در گفت و گوی گروه دانشگاه ایرنا با پژوهشگر و فعال مدنی :

جنبش دانشجویی در دوگانه سازگار/ناسازگار اسیر است-1

تهران- ایرنا- پژوهشگر و فعال مدنی با بیان اینکه جنبش دانشجویی تاکنون در دوگانه سازگار/ناسازگار قرار داده داشته، می گوید: تاکنون وجه اصلاحی جنبش دانشجویی مغفول مانده است.

در ایران از ابتدای شکل گیری دانشگاه و حتی پیش‌تر از آن سخن از جنبش دانشجویی می شود و در برهه‌های مختلف از چیستی و چرایی آن نیز گفته می شود اما به راستی این جنبش دانشجویی چیست؟ چه راه‌هایی رفته و مهم‌تر از آن چه راه‌هایی نرفته است ؟

مراد ثقفی پژوهشگر، فعال مدنی و مدیر مسئول مجله گفت وگو، معتقد است دانشجویان به طور کلی فضای اجتماعی را فراموش کرده اند و درگیر مفاهیم و مسائل کلان هستند که راه‌گشا هم نخواهد بود.
گروه دانشگاه ایرنا در ادامه گفت وگویی مفصل با وی انجام داده که بخش اول آن از نظرتان می گذرد:

**ایرنا: موضوع کلی صحبت ما درباره جنبش دانشجویی و راه‌هایی است که تاکنون نرفته و اینکه چه امکان‌هایی پیش روی جنبش دانشجویی است و چه طرح های نویی می تواند در اندازد. به عنوان سوال اول این طور شروع می کنم که چه زمانی جنبش دانشجویی شکل می گیرد و قرار است پاسخگوی چه نیازهایی باشد؟

* در جنبش ها هویت یک مولفه دینامیک است

** ثقفی: سوال خیلی کلی است و وجه دانشجویی در اینجا یک عنصر تعیین کننده می تواند نباشد. اگر ما بحث از شکل گیری جنبش می کنیم در این صورت باید بگویم که جنبش ها نظریه ها و نظریه پردازان خودش را دارد. از دهه 1960 میلادی، مطالعه جنبش های اجتماعی یک سر فصل مهم در علوم سیاسی است و نظریه پردازان مهم خود را دارد؛ از چارلز تیلی گرفته تا آلن تورن و ملوچی. در مجموع این مطالعات، هویت یکی از مولفه هاست و تازه آن هم امری قابل پیشینی نیست.

شما وقتی صحبت از جنبش می کنید و حرف از ماهیت به عنوان یکی از مولفه های لازم برای شکل‌گیری و ماندگاری جنبش می زنید، دانشجو بودن یک مولفه ثابت است حال آنکه در جنبش ها هویت یک مولفه دینامیک است که در حین جنبش ساخته می شود. دومین مسأله قاب‌بندی یا فریمینگ است و این را می گوید که کلیت یک جنبش را در چه قابی می گذارید؛ در یک قاب فرهنگی می‌گذارید یا در قاب یک مطالبه از دولت یا در قاب یک مطالبه اجتماعی یا سیاسی یا غیره. سوم مسأله نوع پیوند افراد با هم فارغ از هویت است که این‌ها با هم وجه خیلی دینامیکی در مطالعات جنبش های اجتماعی دارد.

در نتیجه وقتی ما از شکل گیری جنبش دانشجویی صحبت می کنیم، نمی شود کلیتی راجع به آن گفت. شاید بهتر باشد بدنه دانشجویی و دانشگاه را مورد توجه قرار دهیم تا ببینیم که اصلاً ما راجع به چی صحبت می کنیم؟ به قول علما راجع به یک دال مشخصی صحبت می کنیم یا یک بدنه نامعلوم ِ شکل نگرفته اجتماعی؟ اینهایی که من می گویم برای گریز از بحث نیست، در جامعه شناسی سیاسی ما مدت هاست افراد و گروه ها را ذات شناسی نمی کنیم؛ چه به واسطه جایگاه آنها در تولید عینی، صنعتی، کشاورزی و غیره، باشد یا جایگاه آنها در تولید دانش یا در نوع مصرف. مدت هاست این روش ها دیگر باب نیست و به همین دلیل مطالعات آماری تا حدی جای آن را گرفته است.

در نتیجه من هم اعتقادی به این ندارم که ما یک نوع ذات شناسی کنیم و دانشجو را به عنوان یک ذات و همبستگی دانشجویان را به عنوان یک امر پیشیی در نظر بگیریم و از اینها، باز هم به طور پیشینی بیاییم یک نتیجه در حوزه جامعه شناسی سیاسی بگیریم.

**ایرنا: صحبت من این نیست که یک جنبش مشخصی داریم که الگوی معینی دارد و در همه جای دنیا قابل اتفاق افتادن است. سخن ما با توجه به اینکه می خواهیم به راه های نرفته جنبش دانشجویی برسیم، ناظر به اتفاقاتی است که در ایران و در افق دورتر در جهان، در این حوزه افتاده. ما در تاریخ خودمان از 90 سال جنبش دانشجویی پیوسته صحبت می کنیم که به نوعی نقض غرض جنبشی رفتار کردن است که در زمان مشخص و به دلایل مشخص و برای اهداف مشخص فعال می شود. حال در چه مقاطعی چه اتفاقاتی افتاده است که ما از آن می توانیم به عنوان جنبش دانشجویی نام ببریم؟

* وجه اصلاحی جنبش دانشجویی مغفول مانده است

** ثقفی: اگر بخواهیم کلی بگوییم، جنبش های دانشجویی بدون توجه به ابعاد آن، یعنی در جاهایی که می‌توانیم نشانه هایی از یک حرکت هم‌بسته ببینیم که پایگاه دانشجویی دارد، و اینکه این پایگاه دانشجویی چقدر با ایدئولوژی های متفاوت، مطالبات گوناگون و اعتراضات معین و مشخص یا با احزاب فعال ارتباط دارد، بحث عمومی تری است. اما ما دو نوع جنبش دانشجویی را در ایران می توانیم از هم متمایز کنیم که نوع دوم آن مغفول مانده و دچار خودسانسوری توسط جنبش دانشجویی شده است.

در کلیت ماجرا ما جنبش هایی داریم که بر عدم ناسازگاری با قدرت مستقر مبتنی است و دیگری که کمتر راجع به آن صحبت می شود، جنبش های سازگار با قدرت است. ما راجع به 16 آذر 32 یا ماجرای کوی دانشگاه صحبت می کنیم اینها را یک نوع عدم سازگاری با قدرت می دانیم و جنبش های ناسازگار هستند.

در دی ماه سال گذشته که وقایع اعتراضی در سراسر کشور به وقوع پیوست در دانشگاه هم رگه هایی داشتیم و از این منظر که شعار خود یعنی «اصلاح‌طلب، اصولگرا/ دیگه تمومه ماجرا» داشت، می تواند به نوعی جنبش دانشجویی عدم سازگار با قدرت به حساب بیاید؛ این شعار از همان قاب‌بندی‌هایی به حساب می آید که هویت بخش است و هرچند خرد بود اما می تواند معنادار باشد. اما ما جنبش های دانشجویی سازگار با قدرت هم داشتیم؛ از نوع دفاع کردن دانشجویان از جنبش ملی کردن نفت که گرایشی به یکی از جناح های قدرت در کشور بود تا تمام نقشی که دفتر تحکیم وحدت در سال‌های بعد از انقلاب فرهنگی ایفاء می کرد که به جزء کمک‌ها به جبهه، جای دفاع هم ندارد؛ نوع الزاماتی که برای سبک زندگی در فضای دانشگاهی ایجاد کرده بود جای افتخار و جنبه رهایی‌بخشی ندارد.

جنبش دانشجویی که وابسته به حزب توده بود و در اواخر دهه 20 برای واگذاری نفت شمال به شوروی راهپیمایی می کرد، به نوعی سازگار با منافع قدرتی به نام شوروی است که در داخل کشور ما هم فعالیت می کرد. می‌توان کنش‌ها، حرکات، جنبش‌ها و غیره، دانشجویی را به صورت تاریخی به سازگار و ناسازگار با قدرت تقسیم کرد و در بین این دو چیزی نداریم؛ به این معنا که خطوط سازگاری را تغییر دهند. اگر اصلاحات را به معنای نزدیک کردن قطب های متنافر قدرت در یک جامعه و ایجاد سازگاری بین اینها، یا کم کردن فواصل ناسازگاری، در نظر بگیریم ما حتی در جنبش دانشجویی در دوره اصلاحات هم چنین چیزی نداشتیم؛ یا سازگاری کامل داشتیم با دولت اصلاحات یا ناسازگاری کامل.

این وجه اصلاحی جنبش دانشجویی مغفول مانده است. قطعاً علل متعددی دارد که از لحاظ جامعه شناختی باید مورد مطالعه قرار بگیرد که مثلاً چرا یک نوع رادیکالیسمی همیشه باید به عنوان ابزار بسیج در جنبش دانشجویی وجود داشته باشد و سوالاتی از این دست. چون کسی روی این موضوع از نظر علمی کار نکرده است ما می توانیم فقط حدسیات و فرضیات خود را در این زمینه مطرح کنیم.


**ایرنا: می توان از دوگانه سازگاری/ناسازگاری با قدرت عبور کرد؟ آیا نوع سومی از رویکرد در قبال قدرت را می توانیم انتظار داشته باشیم؟

*افزایش بسیار زیاد تعداد دانشجویان بعد از انقلاب

** ثقفی : پیش از اینکه وارد این بحث مهم شویم باید یک مقدار زمینه های آن را آماده کنیم. وقتی راجع به جنبش دانشجویی در ایران صحبت می کنیم می توانیم آغاز آن را حدود سال 1310 بدانیم؛ زمانی که محصلان ایرانی در خارج از کشور هنگام سفر تیمورتاش به اروپا به وضعیت کشور اعتراض کردند که یکی از دلایل تصمیم رضاشاه برای تأسیس دانشگاه در ایران بود؛ جمله‌ای در این زمینه رضا شاه دارد که می گوید ما اینها را فرستادیم بروند درس بخوانند به کشور خدمت کنند اما آنها کمونیست شدند. می‌توانیم شروع جنبش دانشجویی در ایران را فعالیت هایی بدانیم که بین سال های 20 تا 32 صورت گرفت و یا 16 آذر سال 32 را مبنا قرار دهیم. حال سوال اینجاست که چگونه می توانیم وجه تداومی این ماجرا را در نظر بگیریم؟

در سال 32 ما 10 هزار دانشجو هم نداشتیم اما سال 57، 175 هزار دانشجو داشتیم و این رقم در سال 1395 به چهار میلیون و 400 هزار نفر رسید و این اختلاف در مقطع کارشناسی ارشد و بالاتر بیشتر دیده می شود؛ در سال 57، شش هزار دانشجو در تحصیلات تکمیلی و در سال 95، 770 هزار دانشجو داشتیم. نسبت مراکز آموزشی هم در این دو مقطع یک به 10 است.

گفت وگو از : مهرداد محمدی
ادامه دارد
**9221**1601**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال