پروژه تاریخ شفاهی ایران ایرنا/ علی حکمت(6):

بمب گذاری در روزنامه عبدالله نوری

تهران-ایرنا- علی حکمت سردبیر روزنامه خرداد در بخش ششم گفت و گو با «پروژه تاریخ شفاهی ایران ایرنا» با شاره به بمب گذاری در روزنامه خرداد به مدیر مسولی عبدالله نوری در دهه 70 شمسی، می گوید اگر خطای تروریست ها نبود یک قتل عام در این روزنامه راه می افتاد.

ایرنا: ماجرای بمب گذاری در روزنامه خرداد چه بود؟
حکمت: ساختمان خرداد در کوچه مهیار خیابان جردن واقع بود. این ساختمان یک عقب نشینی و رمپ پارکینگ داشت. جلوی ساختمان باغچه ای بود که حد فاصل بین ساختمان و خیابان و دارای نرده آهنی بود.
من خبر خاصی از پشت پرده این حمله به نظر من، تروریستی ندارم اما تحلیلم این بود و هست که خرداد با انتشار مصاحبه منتشر نشده با مرحوم فروهر کاری کرده بود کارستان. به نظر من عوامل قتل ها می خواستند بعد از قتل ایشان بگویند که فروهر برانداز وضد انقلاب و تجزیه طلب بوده است و تبلیغات مدنظر خود را جا بیندازند. اما انتشار این مصاحبه نقشه آنها را خنثی کرد و نتوانستند پروژه خود را آنطور که می‌خواستند به پایان برسانند.
بنابراین خیلی از دست خرداد عصبانی شده بودند و به نظرم این بمب گذاری واکنشی در برابر ضربه ای بود که از این روزنامه خورده بودند. بنابراین می خواستند خرداد و تحریریه و کل ساختمان را روی هوا ببرند. البته این بمب گذاری به نظر من دلیل دیگری هم داشت که در ادامه به آن اشاره می کنم. تا یادم نرفته در همین جا متذکر شوم که بمب هم صوتی نبود بلکه بمب انفجاری و واقعی بود. یادم هست آن موقع آقای نوری به دعوت مقامات عربستان سعودی به مکه رفته بود. ما هم بعد از قتل فروهر روزها و شب های پرالتهابی را در خرداد داشتیم. آقای نوری طی شبانه روز یکی دو بار از مکه با من تماس می گرفت و مسائل تحریریه را پیگیری می کرد. ایشان پشت خط بود که یک مرتبه صدای انفجاری مهیب آمد. من به آقای نوری گفتم شما صدا را شنیدید من می روم ببینم چه خبر شده است .
چون احتمال می دادم این انفجار نقشه ای بوده تا بچه های تحریریه دم در روزنامه جمع شوند و بعد انفجار دومی رخ دهد و قتل عام صورت گیرد به سرعت خودم را به در ساختمان رساندم و اعلام کردم کسی از داخل ساختمان وتحریریه حق ندارد بیرون برود و همچنین افراد غریبه هم حق ندارند داخل ساختمان شوند. شدت انفجار به حدی بود که شیشه ساختمان های اطراف تا شعاع دویست سیصدمتری شکسته بود. ما همسایه صدا و سیما بودیم ولی این رسانه هیچ اشاره ای به این بمب گذاری نکرد و ما در خرداد تیتر زدیم: جام جم صدا را نشیند.
بمب گذاری بر اساس گفته های شاهدان عینی و گواهی دربان ساختمان به این صورت بود. دو نفر موتور سوار یک بمب دست ساز را آورده بودند تا آن را داخل پارکینگ ساختمان پرت کنند واگر این بمب داخل پارکینگ می افتاد ساختمان از زیر ریزش می کرد و فاجعه ای به بار می آمد. اما کار خدا وقتی این ها بمب را پرت می کنند بمب به نرده های آهنی جلوی فضای سبز می خورد و در جوی آب می افتد و منفجر می شود. من کارشناس مواد منفجره و بمب نیستم ولی می دانم که بمب صوتی در آن حد و اندازه جایی را تخریب نمی کند ولی این انفجار فضای نسبتا زیادی را هم تخریب کرده بود.
آن موقع فکری به ذهنم رسید. با خود گفتم این بمب گذاری می تواند علت دیگری هم داشته باشد و آن این که پای نیروی انتظامی و امنیتی و اطلاعاتی برای بررسی قضیه به تحریریه خرداد باز شود و ما نتوانیم آن شب خرداد را برای فرداصبح آماده انتشار کنیم.
به زودی عده ای از نیروهای پلیس و ماموران بدون لباس فرم و نیز لباس شخصی ها مقابل ساختمان جمع شدند. درگیری هم بین برخی اعضای تحریریه با ماموران به وجود آمد.عده ای از نیروهای لباس شخصی هم به زور می‌خواستند آقای خدابخش را با خودشان ببرند. من هم گفتم به غیر از اعضای تحریریه هیچ کس حق ندارد وارد ساختمان شود. وقتی ماموران اصرار و عده ای هم سر و صدا کردند گفتم فقط یک نفر از نیروی اتنظامی و آن هم در سطح فرمانده این تیم یا معاونش می تواند وارد ساختمان شود. همه دغدغه ام این بود که نکند انتشار روزنامه دچار مشکل شود.
برای این که چنین اتفاقی رخ ندهد گفتم ما باید هرطور شده روزنامه را در منتشر کنیم . به همکاران هم گفتم چیزی نشده و تنها یک بمب صوتی این جا منفجر شده است و یکی دو نفر هم مجروح شده اند.
یعنی کلمه بمب صوتی را خودم سر زبان انداختم. چون می خواستم به بمب گذاران بگویم کور خواندید ما روزنامه را در منتشر می کنیم.
اگر نمی گفتم بمب صوتی بوده است شاید اغلب اعضای تحریریه در ساختمان نمی ماندند و ما نمی توانستیم روزنامه فردا را منتشر کنیم. البته حق هم داشتند که در ساختمان نمانند.
شیشه های ساختمان بکلی خرد شده بود و سرما و سوز غیر قابل تحملی داخل تحریریه را پر کرده بود.
میان عضای تحریریه رفتم و گفتم: من به عنوان سردبیر این روزنامه به شما می گویم بمب گذاران می خواهند در انتشار مستمرخرداد وقفه پیش آید. برای همین ما باید امشب هر طور که شده خرداد را آماده انتشار کنیم.
تا آنجا که یادم هست در آن زمان ما جزو اولین روزنامه هایی بودیم که حروف چینی مان کامیپوتری بود. اما انفجار همه این دستگاه ها را از بین برده بود.
به این فکر افتادیم که هر کس هر دست نوشته ای دارد آنرا جمع کنیم و با هماهنگی با آقای عطریانفر که مدیرعامل وقت همشهری و همراه آقای نوری در سفر عربستان بود این مطالب را به روزنامه همشهری سپرده و آن جا حروف چینی اش انجام شود.
شب به یاد ماندنی بود. دیگر دبیر و سردبیر و خبرنگار مفهمومی نداشت. همه یک جان و یک دل کار کردند تا روزنامه فردا منتشر شود. خانم فرزانه روستایی دبیر سرویس بین الملل هم علاوه بر کار تحریریه آن شب با دم کردن و آوردن مدام چای های داغ کمک کرد تا سرما را تحمل کنیم. در نهایت هم مطالب را برای حروفچینی به همشهری سپردیم و بعد هم صفحه آرایی و منتشر شد.
خوشبختانه آن شب نه تنها وقفه ای در انتشار خرداد پیش نیامد بلکه این روزنامه زودتر از شب های دیگر روانه چاپخانه شد. و من هم در آن فضای پرالتهاب وعلی رغم سوز و سرمای توان فرسا سرمقاله ای نوشتم با عنوان: ما ایستاده‌ایم.

ایرنا:موضوع بمب گذاری را پیگیری و شکایت کردید؟
حکمت: خیر. البته از وزارت اطلاعات یکی دو جلسه ای آمدند و با من و پس از بازگشت آقای نوری با ایشان هم جلساتی را داشتند ولی تصور نمی کنم که موضوع به صورت جدی پیگیری شد.
خلاصه اعتقاد من براین است که در تله ای که افراطیون برای روزنامه خرداد و سایر روزنامه های اصلاح طلب پهن کرده بودند نیفتادیم. چون اگر آن شب خرداد منتشر نمی شد همین کار را با صبح امروز هم می کردند.

گفت و گو از: ناصرغضنفری
پژوهشم3081**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال