پروژه تاریخ شفاهی ایران ایرنا/ علی حکمت(5):

نفر صدم فهرست قتل های زنجیره ای بودم

تهران- ایرنا- علی حکمت سردبیر روزنامه خرداد در بخش پنجم گفت و گو با «پروژه تاریخ شفاهی ایران ایرنا» به قطع دوستی 30 ساله با جلال الدین فارسی، وجود نام خود در فهرست 100 نفره قتل های زنجیره ای و برآشفتن در جلسه ای با حضور مدیران مسوول روزنامه های اصلاح طلب بعد از قتل داریوش فروهر اشاره می کند.

ایرنا: گویی روابط شما با بعضی از دوستانتان بعد از پذیرفتن سردبیری خرداد بهم خورد؟
حکمت: بله. برخی از دوستان تقریبا قطع رابطه کردند.یکی از آنها آقای جلال الدین فارسی است. من با ایشان از سال 44 - 45 به بعد رفیق بودم. خیلی زمان ها با هم همراه و محشور بودیم. در لبنان هم به هم خیلی نزدیک بودیم. در آلمان هم حدود چند هفته با نام مستعار رجاییان در هامبورگ میهمان من بودند.
دوست خانوادگی بودیم و با هم رفت و آمد خانوادگی هم داشتیم. با این که همفکر نبودیم ولی دوستان نزدیک بودیم. به ویژه بعد از انقلاب خانواده هایمان خیلی به هم نزدیک شده بودند.
وقتی خرداد منتشر شد یک روز به خانه من آمد. خیلی رسمی آمده بود. احساس کردم حرفی که می خواهد بزند از جنس حرف های رسمی است.
گفت: شنیدم می خواهی سردبیری روزنامه خرداد را به عهده بگیری؟
گفتم: بله.
گفت: آمده ام به تو بگویم این کار را نکن. از تو خیلی بعید است. این همه سال از انقلاب گذشته هیچ مسئولیتی را قبول نکرده ای حالا آمده ای می خواهی چنین کاری کنی؟
ایشان می دانست من بخشی از خانه ام را تبدیل به مغازه کرده ام و کار چوب می کنم.
گفت: تو بعد از انقلاب دست به هر کاری برای گذران زندگی زده ای؛ این همه کار برایت بود و قبول نکردی حالا آمده ای و از میان همه پیامبران جرجیس را انتخاب کرده ای؟! می خواهی با عبدالله نوری کار کنی؟!
گفتم: من عبدالله نوری را جرجیس نمی دانم. ایشان قبل از انقلاب سابقه مبارزاتی داشته است. بعد از انقلاب هم نماینده امام در جهاد سازندگی و سپاه بوده است. بعد هم وزیر کشور بوده است. نماینده مجلس خبرگان و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام هم بوده است. نماینده مجلس شورای اسلامی بوده است. به چنین فردی نمی شود گفت جرجیس!
جلال الدین فارسی گفت: نوری با مقام رهبری زاویه دارد.
گفتم: ایشان می خواهد روزنامه در بیاورد و مجوز این کار را هم گرفته است و مملکت هم قانون مطبوعات دارد و آقای نوری در آن چارچوب می خواهد روزنامه منتشر کند. من هم با ایشان صحبت کرده ام و قرار نیست به عنوان مدیر مسئول چیزی را به من تحمیل کند.
فارسی گفت: اگر می خواهی با ایشان همکاری کنی هذا فراق بینی و بینک!
گفتم: من دوست ندارم رفاقت من و شما به هم بخورد. ما طی این چند دهه که با هم زندگی کرده ایم در خیلی از موضوعات و نسبت به خیلی از افراد و جریان ها اشتراک فکر و عقیده ای نداشته ایم ولی رفاقتمان حفظ شده است. کار کردن من در خرداد هم یکی دیگر از این اختلاف فکرهاست و نباید تاثیری در رفاقتمان بگذارد. ولی اگر شما با من قطع رابطه کنی بدان که من برای آشتی قدمی پیش نخواهم گذاشت و دیگر سراغ شما نمی آیم.
این شد که پس از چند دهه رفاقت صمیمی بین من و آقای فارسی رابطه ما از طرف ایشان به هم خورد و من هم دیگر سراغ ایشان نرفتم.

ایرنا: درباره تحریریه خرداد می فرمودید؟
حکمت: چون وقتی به خرداد رفتم تحریریه شکل گرفته بود دیگر به آن دست نزدم. فقط دو نفر را اضافه کردم. یکی آقای عماد باقی بود که از ایشان به عنوان مشاور سردبیر دعوت به همکاری کردم و دیگری آقای مقصود فراستخواه که از ایشان خواهش کردم به عنوان دبیر سرویس اندیشه روزنامه به ما کمک کنند که ایشان پذیرفت . قبلاً از یکی از عزیزان که دبیر سرویس اندیشه روزنامه همشهری بود برای سرویس اندیشه خرداد دعوت به همکاری شده بود ولی ایشان نمی توانست تمام وقت در تحریریه باشد و من هم اعتقاد داشتم که سرویس اندیشه باید بسیار با اهمیت تلقی شود بنابراین از جناب آقای دکتر فراستخواه دعوت کردم.
خرداد از قبل نیروهای خوبی جذب کرده بود: علیرضا رجایی دبیر سرویس سیاسی بود. خانم فرزانه روستایی دبیر سرویس بین الملل بود. ادب و هنر دست آقای احمد غلامی بود. اجتماعی بر عهده آقای عیسی خندان بود که البته مدتی بعد ایشان رفت و خانم ژیلا بنی یعقوب جایش را گرفت. آقای جنان صفت در سرویس اقتصاد بود. سرویس ورزش دست آقای نصرالله حدادی بود.
روابط عمومی خرداد هم که با روزنامه های دیگر تفاوت داشت و مستقیم زیر نظر مدیر مسئول بود با آقای علی اکبر قاضی زاده بود.مدتی بعد ایشان رفت و خانم فریبا داوودی مهاجر جایش را گرفت.

ایرنا: به نظر شما ارتباطی بین راه اندازی روزنامه خرداد و قتل های زنجیره ای بود؟
حکمت: فکر نکنم. پروژه حذف روشنفکران موثر و منتقد از خیلی پیش طراحی شده بود و این طور نبود که در ارتباط با دولت اصلاحات ویا انتشار روزنامه های به اصطلاح دوم خردادی و یا روزنامه خرداد شکل گرفته باشد.
یک نوع تفکر سلفی گری در ایران وجود داشت و دارد که می گوید در فلان مورد و یا بهمان موضوع بکشی یا کشته شوی به بهشت می روی. این تفکر خیلی خطرناک است و منشأ خیلی از ترورها و جنایت ها.
من با مرحوم داریوش فروهر از قبل آشنایی داشتم. صرف نظر از فعالیت سیاسی که در ایام انقلاب وجود داشت. آقای فروهر با تاجر فرشی در هانوفر آلمان ارتباط داشت و فکر می کنم خانه خیابان هدایت که ایشان و خانم اسکندری در آن به قتل رسیدند را از همین تاجر ایرانی خریده بود.
من با این تاجر که به مرکز اسلامی هامبورگ تردد داشت آشنا بودم و رفاقت داشتم و از طریق ایشان با آقای فروهر هم آشنا شدم.
بعد از انقلاب هم چندین بار ایشان را یعنی مرحوم فروهر را هنگام نماز مغرب و عشا در منزل مرحوم آیت‌الله طالقانی دیدم. بعد از این که از وزارت کار افتاد یکی دو بار با هم تصمیم گرفتیم به احمدآباد سرخاک مرحوم مصدق برویم که نشد. اما در همان چند دیداری که با ایشان داشتم خیلی شیفته اش شدم. ایشان خیلی صریح و شفاف بود.
روزی که خبر قتل مرحوم فروهر در شهر پخش شد مدیران سایر مطبوعات اصلاح طلب به دفتر خرداد آمدند و جلسه ای را به حضور آقای نوری برگزار کردند. آقایان دعایی، حجاریان، هادی خامنه ای، موسوی خوئینی‌ها ، علی ربیعی را یادم است. آقای ربیعی هم در شورای امنیت کشور بود، هم مدیر مسئول کار و کارگر.
فضای جلسه خیلی سنگین بود. من در طول جلسه مدام به چند جلسه محدودی فکر می کردم که با فروهر داشتم. برایم از حبس در زندان قزل قلعه و قصر در دوره شاه گفته بود. از آرزوها و آمالش گفته بود. خیلی از مرگ ایشان ناراحت بودم. آدم بسیار مذهبی و متعبد و وطن پرستی بود.
هر کدام از دوستانی که به جلسه آمده بودند نظری داشتند. برخی می گفتند کار اسرائیل است بعضی دیگر می گفتند کار آمریکاست. من یک مرتبه عصبی شدم و گفتم خون داریوش فروهر آنقدر پیش خدا عزیز است که تا قاتلش را رسوا نکند از جوشش نمی افتد.
خیلی از دوستان جلسه از عمق اعتقادات مذهبی فروهر اطلاعی نداشتند و فکر می کردند ایشان چون عضو جبهه ملی است پس اعتقاد چندانی به مذهب ندارد. خطاب به آنها گفتم: من مطمئنم که زیر این آسمان کبود فروهر یکی از بندگان خوب خدا بود و خون او آن قدر می جوشد تا قاتلش را رسوا کند.
این را با لحن تند و تیزی گفتم و از اتاق بیرون آمدم.
بیرون اتاق یکی از دوستان با من تماس گرفت و گفت خبرداری فروهر با موسسه تنظیم و نشر آثار امام مصاحبه ای کرده که هنوز منتشر نشده است.
گفتم خیر. مصاحبه را از مرکز بگیر و برایم بیاور.
گفت: ویرایش نشده است.
گفتم: اشکالی ندارد همان را بیار.
فردای آن روز بخش زیادی از این مصاحبه را بدون ویرایش در خرداد منتشر کردیم. تحت تاثیر این مصاحبه خیلی از افرادی که فکر می کردند فروهر با دین میانه ای نداشته است و برانداز نظام بوده است نظرشان عوض شد. بعدها شنیدم بعضی از بچه های وزارت اطلاعات حتی گفته بودند مگر فروهر نماز می خوانده است و به آقای خمینی می گفته است امام؟ همین باعث یک شوک درون تشکیلات وزارت اطلاعات شد.
الان که بیش از 20 سال از آن روز می گذرد همچنان معتقدم فروهر شخص بسیار پاک و شفافی بود. خون او و همسرش این پروژه خیلی خطرناک را که می توانست واقعا برای ایران و انقلاب و نظام سهمگین باشد، گرفت.

ایرنا: گویی آن موقع یک لیست ترور 100 نفره هم توسط تیم ترور تدوین شده بود. خبری از آن دارید؟ چه کسانی در آن فهرست قرار داشتند؟
حکمت: بعد از انفجار بمب در روزنامه خرداد فهرستی 100 نفره منتشر شد که اتفاقا نفر صدم آن من بودم. خیلی ها در لیست ترور قرار داشتند. از چپ و راست گرفته و روحانی و غیر روحانی.
گروهی به نام فداییان اسلام ناب محمدی این لیست را منتشر کرده بود. این گروه تا آن روز بسیاری از تهدیدات خود را عملی کرده بود.

گفت و گو از: ناصرغضنفری
پژوهشم3081**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال