سیاستِ امید - امیرارسلان ادیب‌قدس*

تهران- ایرناپلاس- کمتر مفهومی در طول تاریخ به اندازه «امید» مورد مناقشه و گاهی سوء‌برداشت قرار گرفته است. امید در فلسفه و ادبیات عموماً با یک صفتِ اضافی همراه است و به‌وسیله آن تعریف می‌شود: «امیدِ واهی»، «امیدِ واقع‌بینانه»، «امید خوش‌خیالانه»، «امیدِ خام» و ...

بدین ترتیب امید هر بار و بسته به زمینه تاریخی و اجتماعی در نقش‌های مختلفی ظاهر شده است؛ گاهی «آخرین شرِ جعبه پاندورا» نام گرفته و گاهی «عامل حرکتِ تاریخ»، گاهی توسط انقلابیون برای حرکت به سمت وضع مطلوب مورد استفاده قرار گرفته و گاهی توسط نهاد‌های قدرت برای توجیه وضع موجود. واقعیت این است که تدقیق نظری درباره مفهوم «امید» نشان خواهد داد که امید به سبب ویژگی‌هایش می‌تواند تمام این نقش‌ها را داشته باشد و نمی‌توان به‌سادگی و بدون واسطه مفهومِ امید را بیان کرد. آنچه درباره امید و به‌خصوص امید در عرصه سیاسی و اجتماعی اهمیت دارد، نه تعریفِ دقیق و بدون مناقشه‌ آن، بلکه «ضرورت» و نحوه کارکرد آن است. امید را باید به‌وسیله‌ ویژگی‌هایش و به میانجی نسبتش با برخی مفاهیم همبسته‌اش بازشناخت.

امید به لحاظ معنایی یک خلأ است، یک تعلیق، یک امر تهی؛ بدین معنا که معنای خود را نه از ذات خودش می‌گیرد و نه از بستر و متنی که در آن حضور دارد، بلکه برای شناختنش باید ردپایش را در کارکردهایش و در نسبت‌هایش با دیگر مفاهیم جست‎وجو کرد. امید آنجایی‌ است که «نیاز» وجود دارد، جایی که نه واقعیت قادر به کتمان این نیاز است و نه کنش‌های فردی قادر به برآورده ساختنش. در این شرایط میان دو میل و دو خواسته‌ واقعیت و کنش، تعلیقی به وجود می‌آید، یک گشودگی به آینده که نامش «امید» است و می‌تواند کارکرد‌های متفاوتی داشته باشد. به همان اندازه که می‌تواند یک بالقوگی در امر اجتماعی برای تغییر وضع موجود باشد و موجب انگیزش و حرکت شود، می‌تواند همچون وهمی که در پی ناتوانی کنشگران در تغییر وضع موجود ایجاد می‌شود، همه چیز را به آینده و اتفاقات خارج از اراده کنشگر حواله کند و مانع تحرک شود.

حال سؤال این است که امید درون چه سازوکار و متنی می‌تواند موجب تحرک و تحول شود؟ پاسخ درون مواجهه‌ امید با «امر سیاسی/سیاست» است. «علم سیاست» با حوزه تجربی سیاست‌ورزی و کارکرد‌ها و قرارداد‌های قدرت و نهاد‌های قدرت سروکار دارد. به بیان هایدگر به سطح اُنتیک (ontic) اشاره دارد، در حالی که «امر سیاسی» درباره جوهره قدرت و حکومت و زیست سیاسی بشر است و به سطح اُنتولوژیک* (ontological) اشاره دارد.

امر سیاسی معطوف به امکان‌های رهایی‌بخش کنش‌های اجتماعی و سیاسی در بستر روابط قدرت و جامعه است. امر سیاسی به خودی خود واجد و حامل «امید» است، امر سیاسی کنشی در جهت تغییر وضع موجود یا در شرایطی متفاوت، ایستادگی مقابل انسداد و استبداد، یا به تعبیری دیگر «نه‌گویی» یا «آنتاگونیسم» است. در هر دو صورت می‌توان گفت: جایی که صحبت از امر سیاسی به میان می‌آید به زبانی متفاوت و غیرمستقیم صحبت از «امید» است. در اینجا نسبتی میان امر سیاسی و امید برقرار است که به آن «سیاستِ امید» اطلاق می‌شود.

اما در «سیاست»، ما با واقعیات سلب موجود روبه‌رو هستیم؛ سیاست در واقع مدیریت نهاد‌های قدرت است، با این وجود سیاست هم از «امید» برکنار نیست، زیرا لازمه‌ همراه کردن توده‌ها برای حفظ وضع موجود تزریق نوعی امید «غیرکنشگرانه» و «غیر متکی به عمل» است.

با این مقدمه مسلماً نمی‌توان از چیزی به نام «امید حقیقی» سخن به میان آورد، امید فاصله‌ میان این دو است، امید تعلیقِ میان نیروی مولدی است که از درون امر سیاسی و کنشگری سیاسی به قصد ساختن یک «واقعیتِ نو» پدید می‌آید و نیروی بازدارنده و توجیه‌گری که «واقعیتِ کهنه» را با ترسیم آینده‌ای وهم‌آلود حفظ می‌کند. اما می‌توان از چیزی به نام «حقیقتِ امید» سخن گفت. هرجایی از زیست‌جهان ما که سیاست و امر سیاسی در کار باشد امید حضور دارد، حتی زمانی که کنشگران دست از امید خود شسته‌اند و منفعل شده‌اند، درون وضعیتی قرار گرفته‌اند که امیدِ دیگران آن را ساخته یا حفظ کرده، همان امید واهی‌ای که ناشی از وادادگی به نهاد‌های قدرت است.

به نظر می‌رسد امید یک «ضرورت» است. امید ضرورتِ امر سیاسی و امر سیاسی ضرورتِ یک زندگی جمعیِ بهتر با تمام مؤلفه‌ها و تعبیرهایش از قبیل: آزادی و عدالت و دموکراسی و... است. مضاف بر این باید توجه داشت که امید چیزی نیست که بتوان در جایی یافت، بلکه امید دقیقاً در درون کنشِ جستجو است که پدیدار می‌شود.

امید امری تعیّن‌ نیافته است که در حین جستجو‌های ما برای یافتن راه‌حل‌ها و کنش‌ورزی، اشکال مختلف به خود می‌گیرد و همین امر به ما امکان می‌دهد در تاریک‌ترین دوره‌ها نیز از «امید» به‌عنوان یک ضرورت سخن به میان آوریم و با توجه به تبعات فقدانِ امید و در نتیجه فقدانِ امر سیاسی که به لحاظ تاریخی همواره راه را برای استقرارِ پایدار استبداد و فاشیسم باز کرده، بر این سخن ارنست بلوخ، فیلسوف آلمانی تأکید کنیم که «نومیدی گناهی نابخشودنی است». به عقیده بلوخ وضعیت بشر «هنوز» آن چیزی نیست که باید باشد و امری ناتمام است و به تعبیری بشر «نه-هنوز» (noch-nicht) است، لذا آینده همواره واجد گشودگی و صیرورت است و همین‌جاست که امید هم به‌عنوان یک ضرورت و هم یک حقیقت سر بر می‌آورد.

*هایدگر تمایزی میان دو سطح از تحلیل دازاین (هستنده‌ انسانی) را مطرح می‌کند، یک نوع تحلیل در سطح واقعی و ملموس که انتیک یا موجودشناسی اطلاق می‌شود و یک نوع تحلیل در سطح زیربنا و جوهره که اُنتولوژی یا وجودشناسی اطلاق می‌شود.
منبع: درباره امر سیاسی، شانتال موفه، ترجمه منصور انصاری


--------------------------------------------------------------------------
* دانشجوی دانشگاه خلیج‌فارس
نشریه مدارا، دانشگاه خلیج‌فارس

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال