در گفت وگوی مفصل ایرنا با مقصود فراستخواه:

دانشگاه با جامعه پیوند ارگانیک ندارد-1

تهران-ایرنا- مقصود فراستخواه جامعه شناس، معتقد است که دانشگاه در ایران با هدف پاسخ به نیازهای جامعه برای امروزی شدن و مدرنیته ایرانی به وجود آمد اما نتوانست با جامعه پیوند ارگانیک برقرار کند.

دانشگاه در ایران نهادی است که در یک قرن اخیر و از زمان تولد تا امروز، فراز و فرودهای زیادی داشته است و چگونگی مواجهه با آن یکی از مسائل ما است . درباره دیروز، امروز و فردای دانشگاه در ایران با فراستخواه عضو هیأت علمی موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی به گفت‌وگو پرداخته ایم. بخش اول را از نظر می گذرانید:

**ایرنا: گفت وگویی که امروز می خواهیم داشته باشیم حول محور دانشگاه است و می خواهیم ببینیم که این نهاد در ایران چه گذشته ای دارد، اکنون چه مختصاتی دارد و در آینده به کجا خواهد رفت. اولین سوال من درباره خود نهاد دانشگاه است؛ آیا دانشگاه در ایران به صورت ارگانیک به وجود آمد؟ آیا در پاسخ به نیازی بود یا اینکه نهادی وارداتی است که خیلی به زمینه اجتماعی ایران هم ربطی ندارد؟

*جنبش آموزشی جدید ذیل طرح امروزی شدن جامعه ایران است

**فراستخواه: اجازه بدهید پرسش شما رو دو تکه کنم. ابتدا به این می پردازم که آیا دانشگاه در پاسخ به نیازهای اجتماعی به وجود آمد؟ پاسخ من مطمئناً مثبت است. یعنی دانشگاه به معنای اخص کلمه و جنبش آموزشی جدید ایران به معنای اعم کلمه که ریشه 200 ساله دارد. جنبش آموزش مدرن که به لحاظ تبارشناسی پیشینه آن را می توان به دوره عباس میرزا و اعزام نخستین محصلان ایرانی پیش برد، در واقع پاسخی است به طرح تغییر ایران و امروزی شدن جامعه ایران یا مدرنیته ایرانی.

همان گفت وگوی معروف عباس میرزا و ژوبر که می گوید: اجنبی به من بگو راز پیشرفت شما و عقب ماندگی ما چیست؟ آیا شما از عقل خود بهره می گیرید و ما نمی توانیم و برای همین است که ما عقب مانده ایم؟ این صحبت ها برای دوره بعد از شکست ایران از روسیه و شوکی است که وارد سیستم عصبی جامعه ایران شد و برای نخبگان تنشی به وجود آمد که چرا ما عقب مانده ایم؟ و چرا نمی توانیم هم‌گام دنیای متحول و در حال دگرگونی باشیم؟

اینجا یکی از چیزهایی که مطرح شد آموزش جدید و نظام نوین دانایی است. ایرانیان می خواهند از نظام نوین معرفت و نظام مدرن آموزشی اقتباس کنند و از تجربه های جدید دنیا بهره بگیرند. از طریق مراودات، تعاملات و سفرهایی که به غرب دارند، احساس می کنند که جامعه باید تغییر پیدا کند؛ ساختارها، نظام مدیریتی، سیاست ها، مناسبات و زندگی اجتماعی و غیره ما، همه باید دگرگون شود. پس این یک نیاز جدی است که در جامعه ایران وجود دارد و در پاسخ به آن جنبش آموزشی جدید به عنوان ذیلی بر جنبش نوگرایی، نوسازی، تغییر و امروزی شدن جامعه ایران، مطرح می شود.

در ادامه امیرکبیر دارالفنون را پایه‌گذاری می‌کند که به معنای اعم کلمه بخشی از جنبش آموزش مدرن در ایران در سطح دولت است. قبل از دارالفنون در سطح اقلیت های مذهبی ایران به دلیل ارتباط بیشتری که با اروپا داشتند، ما مدارس جدید را داشتیم که در بخش غیر دولتی در شهرهای ارومیه، تبریز، تهران و غیره، فعالیت می کردند. اصلاحات دولتی امیرکبیر پاسخی به نیازهای زمانه، تغییرات جامعه ایران، اصلاحات اجتماعی، فکری و حقوقی بود. در دارالفنون محصلان ارتفاع قله دماوند را محاسبه می کنند، نقشه شهر تهران را می کشند و فنونی آموزش داده می شود که به درد جامعه ایران بخورد، یعنی به نوعی پاسخ به نیازها در آموزش جدید در آن مستتر است. این احساس نیاز وجود دارد که جامعه ایران باید پیشرفت کند والا منقرض می شود و از حرکت در مسیر تاریخ باز می ماند. مدارس بعدی هم به همین صورت به وجود می آیند.

*دانشگاه در پاسخ به نیازهای جامعه به وجود آمد

من یک تعبیری دارم تحت عنوان صنایع ثمانیه (صنعت‌های هشت‌گانه) تا نشان بدهم چگونه آموزش های جدید در ایران، پاسخی بودند به تقاضاهای واقعی در جامعه. یکی از صنعت‌ها مدرسه فلاحت بود که پاسخی به تحولات در حوزه کشاورزی به حساب می آمد. جامعه ایران احساس می کند کشاورزی که بخش بزرگی از اقتصاد ایران را به خود اختصاص می دهد، با روش های سنتی نمی تواند به نتیجه برسد و نیاز به دانش کشاورزی وجود دارد و برای همین مدرسه فلاحت مظفری به وجود می آید.

ما نیاز داریم که در دوره قاجار به تجارت به صورت علمی نگاه کنیم پس مدرسه تجارت به وجود می آید، مدرسه طب نیاز به سلامت و درمان را می خواهد پاسخ دهد و... ؛ اینها مدارسی عالی هستند که مادر دانشگاه تهران بودند. مدرسه سیاسی در سال 1277 و هشت سال قبل از مشروطه به وجود می آید و حتی مشروطه در سیاست‌گذاری، قانون‌گذاری و غیره، از استادان و تحقیقاتی که در مدرسه سیاسی صورت می گرفت، استفاده کرد؛ مدرسه سیاسی پاسخی به نیاز دیپلماسی است و نخبگان احساس می کنند جامعه ایران نیاز به دانش دیپلماسی و سیاست دارد. جامعه ما هنوز هم این طور است که هر کسی می تواند سیاست مرد و دولتمرد بشود و هر کسی احساس می کند که می تواند حکومت کند، خیلی درک سنتی از حکمرانی، خط مشی‌گذاری و سیاست‌گذاری داریم در حالی که در پس پشت مدرسه سیاسی که 120 سال پیش تاسیس شد، تغییر جامعه ایران و الگوی حکمرانی بود؛ حکمرانی مسأله‌ای است که مبتنی بر دانش، صلاحیت‌های تخصصی و علمی باید باشد و از اینجا دیپلماسی معنا پیدا می کند.

چرا ما در کشورمان دیپلماسی نداریم و این همه هزینه به خاطر فقدان آن می پردازیم؟ برای اینکه به صورت علمی به دیپلماسی نگاه نکردیم و خیلی ایدئولوژی دولتی بر آن حاکم شده و فکر کردیم با دیدگاه‌های دینی و ایدئولوژیک می توان حکمرانی کرد در حالی که مدرسه سیاسی می گفت باید کسانی باشند که یاد بگیرند سیاست چیست. با این شواهد می خواهم در پاسخ به این سوال که آیا دانشگاه در پاسخ به نیازهای جامعه به وجود آمد، یک آری محکم بگویم؛ نفس وجود جنبش جدید آموزشی در ایران که دانشگاه هم در ادامه آن است، پروژه بسیار معناداری است در پاسخ به طرح تحول و تغییر ایران.

من از مدرسه هایی صحبت کردم که بیش از 100 سال پیش به وجود آمده و این نشان دهنده درک نخبگان جدید در ایران است که احساس می کنند که جامعه ایران باید تغییر پیدا کند و اینهاست که در سال 1313 جمع می شوند و دانشگاه تهران را به وجود می آورند. دکتر عیسی صدیق بعد از مطالعاتی که روی دانشگاه کلمبیا کرد، طرح دانشگاه تهران را ارائه کرد در واقع تجمیع مدارس عالی قبلی بود و تبدیل آنها به یک نهاد جدیدی به نام دانشگاه تهران. پس دانشگاه در ایران ایستاده است در جایی که می خواهد تغییر ایران را راهبری و دانش تخصصی، فکر و غنا تولید کند.


*جامعه ایرانی یک چهره دوگانه و ژنوسی دارد

اما قسمت دوم پرسش شما که آیا دانشگاه ارگانیک هست یا نیست؟ متاسفانه پاسخ من منفی است؛ به این معنا نتوانسته پیوند جدی با متن جامعه داشته باشد و بخشی از اندام حسی و فکری جامعه به حساب بیاید و بتواند در ارتباط با جامعه حرکت کند. اما علت آن چیست؟ به هستی شناسی جامعه ایران بر می گردد. جامعه ایرانی، خصیصه ژنوسی دارد؛ یک چهره دوگانه، دو وجهی و پارادوکسیکال دارد و علت آن هم شکاف بین نخبگان و جامعه است.

ما در جامعه ایران همواره نخبگانی داشتیم که افق های تازه را می دیدند، نیازهای تازه احساس می کردند، درک و نگاه جدیدی به مسأله ایران داشتند و غیره، و اینها باعث شد که دانشگاه به وجود بیاید. همچنین صدای این نخبگان در جامعه می پیچد زیرا ایران یک پس‌زمینه‌های تمدنی دارد و مردم ظرفیت خاصی دارند و به فرض وقتی نخبگان می گویند دانشگاه نیاز است، مردم هم از آن استقبال می کنند و بچه های خود را به آنجا می فرستند. می گویند ایران یک جامعه جنبشی است و هر انتخاباتی تبدیل به یک جنبش اجتماعی می شود. اما این تمام قضیه نیست و این جامعه با این ویژگی ها و با این نخبگان، بسیار پس‌افتاده است؛ ساختارهای ما بسیار عقب مانده و روستایی است، فرهنگ ایلیاتی در بخش بزرگی از جامعه ما هنوز وجود دارد و نتوانسته مدرن شود. منظور من فقط ساختارهای سیاسی و اقتصادی نیست بلکه ساختارهای فکری، فرهنگی و باورهای ما هم این گونه است. از یک جهت می‌خواهیم پیش برویم و از سوی دیگر یک چسبندگی و وابستگی به مسیر داریم و زمین گیر هستیم.

ما مردمی را می بینیم که سواد و آگاهی دارند اما الگوهای زیست اجتماعی آنها خیلی پیشرفته نیست چون وابستگی هایی زیادی به لحاظ تاریخی داریم، ساختارهای ما خیلی سنگین است، پراکندگی سرزمینی داریم، خمیر ایران آب می برد و به این سادگی نمی تواند تغییر کند و غیره. با اینها من می خواهم لختی ها و اینرسی‌ که در جامعه ایران وجود دارد و سبب می شود که در عین حال که می خواهد دانشگاه داشته باشد اما نمی تواند داشته باشد! این یک معماست. یعنی در تحولات فکری و در نخبگان با ظرفیت های تمدنی و ارتباطاتی که با دنیا دارد، نیاز را احساس می کند ولی ساختارها سنگین است و عقب ماندگی های دیرین و مزمنی وجود دارد. البته من نمی خواهم بگویم ایرانیان ذاتاً نمی توانند کار جمعی کنند، تنبل هستند و غیره، همه اینها نتایج تاریخی است و یک موقعیت بر ما تحمیل کرده است.

* در ایران تقاضای موثری برای علم وجود ندارد

اما جامعه ایران هم‌چنان می خواهد زندگی و پیشرفت کند و دانشگاه داشته باشد. این چهار- پنج میلیون دانشجو، افرادی که فرش زیرپای خود را می فروشند تا فرزندان‌شان به دانشگاه بروند و این سرمایه گذاری عظیم انسانی در این حوزه، نشان می دهد که جامعه ایران دانشگاه می خواهد ولی نمی تواند داشته باشد؛ زیرا تقاضای علم در جامعه ایران وجود ندارد. اقتصاد ایران برای علم له‌له نمی زند زیرا با مونتاژ و نفت هم می تواند کار خود را پیش ببرد و به همین دلیل مبتنی بر علم نیست و اشتهای دانش ندارد؛ یک مقدار آن به خاطر نفت است، یک مقدار به خاطر دولتی شدن، یک مقدار به خاطر ساختارهای فرسوده‌ای است که در جامعه ایران وجود دارد و مناسبات سنتی اقتصادی بر ما حاکم است و غیره.

می گویند نهنگ ها در اقیانوس ها پرورش پیدا می کنند در حالی که ما اقیانوس نداریم که دانشگاه بتواند در آن پیشرفت کند؛ اقیانوس یعنی اقتصاد پویا، مولد و مبتنی بر دانش مدرن که در این صورت تقاضای موثری از دانشگاه خواهد داشت. دولت می خواهد جامعه را اداره کند آیا واقعاً نیازی به دانشگاه دارد؟ نه، می‌گوید اگر دانشگاه هیچ چیز هم ندهد، جامعه را اداره خواهم کرد؛ درکی که از اداره جامعه وجود دارد این نیست که باید بر اساس پروژه های علمی و تحقیقات باشد. همین طور به طور شهودی و ایدئولوژیک کار را پیش می برند در حالی اگر بخواهد بر اساس علم باشد، باید در دانشگاه را بزنیم. در نتیجه تقاضایی به شکل موثر برای علم وجود ندارد البته می آیند در دانشگاه درس بخوانند اما یک مقدار مدرک گرایی به وجود می‌آید و خیلی دانشگاه ارگانیک نیست و پیوند وثیقی با متن جامعه ندارد. همین ساختارهای فرسوده در مدیریت خود دانشگاه و سیاست گذاری وزارت علوم هم وجود دارد.
ادامه دارد
گفت‌وگو از: مهرداد محمدی
*9221**1601**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال