در میزگرد ایرنا به مناسبت 16 آذر؛

شکوری راد: غفلت ما، باعث مرزبندی دانشجویان با اصلاح طلبان شد-1

تهران -ایرنا- دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران اسلامی گفت: غفلت ما این بود که به گوش مخاطب جوان و دانشجویان نرساندیم که کار ما بهبود خواهانه است نه اصلاح طلبانه. دانشجویان فکر کردند اصلاح طلبی همین است که دارد اتفاق می افتد و به همین دلیل گفتند ما اصلاح طلب نیستیم و شروع به مرزبندی با اصلاح طلبان کردند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌ها برای پویایی هر جنبشی انباشت و انتقال تجربه است و جنبش دانشجویی هم از این قاعده مستثنی نیست. در اینجاست که ضرورت گفت‌وگوی بین نسلی خود را نمایان می‌کند.
در این راستا به مناسبت 16 آذر و روز دانشجو گروه دانشگاه ایرنا ، میز گردی با حضور علی شکوری راد فعال دانشجویی در دهه 60 و اوایل دهه 70 و دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران اسلامی و پدرام امیران فعال دانشجویی فعلی برگزار شد.
به گزارش روز یکشنبه ایرنا ، در این میزگرد ابتدا شکوری راد به عنوان مقدمه فضای فعلی دانشجویان را ناامید کننده و متمایز از گذشته دانست و انتقادهایی را در این جهت، مطرح کرد و پس از آن امیریان نکات خود را بیان کرد و به گفت وگو با شکوری راد پرداخت. در ادامه متن تفصیلی این میزگرد را از نظر می گذرانید:

**ایرنا: بحث کلی ما به مناسبت 16 آذر است و با توجه اینکه شما هم جزء فعالان سابق جنبش دانشجویی هستید این گفت وگو میان شما و یک نفر از فعالان فعلی دانشجویی می تواند فرصت مغتنمی باشد.

در وضعیت کنونی اختلاف نظری میان قاطبه فضای دانشجویی و اصلاح طلبان اتفاق افتاده است. حتی دانشجویانی که در سال گذشته در کنار اصلاح طلبان ایستادند و به آقای روحانی رای دادند اکنون در فضایی قرار گرفته اند که هم از ساختار دولتی ناامید شده اند و هم از اصلاح طلبانی که تا سال گذشته به دانشگاه ها دعوت می کردند. اصلاح طلبان اکنون چه برنامه ای دارند که بتوانند این فضا را تغییر بدهند و چه برنامه ای برای دانشگاه ها دارند؟ به عنوان مقدمه بحث بفرمایید که نظر شما درباره وضعیت فعلی حاکم بر دانشگاه ها چیست؟

*وضعیت امروز، ناامیدکننده است
** شکوری راد: پس از انقلاب دانشگاه ها مهد جوشش، تجمع و منازعات سیاسی و جنبش های دانشجویی بوده است و این باعث شده که به لحاظ تاریخی سطح انتظار از دانشگاه ها بسیار بالا برود. ما دو جور می توانیم بحث را دنبال کنیم؛ یکی وضعیت فعلی را با وضعیت سال های گذشته مقایسه کنیم و یا وضعیت فعلی دانشجویان ایران را با دانشجویان سایر کشورها بسنجیم.

در حالت اول، ما دوره های مختلفی بعد از انقلاب داشتیم و فراز و فرودهایی را شاهد بودیم اما در مجموع همیشه دانشگاه کانون توجه بوده است؛ هم دانشگاه جلب توجه می کرده و هم توجهی که به دانشگاه وجود داشته موجب تحرک بیشتر در دانشگاه می شده است یعنی کنش و واکنش بین جامعه و دانشگاه وجود داشته و اصطلاحاً گفته می شد که دانشگاه میزان الحراره جامعه است و تحولات آتی آن را زودتر از خود جامعه بروز می دهند؛ مطالبات در دانشگاه شکل می گیرد بعد به بقیه جامعه تسری می یابد.

بنابراین اگر ما بخواهیم وضعیت فعلی دانشجویان را با گذشته مقایسه کنیم وضعیت امروز، ناامید کننده است هم از نظر نوع رویکرد دانشجویان به امر سیاست و آرمان خواهی و هم از نظر حجم فعالیت هایی که در دانشگاه ها صورت می گیرد. بعد از پیروزی انقلاب تاکنون جمعیت ایران کمی بیش از دو برابر شده اما تعداد دانشجویان ما بیشتر از 21 برابر شده و با وجود اینکه نسبت-درصد دانشجویان خیلی افزایش پیدا کرده اما اثرگذاری و اثر بخشی دانشجویان به شدت کاهش پیدا کرده است.

دانشجویی که در گذشته به آرمان گرایی شناخته می شده امروز این نوع شناخت نسبت به او رنگ باخته است. دانشجو و دانشگاه اگر در گذشته پیشرو قلمداد می شدند امروز در جامعه ادغام هستند و تفاوت محسوسی بین دانشگاه و جامعه دیده نمی شود. بنابراین امروز هم مطالبه دانشجویان کم فروغ تر از گذشته است و هم مطالبه جامعه از دانشگاه و دانشجویان. امروز دانشگاه مورد توجه جامعه نیست؛ هر چیزی که مورد توجه قرار بگیرد رشد می کند و هر چه کمتر توجه کنیم رشد آن متوقف می شود. اینکه هم دانشجویان کمتر جلوه می کنند و هم کمتر به آنها توجه می شود یک سیکل معیوب و یک سیر قهقرایی برای جنبش دانشجویی ایجاد کرده تا جایی که امروز نام جنبش بر آن نمی توانیم بگذاریم.

**ایرنا: این فضایی که به نظر شما برای دانشگاه ها اتفاق افتاده چه نسبتی با فضای بیرون از دانشگاه دارد. شاید بهتر باشد در قالب این سوال مطرح کنم که دانشجویان چه نسبتی باید با جریان های بیرون از جامعه داشته باشند؟

*اشتیاق دانشجویان برای کنشگری کم شده است

**شکوری راد: اگر ما بخواهیم در جنبش دانشجویی کل دانشجویان را لحاظ کنیم باید برگردیم به تاریخ و ببینیم چطوری جنبش دانشجویی که پس از پیروزی انقلاب دربرگیرنده دانشجویان چپ، مذهبی، ملی و طیف های دیگر بود به تشکل های اسلامی محدود و سپس بخشی از این تشکل ها هم دست‌شان بسته شد.
اکنون حرکت های دانشجویی محدود شده به تشکل هایی که توانسته اند مجوز بگیرند بنابراین بخش اعظمی از دانشجویان از این دایره کنار گذاشته می شوند و محدودیت زیادی بر دانشگاه ها اعمال شده است. برخی از این تشکل های مجوزدار وابسته به حاکمیت هستند و برخی دیگر با موانع زیادی روبرو هستند. بعد از انقلاب فرهنگی، حداکثر 15 درصد از دانشجویان دارای انگیزه برای کنش هستند و 15 درصد هم مخالف آنها هستند و در این میان 70 درصد از دانشجویان فاقد انگیزه های اولیه برای کنش هستند. هر زمانی که آن 15 درصد خیلی فعال شوند از میان 70 درصد دانشجویان یارگیری می کنند و حرکت آنها تبدیل به جنبش می شود که این حالت در وضعیت فعلی از بین رفته است.

دانشجویانی که امروزه میل به کنش دارند حداکثر 10 درصد هستند و اینها قابلیت اشتعال بقیه را هم ندارند. اکنون اگر می بینید تعداد برنامه های دانشجویی کم شده علاوه بر اینکه موانع بسیار زیادی برای آنها وجود دارد میزان اشتیاق برای برگزاری مراسم ها توسط قاطبه دانشجویان هم کم شده است.

دانشگاه ها همیشه از این منظر که جمعیت آماده‌ای را برای کنشگری داشته اند، مورد توجه احزاب و جمعیت های سیاسی هم بوده است؛ در دانشگاه ها می شد که تجمع و سخنرانی برگزار کرد و در جامعه این امکان نبوده و دانشگاه ها یک مقدار آزادتر بودند اما الان میزان محدودیت های دانشگاه و جامعه مثل هم شده است.

در ایران از بدو شکل گیری حرکت های دانشجویی میل به استقلال وجود داشته است و این به دلیل آن بوده که احزاب بیرون هم قدرتمند نبودند. در بخشی از دانشجویان که سازگار با نظام جمهوری اسلامی هستند اما می خواهند فعالیت و کنشگری مستقل داشته باشند همیشه به دلیل آنکه احزاب بیرون از دانشگاه را کافی نمی دانسته اند سعی کرده اند که حرکت مستقل آرمان خواهانه خود را داشته باشند. قبل از انقلاب فرهنگی تشکل های دانشجویی دیگری وجود داشته که اینها هر کدام وابسته به تشکیلات بیرون از دانشگاه بوده اند؛ حتی در آن زمان هم انجمن های اسلامی وابسته به هیچ تشکلی خارج از دانشگاه نبوده اند.

**ایرنا: آقای امیریان شما هم لطفاً وارد بحث شوید و نکات مورد نظر خودتان را بفرمایید.

*نرمالیزاسیون باعث آشفتگی هویتی دانشجویان شد

**امیریان: من صحبت های آقای دکتر شکوری راد را در مورد فضای فعلی دانشگاه، تا حد زیادی قبول دارم منتهی احساس می کنم که ریشه اصلی را باید در آشفتگی هویتی جریان های دانشجویی پس از سال 92 جست وجو کرد.

می توان تاریخی هم بحث کرد اما من نقطه عزیمت را سال 92 می گذارم. فکر می کنم اتفاقی که برای جنبش دانشجویی بعد از سال 92 رخ داده به شدت متاثر از فضای سیاسی کشور بوده است. ما نمی توانیم از سال 92 شروع کنیم و به مسائل بعد از سال 88 نپردازیم. دانشجویانی که نقدهای بی پرده ای به اصلاح طلبان داشتند حاکمیت کاری کرد که دانشجویان و اصلاح طلبان در کنار هم در یک سلول قرار بگیرند.
این موضوع مساله روانی مهمی روی سوژه ها بود؛ هم روی اصلاح طلبان و هم روی فعالان دانشجویی که بعد از مسائل 88 ادغام و توافق نا خوانده ای با هم داشتند تا دست در دست هم تصمیمی برای ایران پس از سرکوب در ابتدای سال 92 بگیرند.

تصمیم گرفتند با تمام زخم هایی که بر تن آنهاست در انتخابات مجدداً شرکت کنند و مسیر نرمالیزاسیون را پی بگیرند. همان موقع هم هشدارهایی داده می شد که به تعویق انداختن مطالبات و آرمان خواهی تا کجا پیش برود؟ به هر حال دولت روحانی روی کار آمد بعد از یکی دو سال تشکل های دانشجویی شروع به احیاء کردند. اتفاقی که افتاد این بود که روند عادی سازی تبدیل به یک گفتمان هم برای اصلاح طلبان و هم دانشجویان شد. تشکل های دانشجویی برای تثبیت خود مطالبات خود را به تعویق انداختند و رفتاری متفاوت از قبل از خود بروز دادند.

از سمت دیگر اصلاح طلبان هم در نقد کردن دولت روحانی و بیان مطالبات احتیاط داشتند. این روند ادامه پیدا کرد و تبدیل به یک فرهنگ شد و به مرور آسیب های آن مشخص شد. ما به سال 94 رسیدیم و این یک نقد بسیار مهم به جریان های اصلاح طلب است و می خواهم بگویم که چرا بر بی هویتی جریان های دانشجویی اثر داشت. ما در انتخابات سال 94 رد صلاحیت بسیار گسترده داشتیم اما رفتارهای گروه های مرجع و اصلاح طلبان و جریان های دانشجویی بر خلاف رد صلاحیت های مجلس هفتم، بسیار منفعلانه بود. این اتفاق نمودار یک شیفت پاردایم عجیب در رفتار سیاسی است. لیست هایی که اصلاح طلبان به خصوص برای مجلس خبرگان با این استدلال که مجبوریم و چاره ای نداریم، ارائه کردند روی سوژه های دانشجوی بیست ساله که حتی در سال 92 هم تجربه زیسته سیاسی نداشتند، اثر خاصی دارد و این فرهنگ را درونی می کند.

مجلس روی کار می آید و نیمی از آن هم در اختیار اصلاح طلبان قرار می گیرد اما نهایت انتظاری که اصلاح طلبان و گروه های مرجع از نمایندگان و پارلمان دارند، نطق نمایندگان است! این نشان می داد که هیچ ایده و برنامه ای از جانب اصلاح طلبان پیش از انتخابات مجلس و ارائه لیست وجود نداشته است و به این سوال پاسخ ندادند که حالا که مردم را همراه می کنند چه مطالبه ای دارند؟

ممکن است این سوال مطرح شود که جریان دانشجویی چرا در این فرهنگ حل شد و پیشرو نبود؟ من نقدم را به جنبش دانشجویی دارم اما باید درک هم کرد که فرهنگی که دانشجویان در آن زیست می کردند، نرمالیزاسیون بود و انقطاع نسلی هم با نسل آرمان خواه دانشجویان داشتتند و نباید انتظار داشته باشیم که این جنبش دانشجویی خلاف جریانی که در کشور می گذرد رفتار دیگری داشته باشد.


*تفاوت بهبودخواهی با اصلاح طلبی را برای دانشجویان تبیین نکردیم
**شکوری راد: آقای امیریان خیلی صحبت های خوبی کردند و به خصوص این توجه ایجاد شد برای غفلتی که صورت دادیم در جهت تبیین کاری که داریم انجام می دهیم یا انجام دادیم. جنبش سبز در واقع فراگیر شدن اصلاح طلبی بود با یک دُز بالاتر بود و برای اولین بار در سطح خیابان ها بروز پیدا کرد.در حالی که پیش از آن اصلاح طلبان هیچ وقت سعی نکردند از فشار جمعیتی برای پیشبرد اهداف خود استفاده کنند.

جنبش سبز یک مقدار رادیکال تر از اصلاح طلبی ماقبل خود بود و به خصوص اینکه یک سری مرزهایی را که در گذشته وجود داشت بین اصلاح طلبان و کسانی که با اصل نظام مشکل داشتند، کمرنگ کرد به همین دلیل یک افزایش جمعیت ایجاد شد. اتفاقی که بعد از حوادث سال 88 افتاد و بعد از آخرین تجمعی که به دعوت رهبران جنبش در بهمن 89 اتفاق افتاد و بعد حصر شروع شد، این بود که وارد یک فضای کاملاً امنیتی شدیم. سالهای 89 تا 91 دوره ای بود که عملاً کنشگری های سیاسی منحصر به دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و محصوران شد و عملاً مطالبات عمومی که بر سر آن جنبش سبز شکل گرفته بود، یک مقداری به محاق رفت؛ اگرچه اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک مطالبه شاخص جنبش سبز بود اما در آن دوران مطالبه اصلی آزادی زندانیان سیاسی و محصوران بود.

بنابراین ما یک قدم جلو گذاشته بودیم ولی دو قدم عقب رانده شده بودیم و به شرایط ماقبل 88 هم به راحتی نمی توانستیم برسیم ولی یک همبستگی ملی در درون مجموعه کسانی بود که این مطالبات را نمایندگی می کردند و زیر علم رهبران محصور انسجام و اتحاد خود را حفظ می کردند. از اینکه این بزرگی را پیدا کرده بودند همه خوشحال بودند اما کنشگری آنها محدود شده و نوستالژی باقی مانده بود. حصر رهبران جنبش سبز به تداوم این وضعیت خیلی کمک کرد و اگر حاکمیت آنها را به حصر نمی برد چه بسا خیلی زودتر این همبستگی دچار گسست می شد.

در سال 92 ما اصلاح طلبانی که با جنبش سبز یک قدم به جلو رفته بودیم و دو-سه قدم عقب رانده شده بودیم آمدیم از اصلاح‌طلبی تنرل پیدا کردیم به بهبودخواهی. ما در سال 92 کار اصلاح طلبانه نکردیم و بهبودخواهی کردیم برای این که شرایط جامعه را عادی کنیم.

در سال 92 از اصلاح طلبی عدول کردیم؛ وقتی ما آقای عارف را کنار گذاشتیم و رفتیم پشت سر آقای روحانی، پیام این بود که ما کاندیدای اصلاح طلب خود را دیگر کارآمد نمی دانیم و شاید یک اصولگرای معتدل بتواند شرایط را عادی کند. سرکوب سال 88 باعث شد که ما از اصلاح طلبی به بهبود خواهی برسیم که با توجه به شرایط، کار درستی هم بود و نتیجه داد؛ اولاً اینکه ما یک پیروزی به دست آوردیم و این خود به خود در شارژ روحی و روانی مردم خیلی موثر بود. ثانیاً آقای روحانی در دور اول خود خوب عمل کرد.

ما از سال 96 دچار بحران شدیم نه از سال 92. در سال 94 هم برای اینکه یک افراطی نیاید باز هم از اصولگرای معتدل حمایت کردیم و دوباره بهبودخواهی کردیم. غفلت ما این بود که ما به گوش مخاطب جوان و دانشجویان نرساندیم که کار ما بهبودخواهانه است نه اصلاح طلبانه.
دانشجویان فکر کردند اصلاح طلبی همین است که دارد اتفاق می افتد و به همین دلیل گفتند ما اصلاح طلب نیستیم و شروع به مرزبندی با اصلاح طلبان کردند. ما در تبیین این قدمی که به عقب برداشتیم کوتاهی کردیم به خصوص برای نسل جوانی که تازه وارد کنش سیاسی شده بود و دوره قبل خود حتی سال 88 را درست به خاطر نداشت؛ علت آن هم این بود که خیلی درگیر کار بودیم یا اینکه به پیروزی هایی که در مسیر بهبودخواهی به دست آوردیم، غره بودیم. ما اکنون هم در فاز بهبودخواهی هستیم در حالی همه اینها را زیر علم اصلاح طلبی انجام دادیم.
جوانی که امروز با اصلاح طلبی مشکل دارد در حقیقت متوجه نیست که انتقاد او متوجه اصلاح طلبی نیست بلکه با اصلاح طلبانی مشکل دارد که در حال حاضر بهبودخواه هستند.

صحبت من با دانشجویان این است که شما با اصلاح طلبی مرزبندی نکنید و اگر مشکلی هست متوجه اصلاح طلبان است. مشکل دیگر آن چیزی بود که در انتخابات سال 96 رخ داد؛ در حالی که علت حمایت از روحانی بهبودخواهانه بود و انتظاری بیش از این نداشتیم ولی به دلیل شدت فعالیت اصلاح طلبان انتظارات از آقای روحانی به سطح اصلاح طلبی منتقل شد و به شدت سرخوردگی ایجاد کرد و اصلاح طلبان هم در این جا اشتباه کردند.

آقای روحانی همان بود اما انتظارات ما به خطا رفت. نه فقط برای جوانانی که تازه وارد شده بودند بلکه اصلاح طلبان برای خودشان هم مشخص نکردند که با چه انگیزه ای از آقای روحانی حمایت می کنند. اصلاح طلبان پیش از انتخابات بر مشروط بودن یا نبودن حمایت از روحانی در انتخابات بحث کردند. ما به عنوان حزب اتحاد با این شرط گذاری مخالف بودیم زیرا می دانستیم که شرط های ما اصلاح طلبانه است و با آقای روحانی دچار اختلاف می شویم و نتیجه انتخابات را از دست می دهیم با اینکه هویت خود را حفظ می کنیم. برای احزاب نتیجه کنش سیاسی ولی برای دانشجویان، آرمانگرایی مهم است. این فاصله ای است که بین دانشجویان و احزاب سیاسی یا اصلاح طلبان حامل لوای اصلاح طلبی به وجود آمد. اینها یک انباشت تجربه دارند اما دانشجویان فاقد آن هستند. البته یک عقلانیت به طور کلی در بین احزاب، حاکمیت و آرمانگرایان در سطح ملی رخ داده است که از سوریه‌ای شدن ما جلوگیری می کند.


**ایرنا: به این سوال صریح پاسخ می دهید که آیا رویکرد بهبودخواهانه اصلاح طلبان، یکی از عوامل مهمی بود که فضای دانشجویی از آرمانگرایی به سمت بهبودخواهی حرکت کند؟

*سرخوردگی دانشجویان حاصل سرگشتگی بین بهبودخواهی و اصلاح طلبی است

**شکوری راد: تحولات دانشجویی یک داستان دیگری دارد. سرخوردگی آنها معطوف به سرگشتی بین بهبود خواهی و اصلاح طلبی است و برای آنها تبیین نشد که حرکت ما اصلاح طلبی نیست بلکه بهبودخواهی است و به همین دلیل از اصلاح طلبان فاصله گرفتند و حساب اصلاح طلبان و اصلاحات را یکی دانستند. ضمن اینکه عوامل دیگری هم مهم بود و ما هنوز وارد این بحث نشدیم که فارغ از تحولات سیاسی جامعه تغییرات نسلی اساساً چه تحولی را در دانشجویان به وجود آورده که اینها را از پیشینیان متمایز می کند.

**ایرنا: ما یک پیش فرض اینجا بگذاریم که بحث‌مان محدود شود؛ ما راجع به دانشجویانی صحبت می کنیم که بعد از سال 92 کنشگری سیاسی و یا تمایل به آن، داشته اند.

*بهبودخواهی، فرهنگ بی پرنسیپی را تقویت کرد

**امیریان: درباره این روندی که دانشگاه نسبت به اصلاح طلبان در بعد از 92 طی کرد، با آقای شکوری راد اختلاف نظر دارم. خیلی هم این گونه نبود که این سرگشتگی دانشجویان را اذیت کند تا به یک سرخوردگی برسند.

دانشگاه درست یا غلط، خیلی از رویکرد بهبودخواهی متاثر بود و این را درونی و انتخاب کرد و چیزی که اکنون دانشگاه را تکان داده حوادث دی ماه و شوک شدن دانشگاه و زیر ضرب انتقاد رفتن تشکل های دانشجویی بود و سرخوردگی‌ای در کار نبود. ممکن است بعضی فعالان دانشجویی بین مساله اصلاح طلبی و بهبودخواهی اذیت می شدند اما آن را فهم و آگاهانه انتخاب کردند. اما حوادث دی ماه تحولی ایجاد کرد که باعث سرگشتگی شد.

نکته مهم دیگر این است که بهبودخواهی رویکردی است که ذاتاً باید موقت باشد. در سال 92 بهبودخواهی رویکردی منطقی، سیاسی، انضمامی و دقیق بود منتهی مرز آن قرار بود تا کجا باشد؟ علت اهمیت موقت بودن بهبودخواهی در این است که نتیجه مهم است. احزاب سیاسی قطعاً معطوف به نتیجه نگاه می کنند منتهی به صورت منفی اثری که بهبودخواهی بدون هیچ حد و مرزی می گذارد آثار روانی‌ و فرهنگی‌ است که به جا می گذارد. بهبود خواهی هر چه طولانی تر فرهنگی که مبتنی بر بی پرنسیب شدن اصلاح طلبی ایجاد می کند عمیق تر خواهد بود و این موضوع در روانشناسی سیاسی وجود دارد.

اِن قلت دیگری که من دارم روی این موضوع است که اصلاح طلبان در سال 96 انتظارات حداکثری از روحانی داشتند این نشان می دهد که شما این موضوع را هم برای توقف بهبودخواهی زود می دانستید! اگر انتظار حداکثری این است که رئیس جمهوری یک سری وزیر مساله‌دار نگذارد، انتظار حداکثری نیست البته به همین هم عمل نشد. شما به عنوان دبیرکل یکی از احزاب مهم اصلاح طلب هنوز هم ادامه روند بهبودخواهی را ضروری می دانید این آثاری دارد. اینکه مردم را عادت بدهیم اثرات تعقیبی دارد؛ اینکه در سال 94 به افرادی رای داده شود که 15-10 سال قبل تصور آن هم غیر ممکن بود، قطعاً بدون آثار نخواهد بود. بهبودخواهی باید یک نقطه پیوندی با اصلاح طلبی داشته باشد و روی یک سری اصول بایستد.

**ایرنا: یک نکته این است وقتی ما یک چیزی را به عنوان استراتژی و حتی تاکتیک در نظر می گیریم باید گام بعدی را هم تبیین کنیم یا لااقل خودمان از آن اطلاع داشته باشیم. بهبودخواهی در سال 92 تصمیمی بود از جانب اصلاح‌طلبان، مردم و حتی حاکمیت. اما در ساحت دانشگاه بعد از اینکه بهبودخواهی شروع شد با اقبال دانشگاهیان روبرو شد و تا سال 94 هم ادامه پیدا کرد.

ریشه انتقاد دانشجویان از بهبودخواهی بر می گردد به شروع مجلس و هرچه جلوتر رفت این زنگ خطر بیشتر به صدا درآمد که نسبت میان ما و نمایندگان چیست؟ نکته دیگر این است که در میان دانشجویان هم تفکیک‌هایی به وجود آمد. یک عده دانشجویان بودند که در سال 92 هم پای بهبود خواهی نیامدند اما دانشجویانی که در سال 92 هم گام با اصلاح طبان شدند در ادامه به سه دسته تقسیم شدند.

دسته اول خود بهبودخواه و به تعبیری فرصت طلب شدند و همین مسیر را ادامه دادند و به پست های مختلفی هم در شهرداری و دولت رسیدند. یعنی اصلاح طلبان آمدند به تیپ فرصت طلب در دانشگاه ها مشروعیت دادند و به عنوان عقلانیت از آنها حمایت کردند. دسته دوم دانشجویانی بودند که از اصلاح طلبان عبور کردند اما اصلاح طلب به معنی جریان خشونت پرهیز و تدریجی باقی ماندند. دسته سوم هم کسانی بودند که از اصلاح طلبی و اصلاح طلبان با هم عبور کردند. مابه ازای بهبودخواهی‌ای که شما مطرح می کنید در دانشگاه ها به جریانی تبدیل شد که امروز شما به دلیل اینکه آرمان گرا نیستند، نقدشان می کنید.

**فرصت‌طلبی به دانشجویان تحمیل شده است

**شکوری راد: جریان اصلاحات، کاملاً سازمان یافته نیست. به عنوان مثال در سال 94 تصمیم به ثبت نام گسترده در انتخابات مجلس در هیچ جایی گرفته نشد اما بخش هایی از اصلاح طلبان این مساله را مطرح کردند و به وجه غالب موضع سیاسی اصلاح طلبان تبدیل شد؛ این تصمیم باید در شورایعالی سیاستگذاری اصلاح طلبان گرفته می شد اما این موضوع به عنوان درک مشترک اصلاح طلبان مطرح شد و به مردم فراخوان داده شد که ثبت نام گسترده کنند. به همین دلیل شما می بینید 12 هزار نفر ثبت نام کردند در حالی که در گذشته 6 هزار نفر ثبت نام می کردند که نصف آنها هم اصلاح طلب نبودند.

شورای نگهبان هم با حساسیت بیشتری برخورد کرد و رد صلاحیت خیلی گسترده ای کرد اما از لابه لای تور شورای نگهبان یک عده ای رد شدند. رویکردی هم که اصلاح طلبان داشتند، جلوگیری از ورود افراطیون به مجلس بود نه لزوماً ورود اصلاح طلبان به مجلس. این موضوع تحقق پیدا کرد و تعداد افراطیون در مجلس به یک سوم کاهش پیدا کرد. غفلتی که باز هم ما در اینجا کردیم این بود که موضوع را برای دانشجویان تبیین نکردیم؛ گفتن بعضی از حرف ها در عموم که رقیب هم حضور دارد درست نیست و تشکیلاتی هم نداشتیم که به صورت درون تشکیلاتی موضوع را تبیین کنیم. اینکه من اکنون سرخوردگی ندارم اما یک دانشجو ممکن است داشته باشد به دلیل تصویرهای متفاوتی است که از واقعیت های جامعه در ذهن داریم.

در سال 92 هیچ کس نیامد بگوید ما از اصلاح طلبی به بهبودخواهی عدول کرده ایم بلکه اول بهبودخواهی کردیم بعد به این نتیجه رسیدیم این کاری که کردیم بهبودخواهی بوده است. خود اصلاح طلبی هم این گونه بود. یعنی وقتی در 2 خرداد سال 76 آقای خاتمی انتخاب شد تا یک سال و نیم بعد کسی اسم از اصلاحات نمی برد! یعنی یک اتفاقی اول رخ می دهد بعد از گذشت زمان ما کشف می کنیم که آن اتفاق چه بوده و روی آن نام می گذاریم.

هنوز آن چیزی که من به صراحت آن را بهبودخواهی می نامم در بیشتر اصلاح طلبان جا نیفتاده و این اسم را روی آن نمی گذارند. بهبودخواهی هم در راستای اصلاح طلبی است اما اینکه با آن چه تفاوتی دارد، در میان اصلاح طلبان هم تبدیل به فهم عمومی نشده است. بنابراین وقتی وضع این گونه است طبیعتاً برای بهبودخواهی هم زمان و مرحله در نظر گرفته نمی شود. اینکه شما می گویید هر قدمی که بر می داریم باید قدم بعدی را هم در نظر داشته باشیم، به دو دلیل اتفاق نمی افتد؛ یکی اینکه ما سازمان منسجم نداریم و تصمیم منسجم نمی گیریم و دوم اینکه خود ما هم نمی دانیم!

در مسائل سیاسی ما خیلی تعاملی با حاکمیت در حال حرکت هستیم و یک شطرنج آماتور در صحنه سیاسی بازی می کنیم. به همین دلیل است الان که به عقب نگاه می کنیم با خود می گوییم کاش آنجا را تبیین کرده بودیم یا کارهای دیگری می کردیم و اما در همان زمان مسائل امروز در ذهن ما نبود. مثلاً اگر امروز شما از من بپرسید شما در انتخابات مجلس یازدهم می خواهید شرکت کنید یا نه؟ من می گویم که نمی دانیم!
درباره این مسئله که فرصت طلبان در بین دانشجویان رشد کردند من نمی خواهم این اسم را روی آنها بگذارم؛ یک نوع سیاست‌ورزی است که مبتنی بر زندگی کردن با سیاست و اصلاحات است. فرصت‌طلبی در آحاد جامعه تقریباً عمومیت پیدا کرده است و همه فهمیده‌اند که خودشان باید گلیم خودشان را از آب بیرون بکشند. اسم این را فرصت طلبی می گذارید؟ خب بگذارید! ولی به نظر من این چیزی است که به آحاد جامعه چه در عرصه سیاست و چه در جاهای دیگر، تحمیل شده است.
ادامه دارد
**م .م **1601**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال