تختی اسطوره ای فراموش نشدنی

تهران- ایرنا- همزمان با اکران فیلم «تختی» در نوروز 98، بار دیگر ماجرای مرگ مرحوم غلامرضا تختی مورد توجه محافل مختلف رسانه ای قرار گرفت و اظهارات مختلف و حتی ضد و نقیضی درباره «قتل» و «خودکشی» این پهلوان نام آور ایرانی بیان شد که این جریان شفاف نبودن اخبار و حوادث در رژیم پهلوی را بیش از پیش آشکار می سازد.

به گزارش گروه اطلاع رسانی ایرنا؛ هفدهم دی‌ 1346 خورشیدی جهان‌پهلوان تختی، کشتی‌گیر محبوب ایرانی در هتل آتلانتیک تهران درگذشت. ساعت 2 بعدازظهر18دی ماه 1346، تیتر درشت روزنامه کیهان و اطلاعات مردم ایران را غافلگیر کرد. کیهان در شماره 7333 خود تیتر زد: «غلامرضا تختی خود را کشت!» تیتر اول شماره 12480 اطلاعات هم این بود: « پیش از ظهر امروز تختی خودکشی کرد» این ها نخستین خبر از مرگ تختی بود که منتشر شد. مرگ جهان پهلوان تختی یکی از پر ابهام ترین و رمز آمیزترین اتفاقات تاریخ معاصر ایران است که هر ساله و با نزدیک شدن به سالگرد تولد، وفات، اکران و نمایش مستند و یا اثر داستانی از وی روایات متعدد و متضادی درباره نحوه و انگیزه درگذشت او منتشر می شود. امسال نیز با نمایش فیلم «تختی» اثر بهرام توکلی ( که استقبال ضعیفی از آن شد و از شکست خوردگان مطلق گیشه سینما ها لقب داده شد به طوری که گروهی از منتقدان در انتقاد به عدم استقبال مردم از این فیلم آن را «شرم اجتماعی» عنوان کردند و از عدم استقبال مردم از این فیلم و استقبال فراوان از فیلم رحمان 1400 به شدت ابراز ناراحتی کردند.)

شایعات و داستان های پیرامون مرگ وی بیش از پیش درمیان افکار عمومی مطرح شده است. درباره خودکشی و یا قتل وی اظهارات متعددی وجود دارد که در ادامه به آن اشاره می شود، اما آنچه در مورد این موضوع بیش از پیش ابهام برانگیز شده و سوء تفاهم ها و تناقضات زیادی را در بین راویان و دوستان و نزدیکان وی مطرح کرده است نبود اطلاعات و اسناد دقیق و کامل و منحرف کردن جامعه به سمت شایعات و ابهامات متعدد است. ناگفته پیداست که در صورت وجود اسناد متقن و کافی این میزان اخبار ضد و نقیض از افراد نزدیک به خانواده تختی تا عوامل ساواک و خدمات و مدیران هتل محل اقامت وی به گوش نمی رسید.

مبهم ماندن راز مرگ مرحوم غلامرضا تختی بیش از هر چیز نشان از شفاف نبودن حکومت پهلوی و عدم اطلاع رسانی درست و کامل و همچنین علاقه مردم به پخش و بیان شایعات در مورد زندگی شخصی افراد در جامعه ایران است. تنوع و تضاد نظرات در مورد نحوه و شکل درگذشت پهلوان و اسطوره ورزش و تاریخ معاصر ایران به اندازه ای است که کتاب ها و فیلم‌های متعددی با رویکرد های مختلف در مورد آن نوشته و ساخته شده اند.

همانگونه که ذکر شد عمده ابهامات در مورد مرگ تختی به دو دسته کلی «خودکشی» و «قتل» تقسیم می شود. درباره «خودکشی» که احتمال وقوع آن بیشتر به نظر می رسد عوامل متعددی چون فشارهای اقتصادی، اختلافات خانوادگی و تحت فشار قرار دادن غلامرضا تختی به دلیل منش آزادیخواهانه و محبوبیت فراوان نزد مردم (توسط ساواک) بیش از هر چیز انتشار یافته است و مهمترین استدلال طرفداران این ایده وجود وصیت نامه ای است که مرحوم تختی چند روز قبل از فوتش آماده کرده بود. مدیر هتل اتلانتیک از وجود سه نامه در اتاق تختی در زمان پیدا کردن پیکرش خبر می دهد: سه نامه در اتاق تختی پیدا شد که در یکی از آنها نوشته بود خانه قلهک را به خواهرانم واگذارید، مدالهایم را به پسرم بابک می‌بخشم اما چون بابک صغیر است آنها را به موزه امام رضا(ع) بسپارید، نامه دیگر مربوط به «وصیت نامه» تختی بود.

طرفداران «قتل» غلامرضا تختی بر این باورند که به دلیل وجود اعتقادات مذهبی و همچنین اراده و ایمان قوی که از مرحوم تختی سراغ داشتند، احتمال خودکشی وی به هیچ وجه وجود نداشته است و همه مدارک و صحنه سازی ها بر وجود قتل توسط ساواک و حمایت حکومت پهلوی انجام گرفته است. چنانچه شواهدی هم در این باره ارائه دادند که بروز اختلاف غلامرضا تختی با همسرش شهلا توکلی را به کلی رد می کند و بر علاقه و احترام آنها صحه می گذارد. «حبیب الله بلور» استاد کشتی تختی و «جلال آل احمد» از مهم‌ترین چهره های شناخته شده در این زمینه هستند که شائبه خودکشی مرحوم تختی را رد می کنند، از طرف دیگر عمده مردم در آن زمان به دلیل محبوبیت و قدرت و اراده ای که از مرحوم تختی سراغ داشتند و دشمنی و عنادی که رژیم پهلوی با وی داشت خبر خودکشی تختی را با وجود القائات متعدد روزنامه ها و جراید حکومتی در آن زمان، باور نکردند.

**روایت یک شاهد عینی از زمان و حال و هوای قتل تختی
«زری امیری» مستخدم هتل آتلانتیک نخستین فردی بود که جسد تختی را پیدا کرد، درباره چگونگی کشف پیکر تختی به «آیندگان» گفته بود: «در ساعت هشت بعدازظهر روز یکشنبه تختی به دفتر هتل مراجعه کرد و قلم و کاغذ خواست و سپس بدون صرف شام به اطاقش رفت و ظاهرا خوابید، ولی ساعت هفت صبح که من طبق دستور خودش برایش صبحانه بردم با وضع غیرعادی مواجه شدم... صورت تختی باد کرده و کبود شده بود و از گوشه لبانش شیار باریکی از خون به روی متکا خشکیده بود، من بلافاصله وضع غیرعادی را به اطلاع مدیر هتل رسانیدم و چند دقیقه بعد آمبولانس و مامورین شهربانی و دادسرا به هتل آمدند و در حدود ساعت 8:30 جنازه مرحوم تختی از هتل خارج شد...»
با این حال بسیاری دیگر از جمله علی حاتمی که آخرین پروژۀ سینمایی ناتمام خود «جهان پهلوان تختی» را به راز قتل این قهرمان ملی اختصاص داده بود هم تحقیقاتی را در این زمینه انجام دادند که به چیزی جز ابهام نرسیدند.

**منش سیاسی تختی
غلامرضا تختی در نهضت ملی‌شدن نفت در ایران فعالیت داشت. تختی بیش از آنکه فردی سیاسی باشد فردی آزادی خواه بود که از ابتدا میانه خوبی با رژیم پهلوی نداشت. سابقه کدورت تختی از رضا شاه به زندگی خانوادگی خود و مصادره اموال پدرش در اوج تنگدستی توسط رضا خان برمی گردد و روحیه آزادی خواهانه و حمایت از مصدق و همراهی با او در ملی شدن نفت، یکی از عوامل مهم عدم محبوبیت او در دربار پهلوی بود. او ورزشکار بی‌‌‌نهایت محبوبی بود که محبوبیت خود را در خدمت مردم قرار می‌داد، چنانکه بعد از زلزله بویین‌زهرا روزهای متمادی برای جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای مناطق زلزله‌زده خانه‌ به‌ خانه و کوچه‌ به‌ کوچه شهر را زیر پا گذاشت و توانست مرهمی بر زخم حادثه‌دیدگان باشد. کارهایی از این دست بود که روز به روز بر محبوبیت تختی افزود و او را از چهره‌ای صرفاً ورزشی، به جهان‌پهلوان توده مردم مبدل کرد.

**طرفداران ایده قتل مرحوم تختی
بسیاری مساله «خودکشی» تختی را به دلیل «اعتقادات مذهبی» او رد می‌کنند. از آن جمله جلال آل‌احمد نویسنده مشهور ایرانی بود که سال‌ها قبل دربارۀ مرگ تختی نوشت: «از آن همه جماعت هیچکس حتی برای یک لحظه به احتمال خودکشی فکر نمی‌کرد. آخر جهان پهلوان باشی و در بودن خودت، جبران کرده باشی نبودن‌های فردی و اجتماعی دیگران را و آن وقت خودکشی کنی؟ این قهرمان که خاک «خانی‌آباد» را خورده بود هرگز به ناامیدی نمی‌اندیشید؛ آخر امید یک ملت بود، ملت ایران، او مبنا و معنی آزادگی و بزرگی است».
هاشم صباغیان وزیر کشور دولت موقت درباره احتمال بیشتر«قتل» مرحوم تختی گفته است: تختی هیچ‌گاه وارد حزب خاصی نشد. یکی از خصوصیات تختی این بود که نمی‌خواست خودش را به یک حزب خاص محدود کند. جبهه ملی یک نهاد وسیع و فراگیر بود و به همین دلیل عضو آن شد. او بیشتر در عرصه‌های اجتماعی و مردمی فعالیت می‌کرد. من احتمال اینکه دستگاه با دارو یا هوا به زندگی تختی پایان داد را بیشتر می‌دانم. تختی صاحب وجهه‌ای شده بود که برای حاکمیت مزاحمت ایجاد می‌کرد، وگرنه از نظر شخصیتی فردی نبود که دست به خودکشی بزند. احتمال مرگ طبیعی بر اثر فشار زندگی را هم نمی‌دهم، چون او از نظر جسمی در شرایط مساعدی بود و با فشارهای روحی و روانی کارش به سکته و مرگ نمی‌کشید. من در مرگ تختی نقش دستگاه‌های حکومتی را پررنگ‌تر از هر احتمال دیگری می‌دانم، اما جزئیاتش برایم مبهم است.

**طرفداران ایده خودکشی مرحوم تختی
طرفداران ایده خودکشی مرحوم تختی هم به دو دسته تقسیم می شوند: گروهی دلیل خودکشی تختی را مشکلات زندگی شخصی او با همسرش «شهلا توکلی» می دانند و گروهی فشار زندگی و مشکلات اقتصادی و همچنین فشارهایی که رژیم و ساواک به تختی وارد می‌کردند، عامل «خودکشی» او عنوان کردند.
در اسفند 97، جمشید مشایخی در یک برنامه تلویزیونی در اظهار نظری که با واکنش هایی نیز در فضای مجازی روبرو شد، ضمن اشاره به اختلافات خانوادگی مرحوم تختی و اشاره ضمنی به ایده «خودکشی» مرحوم تختی، گفت: «در ابتدا جهان پهلوان تختی با زنی ازدواج کرد که از طبقه خودش نبود و همیشه او را در مجالس مختلف مسخره می‌کرد! لذا تختی اگر با او زندگی می‌کرد تختی نبود؛ اگر طلاق می‌داد هم تختی نبود؛ تنها اگر خودش را می‌کشت تختی بود.»
در همین راستا این بار خسرو معتضد تاریخ‌نگار به تلویزیون آمد و در این باره به اظهار نظر پرداخت و افزود: «کتاب شعبان جعفری (شعبان بی مخ) در صفحه 250 تا 254 و 284 آورده، همسر آقای تختی تحصیلات بالا داشت و گاهی او را تحقیر می کرد. یک خبرنگار مراجعه می کند، پس از مرگ تختی و با خانواده اش مصاحبه دارد. نوشته بود درآمدهای تختی همگی قطع شده بود. برخی افسانه های خاله زنکی می گویند درباره تختی و شاپورغلامرضا. آقای تختی خودکشی کرد چون کاری نمی کرد. درباره تختی به نظرم حق با جمشید مشایخی است. او درست گفته تختی خودکشی کرده است. لزومی ندارد او بحثی ایجاد کند. تختی خودکشی کرد. مشکلاتی هم در منزل داشت.»
بابک تختی(فرزند تختی) ضمن تایید خودکشی مرحوم تختی به مخالفت با جمشید مشایخی پرداخت و ضمن رد صحبت های او در مورد اختلاف فرهنگی و طبقاتی پدر و مادرش گفت: در مملکتی که فقط یک رادیو تلویزیون دارد و دسترسی به وسایل فرهنگی ساده نیست، به سادگی همه چیز را به ابتذال می‌کشانند. آقای مشایخی می‌گوید تختی نمی‌توانست با زنش زندگی کند. اصلا این تختی نیست که شما می‌شناسید آقای مشایخی! اصلا تختی لات و لمپن نبود. معیار‌ها و ارزش‌هایشان با شما تفاوت داشته است...
او همچنین اضافه کرد: «دروغ شهیدسازی تختی را جلال آل‌احمد شروع کرد. او به دروغ گفت تختی را کشتند. این باعث و بانی بسیاری از اتفاقات غلط شد. آقای ساعد (مدیر وقت هتل آتلانتیک) خیلی ستم کشید. چند بار زندان رفت. پیش مرحوم طالقانی رفت و به وی گفت اگر ما قاتل تختی هستیم یا ما را بکشید یا بگذارید زندگی خودمان را بکنیم. تا قبل از انقلاب مادرم قاتل تختی بود و بعد از انقلاب آقای ساعد شد.آقای طالقانی باعث این شد که این فشار را از ایشان بردارند. ولی این روایت تا سالی که من رفتم پیش او، در سال 78، برای من مساله بود که چرا رفته هتل و چرا این هتل؟ فکر نمی کردم این هتل الان در تهران وجود داشته باشد که حالا مدیرش باشد که من بتوانم با وی صحبت کنم.»

حسن صدر حاج‌ سیدجوادی، روزنامه‌نگار و استاد دانشگاه تهران معتقد است علی‏رغم شایعه ‏های بسیاری که در مورد قتل تختی به وسیله ساواک جریان داشته، واقعیاتی مبنی بر تأیید خودکشی او وجود داشته است.حاج‏ سیدجوادی اضافه کرده است:«این واقعیت را نمی ‏توان انکار کرد که در خودکشی تختی سهم اساسی و مسئولیت اصلی متوجه دستگاه دوزخی ساواک بود. اقدامات ظالمانه ‏ی ساواک به دستور شاه، فشارها، محدودیت ‏ها، دهن ‏کجی ‏ها و اعمال شیطانی آن دستگاه، تختی را که با برخی ناهنجاری‏ های خانوادگی رو به ‏رو بود، به بن‏بست کشاند و قهرمان بلندآوازه جهان را در چنان تنگنا قرار داد که ناچار به زندگی پرافتخار خود پایان داد.»

هوشنگ شهابی، استاد روابط بین‌الملل و تاریخ دانشگاه بوستون آمریکا نیز به طور ضمنی به خودکشی تختی اشاره می کند و می گوید: پیکر تختی در اتاقی در هتل آتلانتیک پیدا شد. از آنجایی که این هتل به اداره مرکزی ساواک در تقاطع خیابان سپهبد زاهدی (سپهبد قرنی کنونی) و شهرضا (انقلاب کنونی) نزدیک بود، گمان برده شد که تختی توسط ساواک دستگیر و در اداره مرکزی ساواک تا حد مرگ شکنجه و پیکر او به اتاق هتل منتقل شده است. آن‌هایی که حاضر نبودند دلیل رسمی مرگ او را بپذیرند عقیده داشتند که تختی بار‌ها شجاعت و دلاوری‌اش را اثبات کرده بود و امکان نداشت با بزدلی از مشکلات زندگی فرار کند و دست به خودکشی بزند. شعرهای بسیاری در یادبود او سروده شد و نزد افکار عمومی نام او به عنوان یکی از قربانیان رژیم پهلوی ثبت شد. اما دلایل زیادی برای اثبات خودکشی تختی وجود دارد. او با زنی ازدواج کرد که با طبقه اجتماعی‌اش اختلاف فراوانی داشت... او فردی درونگرا و خجالتی بود و به گفته کسانی که او را از نزدیک می‌شناختند از افسردگی رنج می‌برد. گفته می‌شود که فوت مصدق در سال 1967 او را بسیار متاثر ساخت. علاوه بر این در اسناد منتشر شده از ساواک درباره تختی، هیچ اشاره‌ای به دخالت در مرگ او نشده است.

**طرفداران سایر دلایل فوت مرحوم تختی
حسین شاه‌حسینی از بنیانگذاران نهضت مقاومت ملی و نخستین رییس سازمان تربیت بدنی پس از انقلاب از جمله افرادی است که نه قتل و نه خودکشی، هیچ‌یک را محتمل نمی‌داند. کسی چه می‌داند: « تختی انسان معتقدی بود اما احتمال سکته مغزی بر اثر فشار روحی و روانی را می‌توان داد. او شاید در هتل آتلانتیک سابق و هتل استقلال امروز سکته کرده بود.»

خبرنگار یکی از جراید داخلی چند سال پیش به دیدن آقای ساعد مدیر هتل آتلانتیک می‌رود (که هتلش امروز به هتل اطلس تغییر نام پیدا کرده است) می‌نویسد:«بعد از 41 سال که به سراغ آقای ساعد مدیر هتل رفتم با تماس تلفنی که با ایشان گرفتم نمی گذارد حرفم تمام شود با تندی می‌گوید« آن چیزی که آخر می خواهید بدانید الان به شما می‌گویم، تختی را آوردم اینجا کشتمش؛ شما بعد از 41 سال دنبال چه می‌گردید، پسرش بابک نتوانست به حقیقت دست یابد، رفت خارج از کشور شماها تا کی می‌خواهید راجع به مرگ تختی کنکاش کنید» البته باید به عصبانیت ساعد حق داد چرا که او به این خاطر چندین بار راهی زندان شده است.»
محمدعلی سپانلو، شاعر و منتقد ادبی بحث و جدل ها در مورد مرگ مرحوم تختی را بی اهمیت می داند و بیشتر افکار عمومی را به سمت «زندگی» و روش و منش پهلوانی دعوت می کند او همچنین در این باره گفته است: حکومت کمر به حذف او می‌بست، برای کسی که در مسابقات داخلی حتی از او یک خاک بگیرد مخفیانه جایزه می‌گذاشتند و در خارج از کشور، در جنگ اعصابی که همپای گذشت زمان و فرسودگی جسم علیه او به ‌راه می‌انداختند، هرگاه باخت برخی از ورزش روز آشکارا جشن گرفتند. پهلوان دیگر جوان نبود، اما ملت او را جوان و زنده نگاه می‌داشت. آیا لازم است بگویم که سرگذشت این مرد نیازی به قهرمان‌بازی و شهیدسازی ندارد؟ که معلوم نیست (و چه اهمیتی دارد؟) که او را کشته باشند که مردم اسطوره او را ساختند و اسطوره «کشتنی» نیست .تمام مقالاتی که بر پایه قتل تختی نوشته شده دستخوش احساسات هستند. آن‌ها ندانستند که مهم زندگی او بود، نه مرگش، که او در زندگی‌اش شهادتی بزرگ را مردانه پذیرفته بود پس چه تعجب که پهلوان در زندگی عادی شکست بخورد؟

**سخن پایانی
در انتها و به جهت جمع بندی داستان مرموز قتل جهان پهلوان تختی به استناد آخرین دست نوشته غلامرضا تختی اشاره شد که که روز 19 دی ماه 1346 در روزنامه کیهان چاپ شده است.«کاش در ترکیه می مردم. همان موقع که تصادف کردم... امروز شنبه شانزدهم دی ماه است. ساعت 23/13 را نشان می دهد از خانه قهر کرده ام آماده ام به هتل. تا ساعت 12 شب درصدد بودم که خودم را از بن ببرم. حالا ساعت 12 شب است. هنوز تصمیم قطعی نگرفته ام. به بابک می اندیشم... به زندگی ام می اندیشم که پس از مرگم تباه می شود... بابک بی پار می شود... نمی دانم چه کنم... تا فردا صبر می کنم... بالاخره تصمیم نهایی خود را گرفته ام. ساعت 2 بعد از شهر است. احساس می کنم چند ساعت بیشتر به آخر عمرم نمانده ... ساعت 3 بعدازظهر است، مرگ به طرف من می آید. او را در فاصله چند قدمی خود می بینم. از او استقبال می کنم. ساعت 5/3 است. بدنم می لرزد. پشتم تیر می کشد. مرگ چه سخت و وحشت انگیز است. چشم هایم سیاهی می رود. دیگر نمی توانم بنویسم. دست هایم خشکیده و می لرزد.»

پژوهشم**9280**9131

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال