در همایش بین المللی همگرایی و واگرایی

مواجهه عاشقانه راهی برای همگرایی فرهنگی دینی است

تهران-ایرنا- دانشیار فلسفه گفت: با برساختن گفتمانی بر پایه مواجهه عاشقانه با هستی و دیگری، در برابر گفتمان های دیگر از جمله گفتمان های قدرت و دانش فوکویی و نیچه ای، می توانیم راهی مانا برای همگرایی فرهنگی دینی باز کنیم.

به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایرنا، شمس الملوک مصطفوی دانشیار فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی روز سه شنبه در همایش بین المللی «همگرایی و واگرایی؛ گفت و گویی میان فرهنگی- میان دینی» با عنوان «نقش گفتمان عرفانی در ایجاد همگرایی فرهنگی-دینی» به ارایه سخن پرداخت.

مصطفوی گفت: در تعریفم از گفتمان که معادل دیسکورس است، اشاره کنم که امروزه این واژه در فرهنگ ما بیشتر به زمینه معنایی بحث اشاره دارد. اما من در سخنم از این واژه زبان و شیوه خاصی بر ابتنای عشق را مراد میکنم که در ساختی جدید از تعاملات فرهنگی می تواند نقش ایفا کند. عرفان هم در این عنوان به معنای روش حصول به حقیقت از طریق کشف و شهود است. در مراد من، عشق و دانایی از همدیگر به هیچ وجه جدا نیستند.

وی تصریح کرد : ما نیازمند گشودن راه های جدید برای تعامل فرهنگی دینی هستیم. در گذشته برای این امر رویکردهایی مثل تاکید بر شباهت ادیان یا بازاندیشی و تفسیرهای تاریخی هرمنوتیک انجام گرفته است که راه حل هایی خوب، اما به نظر من موقتند. در بسیاری از این راه ها همچنان سخن از دوئیت و من و تو مطرح است که این خلاف همگرایی حقیقی است. عشق عرفانی می تواند در این بین راه جدیدی را به گونه ای بنیادین و مبنایی فراهم کند.

دانشیار فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی افزود: در ادیان الهی و غیرالهی، در همه اقوام و فرهنگ ها به مقوله عشق توجه ویژه شده است. در سخن من عشق در عالم اسلام مدنظر است. تا قرن پنجم هجری در فرهنگ اسلامی واژه محبت به کار برده می شد. اما از آن زمان به بعد واژه عشق وارد ادبیات عرفانی می شود. حلاج در ایران و رابعه عاملان این ورود بودند. در آثار مولانا، ابن عربی و ملاصدرا هم کلید و واژه عشق جایگاهی برجسته دارد.

مصطفوی ادامه داد: عشق در بیان کسی مثل مولانا موجودی زنده، فعال، شاداب و پویا است. در نگاه عرفای اسلامی عشق حقیقتی ساری و جاری در هستی است. عاملی وحدت بخش است. مراتبی از وجود است و همچنانکه در هر مرتبه از وجود کشش به مرتبه بالاتر وجود دارد، در عشق نیز میل به بالاترین مرتبه، یعنی خدا به عنوان معشوقی حقیقی مطرح است. عشق همچنین دوطرفه است. حدیث مشهور «کنز مخفی» شاهدی بر محوریت عشق در مباحث الهیاتی است. به گونه ای که در نزد عرفا معیار عشق است.

مصطفوی در بیان مصادیق ورود فلاسفه، متکلمین و عارفان شهره جهان اسلام به مقوله عشق افزود: ابن سینا در رساله «فی العشق» معتقد است که سریان عشق در تمام هستی جاری ست. سهروردی در «مونس العشاق» به مقوله عشق می پردازد. عشق را با محبت مقایسه می کند و آن را خاص تر از محبت می نامد. ملاصدرا نیز در اسفار می گوید که عشق به کمال و عشق به اصلِ خویش انگیزاننده همه ذرات عالم از جمله انسان برای سیر به سوی حضرت حق است. برای عرفا و فلاسفه مسلمان، معیار و سنجه همه اعمال آدم، درمانگر طبیعت و عامل بهزیستی آدمی عشق است.

مصطفوی در بیان پیامدهای این نگاه عاشقانه گفت: محبت به دیگری و ندیدن دوئیت بین خود و دیگری، نگاه به دیگری به منزله مظهری از مظاهر حق تعالی و توجه به اینکه اختلافات بین من و دیگری همه عَرَضی است، منجر به این می شود که بگوییم باید به دیگری عشق ورزید و در جهت آرامش او کوشید. چنین آدمی با تمام عالم و آدم در صلح است. تنظیم رفتار چنین آدمی با دیگران بر اساس عشق است. در بحث وحدت وجود عرفا هم می توان چنین نگاهی را داشت.

استاد فلسفه در بیان نتیجه ارائه خود گفت: اگر همه اوست، امکان ندارد که ما در برابر رنج و محنت دیگری سکوت کنیم. عشق مدنظر من با دانایی و معرفت پیوندی ناگسستنی دارد. دانایی در وجه کلی لازمه سفر روحانی عشق است. تنها عقل حسابگر و استدلالی با عشق مخالف است. نتیجه اینکه هر نوع نگاه عاشقانه به هستی به نحوی عرفان محسوب می شود. همچنین با برساختن گفتمانی بر پایه مواجهه عاشقانه با هستی و دیگری، در برابر گفتمان های دیگر از جمله گفتمان های قدرت و دانش فوکویی و نیچه ای ، می توانیم راهی مانا برای همگرایی فرهنگی دینی باز کنیم.
**9222**1601**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال