درنگی بر هنرهای تجسمی در چهار دهه انقلاب؛ (1)

دهه نخست، گفتمان «هنر متعهد» و شکل‌گیری «هنر مردمی»

تهران- ایرنا- نخستین دهه از سیر تحول و تطور هنرهای تجسمی در تاریخ چهل ساله انقلاب در حقیقت بستر و زمینه‌ساز شکل‌گیری گفتمان هنر متعهد با تاکید بر رجعت به سنت‌های فرهنگ ایرانی و تلاش برای احیای هنر مردمی و فراگیری آن بود.

به گزارش روز سه‌شنبه خبرنگار فرهنگی ایرنا، همزمان با ورود به ماه بهمن و پشت سر گذاشتن دهه نخست آن، شور و حال فعالیت‌های فرهنگی در تب و تاب جشنواره‌های هنری فجر بیشترین بروز و ظهور را پیدا می‌کند. امسال نیز (1397) همزمان با چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، نخستین جشنواره از سلسله جشنواره‌های هنری فجر به نام جشنواره هنرهای تجسمی رقم خورده است.
بر همین اساس و به مناسبت قرار گرفتن بر قله چهل سالگی انقلاب شکوهمند اسلامی بر آن شدیم تا در آستانه برگزاری هر یک از جشنواره‌ها، مرور، رصد و مداقه‌ای بر سیر فراز و فرود تحولات و تطورات رویدادهای فرهنگی هنری کشور داشته باشیم. نخستین بخش از فعالیت‌های فرهنگی که در تاریخ چهار دهه انقلاب شکوهمند اسلامی، آن را مورد بازخوانی قرار می‌دهیم به شاخه هنرهای تجسمی بازمی‌گردد.

** تاثیر انقلاب بر هنر یا هنر بر انقلاب
در این نکته شکی وجود ندارد که هنر و محصولات هنری اگر نگوییم مهم‌ترین، یکی از اصلی‌ترین عوامل ایجاد تحولات تاریخی و اجتماعی در تمامی جوامع در جهان شناخته می‌شود. مگر نه آنکه «رنسانس» به عنوان بزرگترین انقلاب تمدنی در تاریخ بشر در پس پشت رفتارها و رویدادهای فرهنگی هنری قرون وسطی با همراهی و هدایت هنرمندان و همسو با اعتراضات مردمی در برابر عقاید جزم‌اندیشانه کلیسا صورت گرفت.
اگر نگاه خود را به دوران معاصر متمرکز کنیم، به‌عنوان مثال کافی است که به انقلاب‌های بزرگ رخ داده در قرن بیستم مانند انقلاب مکزیک، انقلاب کوبا و انقلاب اکتبر شوروی نگاهی داشته باشیم تا به وضوح دریابیم که تمامی این رویدادهای اثرگذار، بدون هیچ تردیدی اگر به دگرگونی ساختارهای اجتماعی منجر شده است، قطعاً ابزارهای فرهنگی و هنری، همچنین رویدادها و فعالیت هنرمندان همسو با بازتاب اعتراضات مردمی در قالب محصولات هنری در این مهم نقش موثری داشته‌اند.
آیا می‌شود انقلاب شوروی را بدون در نظر گرفتن سینماگران بزرگی چون «آیزنشتاین» یا «پودوفکین» و یا شاهکارهای نویسندگان نامدار روسیه چون «ماکسیم گورکی»، «تولستوی» و «میخاییل شولخوف» مورد مداقه قرار دهیم؟ اگر این آثار نبودند آیا می‌توانستیم امروز منکر گسترش نگاه انقلاب مردمی در برابر حکومت تزار روسیه شویم؟ به زبان ساده‌تر شکی وجود ندارد که همواره شکوه، عظمت و روح انقلاب‌های صورت گرفته به ویژه با آغاز قرن بیستم همواره با پرچمداری هنرمندان همراه بوده است. هنرمندانی که با آثارشان معانی و مفاهیم انقلاب را در بین عموم مردم جاری و ساری ساختند تا مردم با اتکا به آرمان‌های جدید و رویکردهای نوین به شکوفایی هرچه بیشتر انقلاب‌های خود کمک کنند.
بنا به قاطبه اهل نظر از سیاسیون و اجتماعیون گرفته تا پژوهشگران حوزه فرهنگ و هنر، «انقلاب شکوهمند اسلامی» در بازه زمانی قرن بیستم نه تنها بزرگترین انقلاب متکی بر رفتار مردمی بود که طی آن عمیق‌ترین تغییرات در بنیان‌های فرهنگی مردم همسو با نظام حاکم که در برابر رژیم پیشین دست به انقلاب و اعتراض زدند را شاهد بودیم.
اما مرور تغییرات بنیادین صورت گرفته در فعالیت فرهنگی و هنری سال‌های بعد از انقلاب اسلامی در قیاس با دوران شاهنشاهی یک نکته مهم را بازتاب می‌دهد و آن اینکه برخلاف دیگر انقلاب‌ها که پیشتر ذکرش رفت، در انقلاب شکوهمند اسلامی پیش از آنکه هنر و هنرمندان نقش جریان‌ساز در تغییر بنیان‌های فرهنگی را داشته باشند، این انقلاب و ماهیت آرمانی و مردمی آن بود که در حقیقت مسیر اهالی هنر و هنرمندان را تغییر داد. انقلاب اسلامی بود که تلاش کرد به تبیین مفاهیم بنیادین نظامی انقلابی که متکی بر آرمان‌های مردمی و متوسل به اصول اسلامی و شعائر دینی بود. همان انقلاب بود که عرصه‌های مختلف فرهنگی و هنری کشور را که پیش از انقلاب مسیری فارغ از نگاه و توجه به مخاطبان (عموم مردم) داشت و صرفاً در راستای علقه طبقه خاص (قشر مرفه و طبقه وام‌دار نظام دربار) در حال زیست در جامعه ایران بودند را تغییر دهد.
آیا می‌توان سینمای اجتماعی، داستان‌پرداز و جریان‌ساز چهار دهه انقلاب اسلامی را با سینمای فارسی دوران شاهنشاهی مورد قیاس داد؟ یا حتی اگر به جریان موج نوی سینمای ایران در اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه توجه کنیم، آیا می‌توانیم نیازها، خواسته‌ها و همچنین توجه به فرهنگ، اقلیم و بوم مردم ایران زمین را در این آثار آنگونه که در سینمای بعد از انقلاب مورد توجه قرار گرفت تبیین کنیم؟
در دیگر شاخه‌های هنری مانند موسیقی و تجسمی نیز شاهد سقوط هنر مردمی و حرکت به سمت و سوهای غیر مردمی بودیم؛ اما بیشترین هنری که بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی مورد توجه و در ادامه تغییر نظام‌های بنیادین خود قرار گرفت به عرصه هنرهای تجسمی بازمی‌گردد. چرا که هنرهای این شاخه کلان مانند نقاشی و یا گرافیک، همسو با حرکت انقلابی مردم در تظاهرات خیابانی و میدانی حضور داشت و یکی از شاخص‌های تاثیرگذار در بازتاب نیازها و مطالبات مردمِ انقلابی ایران و بهره‌مندی آنها از محصولات هنری در جریان تظاهرات خیابانی کاملا قابل رصد است.
در سلسله گزارش‌های مرور تاریخ فراز و فرود هنرهای تجسمی در چهار دهه از انقلاب شکوهمند اسلامی تلاش می‌کنیم تا با اتکا بر مفهوم جریان فرهنگی غالب در عرصه هنرهای تجسمی، شاخه‌های مختلف این هنر را مورد توجه قرار دهیم. در قسمت نخست این گزارش (که از خاطرتان می‌گذرد) سال‌های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی تا آغاز جنگ تحمیلی را مورد مداقه قرار می‌دهیم. سال‌هایی که در حقیقت به شکل‌گیری بنیان گفتمانی به نام «هنر متعهد» و شکل‌گیری جریان «هنر برای مردم» از مهم‌ترین میوه‌های آن به شمار می‌رود.

** گفتمان هنر متعهد و رجعت به سنت
شکی وجود ندارد که در دهه چهل و سال‌های ابتدایی دهه 50 خورشیدی، ماهیت و زیست فعالیت‌های هنری در کشور ما به واسطه تأکید سردمداران رژیم شاهنشاهی، حرکت به سمت هنر تجددخواه را بدون آموزه و در بر گرفتن بنیان‌های هنر مدرن در پیش گرفت. همین عامل به ایجاد فاصله هرچه بیشتر میان تولید محصولات هنری با عموم مردم منتج شد. در حقیقت باورهای مدرنیستی شکل گرفته نزد هنرمندان و اهالی فرهنگ این دوره در بین افرادی نضج پیدا کرد که بیشتر آنها به گرایش‌های چپ تعلق خاطر داشتند. آن باورها تا حدی فراتر از معیارهای فرهنگی ایران پا گذاشتند که حتی اعتراض بسیاری از نظریه‌پردازان و کارشناسان شناخته شده فرهنگی - هنری آن زمان مانند جلال آل احمد را با خود به همراه داشت. آل احمد با کتاب «غرب‌زدگی» در برابر جریان شکل گرفته نسبت به تغییر ماهیت هنر ایرانی در مواجهه با مردم و حرکت به سمت هنری بدون اتکا به بافت و خاستگاه‌های فرهنگی ایران و تعلق خاطر صفر تا صدی به مبانی فرهنگی غرب داشت، دست به اعتراض زد.
جامعه ایرانی همواره در پس پشت نگاه اسلامی و استمساک از شعائر دینی به برخی از سنت‌های کلان از جمله «اخلاقیات»، به عنوان یکی از محورهای شکل‌دهی انسان، اعتقادی راسخ داشته است. در حقیقت در جریان‌ها و حرکت‌های هنر مدرنیسم (هنر با مفهوم مدرنی که توسط هنرمندان چپ در دهه چهل و اوایل دهه پنجاه روی آن تأکید می‌شد) یکی از محورها بر حذف اخلاقیات از شیوه تولید آثار هنری و در محور بعدی، حرکت به سمت جریان هنری با نام «هنر برای هنر» استوار بود.
در این جریان هنری اولین اصلی که از تولید محصولات هنری حذف می‌شود، «مردم» به عنوان مخاطبان اصلی محصولات هنری بودند و در این میان بیشتر شاهد بودیم که هنرمندان تلاش می‌کردند تا برای اقناع و رضایت خاطر هم‌صنفان و همتایان خود دست به تولید آثار هنری بزنند. شکی وجود ندارد که اولین عنصر رخت بربسته از این تفکر، در کنار حذف اخلاق، عدم تعهد در ساختن محتوا بر پایه فرهنگ ایرانی و زیبایی‌شناسی هنر ایرانی استوار بود.
همین عامل بود که در نخستین سال‌های پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی یکی از اصلی‌ترین جریان‌های شکل‌گیری در تغییر بنیان‌های فرهنگی - هنری به ویژه در شاخه هنرهای تجسمی، تقویت گفتمانی به نام «هنر متعهد» برای خط بطلان کشیدن بر آثار بی‌محتوای هنر آمیخته به مدرنیسم غربی بدون توجه به فرهنگ ایرانی در دوران شاهنشاهی بود.
هم زمان با انقلاب شکوهمند اسلامی و بروز و ظهور آرمان‌های فرهنگی انقلاب، مطالبه و خواست مردم جهت پررنگ شدن رویکردهای تعهدگرایانه چه در رفتار سیاسیون و چه در دل هنرمندان و محصولاتشان به وضوح قابل رصد بود. به واسطه همان مطالبه بود که در سال‌های نخستین انقلاب، بار دیگر شاهد عصر رجعتی دوباره در خلال فعالیت هنرمندان از نگاه وام‌دار صفر تا صدی مطلق به الگوهای غربی در بازگشت به الگوهای شرقی و همچنین تفکرات دینی و اسلامی بودیم.
در حقیقت امور فرهنگی در کشور چه از سوی مسئولان، چه هنرمندان و در کنار آنها مردم به عنوان سه ضلع اصلی «تولید»، «ارائه» و «مصرف» محصولات هنری، همواره بر نگرش بازسازی و بازنگری سنت‌های اسلامی در هنر انقلابی تأکید داشتند. همین اصل بود که موجب ایجاد تفکری همسو و هم داستان با گفتمان هنر متعهد به جریان هنری «نو سنت‌گرایی» در ایران شد. هنرمندان همسو با تغییراتی به وجود آمده در نظام جمهوری اسلامی ایران از یک سو و از سوی دیگر ورود بارقه‌های زندگی صنعتی و مدرن در ایران تلاش داشتند تا با حفظ نگرش‌های خود در برابر جامعه جهانی مدرن (نه فقط الگوهای منحط مدرن غربی» روایتی نو و تازه را از فرهنگ عمیق، سترگ و گسترده سنتی ایران در تولید و فعالیت‌های هنری‌شان به منصه ظهور رسانند.
در حقیقت هنرمندان ایرانی بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی با خط بطلان کشیدن بر مفهوم مدرنیسم به عنوان ارادت خالصانه به فرهنگ غربی، تلاش کردند تا با کوبیدن بر طبل تفکر «ایرانی» و «ملی» دست به بازتاب فعالیت‌های فرهنگی به ویژه در شاخه هنرهای تجسمی با به چالش کشیدن مدرنیسم غرب‌گرایانه و به ثمر رساندن هنر نوین و نوع سنت‌گرای ایرانی بزنند.

** هنرمندان جوان و پر شور در صف هنر انقلاب
با به وجود آمدن چنین تفکری و شکل‌گیری شریان حیات بخش هنر انقلابی و اسلامی به واسطه پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، بخشی از بدنه هنرمندان (همسو با عده‌ای از مردم) به این مساله اشاره می‌کردند که امکان ندارد نهال تازه به بار نشسته انقلاب شکوهمند اسلامی بتواند در آینده به درخت تناور چهل سالگی خود با میوه‌های پر ثمر تبدیل شود! این افراد همان‌هایی بودند که جلای وطن کردند و به جمعیت یا جامعه‌ای به نام «اپوزیسیون هنری» پیوستند! همین مساله یعنی خلاء به وجود آمده در نبودِ هنرمندان باعث شد تا نیروهای جوانِ همسو و هم داستان با انگاره‌ها و رویکردهای انقلابی در کنار بهره بردن از ذوق و قریحه هنرمندانشان پا در عرصه بگذارد که نخستین رگه‌های شکل‌گیری «هنر انقلاب» را به ویژه در شاخه هنرهای تجسمی به منصه ظهور رساند.
هر چند در این هجمه و هجوم نسل جدید، نوجو، پویا و فعال جوانان هنرمند انقلابی در سال‌های نخستین، بیشتر شاهد واکنش‌های شتاب‌زده و گاه افراطی در خلق آثار هنری بودیم؛ اما نمی‌توان از بنیانگذاری و شکل‌گیری جریان‌های هنر انقلاب به واسطه همین شور و حال جوانی و رفتار انقلابی آنها در خلق آثار هنری به واسطه آنچه که امروز ما به عنوان هنر انقلاب به آن افتخار می‌کنیم و می‌بالیم به سادگی گذر کنیم.

** شکل‌گیری ماهیت هنر انقلاب در عرصه تجسمی
«میشل فوکو» فیلسوف و متفکر فرانسوی معاصر معتقد است: «از منظر جامعه‌شناسی و پدیدارشناسی یکی از مهم‌ترین مقتضیات هر رفتار انقلابی، خط بطلان کشیدن و نفی هرگونه ارتباط پیوندی، عاطفی و جریانی با نظام‌های پیشین در نظام متاثر از انقلاب است.
بر اساس همین نظریه می‌توان بر این نکته صحه گذاشت که در شکل‌گیری جریان فعالیت‌های فرهنگی، همسو با دیگر جریان های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی در سال‌های نخستین انقلاب شکوهمند اسلامی، هنرمندان نیز تلاش کردند تا هرگونه پیوند با هنر رژیم پیشین و تفکرات شاهنشاهی را به عنوان اصلی‌ترین الگو برای فعالیت و تنفس جدید رفتارهای فرهنگی و هنری قطع کنند. به همین جهت خط مشی تعیین شده که به شکل خودجوش میان جامعه هنرمندان شکل گرفت - بدون آنکه منتظر خط ‌دهی و نظریه‌پردازی مسئولان و دست‌اندرکاران امور فرهنگی و هنری باشند - به نفی رویکردها و انگاره‌های متمرکز بر هنر مدرن که در سال‌های چهل و اوایل دهه 50 به عنوان جریان غالب فعالیت‌های هنری در کشورمان به شمار می‌رفت منتج شد و این طرز نگاه و تلقی در خلق آثار هنری به شکل کامل توسط هنرمندان انقلابی کنار گذاشته شد.
اما با این وجود، این مساله باعث نشد که شاهد ایجاد گسستی میان جریان‌های هنری و سقوط آزاد هنر و هنرمندان ایرانی در شکل‌گیری و خلق آثار خلاقه هنری‌شان باشیم؛ چرا که جامعه نوپای هنرمندان عصر انقلاب با تاکید بر تفکر نو سنت‌گرایی تلاش کردند تا این بار با خط مشی انقلاب و موازین و مبانی آن به «هنر آرمان‌گرا» معنایی دوباره دهند و اصلی‌ترین بستر برای ظهور و بروز «آرمان‌گرایی در هنر» را در هنرهای تجسمی جستجو می‌کردند.
به عنوان مثال در عرصه نقاشی اگر شاهد شکل‌گیری رویکردها و نگرش‌های تاریخی در خلق نقاشی‌های مدرن در دوران حکومت شاهنشاهی بودیم، هنرمندان نقاش انقلابی به ویژه در بازه زمانی سال‌های 57 تا 64 خورشیدی - پیش از آنکه جریان غالب فعالیت‌های هنری به واسطه جنگ تحمیلی، هنری را به عنوان هنر دفاع مقدس به عرصه هنر انقلاب معرفی کند - تلاش کردند تا این بار در شکل آثار نقاشی خود به تلاش برای دستیابی به آثار مبتنی بر «ضد روایت تاریخی» دامن بزنند. هنرمندان نقاش در سال‌های ابتدایی تمام نگاه خود را بر زمان حال و مبعث شده از آرمان‌ها و جریانات معاصر مردم انقلابی متمرکز ساختند و تلاش می‌کردند تا آرمان‌های نظام انقلابی خود را با نقاشی تبلیغ کنند و در اختیار عموم مردم قرار دهد.

** تولد یک واژه؛ «هنر مردمی»
در همین سال‌ها بود که هنرمندان در مواجهه با آثاری که در همراهی با انگاره‌های مدرنیسم، متکی بر محتوای فرهنگی غرب قرار می‌گرفت، از آنها فاصله می‌گرفتند و ضمن خط بطلان کشیدن بر آن آثار به بازتاب آرمان‌های فرهنگی انقلابی و اسلامی در سال‌های نخستین پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی پرداختند.
در همین ایام بود که در بین کارشناسان و نظریه‌پردازان تاریخ هنر واژه «هنرهای مردمی» شکل گرفت. این واژه در تبیین انگاره‌های تاریخی فعالیت فرهنگی هنرمندان انقلاب و فصل ممیز آن با آثار قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی که از آن با عنوان آثار هنری «غیرمردمی» نام می‌بردند، اطلاق شد. همزمان با آنکه آثار منبعث از تفکرات انقلابی مردم و آرمان‌های اسلامی و انقلابی نظام جمهوری اسلامی در ساحت فعالیت هنرمندان به ویژه در عرصه نقاشی و گرافیک بروز و ظهور پیدا می‌کرد واژه «هنر مردمی» در خامه پژوهشگران و نویسندگان قلمی شد.
هنر مردمی که نخستین بارقه‌های فعالیت خود را در عرصه هنرهای تجسمی جستجو می‌کرد، در حقیقت به اصطلاحی بدل شد که در قلم نقاشان و یا طراحان گرافیست و از سوی دیگر مجسمه‌سازان و خوشنویسان در مواجهه با واژه هنر مدرنیستی غیر مردمی دوران پهلوی خود را معرفی کرد.
هنر مردمی، هنری برخاسته از تفکر «رئالیسم» (واقع‌نمایی)، «اکسپرسیونیسم» (گزاره‌گرایی) و گاه «سور رئالیسم» (فرا واقع‌گرایی) به دنبال خلق هنری «معناگرا» بود که این بار برخلاف ارادت خالصانه هنرمندان حکومت پهلوی به فرهنگ غربی، تلاش می‌کرد تا با بازتاب موضوعات سیاسی و انقلابی به ترویج و تبلیغ مفاهیم ملی انقلاب که آنها را در فرمایشات معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی رحمة الله از یک سو و از سوی دیگر بازتاب و انتشار امواج آن سخنان و بیانات در رفتار مردم انقلابی که خود آنها بنیانگذار این شکل و جریان سیاسی در شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی ایران بودند رصد کنند.
این جا بود که برای نخستین بار شاهد ارائه آثار هنرمندان تجسمی در بین طبقات مختلف مردم به ویژه طبقه پایین یا طبقه مستضعف بودیم. اینجا بود که برای نخستین بار هنر بعد از سال‌ها ارتباط مستقیم برای طبقه مرفه توانست جای خود را میان عموم مردم از ضعیف‌ترین طبقات جامعه تا طبقات بالای جامعه ایران اسلامی و انقلابی باز کند.
در جریان مرور تاریخ هنرهای تجسمی در سال‌های پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، به ویژه دهه نخست آن یعنی از 1357 تا 1367، یکی از اصلی‌ترین جریان‌های پژوهشی در تدوین تاریخ هنرهای تجسمی متکی بر این مساله است که در راستای تولید هنر همه‌ فهم و مردمی در شاخه هنرهای تجسمی، به عنوان در دسترس‌ترین گونه هنری در مواجهه با مردم به عنوان مخاطب محصولات هنری، ذکر این مساله بیش از پیش ضروری است که تغییر بنیان‌های فرهنگی در شیوه فعالیت‌های هنری تنها و تنها مختص انقلاب اسلامی ایران نبود که بسیار پیشتر در انقلاب‌های مردمی که در ابتدای این گزارش به آنها اشاره شد شاهد بروز و ظهور آن بودیم.
اما یکی از اصلی‌ترین تفاوت‌های بنیادی در شکل رفتار هنرمندان و تولید محصولات هنری به واسطه انقلاب شکوهمند اسلامی که آن را در مواجهه با دیگر رفتارهای فرهنگی هنری انقلاب‌های ذکر شده پیشین قرار می‌دهد را می‌توان در کتاب «هنر معاصر ایران» به قلم حمید کشمیرشکن ملاحظه کرد، جایی که در صفحه 220 این کتاب آورده «تمامی انقلاب های قرن بیستم جهت‌گیری رو به آینده داشتند و بر باورها و آرمان‌های جامعه‌گرا متکی بودند در حالی که انقلاب اسلامی برای ارائه تعریفی دوباره از آینده، معطوف به گذشته اسلامی خود بود. با وجود این، فرم تولید هنری، بر اساس آرمان‌های انقلابی و تبلیغی استوار بود.»

** هنرمندان تجسمی انقلاب، به دور از آمارها
ویژگی دیگری که در هنر سال‌های نخستین انقلاب شکوهمند اسلامی در شاخه هنرهای تجسمی قابلیت پرداخت دارد به ایجاد فاصله میان جامعه هنرمندان حاضر در عرصه هنرهای تجسمی بدون اتکا به نگاه و یا تجربه آکادمیک آنها باز می‌گردد. در حقیقت با مرور فارغ‌التحصیلان دانشگاه در سال‌های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه بعد از انقلاب فرهنگی (سال 58 تا 61) به آمار 1071 فارغ‌التحصیل در تمامی رشته‌های هنری می‌رسیم که تنها 100 نفر از آنها در شاخه هنرهای تجسمی تحصیل کرده بودند. در این میان اگر هنرجویان کلاس‌های خصوصی و آموزشگاه‌های هنری در شاخه هنرهای تجسمی را نیز به این جمع 100 نفره فارغ‌التحصیلان دانشکده‌های هنری در عرصه تجسمی اضافه می‌کردیم شاید در بالاترین حالت به 300 هنرمند دسترسی داشتیم.
این در حالی است که با مرور فعالیت آماری هنرمندان به ویژه در سال‌های نخستین و دهه نخست انقلاب اسلامی، شاهد فعالیت هنرمندان متعهد و متعددی در شاخه‌های مختلف هنرهای تجسمی بودیم که آمار آنها بسیار بیشتر از جمعیت 300 نفره تحصیلکرده در محیط‌های آکادمیک و علمی بود. در حقیقت همان شور و حال و نشاط برخاسته از قیام مردمی منتج به انقلاب شکوهمند اسلامی که بیشترین ظهور و بروز آن را در تظاهرات خیابانی می‌دیدیم، به همان شکل شاهد بروز و ظهور رفتار انقلابی هنرمندانی بودیم که بدون اتکا به داشتن سابقه آکادمیک صرفا بر اساس ذوق و قریحه شخصی و مبتنی بر نگاه تجربی در عرصه هنر وارد فعالیت‌های فرهنگی و هنری به ویژه در دهه نخست انقلاب اسلامی شدند.
درست بر همین اساس است که امروز می‌توانیم بیشتر بر این نکته تاکید کنیم که در سال‌های پر شور و نشاط اولیه پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی با تمرکز بر دهه نخست حضور هنرمندان در عرصه هنرهای تجسمی و دیگر هنرها، در مسیر بازتاب ارزش‌های فرهنگی انقلاب با نگاه آرمان‌گرایانه، هیچگاه این ارزش‌ها به عنوان اصول نظری، علمی و یا الگوهایی برای ساختار و چارچوب هنر تجسمی انقلاب تدوین نشده است. بر همین اساس حتی در شکل آماری نیز در دهه نخست و در دهه دوم انقلاب اسلامی نمی‌توانیم به آماری جامع و قابل اعتنا برای تبیین سیر فراز و فرود هنرهای تجسمی در انقلاب اسلامی دسترسی داشته باشیم؛ چرا که بیشتر فعالیت‌های فرهنگی در این دو دهه به ویژه دهه نخست انقلاب اسلامی برگرفته از همان شور و نگاه حماسی بود و هیچ کدام از هنرمندان خود را درگیر نگاه آماری و یا ثبت و ضبط تعداد آثار تولید شده توسط نگاه و قلم هنرمندانه خود نبودند.
به بیان دیگر می‌توان گفت که هنر دهه نخست و تا حدودی دهه دوم انقلاب به ویژه در شاخه تجسمی بیشتر از آن که بازتاب‌دهنده سازماندهی نظام‌مند در چارچوب و چارت قوانین علمی و اداری این هنر باشد، هنری خودجوش و برآمده از روح هنرمندان انقلاب بود و به همین سبب با شکل‌گیری و ورود ایران به حماسه‌سازی هشت سال دفاع مقدس، این بار هنرمندان عرصه انقلاب در بخش تجسمی میدان دیگری را برای فعالیت‌های خود انتخاب کردند که همان جبهه‌های جنگ و شهرهای گرفتار در چنگال رژیم بعث بود.
همچنین دیگر هنرمندان نیز تلاش می‌کردند تا همسو با آحاد مردم در شکل‌گیری شور مقاومت ایستادگی و پایمردی بدون توجه به ثبت و ضبط تعداد آثار خود فارغ از قرار گرفتن در چارچوب‌ها و نظام‌های علمی و تدوین شده با همان انرژی انقلابی دهه دوم فعالیت‌های فرهنگی خود را آغاز کنند.
گزارش از امین خرمی
فراهنگ**9266** 1055

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال