17 سال بعد از انشعاب تحکیم - بخش چهارم

از «عبور از خاتمی» تا «بهار بغداد»

تهران - ایرناپلاس- بخش چهارم گفت‌وگوی ایرناپلاس با علی‌اصغر قاسمی به شناخت موارد اختلافی بین طیف‌های مختلف دفتر تحکیم وحدت در دوره اصلاحات می‌پردازد. قاسمی از اعضای سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت است که این موضوع را مورد پژوهش هم قرار داده است.

شناخت جریانات مختلف تحکیم

ایرناپلاس: محورهای گفتمانی اختلافات بین دو جریان عمده تحکیم از چه مقطعی ظهور کرد و در چه حوزه‌هایی بود؟

قاسمی: نقطه‌ عطف بروز این اختلافات، 18 تیر 1378 بود و قبل از آن، اختلافات خیلی مشخص و عریان نبود. از 18 تیر به بعد اختلافات داخلی خودش را بیشتر نشان می‌دهد. بعد از 18 تیر به‌طورکلی با دو یا به تعبیری دقیق‌تر سه جریان در دفتر تحکیم مواجه هستیم. یکی جریان آقای علی افشاری بود که من به آن‌ها جریان متمایل به اپوزیسیون می‌گویم که بعدها جریان علامه تحکیم را تشکیل دادند. دیگری جریانی بود که من عنوانش را جریان متمایل به گفتمان انقلاب اسلامی و امام خمینی می‌گذارم. این جریان خودش به دو دسته تقسیم می‌شد. دسته‌ اول طیف کسانی بود که متمایل به حاکمیت و مخالف اپوزیسیون بودند. یعنی جریانی که رهبری آن با آقای سید مهدی طباطبایی بود و بعدها طیف شیراز تحکیم را به‌وجود آوردند. دسته‌ دوم جریانی که عمدتاً توسط سه دانشگاه تربیت مدرس، تهران و شهید بهشتی رهبری می‌شد و طرفدار فعالیت در چارچوب قانون اساسی موجود و مرزبندی با اپوزیسیون بود. بین جریان اول و جریان دوم تفاوت‌های بنیادینی وجود داشت. ولی بین دو طیف جریان دوم اختلافات گفتمانی وجود نداشت و بیشتر اختلاف روشی بود.



جایگاه امام کجاست؟

اولین اختلافی که بین این سه جریان وجود داشت معطوف به جایگاه «امام خمینی» بود. هویت جریان دفتر تحکیم با امام خمینی پیوند خورده بود. جریان اول قداستی برای امام قائل نبود و معتقد بود که امام در دوران رهبری خود خطاهایی داشته است. این جریان ازلحاظ فکری تحت تأثیر نوشته‌های آقای کدیور، نسبت به مواضع و رفتار سیاسی امام نقدهای جدی داشت و اعتقاد چندانی به حفظ حرمت و قداست امام نداشت. جریان دوم هرچند رفتار سیاسی امام را قابل بررسی و نقد می‌دانست ولی اندیشه و گفتمان امام خمینی را به‌عنوان یک مرجع تقلید و بنیان‌گذار انقلاب اسلامی جریان پذیرفته ‌شده می‌دانست و معتقد بود در هر شرایطی حرمت جایگاه امام می‌بایست حفظ شود و گفتمان انقلاب اسلامی می‌بایست مبنای تصمیم‌گیری‌های سیاسی قرار گیرد.



جایگاه قانون اساسی؟

دومین موضوع مناقشه و اختلاف این جریان‌ها بر سر «قانون اساسی» بود. جریان اول معتقد بود قانون اساسی موجود در شرایط خاصی نوشته‌ شده و ساختاری اقتدارگرایانه دارد و باید حتماً تغییر کند. بر اساس باور این جریان تا زمانی هم که این قانون اساسی تغییر نکند، در کشور دموکراسی حاکم نمی‌شود. جریان دوم معتقد بود این قانون اساسی ظرفیت‌های زیادی دارد و مثل هر قانون دیگری می‌تواند مشمول اصلاح شود، اما در شرایط فعلی اگر همین قانون اساسی اجرا شود، دموکراسی مطلوبی در کشور ایجاد می‌کند و فعلاً نیازی به تغییر قانون اساسی نیست و ما باید به دنبال اجرای کامل و دقیق همین قانون اساسی باشیم. هرگونه تغییر قانون اساسی در این شرایط به‌نوعی خیانت به جریان اصلاح‌طلبی است. چون اگر شما دست به قانون اساسی بزنید، معلوم نیست چه نتیجه‌ای از آن به دست می‌آید.



اختلاف نسبت به اساسنامه تحکیم

مورد سوم محل اختلافات در خصوص «اساسنامه» و مرامنامه‌ دفتر تحکیم و انجمن‌های اسلامی بود. جریان اول اعتقاد داشت این اساسنامه فرسوده شده ‌است و باید از اول همه‌چیز را درست کنیم. اما جریان دوم معتقد بود تا زمانی‌که اساسنامه طبق فرآیند قانونی خود اصلاح نشده، همان اساسنامه باید اجرا شود. یعنی وقتی یک تشکیلات مرامنامه و اساسنامه دارد، باید بر طبق آن عمل شود، چون اگر از آن عدول کنید، مشخص نیست به کجا می‌رسد. البته در جریان دوم هم اختلافاتی در این خصوص وجود داشت. برخی از این سخن درست استفاده ابزاری می‌کردند تا بتوانند رقبای خود را حذف کنند. جریان میانه معتقد بود می‌بایست روح حاکم و چارچوب کلی این اساسنامه و مرامنامه حفظ شود، ولی باید با نگاه باز و منعطف رفتار شود. چون اگر غیر از این مبنا باشد، عملاً باید بسیاری از کسانی که تمایل به اصلاح‌طلب بودن دارند را حذف کرد. به عبارت دیگر نگاه توأمان حفظ روح حاکم بر اساسنامه و رفتار بر مبنای آن در کنار نگاهی متساهلانه به جزییات و زمینه‌سازی برای اصلاح آن در فضایی معقول و منطقی.



نسبت تحکیم با اپوزیسیون

نکته‌ بعدی که محل اختلاف و منازعه دو یا سه جریان بود، نگرش به «اپوزیسیون»، اعم از اپوزیسیون داخلی و خارجی بود. در آن زمان نماد اپوزیسیون داخلی عمدتاً «نهضت آزادی» بود. اختلاف هم بر سر این بود که جریان اول می‌گفت ما به نهضت آزادی اعتقاد داریم و می‌خواهیم با آن پیوند داشته باشیم و پیوند بین این دو جریان هم مخفی نمی‌شد. اما در جریان دوم بر سر این موضوع اختلاف وجود داشت. طیف شیراز بیشتر به نفی فعالیت نهضت آزادی معتقد بود و می‌گفت امام فعالیت این‌ها را ممنوع کرده و نباید فعالیت سیاسی کنند. ولی جریان میانه معتقد به مرزبندی بود. این جریان معتقد بود اگر نهضت آزادی می‌خواهد فعالیت کند اشکالی ندارد، اما ما دفتر تحکیم هستیم و بر اساس اعتقاداتمان باید مرزبندی مشخصی با آن‌ها داشته باشیم. هم به لحاظ فکری، هم به لحاظ تشکیلاتی باید با این جریانات فاصله‌گذاری شود. در مورد اپوزیسیون خارج‌نشین هم باید بگویم که جریان اول اگرچه رسماً در مواضع و بیانیه‌هایشان اعلام حمایت نمی‌کردند، ولی به اپوزیسیون خارج از کشور گرایش داشتند. کنفرانس برلین یکی از نمادهای همین گرایش بود.

گرایش یا عدم گرایش به کشورهای بیگانه و پذیرش یا عدم پذیرش مداخله‌ آن‌ها و مقوله‌ استقلال نیز یکی از محورهای اختلاف بین سه جریان بود. جریان اول بیشتر دغدغه‌ آزادی داشت و استقلال خیلی برایشان مهم نبود. می‌گفتند در دنیای جدید استقلال معنایی ندارد. حتی کشورهای بیگانه می‌توانند حامل و منادی دموکراسی در کشور باشند و بیانیه‌ «بهار بغداد» نیز در این فضای فکری منتشر شد. یعنی استقبال از مداخله‌ خارجی برای استقرار دموکراسی در یک کشور. اما موضع جریان دوم در این مورد به‌شدت منفی بود. معتقد بودند بیگانگان حق ندارند در مسائل داخلی کشور مداخله کنند. مداخله‌ خارجی تحت هیچ شرایطی نباید صورت بگیرد، چون شرایط را بدتر می‌کند و هر چه قرار است اتفاق بیفتد باید در داخل کشور انجام شود. یعنی استفاده از مداخله‌ بیگانه برای پیشبرد دموکراسی از نظر طیف اول قابل دفاع بود ولی ازنظر دو طیف دیگر مذموم شمرده می‌شد.



نسبت تحکیم با بدنه دانشگاه

نکته‌ دیگر محل اختلاف، نوع نگرش به بدنه‌ دانشجویی و مطالبات عموم دانشجویان بود. اینکه ارتباط ما با بدنه‌ دانشجویی چگونه باید باشد؟ انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکیم می‌تواند نسبت گسترده‌ای با مطالبات دانشجویان داشته باشد. آیا ما به‌عنوان نماینده‌ دانشجویان باید هر چه را که آن‌ها مطالبه می‌کنند اجرا کنیم، یا باید حرف خودمان را بزنیم و هر کس که حرف ما را پسندید بیاید و پشت ما قرار گیرد؟ جریان اول اعتقاد داشت ما باید نمایندگی دانشجویان را بر عهده داشته باشیم. هر دانشجویی هر حرفی که دارد، بیاید اینجا در پارلمان بزند و برون‌داد این حرف‌ها موضع ما خواهد بود. دفتر تحکیم باید برون‌داد نظرات همه‌ دانشجویان باشد و ما وظیفه‌ بازتاب دادن نظرات دانشجویان را داریم و نباید حرف خودمان را بزنیم. اما طیف مقابل مخالف این بودند. جریان دوم معتقد بود دانشجویانی که چارچوب فکری ما را قبول دارند، باید در تشکل ما عضو شوند و ما نظرات این‌ها را منعکس کنیم؛ حال هر تعداد که باشند. ما نباید به خاطر خواست دانشجویان، افکار خود را تغییر دهیم. ما وظیفه‌ داریم افکار خود را در چارچوب اصلاحات بیان کنیم و این‌هایی که با ما هستند، بیایند و ما نظرات را به حاکمیت منعکس کنیم. اما در طیف سه دانشگاه یا جریان سوم عمدتاً دیدگاه این بود که باید با همه‌ دانشجویان تعامل داشته باشیم و حتی در مسائل صنفی از منافع دانشجویانی که به ما اعتقادی هم ندارند، دفاع کنیم. اگر کمیته انضباطی یک دانشجو را خواست و حقش ضایع شد، ما به‌عنوان یک تشکل دانشجویی وظیفه ‌داریم از آن حمایت کنیم. اگر غذای سلف خراب بود؛ فارغ از اینکه دانشجویی ما را قبول دارد یا نه؛ باید از منافعش دفاع کنیم. اما ما باید این خواسته‌ها را تجمیع و اولویت‌بندی کنیم. یعنی هر دانشجویی نظرش را می‌گوید و ما در آن چارچوب این نظرات را تجمیع می‌کنیم، مثل احزاب سیاسی. احزاب سیاسی خواسته‌های جامعه را می‌گیرند، تجمیع می‌کنند و در قالب ایدئولوژی خودشان مطرح می‌کنند. وظیفه‌ ما تعامل با همه‌ دانشجویان، دریافت مطالبات آن‌ها، تجمیع این مطالبات و بیان آن‌ها از طرف تشکل و در قالب خودمان است.



جایگاه اصلاحات در نگرش طیف‌های مختلف تحکیم

مورد بعدی اختلاف جریان‌های موجود در دفتر تحکیم نگاه به بحث حدود و ثغور اصلاحات بود. اصلاحات تا کجا؟ چه چیزی را در کجا می‌خواهیم اصلاح کنیم؟ جریان اول معتقد بود که انتخابات، دموکراسی و اصلاحات برای ایجاد تغییرات بنیادین در کشور است. یعنی از طریق مجلس می‌توانیم مصوباتی داشته باشیم که اصلاحات اساسی در کشور اتفاق بیفتد. مثلاً آزادی بیان، تشکل‌های دانشجویی و احزاب سیاسی را ایجاد و تقویت کند. یا مثلاً در قانون اساسی بازنگری قانون پیش‌بینی‌ شده است. ما می‌توانیم از این ظرفیت استفاده کرده و قانون اساسی را بازنگری کنیم و غیر از اصول لایتغیر بقیه را تماماً تغییر دهیم. اختیارات ولی‌فقیه را کم یا زیاد کنیم و... . این اصلاحات باید بنیادین باشد. ما باید از طریق فرآیند دموکراتیک در راستای استقرار دموکراسی در کشور، تغییرات بنیادین ایجاد کنیم. اما جریان دوم اعتقاد داشت که اصلاحات باید در چارچوب قانون اساسی، سیاست‌های نظام و در جهت استفاده‌ حداکثری از ظرفیت‌های قانون اساسی برای استقرار دموکراسی در کشور باشد؛ یعنی اصلاحات در چارچوب نظام، نه برای ایجاد تغییرات بنیادی در نظام.



ارتباط با حاکمیت و نهادهای حاکمیتی

مورد دیگر اختلاف ، ارتباط با حاکمیت و نهادهای حاکمیتی است. جریان اول به‌شدت منکر و مخالف هرگونه تعاملی با نهادهای حاکمیتی، نهاد نمایندگی یا خود رهبری بود. اعتقاد داشت که دانشجو مستقل است و دلیلی ندارد با آن‌ها حرفی بزند یا تعامل داشته باشد. باید کاملاً استقلال خودش را حفظ کند. اما دو جریان دیگر معتقد بودند باید با نهادهای حاکمیتی تعامل داشته باشیم. می‌گفتند ما این نظام و ارکانش را قبول داریم پس باید تعامل داشته باشیم. اما در مورد میزان تعامل با نهادهای حاکمیتی بین جریان دوم و سوم اختلاف وجود داشت.



خاتمی، محل اختلاف تحکیمی‌ها

همچنین خود آقای خاتمی به‌عنوان «رهبر اصلاحات» یکی از محورهای اختلاف نظر بین جریان‌های موجود در تحکیم بود. جریان اول معتقد بود آقای خاتمی محصول اصلاحات است و ما تقید و تعهدی به شخص آقای خاتمی نداریم. مهم جریان اصلاحات است. تا زمانی که آقای خاتمی توانایی رهبری این جریان را دارد ما در خدمت ایشان هستیم. زمانی که احساس کنیم آقای خاتمی به هر دلیلی، به خاطر تفکرش، مصلحت‌سنجی‌ها یا فشارهایی که روی اوست عقب‌نشینی کند، تعهدی به ایشان نداریم و بحث «عبور از خاتمی» بر همین اساس مطرح شد. در تبیین طرح عبور از خاتمی گفتند آقای خاتمی از چارچوب‌های اصلاح‌طلبی که ما تعریف و توافق کردیم، عدول کرده است. آقای افشاری در سخنرانی‌ خود در نشست گرگان، استدلال کرد که آقای خاتمی در شورای عالی انقلاب فرهنگی زیر آیین‌نامه‌ای را امضا کرده است که به‌مراتب قدرت تشکل‌های دانشجویی را نسبت به آیین‌نامه‌ دوره آقای هاشمی کمتر می‌کند. وقتی آقای خاتمی این آیین‌نامه را امضا می‌کند، دیگر دلیل ندارد رهبر اصلاحات باشد و همه‌ فعالیت‌هایش نوعی عقب‌نشینی است. به همین دلیل ما نیاز به فردی داریم که بتواند این جریان را رهبری کند و ما باید از خاتمی عبور کنیم. اما جریان مقابل، معتقد بود که آقای خاتمی محور اصلاحات است و تنها یک شخص نیست، بلکه نماد اصلاحات است. البته به نظر من اختلافاتی جزئی نیز در مورد نوع تعامل با آقای خاتمی بین جریان دوم و سوم وجود داشت. برخی از دوستان جریان دوم معتقد بودند که ما باید پشت سر آقای خاتمی حرکت کنیم و نمی‌توانیم اعتراض کنیم که مثلاً چرا آقای خاتمی در جایی کوتاه آمده است. باید پشت سر رهبر اصلاحات حرکت کنیم. اما به تعبیر من جریان میانه، معتقد به هماهنگی کلی با خاتمی بود. بر اساس این رویکرد جایی ممکن است جریان دانشجویی زمینه‌ساز حرکت آقای خاتمی شود و در جای دیگری ممکن است نیاز به فشار آوردن به آقای خاتمی حس شود. اما در کلان باید آقای خاتمی را به‌عنوان محور اصلاحات بپذیریم. اما فقط در هماهنگی و الزاماً نباید پشت سر ایشان حرکت کنیم.



جایگاه بسیج و جامعه اسلامی در نگاه طیف‌های مختلف تحکیم

یکی دیگر از موارد اختلافی، نگاه به تشکل‌های دیگر مثل بسیج و جامعه اسلامی بود. جریان اول معتقد بود که این تشکل‌ها اصلاً تشکل دانشجویی نیستند و نماینده‌ نهادهای بیرونی و نظامی در دانشگاه‌اند و اصلاً این‌ها را قبول نداشتند که بخواهند با آن‌ها تعامل کنند و آن‌ها را نفی می‌کردند و می‌گفتند این‌ها اصلاً مشروعیتی ندارند. اما طیف مقابل معتقد بود که حتی اگر این‌ها به بیرون وابستگی دارند، نماینده بخشی هرچند محدود از دانشجویان‌اند. به همین دلیل معتقد بودند که هم به لحاظ استراتژیک، هم به لحاظ تاکتیکی باید با این تشکل‌ها تعامل داشته باشیم و حتی در مسائل صنفی با آن‌ها متحد عمل کنیم. البته بین جامعه اسلامی و بسیج تفکیک قائل می‌شدند. به‌طور مثال، جامعه اسلامی به‌عنوان یک تشکل دانشجویی که انتخابات دارد، پذیرفته ‌شده بود. ولی درهرصورت در مورد هردو به تعامل اعتقاد داشتند. برای مثال نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها جلساتی را برگزار می‌کرد که نماینده‌ تشکل‌ها دورهم جمع می‌شدند و راجع به موضوعات مختلف با یکدیگر بحث می‌کردند. یا مثلاً اردوهای زیارتی مکه و سوریه می‌گذاشتند و در این اردوها همه‌ تشکل‌ها می‌آمدند و جلساتی شکل می‌گرفت. آقای سیاسی‌راد و آقای حجتی و ... می‌آمدند، اما آقای افشاری نمی‌آمد. می‌گفتند ما اساساً نهاد و این تشکل‌ها را قبول نداریم.



نگاه به مشارکت در انتخابات

نکته‌ دیگر محل اختلاف بحث مشارکت در انتخابات است. به‌ویژه از سال 80 به بعد که جریان اول معتقد بودند مشارکت ما باید مؤثر باشد و منجر به تغییر اساسی شود. یعنی معتقد بودند افراد منتخب، نمایندگانی باشند که تغییرات اساسی ایجاد کنند. در غیر این صورت انتخابات را تحریم می‌کنیم. چون آن افراد نبودند که تغییر ایجاد کنند، مشارکتی‌ها فرصت‌طلب‌اند و خاتمی محافظه‌کار است، پس باید انتخابات را تحریم کرد. اما جریان دوم معتقد بودند که تنها از راه مشارکت فعال است که می‌توان آرمان‌های اصلاحات را محقق کرد. افراد متمایل به این جریان شاید حتی در مقاطعی در انتخابات شرکت نکرده باشند، ولی معتقد به تحریم انتخابات نبودند. تحریم را اعلام رسمی مخالفت با نظام می‌دانستند و مخالف تحریم انتخابات بودند.



نگاه به دین در طیف‌های مختلف تحکیم

مورد آخری که باید به آن اشاره کنم به‌عنوان یکی از محورهای اختلافی نگاه به «دین» بود. جریان اول عمدتاً معتقد بود که دین یک مسئله‌ کاملاً فردی است و سکولاریسم را پذیرفته بودند. معتقد بودند که وقتی دانشجویی وارد انجمن می‌شود، نماز خواندن یا نخواندن او مهم نیست. یا حتی اینکه خدا را قبول دارد یا نه و این مربوط به خود اوست و وقتی وارد انجمن می‌شود شما باید او را به‌عنوان یک دانشجو ببینید. اما جریان دوم معتقد بود که دال مرکزی گفتمان انقلاب اسلامی پیوند دین و سیاست است و ما به‌عنوان یک تشکل اسلامی باید این دو حوزه را با یکدیگر ببینیم. یعنی کسی که خدا و پیامبر را قبول ندارد یا کسی که نماز نمی‌خواند و تقیدات دینی را رعایت نمی‌کند یا دختری که حجابش را رعایت نمی‌کند، جایش در انجمن اسلامی نیست. می‌گفتند ما دفاع می‌کنیم که تشکل دیگری به وجود بیاید و این‌ها بروند در آنجا فعالیت کنند. اما نمی‌توانیم در انجمن اسلامی آن‌ها را بپذیریم. ما باید دانشجویانی داشته باشیم که اعتقاد دینی داشته باشند و پیوند دین و سیاست را نیز قبول داریم. یعنی اگر پیوند دین و سیاست باشد، ما در فضای رقابت‌های سیاسی و قدرت حاضر به انجام هر کاری نیستیم و تقیدات دینی ما را محدود می‌کند.

این‌ها عمده‌ترین مواردی بود که جریان‌های موجود در انجمن‌های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت بر سر آن اختلاف داشتند. اگرچه در آن دوره این موارد خیلی شفاف و رسمی نبود، ولی امروز وقتی به آن‌ها نگاه می‌کنیم، این صورت‌بندی روشن‌تر شده ‌است. این‌ها عمده‌ترین معیارها و شاخص‌هایی بود که بین طیف‌های مختلف فکری و سیاسی تحکیم اختلاف ایجاد می‌کرد. اختلاف طیف‌های تحکیم بر سر دین، امام، قانون اساسی، اپوزیسیون داخلی و خارجی، تشکیلات، مرامنامه و اساسنامه، نهادهای حاکمیتی اختلافات بسیار استراتژیک و بنیادینی بود و بنده حرف کسانی را که می‌گویند: «اگر نهادهای امنیتی دخالت نمی‌کردند تحکیم خودش مشکل خودش را حل می‌کرد» قبول ندارم.

من در نشست‌های مختلف می‌دیدم که اختلافات به حدی می‌رسید که واقعاً لاینحل بود. در این اختلافات، مرزهای اخلاقی شکسته‌ شده‌ بود و حتی نظر من این است که اگر ادامه پیدا می‌کرد ممکن بود به درگیری‌های فیزیکی بینجامد. مانند اتفاقی که در سازمان مجاهدین خلق در سال 54 رخ داد. هیچ طیفی کوتاه نمی‌آمد. مثلاً من یاد دارم که در یک نشست که راجع به آرای دانشگاه‌ها بود که هرکدام چند حق رأی در شورای عمومی داشته باشند، من برای دفاع از تربیت مدرس می‌خواستم صحبت کنم اما اصلاً کسی گوش نمی‌داد. آن‌قدر این فراکسیون‌ها متصلب شده بود که اگر وحی منزل هم می‌گفتی، کسی توجه نمی‌کرد. در بحث‌های سیاسی هیچ‌کس قدرت اقناع دیگری را نداشت. بنابراین با این اختلافاتی که وجود داشت، محال بود دفتر تحکیم به سرانجام برسد. یا باید با غلبه و حذف یک گروه به نتیجه می‌رسید، یا درگیری داخلی به‌وجود می‌آمد، یا آن‌قدر این اختلافات زیاد می‌شد که فرسایشی شده و عملاً تحکیم از دور فعالیت‌های سیاسی خارج می‌شد. ورود نهادهای حاکمیتی به این موضوع تنها به این روند سرعت بخشید.



ادامه دارد...

گزارش از سیدعمادالدین محمودی

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال