مدرس دانشگاه در گفت وگو با ایرنا؛

شیخ بهایی؛ حکیمی تمدن ساز

تهران- ایرنا- «محمدعلی نویدی» شیخ بهایی را حکیمی تمدن ساز عنوان کرد و گفت: شیخ بهایی آدمیان را از غفلت، جهالت و ظاهربینی بر حذر داشت و بینش قشری گرایی را موجب نابودی و تباهی زندگی افراد می دانست که این موضوع، نقش یک متفکر را در تکوین تمدن مشخص می سازد.

به گزارش گروه اطلاع رسانی ایرنا؛ ایران مهد پرورش اندیشمندان بسیاری است که همه آنها از افتخارات این مرز وبوم به شمار می روند و می بایست به وجودشان در تاریخ این سرزمین کهن بالید. سوم اردیبهشت مناسبتی مهم را در خود جای داده، این روز به پاس خدمت های فیلسوف و عارف برجسته جهان اسلام «شیخ بهایی» به نام وی مزین شده است.

«محمدبن حسین عاملی» مشهور به شیخ بهایی در هشتم اسفند 925 خورشیدی دیده به جهان گشود و با تلاش و مجاهدت علمی خویش، زمینه ساز توسعه دانش و تحول در میان اندیشه های کلامی، عرفانی و حدیثی شد و با به یادگار نهادن بیش از 95 کتاب و رساله که از آن جمله می توان به «جامع عباسی، کشکول، الزبده فی الاصول، اربعین، مثنوی سوانح الحجاز (نان و حلوا)» اشاره کرد، به تبیین مسایل مختلف علمی و دینی پرداخت و به تعالی فرهنگ و دانش این دیار کهن کمک شایانی کرد.

وی در علوم نقلی، عقلی، ابزاری، تجربی و طبیعی صاحب نظر بود و در نثر و نظم توانایی های ادبی بالایی داشت. شعرهایی که از این عارف وارسته به یادگار مانده است و داستان هایی همچون گربه و موش، نان و حلوا از جامعیت این اندیشمند، حکایت می کند.

سرانجام شیخ بهایی در 1001 هجری خورشیدی در اصفهان دیده از جهان فروبست و به دیدار حق شتافت.

پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا به مناسبت بزرگداشت شیخ بهایی با «محمدعلی نویدی» نویسنده، پژوهشگر علوم عقلی و مدرس دانشگاه به گفت وگو پرداخته است.

- در ادامه متن این گفت وگو را می خوانیم:
** شیخ بهایی؛ ریشه و تبار حکمت متعالیه و حکمت ملاصدرا بود
محمدعلی نویدی نقش شیخ بهایی را در تکوین حیات عقلی و مکتب فکری، عرفانی، تمدنی و فرهنگی ایران بسیار شاخص ارزیابی کرد و گفت: این اندیشمند بزرگ از بنیانگذاران مکتب اصفهان است و از جمله متفکران و متکلمانی به شمار می رود که به استمرار سنت عقلی، فکری و حکمی در ایران کمک های بنیادینی کرد. وی از تابناک ترین چهره های حکمی، عقلی و علمی عهد صفویه محسوب می شود. از آنجایی که برای شناخت یک متفکر باید ابتدا به بستر بالیدن و پرورش وی توجه کرد، آنچه در ارتباط با زندگی شیخ بهایی می توان گفت این است که پدر او از جبل عامل دمشق به ایران آمد و از شاگردان شهید ثانی و رهبران شیعیان بود.

هنگامی که خانواده شیخ بهایی به ایران مهاجرت کردند، وی 13 سال بیشتر نداشت و از این زمان، او به آموختن فارسی، شعر، حکمت و علوم دیگر همت گماشت و چون از نبوغ و استعداد سرشاری برخوردار بود، خیلی زود به مدارج عالی علمی رسید.

** شیخ بهایی؛ جامع علوم زمان
این نویسنده با اشاره به اینکه شیخ بهایی از ویژگی های برجسته ای برخوردار بود، اظهار داشت: هرچند وی با دربار صفویان همکاری می کرد اما همزمان با عارفان، درویشان و صوفی منشان نیز مراوده داشت. بنابراین در یک چشم انداز کلی وی یک متکلم، فقیه و حکیمی بنیانگذار و موسس بود. این اندیشمند، شاعری عمیق و دقیق نیز محسوب می شد و بسیاری از میراثی که امروز از وی به یادگار مانده به شعرهای نغز و ناب مزین شده است. شیخ بهایی همچنین مهندس، معمار و منجم نیز بود و مجموعه این ویژگی ها، شخصیت وی را رقم می زد. مسجد امام(مسجد شاه سابق) در اصفهان که از آثار برجسته معماری اسلامی دوره صفوی به شمار می رود از جمله شاهکارهای مهندسی و معماری شیخ بهایی محسوب می شود. چند ساحتی و چند بُعدی بودن سبب می شد تا علاوه بر تمام فرقه ها، مردم و عوام نیز به او احترام بگذارند، چرا که این اندیشمند برای بهبود زندگی و وضعیت علمی مردم تلاش می‌کرد.

** توجه ویژه شیخ بهایی به علوم معنوی، عرفانی و باطنی
محمدعلی نویدی با بیان اینکه در نظام فکری شیخ بهایی علوم معنوی، عرفانی و باطنی در مقایسه با علوم ظاهری وزین تر هستند، اظهار داشت: وی به علومی که منتسب به حق بود، توجه ویژه داشت و به آنها بیشتر بها می داد و آثارش نیز گواه همین مساله است. در علم کلام و در صرف و نحو «صمدیه» را به رشته تحریر در آورد که هنوز نیز از آن استفاده می شود و آثاری ماندگار در جبر، نجوم و تفسیر قرآن از وی به یادگار مانده است اما محتوای تفکر و اندیشه شیخ بهایی را بیش از اینها می توان در آثار کلامی، ادبی و علمی چون «گربه و موش، شیر و شکر، کشکول و طوطی نامه» دید.

**تاثیرپذیری شیخ بهایی از مولانا
این پژوهشگر در ارتباط با اینکه شیخ بهایی از کدام یکی از پیشینیان خود بیشتر تاثیر پذیرفته است، بیان داشت: شیخ بهایی بیشترین اثرپذیری از نظر صورت و معنا را از مولانا دارد. شعر گربه و موش گواهی بر این موضوع است که شیخ بهایی در این اثر همانند مثنوی معنوی مولانا مدام از صورت به معنا و از معنا به صورت می رود. وی در این اثر، گربه را تمثیلی از علوم صوری و موش را نماد علوم باطنی می داند. او آدمیان را از غفلت و جهالت بر حذر می دارد و معتقد است، اگر انسان دچار غفلت و جهالت شود، زندگی خود را خواهد باخت و پریشانی نصیبش خواهد شد و از این مطلب نتیجه می گیرد که می بایست از ظاهر بینی بر حذر بود و بینش ظاهرگرایی و قشری گرایی موجب نابودی و تباهی زندگی افراد می شود. این موضوع نقش یک متفکر را در تکوین تمدن مشخص می کند، این اندیشمند انسان را هشدار می دهد که از ظاهربینی برحذر باشد و تاکید می کند که با ظاهرگرایی نمی‌توان فرهنگ و تمدن ساخت به عنوان مثال اگر امروز شیخ بهایی حضور داشت، نتیجه ظاهرگرایی را ظهور داعش می دانست و حاصل علوم دقیق و عمیق سده دوم تا پنجم هجری بازسازی تمدن ایرانی و اسلامی بود، بنابراین از نظر شیخ بهایی شهود عقلانی بر معرفت استدلالی ظاهری برتری داشت.

شهود عقلانی بن نمایه های معنوی، حیانی و عرفانی دارد اما معرفت استدلالی مانند معرفت ارسطویی است. برای شناخت یک اثر باید به ریشه ها و تبارهای آن توجه کرد، تبار تفکر شیخ بهایی، حکمت متعالیه است و در اندیشه وی چهار بحث کلام، عرفان، قرآن و میراث فلاسفه مغرب زمین در هم تلاقی می یابند. تلفیق حکمت به معنای تلفیق عرفان و عقل است. شیخ بهایی نقش ممتازی را در استمرار سنت عقلی که فارابی در جهان اسلام و ایران به وجود آورد، ایفا کرد و همچنین وی با توجه به اینکه به ابعاد و وجود عقلی و علمی مجهز بود، اثرگذاری تمدنی بی نظیری در دوران خود داشت و از ظاهربینی به طرف باطن بینی یعنی عقل گرایی به معنای واقعی کلمه توجه کرد و همچنین همیشه به یاد حق سبحان بود.

شیخ بهایی از لحاظ روحی به یک کمال بی نظیری رسید. همین کمال روحی از وی، شیخ بهایی بزرگ را ساخت و نقش او را در فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی برجسته می کند. آدمیان بزرگ افرادی هستند که روح بزرگ و عقل بزرگ دارند.

جان چه باشد با خبر از خیر و شر شاد با احسان و گریان از ضرر
جان نباشد جز خبر در آزمون هر که را افزون خبر جانش فزون

و بدین سان جان شیخ بهایی فزون بود و به همین خاطر اگر انسان نگاهش را از تفکر عادی به اندیشه اثربخش معطوف کند، آن موقع نقش و جایگاه شیخ بهایی را بیش از پیش متوجه خواهد شد و چون که جان شیخ بهایی در واقع محل و مأمن علوم ظاهری، باطنی و جهان شناختی می شد، از او فردی بی بدیل ساخت. این اندیشمند در کتاب نان و حلوا چنین می سراید:

علم رسمی سر به سر قیل است و قال نه از او کیفیتی حاصل، نه حال
طبع را افسردگی بخشد مدام مولوی باور ندارد این کلام
گر کسی گوید که: از عمرت همین هفت روزی مانده، وان گردد یقین
تو در این یک هفته، مشغول کدام علم خواهی گشت، ای مرد تمام؟
فلسفه یا نحو یا طب یا نجوم هندسه یا رمل یا اعداد شوم
علم نبود غیر علم عاشقی مابقی تلبیس ابلیس شقی

پژوهشم**2059**2002**9131

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال