اقتصاد چینی در مقابل سیاست آمریکایی؛

تقابل چین و آمریکا؛ از اقتصاد تا سیاست

تهران- ایرنا- تحلیلگران مسائل بین المللی اعتقاد دارند رقابت چین و آمریکا به تدریج از سطح اقتصادی فراتر می رود و به حوزه سیاسی و امنیتی تسری می یابد؛ وضع تعرفه تجاری و تنش دو کشور در مورد تحولات ونزوئلا نمونه هایی از تغییر سطح تقابل این دو قدرت ارزیابی می شوند.

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، جمهوری خلق چین از دهه 1970 میلادی به تدریج نگاه خود به جهان پیرامون را تغییر داد و در یک تعامل مثبت و برنامه ریزی شده به تدریج پله های پیشرفت را طی کرد به گونه ای که در کمتر از 50 سال توانست خود را از سطح کشورهای جهان سوم به اقتصاد دوم دنیا تبدیل کند. شناخت زمانه و استفاده از زمینه های موجود در کنار سخت کوشی موجب شد تا چین اکنون به عنوان مهمترین گزینه جایگزین برای ایالات متحده در بلندمدت مطرح باشد.
رقابت ایالات متحده با چین به ویژه از ابتدای قرن 21 جدی تر شد. اگرچه در ابتدا این منازعه در حوزه اقتصاد و تجارت مطرح بود اما به تدریج به حوزه های سخت و مسائل سیاسی و امنیتی گسترش می یابد. افزایش قدرت و نفوذ جهانی چین اکنون به چالشی مهم برای دولتمردان ایالات متحده تبدیل شده است. احساس خطر در کاخ سفید مخصوصا در دوره دونالد ترامپ به اندازه ای جدی شد که وی ابتدا در حوزه های اقتصادی و تجاری به جنگ پکن رفت. در گام دوم ایالات متحده تلاش می کند تا حیطه های بازی قدرت را برای چین مشخص کرده و از نفوذ پکن در اقمار و همپیمانان کاخ سفید جلوگیری کند.
به تازگی «جیمی کارتر» رئیس جمهوری پیشین ایالات متحده در پاسخ به نگرانی ها از قدرت رو به افزایش چین اظهار داشت چینی ها آن کاری که واشنگتن تکرار می کند انجام نمی دهند و اقدام تکراری آمریکا، جنگ است.
گفته می شود کارتر این تحلیل را در پاسخ به نگرانی ها از پیشی گرفتن پکن از واشنگتن اظهار داشت و افزود ایالات متحده از 242 سال موجودیتش، تنها 16سال را در صلح سپری کرد؛ حال آنکه چین همه این سال ها را در صلح بود و برخلاف ایالات متحده درآمدهای خود را صرف بهبود اوضاع داخلی و پیشرفت کشورش کرد.

**اقتصاد چین بلای جان آمریکا
چین در یک دهه اخیر به غول بزرگ اقتصادی تبدیل شد که جایگاه دوم در میان کشورهای جهان را به خود اختصاص داد. بهبود موقعیت اقتصادی پکن به تدریج این کشور را در عرصه های سیاسی و بین المللی نیز به وزنه ای مهم تبدیل کرد.
اگرچه رشد اقتصادی چین در سال گذشته میلادی به پایین ترین میزان خود در سال های اخیر رسید با این حال سطحی بیش از 6 درصدی را به ثبت رساند. علاوه بر این گفته می شود رشد اقتصادی چین برای سال 2019 حتی با ادامه شرایط کنونی به بیش از 6.5 درصد خواهد رسید. پیش بینی می شود در صورتی که پکن بتواند به توافقی در حوزه تجاری با واشنگتن دست پیدا کند و به جنگ تعرفه ای پایان دهد اوضاع چین به مراتب بهتر خواهد شد.
گفتنی است در دهه نخست قرن 21 برای واشنگتن هم روابط با چین اهمیتی خاص داشت. تا حدود سال 2015 رشد صادرات آمریکا به چین تقریبا دو برابر رشد صادرات آمریکا به دیگر کشورهای جهان شد و چین دومین شریک تجاری بزرگ ایالات متحده گردید. البته تراز تجاری دو کشور در سال های اخیر به شدت به نفع چین بود.
در سال 2018 با همه تلاش هایی که دونالد ترامپ با وضع تعرفه های تجاری انجام داد باز هم میزان صادرات چین به آمریکا 419 میلیارد دلار بیشتر از واردات از آمریکا بود. مازاد تجاری میان دوکشور در سال 2016 بیشتر از 346 میلیارد به نفع چین بود. در سال 2017 نیز مازاد تجاری 375 میلیارد دلاری به نفع پکن ثبت شد.
رئیس جمهوری ایالات متحده به خاطر مقابله با این شرایط، بر حدود 200 میلیارد دلار کالای چینی تعرفه اضافی وضع کرد. چین هم بر بیش از 110 میلیارد دلار کالای آمریکایی تعرفه واردات قرار داد.
همه این اقدامات نیز نتوانست گره ای را از کار واشنگتن باز کند.

**چین، قدرت نوظهور سیاسی و امنیتی
تقابل اقتصادی و تجاری پکن-واشنگتن به تدریج به دیگر حوزه های تسری یافته و اکنون به عرصه های سیاسی به ویژه تعیین حوزه نفوذ هم کشیده شده است.
چین در دوره اخیر به ویژه پس از حادثه 11 سپتامبر به بهانه مقابله با تهدیدات امنیتی بر تقویت بنیه نظامی خود تمرکز کرد. پکن در طول یک دهه پس از آن یعنی تا 2011 هر ساله بودجه دفاعی خود را بیش از 10 درصد افزایش داد به گونه ای که میزان آن در سال 2012 به 110 میلیارد دلار نزدیک شد. بودجه اعلامی چین برای سال 2014 حدود 130 میلیارد دلار اعلام شد که البته به نظر آمریکا بودجه واقعی بیشتر از 180 میلیارد دلار بوده است.
از نگاه ایالات متحده اکنون علاوه بر توانایی های نظامی چین، مسائلی همچون تنش های دریایی با همسایگان، موضوع نفوذ در کره شمالی و جاسوسی سایبری از جمله مسائل نگران کننده هستند. گذشته از این حضور و نفوذ چین در دیگر قاره ها هم از نگاه کاخ سفید چالش به شمار می رود. اگرچه پکن سرمایه گذاری های عظیمی را در کشورهای آفریقایی انجام داده است اما حضور پررنگ پکن در آمریکایی لاتین به استخوانی در گلوی واشنگتن تبدیل شده است.
ابراز نارضایتی کاخ سفید از پکن در دوره های اخیر آشکارتر از قبل شده است. چند روز قبل هم وزیر امور خارجه آمریکا انتقادهای تندی را نسبت به نقش پکن در آمریکای لاتین ابراز کرد. «مایک پمپئو» در سفر دوره ای به کلمبیا، شیلی، پرو و پاراگوئه انگشت اتهام را به سوی چین نشانه رفت و این کشور را به حمایت از برخی دولت ها به ویژه «نیکلاس مادورو» رئیس جمهوری ونزوئلا متهم کرد.
طبق گزارش روزنامه بریتانیایی «گاردین»، وی سپس خواستار عدم مداخله چین در ونزوئلا و پایان دادن به حمایت های مالی و سیاسی از مادورو شد. وزارت امور خارجه چین اما این اظهارات را دروغ دانست و ضمن محکوم کردن این سخنان، اظهارات پومپئو را افترا و غیرمسئولانه ارزیابی کرد. «لو کانگ» سخنگوی وزارت امور خارجه چین تاکید کرد واشنگتن آمریکای لاتین را حیاط خلوت خود می داند و از هر ابزاری برای داشتن سیطره بر کشورهای این منطقه و تشکیل حکومت های مورد نظر خود استفاده می کند.
گاردین در گزارش خود با اشاره به انتقادهای تند پومپئو در سفر به کشورهای آمریکایی لاتین آورده است چین بزرگترین شریک و سرمایه گذار خارجی ونزوئلا است. پکن از سال 2007 تاکنون بیش از 62 میلیارد دلار در این کشور سرمایه گذاری کرده است.
به گفته کانگ، ایالات متحده با بیان این سخنان تلاش دارد تا روابط خوب میان چین و کشورهای آمریکایی لاتین را دچار تنش کند و نوعی نارضایتی را در میان آن ها به وجود بیاورد. حتی سفیر چین در شیلی به روزنامه های این کشور ابراز داشت که وزیر امور خارجه آمریکا عقل خود را از دست داده است.
تارنمای شبکه خبری «ای.بی.سی نیوز» نیز از ناراحتی شدید پکن از گفته های پومپئو گزارشی را منتشر کرد. به اعتقاد مقام های چینی هدف آمریکا از این سخنان بی پایه، ایجاد شکاف میان پکن با آمریکایی لاتین ارزیابی شد.
در پایان باید گفت رشد اقتصادی و سیاسی چین در چند دهه اخیر قابل چشم پوشی نیست و همین موضوع نگرانی ایالات متحده به عنوان بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان را موجب شده است. ظهور چین نه تنها پایه های نظام تک قطبی را به لرزه درآورده است بلکه به اعتقاد برخی تحلیلگران اکنون تشکیل یک نظام بین المللی چند قطبی آغاز شده است؛ در این ساختار چین یکی از قطب های اصلی خواهد بود.
در هر صورت قدرت اقتصادی چین در کنار جمعیت فراوان آن و برنامه ریزی منطقی و درست مقام های پکن زمینه را برای عرض اندام این کشور به عنوان یک بازیگر تعیین کننده در آینده نظام بین الملل فراهم کرده است. اگر چین بتواند وابستگی خود به انرژی را رفع کند، در آینده نه چندان دور مهمترین ابرقدرت رقیب برای ایالات متحده خواهد بود. هراس از این شرایط واشنگتن را به تکاپو واداشته است.
پژوهش**9130 **1552

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال