دانشگاه ایرنا حضور یافته است .

بخش اول میزگرد از نظرتان می گذرد :

**ایرنا: به عنوان نخستین سوال، چه تصوری از مقطع دکتری داشتید و زمانی که وارد این دوره شدید ، این مقطع دکتری به چه میزان با تصورات شما یکسان بود؟

** بهنام راد: در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته بیو فیزیک دانشگاه تهران تحصیل کردم. بنابراین چون من رشته و دانشگاه محل تحصیلم در دوران کارشناسی و کارشناسی ارشد یکسان بود با آگاهی وارد مقطع دکتری رشته خود شدم ، شناخت کاملی داشتم و انتظاراتم از این مقطع مشخص بود. در واقع می دانستم در چه شاخه ای می خواهم کار علمی و تحقیقی بکنم و با چه استادی کار کنم. مسیرم در دکتری مشخص بود و با برنامه ریزی وارد این مقطع شدم.

همانطور که اطلاع دارید حوزه علوم پایه تنوع و گستردگی زیادی در تحقیقات دارد و در رشته ای مثل علوم زیستی برای اینکه فرد بتواند متخصص شود نیاز به این دارد که تحقیق و تامل گسترده ای در این رشته صورت بدهد. در تحصیلات تکمیلی و تحقیقات پسادکتری افراد روی یک موضوع خاص در حد توانشان متمرکز می شوند تا بعد از اتمام تحصیلات تکمیلی بتواند به تخصص لازم دست یابد.

نکته جالبی که مقطع دکتری برای من داشت این بود که گروه علمی، استاد و رشته برای من یکی بود اما با توجه به این شناخت، تصوراتم در مورد مقطع دکتری روی واقعیت به خود ندید. یکی از دلایل انتخاب رشته بیوفیزیک در مقطع دکتری استاد راهنمایی بود که می خواستم با او کار کنم چرا که می دانستم وارد آزمایشگاهی می شوم که دستم در انتخاب تز تحقیقاتی باز است اما به دلیل مشکلات اقتصادی که پیش آمد و این مشکلات در دانشگاه مملوس است و در نتیجه فشار اقتصادی که روی اساتید وارد شده باعث شده است که اساتید بیشتر دنبال پروژه های تحقیقاتی باشند که حامی مالی دارند. این امر منجر به محدود شدن موضوعات تز های تحقیقاتی شده است و گاهی دانشجو وادار می شود روی تزی کار کند که هدف او نبوده و یا علاقه ای به آن ندارد .

یکی دیگر از عواملی که باعث شد تصورات من از دکتری رنگ واقعیت به خود نبیند این مسئله است که نیاز های علمی دانشجو در مقطع دکتری برآورده نمی شود. به عنوان مثال از ابتدای سال 1397 کمک هزینه ای که وزارت علوم برای فرصت های مطالعاتی شش ماهه، 9 ماهه و برخی اوقات دوازده ماهه پرداخت می کرد دچار مشکل و محدودیت شده است. مشکلاتی که در تخصیص ارز رخ داده باعث سرخوردگی در دانشجویان تحصیلات تکمیلی شده است.

شما توجه دارید که این فرصت های مطالعاتی در اختیار دانشجویان نخبه قرار می گرفت؛ یعنی کسانی که می توانستند شرایط علمی دریافت این کمک ها را به دست آورند و افراد برگزیده ای بودند.

با توجه به شرایط پیش آمده دانشجویان تحصیلات تکمیلی از یک سری از زمینه هایی که در خارج از کشور امکانات بهتری برای تحقیق در آن حوزه ها وجود دارد، محروم شده اند و خب این در زمینه تحقیقات مخصوصا در حوزه علوم پایه دانشجویان را دچار مشکل کرده است. در حال حاضر دانشجویان دکتری این حس را دارند که امکان انجام تحقیقات به روز در خیلی از حوزه ها در کشور فراهم نیست و این امر باعث سرخوردگی دانشجویان نخبه شده است.

ببینید وقتی این مشکلات پیش می آید هدف و رسالت مقطع دکتری زیر سوال می رود؛ چرا که مقطع دکتری با توجه به این امکانات تحقیقاتی و علمی است که از مقاطع قبل تر از خود متمایز می شود وگرنه آموزش در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد رخ داده است و نیازی به این نیست که در مقطع دکتری دوباره تکرار شود.

کسی که در یک رشته ای دکتری می گیرد باید فلسفه و اهداف آن را فهمیده باشد. این که این رشته چه اهدافی را دنبال می کند و من در تحقیقات خودم به دنبال چه اهدافی هستم. به طور خلاصه در حوزه رشته خود صاحب نظر باشد. وقتی که شما دکتری تخصصی یک رشته را دریافت می کنید باید صاحب نظر باشید اما با کمیت گرایی که در سال های اخیر رخ داده به نظر من در تحصیلات عالی یک مقداری وهن صورت گرفته و تبدیل به مد شده است که همه افراد باید دکتری بگیرند که اصلا درست نیست.

اینجا به یک نکته مهمی که در این بحث ها مغفول واقع می شود، اشاره می کنم. ببینید یکی از اصلی ترین ویژگی های تمایز مقطع دکتری از مقاطع قبل ، تحقیق محور بودن دکتری است؛ در واقع در دکتری تمرکز دانشجو بیشتر باید تحقیق و مطالعه روی حوزه تخصصی خودش باشد و حالت کلاس و آموزش که استاد سر کلاس حاضر شود و شروع به تدریس کند در این مقطع زیاد مهم نیست. با توجه به این امر وقتی کمیت گرایی دامان مقطع دکتری را بگیرد کیفیت به شدت افت می کند و دانشگاه و تحصیلات در ایران دچار وهن می شود.

در کشور های پیشرفته دنیا هم اصلا این چنین نیست که همه بخواهند دکتری بگیرند. دکتر رضا منصوری استاد فیزیک دانشگاه شریف آماری را مطرح می کردند کشور آمریکا که بیش از 300 میلیون نفر جمعیت دارد و کشور اول دنیا در حوزه علم و تکنولوژی است خروجی دانشجویان دکتری کم تری نسبت به ایران 80 میلیونی دارد. چرا باید چنین چیزی رخ بدهد؟ آیا این نشان دهنده کالایی شدن علم و آموزش در ایران نیست؟ آیا در حال حاضر در کشور ما بازار کار آنقدر تخصصی شده است که بتواند این همه دانشجوی دکتری را جذب کند؟ من بارها خودم شاهد بوده ام که دانشجویان دکتری برای اینکه وارد بازار کار شوند و بتوانند استخدام بشوند با مدرک کارشناسی و یا کارشناسی ارشد اقدام کرده اند. چرا؟ چون به دکتری کار نمی دهند.

در واقع خیلی از کارهایی که فارغ التحصیلان دکتری جذب آن شده اند یک فارغ التحصیل کارشناسی هم می تواند انجام بدهد و نیازی به مدرک دکتری ندارد از سوی دیگر اگر دانشجویان دکتری نگاهشان فقط به هیات علمی باشد. این پرسش شکل می گیرد که کشور ما مگر چقدر نیاز به هیات علمی دارد؟

* دانشجوی دکتری باید نظریه پردازی بکند

** علائی : برای پاسخ دادن به سوالی که مطرح کردید باید به مقطع لیسانس برگردم. ورود من به مقطع لیسانس رشته علوم سیاسی بر اساس اطاعات اند و بیشتر بر اساس علاقه مندی به مباحث سیاسی صورت گرفت ، شناخت دقیقی از علوم سیاسی به عنوان یک رشته دنشگاهی نداشتم. اما در طول تحصیل در مقطع کارشناسی شناخت مناسبی از این رشته به دست آوردم که باعث شد مقطع ارشد و دکتری را با شناخت و آگاهی انتخاب بکنم.

در مورد مقطع دکتری برای من کاملا مشخص بود که فضای کاری این مقطع نسبت به مقاطع قبل محدود تر است. بنابراین با توجه به این شناخت، با امید هیات علمی و شغل وارد مقطع دکتری نشدم و یک سری خواسته های خصوصی باعث شد من وارد مقطع دکتری شوم.

نکته تاسف آمیز این است شناختی که من در طول دوران کارشناسی و کارشناسی ارشد به دست آورده ام باعث شد که علاوه بر انتظار شغلی انتظاری علمی هم از مقطع دکتری نداشته باشم و احتمال می دادم خیلی با دوره های قبل متفاوت نباشد. در مورد کار بچه های دکتری در حوزه علوم انسانی، خب من هم کور سوی امیدی داشتم؛ در واقع کاملا ناامید نبودم، بالاخره وقتی وارد مقطع دکتری شدم در پژوهشکده و یا اندیشکده ای مشغول به کار شوم که متاسفانه با این اوضاع فعلی کشور این فرصت های محدود شغلی هم بسیار کم رنگ شده اند.

البته باید به این نکته هم اشاره کنم که خود این فرصت های شغلی هم دچار آسب هایی هستند؛ یکی از این آسیب ها محدود بودن پروژه ها در این پژوهشکده ها است و با تمام شدن پروژه خاص شما را هم مرخص می کنند. مسئله دیگر درآمد اندک در این پژوهشکده ها است. مسئله دیگر در این پژوهشکده ها علاوه بر مسائل مالی محتوای پژوهش ها هم است که خیلی وقت ها اصولا پژوهشی انجام نمی شوند و تنها متن های ایدلئولوژیک برای رضایت برخی مسئولان تولید می شود. حالا به این مسئله که ورود به این پژوهشکده ها هم صرفا بر اساس صلاحیت های علمی نیست هم نمی پردازم که بحث مفصلی است.

اصولا مقطع دکتری برای این مسئله تاسیس شده است که یک گرهی از گره های جامعه را باز کند و تولید علم اتفاق بیفتد. در واقع فردی که به عنوان مثال هیات علمی می شود علاوه بر مباحث آموزشی باید برای مشکلات کشور راه حل تولید کند و گره گشایی کند. که متاسفانه این مسئله در بین اساتید زیاد مشاهده نمی شود. فقط کتاب های مشخصی را تدریس می کنند و کار خاصی در حوزه تولید علم و گره گشایی از مشکلات کشور انجام نمی دهند. دانشجو و فارغ التحصیل دکتری باید حداقل وارد مرز های نظریه پردازی و پژوهش های جدید در حوزه دانش خود شود که متاسفانه در ایران این امر به حد زیادی به فراموشی سپرده شده است و دکتری هم تنها تلاشی برای گرفتن مدرک دکتری است نه دانشی که در این مقطع باید به دانشجو منتقل شود.

یکی دیگر از دلایل افت کیفیت در مقطع دکتری مسئله نبود اشتغال برای دانش آموختگان دانشگاهی است که باعث می شود دانشجویان مجبور به ادامه تحصیل شوند تا از سربازی، فشار های اجتماعی و بیکاری فرار کنند؛ در واقع رسالت مقطع دکتری در این مسیر تربیت متخصص نیست بلکه به دوش کشیدن بار حوزه های دیگری است که در انجام وظایف خود کوتاهی کرده اند.خود این فشار های اجتماعی در تصمیم گیری های من بی اثر نبوده اند.

**در تحصیلات دانشگاهی به نیاز های بازار کار توجه نمی شود

** رحیمی: من هم همانند دوستانی که صحبت کردند از لیسانس تا دکتری مهندسی صنایع خواندم و حتی وقتی در دبیرستان انتخاب رشته می کردم با آگاهی این کار را انجام دادم و به رشته مهندسی صنایع علاقه مند بودم ، این علاقه و تلاشی که انجام دادم باعث شد از ترم 6 لیسانس هم مشغول به کار شوم و در حال حاضر هم که ترم های آخر دکتری می گذرانم مشغول به کار هستم.

اما اگر بخواهم از شخص خودم عبور کنم و به صورت کلی وضعیت رشته های مهندسی را طرح کنم باید اشاره کنم که در وضعیتی قرار گرفته ایم که اکثر فارغ اتحصیلان مهندسی که رتبه های خوبی هم دارند دچار یک نوع سرخوردگی شده اند. چرا که وقتی وارد بازار کار می شوند با آن ها بر اساس مدرک تحصیلی که دارند برخورد نمی شود بلکه بر اساس نیاز ها و وضعیت بازار کار و حرفه و فنی است . از آن ها کار می خواهند ، مدرک و نمره به درد کارفرما نمی خورد. این امر منجر به مشکلاتی برای فارغ التحصیلان رشته های مهندسی مخصوصا در مقطع دکتری می شود؛ چرا که خیلی از واحد های لیسانس که دانشجو خوانده است کاربردی و متناسب با بازار کار نیست و این باعث می شود دانشجو در بازار کار کم بیاورد. در خارج از کشور چهار سالی که دانشجو مهندسی می خواند دوسال تئوری می خواند و دو سال بعدی وارد کارهای علمی و کاربردی می شود.

اما در پاسخ به این پرسش شما که چرا وارد مقطع دکتری شدم باید بگویم وقتی ارشد را تمام کردم در محیط کاری به یک جایگاه خاصی رسیده بودم و دنبال برنده شدن در حوزه کاری خودم بودم، در وزارتخانه های مختلف کار کرده بودم اما دکترا داشتن در محیط کار من منجر به برند شدن و گرفتن پروژه های تخصصی تر بود برای همین احساس کردم باید وارد مقطع دکتری شوم. در واقع در وارد شدن به مقطع دکتری بیشتر بازار کار مدنظرم بود.

بینید در بحث مشکلات دانشجویان دکتری باید به نحوه تاسیس مقاطع دکتری و جذب دانشجویان در این مقاطع اشاره کنم. در کشور های پیشرفته مشکلات و مسائلی تعریف می شود و دانشگاه بر اساس آن مشکل، اقدام به جذب دانشجوی دکتری می کند تا آن مشکلات را حل کند. در کشور ما دانشجو بدون برنامه جذب می شود و ارتباطی با مشکلات جامعه ندارد، بنابراین وقتی هم وارد بازار کار می شود دچار مشکل می شود؛ در واقع می خواهم بگویم مشکلات شغلی در نتیجه فرایند جذب و آموزش است که رخ می دهد و تا این فرایند اصلاح نشود دانشجویان دکتری ما بیش از گذشته دچار مشکلات شغلی خواهند شد.

مدرک دکتری در رشته های مهندسی می تواند در حوزه بازار اثر گذار باشد چرا که در شرکت ها بخش های تحقیق و توسعه (آرندی ) تنها از کسانی جذب می کنند که دارای مدرک دکتری باشند و از این نظر، من از ورودم به مقطع دکتری راضی هستم.

**9487**1601**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال