وقایع موسیقی معاصر ایران در گفت‌وگو با میرعلی‌نقی- بخش دوم

درخشش موسیقی در دوره یکه‌تازی رادیو

تهران- ایرناپلاس-بخش اول گفت‌وگو با علیرضا میرعلی‌نقی درباره اتفاقات سال‌های ابتدایی در حوزه موسیقی و تأثیر برخی از اساتید بر هنرمندان دیگر، در روزهای گذشته منتشر شد. بخش دوم این گفت‌وگو در ادامه می‌آید.

ایرناپلاس:از میان دوره‌ها و جریان‌های موسیقی از زمان ضبط نخستین صفحه‌ها کدام دوره را دوره‌ی شکوفایی و اعتلای موسیقی می‌دانید و دلیل آن چیست؟

میرعلینقی: یکی از این دوره‌ها به نظر من از سال 1302 بوده که استاد علینقی وزیری از فرنگ برمی‌گردد و مدرسه‌اش را تأسیس می‌کند و همزمان می‌شود با ایجاد پی‌در‌پی نهادهای رسمی توسط دولت پهلوی اول. این اعتلای موسیقی اساساً ربطی به تصمیم‌های رضاشاه ندارد. رضا شاه در هیچ امر موسیقی دخالت نمی‌کرده است. کار را به مدیران زیردستش وا می‌گذاشته و مدیران زیردستش در این حوزه، اکثراً افرادی بودند وطن‌پرست و موسیقی‌دوست و کاردان. در واقع این دوره از سال 1302 است تا 1320.

**دوره اعتلای هنری موسیقی

مقطع دیگر سال 1334 است تا 1344. که دوره‌ی اعتلای هنری موسیقی ماست. «هنری» بدون وابستگی زیاد به امکانات تکنولوژیک. بدون وابستگی به امکانات اقتصادی و بدون ریخت‌وپاش‌های زیاد. گسترش نهادهای موسیقی ما در دوره‌ رضاشاه بود. در دهه‌های بیست و سی توسعه‌ زیادی انجام نشد. حتی بعضی نهادها هم از بین رفت اما کار هنری و آثار هنری به خودی خود خیلی به سطح بالا آمدند.

یک دوره‌ درخشان دیگر هم داریم که به نظر من هم دوره‌ اوج و از همان جا هم دوره‌ افول است. آن سال‌های 1347 تا 1357 است. در این دوره دولت به‌شدت به موسیقی توجه می‌کند. نهادهای مختلف دوباره تأسیس می‌شوند. یعنی جبران بعضی کاستی‌های سال‌های قبل می‌شود. یک نوع تکنوکراتیسم پیشرفته به داد جریان‌های موسیقی آن دوران می‌رسد. کار آرشیو و ثبت و ضبط به درخشانی هر چه تمام‌تر انجام می‌شود. ژانرهای تازه‌ موسیقی به‌وجود می‌آید. از موسیقی مدرن ایرانی که با ارکستر سمفونیک اجرا می‌شد با آهنگسازانی مانند فوزیه مجد و... و تا موسیقی پاپ سنگین ایرانی که از آن حالت آزمایشی ابتدایی‌اش خارج شد وتقریباً به حالت حرفه‌ای و بعضاً هم از سال 1351 مطابق با بهترین استانداردهای آمریکا و اروپا تولید می‌شد. مثل آثار شاخص آندرانیک و واروژان و ... و صدابردارهای مهمی که تربیت شدند. این سال 1347 تا 1357 مقارن بود با یک‌جور شکوفایی اقتصادی و راحتی نسبی مردم شهرنشین ایران که داشت به روستاها می‌رسید که انقلاب شد. رفاه و راحتی نسبی مردم شهری و رشد طبقه‌ متوسط و توجه زیادی که شخص دوم مملکت فرح دیبا و مدیران زیردستش باعث شد که یک دوره‌ اعتلا و شکوفایی حقیقی ما از سمفونیک تا پاپ و از معمولی‌ترین تا پیچیده‌ترینش ایجاد بشود که به نظر من حداقل تا 400 سال گذشته سابقه نداشته است و مرهون این بود که با تمام گرفتاری‌ها و مشکلات، افراد تصمیم‌گیرنده‌ای از دولت‌های وقت هم موسیقی را دوست داشتند و هم در زمینه‌کار کردن آزاد بودند. هنوز هم آن بخش با‌ارزش موسیقی بعد از انقلاب ما حرکت یا مومنتومش بر اساس همان مومنتوم سال‌های 47 تا 57 است.

**موسیقی‌های بی‌ریشه و کوچه‌بازاری در دوره اوج موسیقی

البته وسطش هم موسیقی‌های بی‌ریشه و واقعاً بی‌ارزش کوچه‌بازاری به‌وجود آمد، هم حرکت‌های واپسگرایی مثل حفظ‌ و‌اشاعه و هم یک نوع آوانگارد غیرقابل فهم مثل آثار آقای مشایخی. طبقه متوسط جامعه داشت رشد می‌کرد و متأسفانه رشدش فقط در بُعد اقتصادی بود و رشد فرهنگی مورد نظر نبود و دولت هم تصور می‌کرد هر چه به مردم بدهد که بیشتر بخورند و ریخت ‌و پاش کنند بهتر است. ولی نهایتاً بسیاری از چیزهای گرانبها در زمینه‌ ساخت و خلاقیت و آموزش از آن زمان رفاه نسبی برای ما به یادگار مانده است، به این دلیل که نه قبل آن این امکان بود و نه بعد آن.

اما اگر من بخواهم دوره موسیقی ایده‌آل خودم را تعیین کنم یکی 1302 تا 1320 است و یکی 1334 تا 1344. یعنی دوره‌ اول گل‌ها که پیرنیا رئیسش بود و استاد خالقی هم عضو برجسته‌ شورا و رهبر ارکسترش بود و رسانه فقط رادیو بود نه تلویزیون و خیلی دوره‌ عجیب و واقعاً درخشانی بود. هم از لحاظ هنری که تولید می‌شد در رادیوی تهران و هم از لحاظ انتشار مقولات نظری و روشنفکری حقیقی اهل موسیقی و زیرساخت‌های فرهنگی فوق‌العاده بود در دو نشریه دائم‌الانتشار آن زمان یعنی مجله‌ موزیک ایران که بخش خصوصی منتشر می‌کرد و بعد هم مجله‌ موسیقی که اداره هنرهای زیبا (یعنی بخش دولتی) منتشر می‌کرد. البته همان‌طور که گفتم فضاهای نامطلوب هم پیدا می شد، اما برآیندش و معدلش درخشان است.

**الان یک‌جور فضای غالب بی‌فرهنگی و هوچی‌گری وجود دارد

ایرناپلاس: شما به دلیل فعالیتی که به‌عنوان مورخ موسیقی داشته‌اید، همیشه با هنرمندان مراوده داشته‌اید و در معرض نظرات و خاطرات بسیاری بوده‌اید و هم‌چنان هستید. تا چه حد انتشار این خاطرات را به‌صورت کتبی یا شفاهی مفید می‌دانید؟ اعم از آن‌ها که به طور مستقیم در موسیقی اثرگذار بوده‌اند مانند آنچه معروف است در مورد مشیرهمایون شهردار که بخشی از صفحه‌های استاد ادیب خوانساری را از بین برده است یا خاطرات دیگری که به طور مستقیم اثربخش نیستند و شخصی و خصوصی محسوب می‌شوند.


میرعلی نقی:الان نه! الان یک‌جور فضای غالب بی‌فرهنگی و هوچی‌گری وجود دارد و شاهد حضور انبوهی بیکاره در شبکه‌های اجتماعی هستیم و من از انتشار نوشته‌هایم در فضای موجود نتیجه‌ دلخواهی نمی‌گیرم. بیشترشان نوشته‌های من را تقلیل می‌دهند به خرده‌خاطره و جوک و از آن وسیله‌ای می‌سازند برای تخریب موسیقیدان‌ها و در آخر هم به قصد تخریب بنده که راوی آن‌ها باشم. برای اینکه ما با جماعتی سروکار داریم که بسیاری از آنان عقده‌های گره‌خورده‌ی پیچ‌درپیچ عجیبی دارند که بحران‌های شخصیتی خود را وارد قضیه‌ موسیقی می‌کنند، هدف آن‌ها واقعاً موسیقی فرهنگ آن نیست.

ببینید الان ناشران ما نمی‌توانند کار کنند. به دلیل سیطره‌ وحشتناک گرانی و ریزش مخاطب. در نتیجه تیراژ کتاب شده پنجاه نسخه! صد نسخه! حالا با این تیراژ که گاهی خریده می‌شود و گاهی نه، من فضا را طوری نمی‌بینم که شایسته‌ ارائه‌ متن درست و عمیق باشد. یعنی شیوه‌ قرائت این‌ها «تأویل به اسفل» است.

** امیدواری هست، اما مقطعی

ایرناپلاس: خب این موضوع باعث شده که هم شما و هم دیگران این خاطرات را نقل نکنید و به این صورت بیم آن می‌رود که بخشی از فرهنگ شفاهی از بین برود به‌خصوص آن بخشی که به آموزش موسیقی و نحوه‌ تعامل استاد و شاگرد می‌پردازد و تا پیش از این اغلب سینه به سینه منتقل می‌شد، در حال حاضر دارد از بین می‌رود. برای این معضل چه کاری می شود انجام داد؟

میرعلی‌نقی:گاهی چیزهایی می‌بینم که باعث امیدواری است اما مقطعی است. به طور مثال، سه ماه است که به دعوت دوستان به دانشگاه تهران می‌روم که الان جلسه‌ ششم یا هفتم است. یک ترم 15 جلسه‌ای تاریخ موسیقی معاصر درس می‌دهم. مخاطبان من از 10 نفر به 6 نفر رسیده‌اند. ولی گاهی از این 6 نفر یکی می‌رود و یکی می‌آید! اما این 5 نفر باقیمانده واقعاً گوش می‌دهند. با دقت یادداشت برمی‌دارند. سوال‌های خیلی خوبی مطرح می‌کنند و پیگیر هستند ولی وقتی این‌ها مشتاق می‌شوند به زمینه‌های تحقیقی واقعاً غصه‌دار می‌شوم. چرا که زمینه‌های تحقیقی همه بسته است. آرشیوها همه قفل است. چیزی را در دسترس نمی‌دهند. بیشتر استادانی که به درد این‌ها بخورند مرده‌اند. دانشجویان مشکلات شخصی و معیشتی و جسمی دارند. با اینکه حدوداً سی ساله هستند واقعاً علیل‌تر از کسی هستند که 20 سال از این‌ها بزرگ‌تر است و انواع و اقسام مشکلات روحی و جسمی را حمل می‌کند. برای همین نمی‌شود خودمان را با حرف‌های کلیشه‌ای گول بزنیم. نویسنده مخاطب می‌خواهد و مخاطبی می‌خواهد که بخواند و عکس‌العمل نشان بدهد. لزوماً هم تعریف و تمجید نه! عکس‌العمل. یعنی نویسنده بفهمد که خوانده شده ولو این‌که رد شده باشد. این نیروی حیاتی چرخش ندارد و تبادل و تقابل نمی‌شود. به همین دلیل گاهی با خودم فکر می‌کنم بسیاری از چیزهایی که در ذهن من است حالا با هر سطح از ارزش که هست با رفتن من برای همیشه از بین خواهد رفت. اما جایی هم که این‌ها را بسپارم نمی‌دانم کجاست و چیست؟ مضافاً بر اینکه بسیاری از مقالات خودم را در این سایت‌ها و گروه‌های تلگرامی می‌بینم که به عینه منتشر شده و اسم من را از رویش برداشته‌اند و اسم یک آقا پسر یا دختر خانم را با وقاحت هرچه تمام‌تر بالایش گذاشته‌اند. شکایت هم که بکنم راه به جایی نمی‌برم. بعضی وقت‌ها فحش هم می‌شنوم و تهدید هم می‌شوم. به شعر سعدی می‌رسم که: زبان بریده به کنجی نشسته صم بکم / به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم. به حضور شفاهی ملایمی که گاه به ضرورت تند هم می‌شود، بسنده می‌کنیم و از کنار همه چیز با احتیاط رد می‌شویم که باقی‌مانده‌ این مدت عمر طی شود.

گفت‌وگو از سپیده نیک‌رو

**اداره کل اخبار چندرسانه‌ای**ایرناپلاس**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال