هزارمین سال وفات «ابوسعید ابوالخیر»

نازنین مملکت اهل تصوف- حمیدرضا محمدی*

تا اینکه ولایت به ابوسعید ابوالخیر رسید و حق تعالی وی را به انواع لطایف مخصوص گردانید که دیگران از رسیدن به آن درجه قاصر بودند؛ از کتاب «حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر» نوشته ابوروح لطف‌الله بن ابی‌سعد.

درست هزار سال پیش، جهان ایرانی، به فاصله یک ماه، دو تن از بزرگترین فضلای تاریخ چند هزار ساله خود را از دست داد؛ ابتدا، در دوم رجب 440 با «ابوریحان بیرونی» وداع کرد و بعد، در روز پنجشنبه چهارم شعبان 440 با «ابوسعید ابوالخیر» بدرود گفت. اولی، شنبه 18 اسفند 1397 بود و دیگری، امروز (چهارشنبه 21 فروردین 1398).
اما جناب شیخ‌المشایخ که امروز درست هزارمین سال وفات اوست، پس از حسین بن منصور حلاج و بایزید بسطامی و ابوبکر شِبلی و همزمان با دیگرانی چون ابوالحسن خرقانی زیست و البته هم‌سنگ آنان شمرده می‌شود.
شیخ ابوسعید اهل مِیهنه بود و در همان‌جا به خاک سپرده شد. مزارش، زیارتگاه اهل دل است، جایی در خراسان کهن که امروز در خاک ترکمنستان و 130 کیلومتری جنوب عشق‌آباد واقع شده است.
او در حیات 83 ساله‌اش، بسیار مردمان دید اما سه تن، برای او منشا اثر فراوان شدند؛ نخست، شیخ ابوالقاسم بشر یاسین بود که اعتقاد داشت راه و رسم مسلمانی را از او آموخته است. شیخ نیز در ایام صباوت، گویی چیزی در ناصیه‌اش دیده بود، چنانکه خود ابوسعید روایت می‌کند: «آن زمانی که قرآن می‌آموختم پدرم مرا به نماز آدینه برد. در راه شیخ ابوالقاسم که از مشایخ بزرگ بود پیش‌آمد، پدرم را گفت که ما از دنیا نمی‌توانستیم رفت زیرا که ولایت را خالی دیدیم و درویشان تباه می‌شدند. اکنون این فرزند را دیدم، ایمن گشتم که عالم را از این کودک بهره خواهد بود».
دو دیگر، ابوالفضل محمد بن حسن سرخسی بود که ابوسعید آن هنگام که به شهر او رفت، سخت مجذوبش شد و سبب آن، تفاسیر متعددی بود که او از آیه 54 سوره مائده (یُحِبُّهُم و یُحِبّونَه)، بازگو کرد. آن‌چنان که او را «پیر» خود خطاب می‌کرد و زیارت مقبره‌اش را به سان حج می‌دانست. سه دیگر، ابوالعباس قصاب آملی بود که وقتی شیخ، در مازندران شرف حضور یافت، او را «شیخ مطلق» نامید.
در این میان البته دیگرانی چون ابوسعید و ابومحمد عنازی، ابوعبدالله خضری، ابوبکر قفّال مروزی و فقیه سرخسی را درک کرد و حتی ابوعبدالرحمن سُلمی نیشابوری، در نیشابور، او را خرقه پوشاند.
از القابش، «زعیم صوفیه» است که مانند بسیاری از اهل تصوف، از سوی فقهای روزگار خود چون قاضی صاعد حنفی، ابوبکر اسحاق کرّامی و ابوعبدالله باکویه در نیشابور، در آستانه تکفیر قرار گرفت و حتی شیخ ابوالحسن تونی در پاسخ به درخواست دیدار ابوسعید نوشت: «به کلیسا رفتن برای تو سزاوار‌تر است تا به مسجد آمدن و در میان مسلمانان بودن».
ابن‌حزم اندلسی نوشته است: «شنیده‌ایم به روزگار ما در نیشابور مردی است از صوفیان با کنیه ابوسعید ابوالخیر که گاه جامه پشمینه می‌پوشد و زمانی لباس حریر که بر مردان حرام است، گاه در روز هزار رکعت نماز می‌گذارد و زمانی نه نماز واجب می‌گزارد نه نماز مستحبی و این کفر محض است. پناه بر خدا از این گمراهی». اما «افرادی از طبقات مختلف در [مجالس شیخ] شرکت می‌کردند و هر کس با یک بار شرکت در [آن]، شیفته وی می‌گشت و چنان شورانگیز بود که مستمعین گاه ساعت‌ها می‌گریستند و بعضی از خود بی‌خود شده و تا سرحد مرگ می‌رفتند».
ابوالقاسم قُشِیری نیز در آغاز از مخالفان و معاندان بود؛ اما وقتی شنید همسر و 70 نفر از شاگردانش، در مجالس وعظ ابوسعید که هربامداد برپا می‌شد، شرکت کرده‌اند، به این مجلس رفت و چنان شیفته‌ شیخ شد که از او خواست تا هفته‌ای یک روز هم در خانقاه قشیری منبر رود و حتی نوشته‌اند که پس از وفات ابوالخیر، جامه سیاه بر تن کرد.
او با ابوعلی سینا (که البته محل تشکیک است) خواجه عبدالله انصاری، ابوالقاسم کُرّکانی در طوس، شیخ ابوالحسن خرقانی در خَرَقان هم‌صحبت شد و نوشته‌اند که مقابلش زانوی ادب و بر دستان شیخ خرقان بوسه زد. پس از وفات شیخ، خواجه عبدالله انصاری از هرات، ابوالفضل شامی از بیت‌المقدس و ابوالحسن جُلابی هُجویری غزنوی از غزنه به زیارت مزار شیخ آمدند که مامن سماعیان و به «مشهد مقدس» مسمی شده بود؛ اما یک سده بعد، غُزها آن را با خاک یکسان کردند. عطار نیشابوری نیز خود را «مستِ جامِ محبتِ بوسعیدی» قلمداد می‌کرد و پیروان شیخ احمد جام نیز او را خرقه‌ گرفته از بوسعید می‌دانستند.
ابوسعید فضل‌الله بن ابوالخیر احمد که برای کسب معارف، با معاریف از مرو و سرخس و طوس تا خرقان و نیشابور و آمل نشست و برخاست داشت؛ اما اواخر عمر، به توصیه شیوخِ استادش آهنگ وطن کرد.
او که به ملک‌الملوک اهل تصوف نیز ملقب بود، خلاف قاطبه عرفا متمکنانه زیست و هرگز خرقه ژنده بر تن نکرد و فقر و فاقه را در ظاهر ندانست. از نوجوانی و از شیخ ابوالقاسم آموخته بود شاد بزیید و از فسرده بودن که طریق برخی بود، پرهیز داشت. با آنکه غوامض فراوانی از بَر بود، زبانش به فهم عموم نزدیکی داشت و مشتاقان عامش کم نبودند.
افزون بر این، بر منبر شعر بسیار می‌گفت و به همین علت، رباعیات بسیاری منسوب به اوست که زیاده آن‌ها صحیح نیست.
از پس هزار سال، امروز و هنوز پیرِ میهنه ناگفته‌های بسیار دارد که «اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی‌سعید» و «حالات و سخنان شیخ ابوسعید ابوالخیر» نیز نتوانسته همه آن‌چه باید را باز گوید. اگر تنها همین نقل قول را (بر فرض صحت) مبنا قرار دهیم، حتی امروز تا شناخت این گوهر کم‌یاب، راه دور و درازی در پیش است: «شیخ ما را گفتند فلان کس بر روی آب می‌رود. گفت: سهل است، چغزی و صعوه‌ای نیز بر روی آب می‌رود. گفتند که فلان کس در هوا می‌پرد، گفت زغنی و مگسی نیز در هوا بپرد! گفتند که فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌رود، شیخ گفت: شیطان نیز در یک نفس از مشرق به مغرب می‌شود. مرد آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد و با خلق ستد و داد کند و با خلق درآمیزد و یک لحظه از خدای غافل نباشد».
مقارن با هزاره‌ درگذشت ابوسعید، همایش «بررسی آثار و اندیشه‌های ابوسعید ابوالخیر» همراه با بزرگداشت فریتس مایر، ایران‌شناس و ابوسعیدشناس فقید‌ سوئیسی، امروز ساعت 15 در مرکز فرهنگی شهر کتاب به نشانی خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچه سوم، با حضور نصرالله پورجوادی، مریم مشرف، مهدی محبتی، محمودرضا اسفندیار، سیدعلی میرافضلی و غلامرضا خاکی برگزار می‌شود.
*روزنامه‌نگار

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال