احسان عباسلو*

داستان نود و هفت

تهران- ایرناپلاس- داستان 97 کماکان، چون سال‌های پیش از خود در همان مسیر همیشگی اجتماعی و سیاسی و جنگی پیش رفت.
مسیری که از معضلات شهری، «رهش» وار گذر کرد و در این میان تلاش نمود ناکجاآبادی به نام تهران را سرمشقِ شدن‌ها و نشدن‌ها قرار دهد.

اما در هیاهوی دود و بوق سال 97 کماکان هوای دهه شصت زنده بود. «طریق بسمل شدن» محمود دولت‌آبادی که به‌زعم من علیرغم نگاه ضد جنگ آن، کماکان دفاعیه‌ای از رزمندگان می‌تواند قلمداد شود، صحنه ماندگاری از مظلومیت بچه‌های جبهه و جنگ را به تصویر می‌کشد، آنجا که رزمنده ایرانی که گاه زیادی از بازگشتش به خانه و دیدن محبوبش نمی‌گذرد، غذا نخورده بلند می‌شود و می‌رود تا اول نامه هم‌رزمانش را به خانه‌هایشان برساند.

شب دنیا نوشته کامران پارسی نژاد حرکتی دیگر در جهت زنده نگاه داشتن داستان‌های دفاع مقدس بود؛ رمانی از یک منتقد که طبیعتاً تکنیک‌های داستانی را باید به‌خوبی در داستان به کار بسته باشد. رمان پارسی نژاد فلسفه‌ای در باره شب دنیای ماست.

در میانه این سال چیزی که از همه بیشتر می‌تواند مایه خوشحالی یک منتقد باشد پیدا شدن قلم‌هایی تازه است. ماندانا جعفری با کتاب «مشت خالی گل یا پوچ» توانست نوید یکی از این قلم‌ها را بدهد. زبان راحت و خوشخوان و در عین حال مضامین اجتماعی کتاب او مایه تحسین بسیاری از منتقدان بود.

برخی داستان‌های 97 البته صرفاً به مناسبت خوانده شدند و شاید تنها دلیل برای خواندشان را همین مناسبت‌ها باید دانست تا اینکه خود کتاب سحر و مجذوبت کند. رمان «احضاریه» علی موذنی از این دسته کتاب‌ها بود که خیلی از نام خودش (نویسنده) پایین‌تر ارزیابی شد. چنین برمی‌آید که یک نویسنده نباید نام خودش را فدای شرایط و اجبار بیرون کند.

سال 97 سال تکرار ناکارآمدی جوایز دولتی بود که فقط ارزش مادی، آن هم برای افراد خاص داشته‌اند، بود. جوایز دولتی جوایزی سیاسی‌اند تا ادبی. جریانات ادبی کشور همواره در حلقه‌های خاص و تابع اوضاع سیاسی خاص سیر کرده‌اند. طیف برندگان گویی از پیش تعیین شده‌اند. نویسنده‌ای که برنده یک جایزه دولتی شود باید به توان خودش شک کند.

سال 97 سال برخورد با کتاب‌های قاچاق و هم قاچاقچیان کتاب بود. این را نمی‌شود در کارنامه دولت نمره مثبت نداد. زمانی خواهان تدوین و امضای سند تکریم اهالی قلم شده بودم، اما گویا باید همچنان به انتظار نشست تا زمانی که تهیه چنین سندی لاجرم اوجب واجبات شود.

سال 97 سالی بود که به قول ناشران شعر فروش نداشت، اما باز هم نمی‌شد که نباشد. نمی‌شد گریه‌های امپراطور فاضل نظری را نشنید.

سال 97، چون عموم سال‌های پیش از خود به ترجمه بیشتر تعلق داشت تا تألیف.

اما در کنار این‌ها سایه‌هایی بر سر ادبیات کماکان سنگینی کرد. سایه نبود کاغذ و گرانی کتاب، سایه چاپ کتاب با هزینه خود نویسنده که خروجی‌اش آثار بسیار ضعیفی در عرصه ادبیات هستند؛ آثاری که فقط قرار است کسانی را خوشحال کند که تنها افتخارشان این است که نامی بر کتابی دارند.

«ملت عشق» ملت ما را عاشق رمان ترجمه کرد و من چه پیش از تو و چه پس از تو و حتی در این سال هنوز هم من تیراژهای زیادی را به خود اختصاص دادند تا نشان دهیم از لحاظ عناوین خوب تألیفی همچنان نگاه امیدواری به آینده باید داشت، بلکه...

سال 97 سالی تلخ و شیرین برای ادبیات کشور بود. از یک طرف کتاب‌های چاپ شده بر شیرینی جریان ادبی حکایت داشتند و از طرف دیگر، کتاب‌هایی که می‌توانستند به این سال برسند، اما نبود کاغذ، شاید وعده سال دیگر را به آن‌ها داده است.

در کل، سال 97 بیشتر سال نگرانی و امید به آینده بود. سالی که ... گذشت.

*نویسنده و منتقد

**اداره کل اخبار چندرسانه ای**ایرناپلاس**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال