در گفت و گوی گروه دانشگاه ایرنا با پژوهشگر و فعال مدنی

اگر دانشگاه از جامعه حذف شود چه اتفاقی می افتد؟ - 2

تهران- ایرنا- ما باید از طریق غیبت به حضور پی ببریم. اگر دانشگاه‌ها از جامعه حذف شوند چه اتفاقی می‌افتد؟ هیچ اتفاقی نمی افتد این جمله بخشی از دیدگاه های پژوهشگر و فعال مدنی است .

در بخش نخست مصاحبه تفصیلی گروه دانشگاه ایرنا با مراد ثقفی مطرح شد که جنبش یا حرکت دانشجویی در ایران همواره در دوگانه سازگاری یا ناسازگاری با قدرت مانده و نتوانسته است در این میان راهی جدید برای خود ایجاد کند.
برای عبور از این وضعیت ثقفی معتقد است که باید زمینه تاریخی بحث را بشناسیم که در بخش دوم گفت وگو به این موضوع پرداخته شده است که در ادامه می آید:

*از طریق غیبت باید به حضور خود پی ببریم

** ثقفی: حالا دوربین خود را گسترده‌تر کنیم؛ از سال 32، ما جامعه ای داریم که دائماً در قلیان است مثلاً در اصلاحات ارضی که منبع ثروت کشور به نوعی بازتوزیع می شود. بعد سال های 45 تا 55 را داریم که صنعت رشد حیرت انگیزی می کند و نوع ارتباط افراد با جامعه به طور کلی تغییر پیدا می کند. بعد یک انقلاب وسیع داریم که مسیر تاریخ ما را از سلطنت به جمهوری تغییر می دهد. بعد یک جنگی داریم که بعد از جنگ ویتنام که نامتعارف بود، در قرنی که دو تا جنگ جهانی را از سرگذرانده، طولانی ترین جنگ قرن بیستم است. بعد تغییر قانون اساسی را داریم و الی آخر.

از سال 50 وارد شدن نفت به بودجه کشور هم باعث تغییرات وسیعی می شود و جایگاه دولت در برنامه ریزی‌های توسعه را کاملاً دگرگون می کند و غیره ؛ این فضای سیاسی کشور ماست. علاوه بر این یک فضای اجتماعی هم داریم که آن هم دگرگون شده است. ما یک زمانی به پوشش 100 درصدی آموزش در پایه های اولیه رسیدیم و اکنون هم پوشش بسیار بالاست و در این بحث ما تفاوت جنسیتی نداریم و این موضوع وارد دانشگاه ما هم شده است. در کشور ما انقلاب سیاسی و اجتماعی به وقوع پیوسته که انقلاب اجتماعی از انقلاب سیاسی گسترده تر و انقلاب دانشگاهی باز هم گسترده تر از آن است. ما برای اینکه به بحث اصلی برسیم باید این جامعه شناسی را بشناسیم یعنی وقتی ما راجع به یک سری دانشگاه صحبت می کنیم متفاوت از صحبت درباره بیش از چهار میلیون دانشجو است. ما تا زمانی که همچنین مطالعه ای را به صورت جدی انجام ندهیم و به صورت مفهومی بخواهیم یک سری مطالعات را انجام دهیم در واقع نمی دانیم که راجع به چی صحبت می کنیم.

چند وقتی است هر دانشگاهی برای سخنرانی می روم یک سوال را مطرح می کنم؛ بیایم فرض کنیم دانشگاه های کشور تعطیل شوند چه اتفاقی می افتد؟ کدام یک از معضلات تهران به عنوان شهر، پایتخت و بازنمودی از مسائل کشور، تشدید می شود؟ هدف من تخطئه نیست می خواهم از غیبت پی به حضور ببرم. اگر دانشگاه ها تعطیل شوند احتمالاً بساط پایان نامه فروشی تعطیل می شود و خیابان انقلاب محل فرهنگی به معنای اصیل آن می شود. یک مقداری بنگاه های مسکن خلوت تر می شوند، سوپری ها کارشان کم تر می شود وغیره .

اگر فقر یکی از معضلات ما باشد، آیا در این صورت فقر بیشتر می شود؟ سایر آسیب های اجتماعی چون دانشجو نیست ناگهان اوج می گیرد؟ آیا وضعیت محیط زیست وخیم تر می شود؟ آیا آزادی‌های شهروندی ناگهان تخطئه می شود؟ من نمی دانم چه اتفاقی می افتد. تولید دانش ما احتمالاً به واسطه یکی دو دانشگاه ضربه می خورد! اما چه اتفاق بدی می افتد؟ فارغ از اینکه دانشجو کنشی یا جنبشی عمل می کند، باید به این پرسش پاسخ دهیم! به نظر من اتفاق خاصی نمی افتاد و فقط ممکن است یک سری از دانشگاه های آمریکایی و اروپایی اعتراض کنند که برای ما ماده خام درجه یک می فرستادید الان چرا این روند قطع شده است؟

خلاصه حرف من این است که اولاً ما زمینه تحقیق خود را آماده نکرده ایم و دوم اینکه از طریق غیبت باید به حضور خود پی ببریم؛ وقتی هیچ حضوری نداریم، پرسش این است که چه باید کرد؟

**ایرنا: راجع به زمینه های بحث صحبت کردیم اکنون بحث خود را معطوف به این «چه باید کرد؟» بکنیم. شما اشاره کردید که در طول سال های بعد از انقلاب از یک دانشگاه نخبه گرایانه به سمت یک دانشگاه توده‌ای حرکت کردیم. آن چیزی هم که برای جنبش دانشجویی تاکنون تعریف شده و اکنون هم کسانی در حال بازتولید آن هستند، معطوف به دانشگاه نخبه گرایانه و دانشگاهی بوده که بنا بوده موتور محرک جامعه باشد و کنش های آن در دهه 50 و 60 در این راستا قابل تعریف است. اما اکنون با دانشگاهی طرف هستیم که خود آن کسر بزرگی از جامعه است و یک سری امکان های جدیدی ایجاد شده است. آیا ما در این زمینه غفلت کرده ایم که چه نوع کنشی، می تواند در وضعیت فعلی مطلوب باشد؟ نکته دوم هم این است که در تاریخ ما، دانشگاه به عنوان یک امکان مهم برای رهایی مطرح و به عنوان جایی که قرار است یک اتفاق خاصی در آن رخ دهد در نظر گرفته شده است. شما این ماجرا را چگونه می بینید؟ اکنون هم خیلی مطرح می شود که دانشگاه آخرین سنگر آزادی است و اگر بنا باشد تغییری رخ دهد از معبر دانشگاه خواهد بود. شما امکانی را که دانشگاه پیش روی ما می گذارد چقدر جدی می بینید؟

*بدنه دانشجویی خودبینی خاصی دارد

**ثقفی: شما سوالات بسیار متعددی را مطرح کردید و مفروضاتی را هم گفتید که تمام آنها قابل بحث است در نتیجه نمی توان در این زمینی که توصیف کردید به راحتی بازی کرد. در همان سال هایی که صحبت از دانشگاه نخبگان می شود ما مطالعاتی اجتماعی ناظر بر دیدگاه دانشجویان داریم. جیمز بیل تحقیقی کرده که چند نتیجه از آن گرفته می شود؛ مهم ترین آن احساس از خودبیگانگی دانشجو از جامعه است.

نکته مهم دوم، اعتماد زائد الوصف دانشجویان به خود و هم نوعان خود یعنی تکنوکرات هاست؛ این پدیده عین این اعتقاد است که دانشگاه موتور محرکه جامعه است که این نوع اعتراضی و شورشی و آرمان گرایانه است و نوع دیگر، خودبینانه و خودخواهانه است اما در اصل عین همدیگر هستند. یعنی در واقع دانشجویان تصورشان این است که برای یک جامعه بهتر و یا بهبود همین جامعه، آنها فاعل صف مقدم هستند. این دو نوع در عمل متفاوت هستند؛ یک عده می گویند باید برویم در سازمان برنامه، وزارت جهاد کشاورزی و... و برنامه ها را بریزیم و این کسانی که اکنون هستند ناکارآمدند، نوع دیگر می گویند ما باید اسلحه به دست بگیریم، کار سیاسی و مبارزه کنیم و نوری در این شب تاریک بتابانیم. ولی این خودبینی در دو طرف دیده می شود.

پس نخبه گرایی به خودی خود نمی تواند پاسخگوی این باشد که بدنه در یک فضای انضمامی حرکت می کند یا یک فضای رویایی. در گذار از نخبه گرایی به این وضعیت توده ای، چنین ماجرایی هم چنان ادامه دارد. یعنی بدنه دانشجویی یک خود بینی خاصی دارد که این موضوع را به خصوص در آذر ماه می بینیم که دانشجویان راجع به خودشان صحبت می کنند، شعارها داده می شود ولی این را که این موضوع چطور خود را به صورت عینی نشان می دهد، نمی توانیم ببینیم. این ادعا همواره در دانشجویان وجود دارد، بیان آن یا به شکل سیاسی است که هر تغییری باشد از دانشجو شروع می شود، دانشگاه آخرین سنگر آزادی و اولین شهید راه حق است یا به شکل این انتقاد است که چرا جوانان را روی کار نمی آورند و اگر دانشجوها بیایند خیلی وضع بهتر می شود و کار دیگری خواهند کرد اما واقعاً معلوم نیست. این کسانی که موسوم به ژن خوب شده اند، جوان هستند و خیلی از آنها هم تحصیلات عالیه دارند اما وضعیت تفاوتی نکرده است؛ فساد یا رانت خواری کمتر شده است؟ این ادعا را چه در حوزه سیاسی و اجتماعی چه در حوزه تکنوکراتیک، باید چگونه تست کنیم؟

من می خواهم برگردم به سوال قبلی شما؛ راه‌های نرفته کدام‌اند؟ ما ابتدا باید بپذیریم که راه هایی که رفتیم در یک جایی هر چند با هزینه های متفاوت و با خوش نامی ها و بدنامی های بسیار متفاوت، اما ناظر بر یک نوع خودبینی است. باید ببینیم چه راه های دیگری وجود دارد؟ چه پیوندی با جامعه خود می توانیم برقرار کنیم؟ اگر بنا باشد یک روز با یک چوب جادو، دانشگاه برداشته بشود و تفاوتی در جامعه دیده شود، قبل از آن باید یک پیوندی برقرار شود. انواع و اقسام معضلات در شهرستان های گوناگون داریم؛ کارخانه هایی که در جاهای ممنوع بنا می شوند، کشاورزی‌های انجام می شود که نباید بشود، نوع تجارتی که باید انجام شود اما نمی شود، مباحث ناظر بر فساد، آسیب های اجتماعی و غیره .

اصلاً فرض کنیم دانشجویان تافته جدابافته هستند اما چه ارتباطی با این مسائل برقرار کرده اند؟ در کشور جلسات محله‌ای زنان خانه دار وجود دارد که به صورت خودجوش فعالیت می کنند، از نظر سواد از متوسط دانشجویان پایین تر هستند اما اگر یک روزی اعلام شود که دیگر این نوع جلسات ممنوع است تاثیر آن آناً در جامعه دیده می شود! در آماده کردن جهیزیه، دادن وام های کوچک برای خرید وسایل خانه و ادامه تحصیل و غیره، به سرعت فقدان آن دیده می شود. چرا اینها مهم هستند؟ چه جوری به این نقطه رسیده اند؟ یا برخی از خیریه ها هم اینگونه هستند که اگر جمع شوند آناً تفاوت دیده می شود! اما دانشگاه در این حد نیست.

گفت وگو از : مهرداد محمدی
ادامه دارد
**9221**1601**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال