17 سال بعد از انشعاب تحکیم - بخش نهایی

قاسمی: جریان میانه تحکیم اصلاً ظرفیت تشکیلاتی نداشت

تهران - ایرناپلاس - بخش پنجم و نهایی گفت‌وگوی ایرناپلاس با دکتر علی اصغر قاسمی به تبیین ماهیت اختلافات تشکیلاتی و بیان ویژگی‌های طیف‌های مختلف درون دفتر تحکیم وحدت می‌پردازد. قاسمی سابقه عضویت در شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه تربیت مدرس را دارد.

*طیف علامه شکننده بود

ایرناپلاس: با وجود قرابت گفتمانی جریان میانه و طیف شیراز، چرا در نهایت جریان میانه با طیف مدرن ائتلاف کرد و تحکیم علامه را شکل داد؟

قاسمی: این اتفاق دو دلیل داشت. بخشی از آن به بی‌تجربگی سیاسی برمی‌گشت. طیف میانه خیال می‌کرد که اگر با جریان اول بنشیند، می‌تواند مشکل را حل کند. بخشی از آن ناشی از اشتباه تحلیلی بود و بخش عمده‌تر آن تأثیر نشست گیلان بود. در نشست گیلان تحلیل‌ها و تفسیرها به این سمت سوق پیدا کرد که جریانی از بیرون تعیین تکلیف می‌کند و می‌خواهد کاملاً یک‌طرفه ‌ببندد. این احساس خطر باعث سوق یافتن جریان سوم به سمت این ائتلاف شد. به نظر من این ائتلاف شکننده بود و مشخص بود که به نتیجه نمی‌رسد. چون هم اختلافات دو جریان اساسی بود، هم حاکمیت روی این ائتلاف حساسیت داشت. این جلسه یا توافق فقط از سر ترسی بود که در گیلان به‌وجود آمده بود. آن زمان فکر می‌کردند که شاید بشود با یک ائتلاف چند به چندی مشکلات را حل کرد و این تحلیل اشتباهی بود.


ایرناپلاس: فضای حاکم بر نشست علامه با وجود این تمایزات گفتمانی به چه ترتیب بود؟

قاسمی: من در نشست علامه حضور داشتم. همان‌جا هم فضای حاکم نشان‌دهنده‌ این بود که این ائتلاف سرانجام خوبی ندارد و نمی‌تواند به نتیجه برسد.


ایرناپلاس: برآورد من از کلیت فرمایش شما این بود که همه‌ گروه‌بندی‌ها و جریاناتی که داخل تحکیم بود، به‌نوعی بازتاب جامعه بود. یعنی جریانات داخل تحکیم جریانات خارج دانشگاه را با وزن‌های مختلف نمایندگی می‌کردند. سؤال این است که جریان میانه که عمدتاً با مدل اصلاح‌طلبی درون نظام و دفاع از دوم خرداد فعالیت می‌کنند و در جامعه وزن بیشتر و دست بالا را دارند، چرا در دانشگاه این وزن را ندارند؟ چرا این جریان هیچ‌وقت نتوانست نقش محوری در راستای حل منازعه‌ داخلی ایفا کند و دست بالا را بگیرد و ابتکار عمل داشته باشد؟ چرا مدام در حال جابه‌جایی است و کسی حرفش را نمی‌خواند و خیلی اعتبار ندارد؟

قاسمی: یک دلیلش این بود که این صورت‌بندی که من عرض کردم، در آن زمان این‌قدر شفاف نبود. این صورت‌بندی را در ناخودآگاه خود داشتیم، اما روی کاغذ نیاورده بودیم. دانشجویی که می‌خواست سمت جریانی برود نمی‌دانست به سمت چه افکاری می‌رود؟ این اختلافات در دهه‌ هفتاد تا اوایل سال هشتاد وجود داشت. ولی تقسیم‌بندی شده نبود و تکلیف روشن نبود. دوم اینکه در آن فضای ملتهب سوءتفاهم‌های زیادی اتفاق می‌افتاد. برای مثال، دانشگاه تبریز یا گیلان با ما همفکر و همراه بودند، اما ناگهان دیده می‌شد که با جریان دیگری ائتلاف می‌کردند. در این فضای رقابت‌ کودکانه که آلودگی‌های بیرون نیز به آن وارد شده بود، همه در معرض اتهام بودند. فضای تعاملات و مناسبات جریان‌ها خیلی چیپ و ظرفیت‌ها عموماً پایین بود. اتفاقاً درون طیف آقای طباطبایی و طیف آقای افشاری این اتحاد تشکیلاتی بیشتر بود و تکلیف آن‌ها روشن‌تر بود. نکته‌ دیگر اینکه برعکس آن چیزی که شما می‌گویید، در جامعه گرایش به سمت این قشر معتدل چندان زیاد نبود و جامعه بیشتر به سمت پرخاشگری یا انفعال می‌رفت. یعنی تحریم انتخابات بیشتر از مشارکت در انتخابات خریدار داشت. دقت کنید در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در سال 1382 چند درصد مردم تهران در انتخابات شرکت کردند؟ تیزی مواضع این جریانات به‌گونه‌ای بود که حتی خود آقای خاتمی هم به‌نوعی مظلوم واقع می‌شد. همه حمله می‌کردند که چرا این‌قدر عقب‌نشینی صورت گرفته است؟ انتظارات خیلی زیاد بود و آقای خاتمی نیز بر اساس واقعیت‌ها پیش می‌رفت و محدودیت‌هایی داشت و فشارهای زیادی روی او بود. الان ما می‌گوییم خاتمی خوب عمل کرد، آن زمان چنین ارزیابی اصلاً قابل‌قبول نبود.


*نقش وزارت علوم خاتمی

ایرناپلاس: نظر شما در مورد عملکرد وزارت علوم آقای خاتمی در این اختلافات چیست؟ به نظر شما می‌توانست نقش مؤثرتری ایفا کند؟

قاسمی: اولاً وزارت علوم آن‌قدری که ما درگیر بودیم نسبت به موضوع اشراف نداشت. نکته‌ دوم اینکه تعیین‌کننده‌ سیاست‌های وزارت علوم، خود وزارت علوم به‌تنهایی نیست. به‌هرحال وزارتخانه در تعامل با نهاد نمایندگی، مجلس، هیئت دولت، نهادهای امنیتی و وزارت اطلاعات بود و باید هماهنگ عمل می‌کرد. وزیر باید به شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی امنیت ملی پاسخگو می‌بود؛ به همین دلیل مجبور بود که هماهنگ عمل کند. لذا در زمینی بازی می‌کرد که چارچوبش را دیگران تعیین کرده بودند. اینکه در نشست گیلان دکتر معین در روز اول پیام نمی‌دهد و در روز دوم احتمالاً مجبور به دادن پیام می‌شود، این معنادار است. یعنی تعیین‌کننده‌ امور وزارتخانه، تنها وزیر نیست و دیگرانی نیز هستند. بنابراین در این اختلافات نقش وزارت علوم را خیلی پررنگ نمی‌دانم. چون هم ظرف آگاهیشان محدود بود هم سیاست‌ها در جای دیگری تعیین می‌شد.


ایرنا پلاس: بنابراین شما اختلافات را قابل‌حل نمی‌دانستید؟

قاسمی: ابداً!


*حل شدن اختلافات محال بود

ایرناپلاس: ولی مسئله این است که خیلی از این اتفاقات در دهه‌ 60 هم افتاده است. یعنی تحکیم در انتخابات مجلس سوم هم دخالت می‌کند ولی منجر به اختلافات داخلی نمی‌شود.

قاسمی: آن اختلافات بنیادین نبود. موارد اختلافی که من نام بردم را نگاه کنید. چه چیزی مانده که روی آن اختلاف نداشته باشند؟ حال شما این اختلافات را با چاشنی‌های دیگری ببینید. مثلاً آقای افشاری برای خودش جایگاهی قائل بود که اصلاً حاضر نبود در مقابل آقای طباطبایی کوتاه بیاید. خودش را به‌عنوان رهبر جنبش دانشجویی می‌دید که در سطح ملی و بین‌المللی نقش ایفا می‌کند. تصورش این بود همه دنیا او را می‌شناسند و حکومت توان برخورد با او را ندارد. وقتی اختلافات بنیادین باشد و این تصورات هم وجود داشته باشد، حل شدن اختلافات محال است. یک‌وقتی درون یک تشکل اختلافاتی هست، اما بالاخره یک چارچوب‌هایی مورد قبول است و می‌شود اختلافات را حل کرد. اما در اینجا از دین، انقلاب و امام تا موارد جزئی اختلاف وجود داشت. شما اگر در نشست‌هایی که انجام می‌شد می‌بودید، کاملاً متوجه می‌شدید. من یادم هست گاهی اختلافات آن‌قدر شدید بود که من در صحبت با دوستانم می‌گفتم ما که در بین خودمان نمی‌توانیم اختلافات را مدیریت کنیم، اگر کمی قدرت را به ما بدهند با هم چگونه برخورد می‌کنیم؟ اصلاً حرف هم را گوش نمی‌دادیم.


ایرناپلاس: بعد از انشعاب هم همان اختلافات بازتولید می‌شود. طیف شیراز عملاً در قالب چارچوب گفتمانی دولت احمدی‌نژاد مستحیل می‌شود و در طیف علامه هم دوباره همان اختلافات بازتولید می‌شود. انشعابی که قرار است اختلافات را حل کند، عملاً به جایی نمی‌رسد.

قاسمی: چون هیچ‌کدام از آن‌ها دیگر دفتر تحکیم نبود. در واقع نه طیف شیراز چارچوب مشخصی داشت و نه طیف علامه. به همین دلیل هر دو استحاله شدند و این جریان وسط هم اصلاً ظرفیت تشکیلاتی نداشت. در ضمن در بیرون هم اجازه تشکل‌یابی مجدد نمی‌دهند. فرض کنید طیف شیراز می‌خواست برای خود چارچوبی تهیه کند. واقعاً اراده‌ای برای اینکه چیزی به‌عنوان دفتر تحکیم با هویت اصلی خودش وجود داشته باشد، وجود نداشت. تنها هدف این بود که این‌ها از هم جدا شوند و التهاب و اختلاف فروکش کند. دانشجویانی مثل «سعید حبیبی» که هنوز انرژی داشتند، اما ناامید بودند به سمت اندیشه‌های چپ رفتند. مانند یک آدم تشنه که عطش زیادی دارد و دائم دویده و به سراب رسیده، اگر به او سراب دیگری را نشان دهند ممکن است از فرط تشنگی به سمت آن بدود. دانشجویان عموماً سر جای خود نشستند و منفعل شدند. حتی در سال 83 و 84 هم که احمدی‌نژاد آمد، طیف شیراز با اینکه خیلی پروبال داشتند و در ظاهر بیانیه می‌دادند و فعالیت می‌کردند، اما می‌دانستند که به دلیل اینکه بدنه و عقبه را از دست‌ داده‌اند، دیگر فعالیت جواب نمی‌دهد. کورسویی در احزاب وجود داشت که فکر می‌کردند با آمدن شخص خاصی می‌توانند خودشان را احیا کنند و ریاست جمهوری را ببرند که این هم نشان داد جواب نمی‌دهد. فضا به‌شدت خاص بود و برای درکش فقط باید لمسش کرد.



گفت‌وگو از سید عمادالدین محمودی

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال