هدف ایرنا گسترش اطلاع رسانی است. لذا انتشار این مطلب به معنای تائید محتوای آن نیست

کثرت احزاب اصلاح‌طلب، فرصت یا تهدید

تهران- ایرنا- کارکرد احزاب در ساختار سیاسی ایران بیشتر شبیه ‌ کارزار انتخاباتی موقتی است که به وقت رقابت، درِ احزاب باز می‌شود و پس از توفیق یا شکست در هر انتخابات، همه فعالیت‌ها تا مجال سیاسی دیگر به حالت تعلیق درمی‌آید.

این در حالی است که کارکرد نوین حزبی اقتضا می‌کند حزب در سال‌های میانی انتخابات و حتی فرای مفهوم انتخابات نیز به تجمیع منافع و نظریات مختلف در جامعه بپردازد و از میان آنها، مطالبات گروه‌های مختلف اجتماعی را به دست بیاورد، به سیستم مستقر سیاسی که خواه نماد و نمود آن در دولت و خواه در نهادهای دیگر باشد، منتقل کند و علاوه بر انتقال خواسته‌های گروه‌های اجتماعی، در فضایی تحلیلی و نظری به راهبردهای اجرائی دست یابد.

شاید اگر احزاب می‌توانستند در واکاوی خواسته‌های عمومی نقش درستی ایفا کنند و از سوی دیگر دولت (به‌ معنای عام) نیز پذیرای آسیب‌شناسی احزاب بود، بخشی از اعتراض‌های عمومی مانند اعتراض‌های دی‌ماه 96 پدید نمی‌آمد. احزاب در ایران نه‌تنها به چنین مهمی دست نیافتند، بلکه همواره درصدد پررنگ‌کردن نقاط ضعف دولت مستقر برمی‌آیند تا به گمان خودشان، با چنین رویکردی بتوانند در فضایی سلبی در انتخابات آینده، خواه مجلس، ریاست‌جمهوری یا حتی شوراهای شهر و روستا، پیروز باشند؛ بنابراین از دل رویکرد احزاب در ایران، هیچ‌گاه نمی‌توان به دولتی در سایه دست یافت؛ دولتی که در کار دولت دخالت نکند، بلکه با ارائه راهبردهای دقیق و علمی، به صورت واقعی و نه در کلام و شعار، مترصد اصلاح امور باشد.

**کارکردهای احزاب
از دیگر کارکردهایی که احزاب می‌توانند داشته باشند، تدوین سیاست‌های عمومی، بررسی دقیق قوانین محدودکننده و خلاف منافع عمومی و فشار برای اصلاح آنها و پیشنهادهای ایجابی برای حفظ هرچه بیشتر حقوق عمومی است. در کنار تمام اینها، احزاب وظیفه دارند در سال‌های فعالیت خود، برای تربیت نیروهای انسانی کارآزموده نیز اهتمام ورزند.

تمام اینها در حالی است که چرخه معیوب تکرار نیروی انسانی در احزاب ایران به‌طور مداوم در جریان است و هیچ توقفی بر مسیر سیاسی افراد دیرآشنا وجود ندارد و در همه این سال‌ها، کمتر دیده شده است چهره‌ای جدید از سوی احزاب به عرصه سیاسی معرفی شود.

**تعدد احزاب به دلیل اختلاف‌های درونی
گزاره یادشده را می‌توان مقدمه روحیه فردمحوربودن شخصیت‌های سرشناس اصلاح‌طلب دانست. وقتی به روند سال‌های اخیر احزاب اصلاح‌طلب نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم نه‌تنها موضوعات گفته‌شده مدنظر اصلاح‌طلبان نبوده است، بلکه ایشان در دایره محدود حزبی خود نیز دچار مشکل‌اند. کمیت احزاب نشان‌دهنده میزان دموکراسی و تحزب در یک‌ جامعه نیست، بلکه کیفیت عملکرد احزاب تعیین‌کننده سطح بلوغ سیاسی است. وقتی احزاب سیاسی حتی در فرایند داخلی خود نیز با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو می‌شوند و افراد برای اثبات جایگاهشان اقدام به تأسیس احزاب متعدد می‌کنند، مفهوم تحزب را نادیده گرفته‌اند.

به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین دلایل تأسیس احزاب متعدد در ایران، نه ضرورت‌های اندیشه‌ای، سیاسی و اجتماعی، بلکه اختلافات درونی احزاب است که باعث انشعاب و در نهایت تأسیس حزب جدید می‌شود. انشعاب درونی حزب اعتماد‌ملی یکی از نمونه‌های متأخر و آشکار این گزاره است؛ به‌نحوی‌که اختلاف میان آقایان حضرتی و منتجب‌نیا به‌طور منحصر بر سر موضوعات درون‌حزبی بود و هیچ ارتباطی به متن جامعه نداشت. فارغ از آنکه در مناقشه انتخابات حزب اعتمادملی حق با چه گروهی بود، مسئله بی‌ارتباط‌بودن چنین مناقشاتی به کارکرد احزاب است.

مشاهده شد در پی آن جدل‌ها، رسول منتجب‌نیا و همفکرانش مترصد تأسیس یک حزب جدید شدند که البته زمزمه‌هایش از سال گذشته مطرح بود. بی‌تردید منتجب‌نیا از افراد مؤثر و سرشناس جریان اصلاحات است و بر شخصیت این فعال سیاسی و عملکردش در سال‌های متمادی بحثی وجود ندارد؛ اما سخن آن است که تأسیس یک حزب جدید، چه آورده‌ای از حیث محتوایی و اجرائی برای جامعه خواهد داشت؛ به سخن دیگر، اگر نسل جوان از احزاب سیاسی اصلاح‌طلب بپرسند چه تفاوت‌هایی با احزاب رقیب درون‌جناحی دارید، به نظر می‌رسد پاسخ‌دهی به این پرسش برایشان سخت باشد.

پیش‌تر هم تعدد احزاب اصلاح‌طلب مشاهده شده است؛ به‌نحوی‌که در سال 91 و پس از کنگره حزب همبستگی، حزب وحدت و همکاری ملی تأسیس شد. حزب ندای ایرانیان نیز نتیجه انشعاب از حزب مشارکت است که در سال 88 از این حزب جدا شد.

هرچند برخی از اعضای دیگر حزب مشارکت در قالب حزب اتحاد ملت به فعالیت پرداختند، اما در این فقره خاص نمی‌توان مطلقا به اختلافات درونی استناد کرد، زیرا مشارکت از مقطعی به‌بعد منحل‌شده اعلام شد که این موضوع تحت اراده و اختیار سران حزب مشارکت قرار نداشت.

نمونه دیگر انشعاب‌های برخاسته از اختلافات درونی، حزب مردم‌سالاری است که پس از انتخابات درونی حزب مشارکت تأسیس شد. پیش‌تر نیز چنین انشعاباتی سابقه داشته است؛ چنان‌که اقلیت روحانیت مبارز با محوریت مهدی کروبی از اکثریت آن با محوریت محمدرضا مهدوی‌کنی جدا شد و باعث ایجاد روحانیون مبارز شد.

البته در آن موضوع تا حدی می‌توان تفاوت دیدگاه‌های سیاسی را مشاهده کرد و در این انشعاب صرفا اختلافات درونی حاکم نبود؛ بنابراین نمی‌توان صرف اختلاف‌های فردی و گروهی را دلیل بر ایجاد حزب دانست، زیرا حزب باید در قبال جامعه پاسخ‌گوی پرسش‌ها باشد و در شرایطی که اساس یک حزب اختلاف درونی است، بنیان نظری متفاوتی از آرای حزب تازه‌تأسیس بیرون نمی‌آید. دیگر آنکه تعدد این‌چنین احزاب، برخلاف ظاهر فریبنده‌اش به‌هیچ‌وجه نشان از توسعه دموکراسی نیست و نباید آن را نشانه‌ای از توسعه سیاسی دانست.

**مجمع عالی اصلاح‌طلبان عامل پیوستگی احزاب
ایده تجمیع تمام احزاب اصلاح‌طلب ذیل یک مجمع واحد رویکردی است که چندسالی است مطرح شده. اکنون که این ایده در قالب مجمع عالی اصلاح‌طلبان یا همان پارلمان اصلاحات مطرح شده است، می‌توان امید داشت که احزاب اصلاح‌طلب بتوانند از یک سیاست واحد پیروی کنند.

البته این به معنای آن نیست که تمام احزاب نقطه‌نظرات خود را نادیده بگیرند، اما در شرایطی که هیچ‌ تفاوت عمده‌ای میان احزاب اصلاح‌طلب در پیشگاه مردم وجود ندارد، شاید مجمع عالی اصلاح‌طلبان بتواند دست‌کم یک روند واحدی در سیاست‌گذاری‌ها تدوین کند؛ البته اگر در آن مجمع نیز اختلافات درونی باز هم منجر به شکاف و مناقشه نشود. نکته دیگری که در خوانش روند احزاب اصلاح‌طلب قابل بررسی است، مانیفست اصلاح‌طلبان در مسیر فعالیت سیاسی در ایران است. جبهه اصلاحات مانند جبهه اصولگرایی هیچ‌گاه نتوانست با یک چارت مشخص با جامعه مواجه شود و این عامل در مقاطعی زمینه جدایی جامعه از اصلاحات و در سطح کلان، جامعه از سیاست را فراهم کرد.

نبود مانیفست روشن اصلاح‌طلبی در حوزه عدم بازتولید اندیشه اصلاحات نیز بسیار مؤثر بود تا حدی که چندسال پس از روی‌کارآمدن دولت اصلاحات در سال 76 «جنبش اصلاحات» که دارای ظرفیتی اجتماعی بود، به «دولت اصلاحات» با تمام کارکردها و لوازم عالم سیاست تبدیل شد.

شاید اگر اصلاحات مرامنامه مشخصی ‌داشت، تکثر احزاب اصلاح‌طلب با مشکل بی‌محتوایی روبه‌رو نمی‌شد و تکثر احزاب می‌توانست در پرتو خوانش و دوری یا نزدیکی دیدگاه سران احزاب نسبت به مانیفست اصلاحات معنا پیدا کند. حال معلوم نیست که آیا مجمع عالی اصلاح‌طلبان بتواند چنین مانیفستی را تبیین کند یا آنکه مانند بعضی احزاب رویکرد نظری را جایز نخواهد دانست و تنها به کسب کرسی قدرت خواهد اندیشید.

در نهایت به‌ نظر می‌رسد که کارکرد احزاب تنها به انتخابات محدود نمی‌شود و انتخابات تنها جزئی از اهداف احزاب شمرده می‌شود و ای‌بسا اگر احزاب تمام مؤلفه‌های تحزب در دنیای مدرن را ایفا کنند بتوانند راحت‌تر و در فضایی غیرسلبی آرای مردم را کسب کنند تا در آن صورت با دانستن مطالبات مردم، هم باعث جلوگیری از آ‌سیب‌های اجتماعی شوند و هم به توسعه فضای سیاسی کمک کنند.

منبع: روزنامه شرق؛ 1397.11.28
گروه اطلاع رسانی**9370**2002

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال