جشنواره فقط برای پایتخت‌نشین‌ها است؟

تهران- ایرنا- تهران همواره میزبان جشنواره‌های فرهنگی و هنری متنوعی است. علاوه بر آن، برگزاری بیشتر رویدادهای فرهنگی و هنری کشور در انحصار شهر تهران است. انباشت سرمایه‌های مادی و معنویِ عرصه فرهنگ و هنر در پایتخت چگونه شکل گرفته و چه تبعاتی دارد؟

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا، بهمن که از راه می‌رسد اخبار جشنواره‎‌های فرهنگی و هنری، فضای رسانه‌ها و شبکه‌های مجازی را پر می‌کند. در این ایام پایتخت ایران میزبان مهم‌ترین رویدادهای فرهنگی و هنری کشور است.
امسال نیز جشنواره فیلم (10 تا 22 بهمن ماه)، جشنواره موسیقی(24 تا 30 بهمن)، جشنواره هنرهای تجسمی (5 بهمن تا 15 اسفند) و جشنواره تئاتر فجر (22 بهمن تا 4 اسفند) در تهران برگزار شد.
هنردوستان و علاقه‌مندان به فیلم و سایر هنرها از چند روز قبل از جشنواره، به دنبال تهیه بلیط و اطلاع از برنامه جشنواره‌ها هستند. در روزهای جشنواره، سینما و تالارها میزبان تعداد قابل توجهی از مخاطبان است که ساعت‌ها برای تهیه بلیط در صف می‌ایستند.
مهم نیست فیلم را می‌پسندند یا نه، در هر حال زمان زیادی را با هیجان و شور در فضای فرهنگی کشور می گذرانند. هر کس به وسع خود هم تفریح می‌کند و هم اندوخته‌های هنری خود را غنا می‌بخشد. به خصوص جشنواره فیلم که عمومی‌تر است برای بسیاری از مخاطبان مثل یک تعطیلات یا مسافرت فرح‌بخش به نظر می رسد.
جشنواره تئاتر، موسیقی و هنرهای تجسمی هم چیزی کمتر ندارد. دانشجویان هنر، مخاطبان عمومی، منتقدان و پژوهشگران در کنار هنرمندان فرصتی می ‌یابند تا دور هم جمع شوند و احساسات، علایق، دغدغه‌ها و رویکردهای خود را به اشتراک بگذارند، از ایده‌ها و سبک‌های جدید مطلع شوند، ستاره‌های در حال تولد را بشناسند، برای اینستاگرام خود عکس‌های یادگیری بگیرند و ... .
این جشنواره ها فرصت مناسبی برای جامعه‌پذیری هنری و فرهنگی جوانان و نوجوانان فراهم می‌کند. اما این‌ها همه و همه در انحصار پایتخت‌نشین‌ها است. هر چند در سال‌های اخیر تلاشی برای اکران هم‌زمان فیلم‌ها در شهرهای بزرگ صورت گرفته است، اما میزان موفقیت آن را باید از غیرتهرانی‌ها پرسید.
نه تنها جشنواره فجر، بلکه اکثر قریب به اتفاق رویدادهای مهم فرهنگی کشور در تهران متمرکز شده‌است. از جمله می‌توان به جشنواره سینما حقیقت اشاره کرد که به فیلم‌های مستند اختصاص دارد یا نمایشگاه کتاب که هر سال اردیبهشت ماه نصف شهر تهران را درگیر ترافیک سنگین اتوبان‌ها می‌کند یا جشن حافظ که از سوی بخش خصوصی برگزار می‌شود.
تا سوال می‌شود که چرا جشنواره‌ها و رویدادهای فرهنگی در تهران متمرکز است، پای امکانات و زیر ساخت‌ها به میان می‌آید. برج میلاد، سینماهای بزرگ و سالن‌های مجهز، تجهیزات باکیفیت برای صدا، مجموعه‌های بزرگی مانند شهر آفتاب و سایر زیرساخت‌هایی که برای میزبانی چنین رویدادهایی لازم است، همگی تهران در دسترس است. همچنین عقبه‌های مدیریتی، از جمله وزارت ارشاد، دبیرخانه جشنواره‌ها و حتی چهره‌ها و نهادهای مستقل فرهنگی و هنری همه در تهران واقع شده‌است.
اجازه بدهید ما هم پرسشمان را یک گام به عقب ببریم و دوباره بپرسیم چرا زیرساخت‌های مادی و معنوی در زمینه فرهنگ و هنر چنین نامتوازن و ناعادلانه در یک شهر از کشور پهناورمان تجمیع شده‌است؛ آن‌هم تهران که در مقایسه با شهرهایی مثل اصفهان و شیراز از نظر تاریخی و هویتی وضعیتی غیرقابل مقایسه دارد و این شهرها هستند که سال‌ها برای کسب عنوان پایتخت فرهنگی کشور تلاش می‌کنند. دو شهر مدعی با تاریخی غنی و هویتی سرشار که ادعایشان را نزد افکار عمومی موجه می‌کند.
چرا در شیراز یا اصفهان یا سایر شهرها زیرساخت‌ها و امکانات لازم فراهم نیست؟ پاسخ چندان پیچیده نیست. اراده نهاد سیاست به مداخله تام و تمام در همه زمینه‌ها از جمله فرهنگ و هنر، منجر به وابستگی فعالیت‌های فرهنگی و هنری به نهادهای سیاسی می‌شود که به نوبه خود نزدیکی جغرافیایی را به دنبال دارد.
پابه‌پای آن، سیاست غلط تمرکزگرایی طی دهه های گذشته، انباشت سرمایه‌های مادی و معنوی در تهران را سبب شده‌است. باید توجه داشت که این سرمایه‌ها یکدیگر را تقویت می‌کنند. از آنجایی که بیشتر امکانات در تهران است جشنواره‌ها را در تهران برگزار می‌کنیم و چون فضاهای موجود پاسخگوی نیاز جشنواره‌ها نیست با اختصاص بودجه‌های قابل توجه زیرساخت‌های جدید (از جمله برج میلاد و شهر آفتاب) را ایجاد می‌کنیم. سرمایه‌های مادی باعث جذب سرمایه معنوی جدید می‌شود و بالعکس. در ادامه این پیوستار بخش خصوصی و نهاد‌های مستقل نیز در همین عرصه جغرافیایی قوت می‌گیرد و گالری‌ها و آموزشگاه‌ها پررونق‌تر از گذشته به فعالیت می‌پردازند.
با ساختار پیچیده‌ای مواجهیم که طی چند دهه تکوین یافته‌ و تثیبت شده‌است؛ ساختاری که هم شامل زیرساخت‌های مادی است، هم پا در دستگاه‌ها دولتی دارد و در عین حال نهادها و چهره‌های خصوصی را دربر می‌گیرد و نهایتاً سرمایه معنوی قابل توجهی را تولید می‌کند که به این آسانی قابل جابه جایی نیست. سیستم خودگردان کاملی که هر یک از اجزای آن سایر اجزا را تقویت می‌کند و بدون مداخله نهادهای سیاست‌گذار مسیر خود را تغییر نخواهد داد.
واضح است که ادامه این مسیر کشور را با چه خطرات و چالش هایی مواجه می‌سازد؛ توسعه نامتوازن (تجمیع سرمایه‌های کشور در یک نقطه و تهی شدن سایر بخش‌های کشور به مرور) ،شکاف‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بزرگی را به دنبال می‌آورد که تهدیدی جدی علیه کلیت کشور است.
وظیفه دولت است که با سیاست‌گذاری درست زمینه لازم را برای حرکت به سمت توازن در کشور ایجاد کند. حوزه فرهنگ و هنر (در مقایسه با سیاست و اقتصاد) بیشترین ظرفیت را برای چنین تغییری دارد. اول آنکه هنر و فرهنگ ذاتاً به جامعه مدنی تعلق دارد و دارای ظرفیت بالایی برای رشد و پیشرفت با کمترین مداخله دولت است و می‌تواند - مانند بسیاری از کشورهای دنیا- خارج از پایتخت سیاسی کشور پا بگیرد و ببالد. دوم آنکه مدعیان قدری همچون شیراز و اصفهان آماده میزبانی از رویدادهای فرهنگی کشورند؛ شهرهایی که می‌توان در آن ها هنر و فرهنگ معاصر ایران را بیش از پیش به ریشه‎های سنتی‌اش پیوند زد و هویت جدیدی از آن به دست آورد. اجرای چنین سیاست‌هایی دشوار است اما با سیاست‌گذاری درست و مرحله‌ای می‌توان به مرور اشتباهات گذشته را جبران کرد.
پژوهش**س.ا**9279

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال