ترامپ و سیاست اول پول؛ پیامدهای قتل خاشقچی- نبی سنبلی*

تهران- ایرنا- زمانی که تیم ویژه سرویس اطلاعاتی سعودی سرگرم برنامه ریزی برای سر به نیست کردن خاشقچی بود، هرگز چنین روزهایی را پیش بینی نمی کرد که به موضوع اول خبری جهان تبدیل شود و چنین پیامدهای شگرفی داشته باشد تا آنجا که وزیر خارجه این کشور اعلام کند شاه و ولیعهد خط قرمز هستند.

قرار نبود کاری انجام شود که تا کنون سابقه نداشته است. یک قتل سیاسی بود که صدها مورد آن در جهان رخ داده و شاید هیچ خبری نیز از آنها منتشر نشده است. معنی قوی سیاه همین است: تحولی کوچک با پیامدهایی شگرف.
در خصوص علت برجسته شدن این موضوع حرف های زیادی زده شده است. از شیوه مدیریت انتشار اطلاعات توسط ترکیه، تا ارتباط مقتول با یک روزنامه مهم در آمریکا؛ ارتباط وی با اخوان المسلمین و اهمیت آن برای ترک ها، تقابل اخوان با سعودی، رقابت سعودی و ترکیه برای رهبری جهان اهل سنت، عریان شدن سیاست و دهها دلیل دیگر.
شاید از میان این دلایل، عریان شدن سیاست، مهمتر از بقیه باشد اما این موضوع مهمتر از کودتای مصر، کودتای ناموفق در ترکیه، محاصره قطر و بسیاری مسائل دیگر در خاورمیانه نبود.
شواهدی مطرح نشده که حتی بتواند قتل وی را تصمیمی عقلانی بداند. خاشقچی سالها با سیستم عربستان همکاری نزدیک داشته و آن گونه که سعودهای ادعا کرده اند، سندی ارائه نشده که نشان دهد وی خطری جدی برای دولت سعودی بوده است. بنابراین تصمیم به قتل وی جز با حماقت قابل تبیین نیست.
بر اساس نظریه نیکولاس طالب در کتاب قوی سیاه، هر آنچه که در این خصوص گفته شده صرفا یک سری حدس و فرض برای تبیین آنچه که قبلا رخ داده و پیامدهای پیش بینی ناپذیر آن بوده است. در خصوص علل وقوع و پیامدهای آن جواب روشن است: ما نمی دانیم. متاسفانه عقلانیت بشر محدود است اما حماقت وی، خیر. در اینجا به جای اتلاف وقت در خصوص ریشه یابی و تبیین موضوع، به پیامدهای آن تا کنون و سناریوهای احتمالی مختلف پرداخته می شود.
یک جستجوی ساده در گوگل نشان می دهد که از دو اکتبر 2018 که خاشقچی وارد کنسولگری عربستان در استانبول شد تا 30 نوامبر 2018، بیش از 30 میلیون خبر و مقاله در خصوص وی تنها به انگلیسی منتشر شده و این روند همچنان ادامه دارد. مطالبی را که در دیگر زبان ها منتشر شده، به آن اضافه کنید تا ابعاد این سونامی رسانه ای روشن شود.
تا کنون هیچ قتل سیاسی رخ نداده که در چنین فاصله کوتاهی چنین حجمی از پوشش خبری و تحلیلی را به خود اختصاص داده باشد. به خصوص اینکه محل وقوع جرم در جایی بوده که ظاهرا مخفی بوده است. این معنی جهان شیشه ای و سیاست عریان است.
امر سیاسی که همیشه با محرمانه و مخفی بودن انس و الفت داشت، اکنون اینگونه عریان شده است. بنابراین، این موضوع به عنوان یک پدیده جدید قابل مطالعه است. در این مورد تمامی عناصر پول، نفوذ سیاسی، نفوذ رسانه ای، لابی، حمایت بین المللی و ... در حد بالایی وجود داشته که می توانسته مانع از چنین حجمی از پوشش خبری و بروز چنین رسوایی گسترده ای برای خاندان حاکم در عربستان شود.
ترامپ، نتانیاهو و لابی سعودی در آمریکا به طور مکرر تلاش کرده و می کنند تا در پوشاندن این موضوع به سعودی ها کمک کنند اما تا کنون این تلاش ها بی نتیجه بوده و به طور عملی قتل خاشقچی حداقل در روابط آمریکا و عربستان به یک نقطه عطف و مبدا تاریخی منجر شده است. به قول مولانا:
تدبیر کند بنده و تقدیر نداند .... تدبیر به تقدیر خداوند نماند
بنده چو بیندیشد پیداست چه بیند.... حیله بکند لیک خدایی نتواند
گامی دو چنان آید کو راست نهادست....وان گاه که داند که کجاهاش کشاند

**قوی سیاه خاشقچی کی به پرواز درآمد؟
تحریم های آمریکا، سازمان ملل و اروپا نتیجه تلاش های 35 ساله لابی صهیونیستی و سعودی برای تضعیف و منزوی ساختن و احتمالا نابودی ایران بود. برجام، با وجود کاستی های آن، مسیر این تحولات را به سمت توازن منطقه ای در خاورمیانه تغییر داد و بافته های سعودی-صهیونیستی را پنبه کرد. حداقل از بهار 2016 حضور مشترک نمایندگان سعودی و صهیونیستی در پنل های مباحث عمومی سیاسی در آمریکا با هدف تخریب برجام و معرفی ایران به عنوان عامل اصلی بی ثباتی در خاورمیانه مشهود بود. بنابراین گفتمان سازی علیه ایران مدت ها قبل از روی کار آمدن دولت ترامپ (ژانویه 2017)، توسط رژیم های سعودی و صهیونیستی شروع شده بود.
هدف همه این تلاش ها ارائه چهره ای بی ثبات ساز از ایران و چهره ای میانه رو و اصلاح گر از محمد بن سلمان ولیعهد سعودی بود. بن سلمان طی دو سال گذشته هزینه زیادی صرف ارائه چنین چهره ای از خود کرد. کمتر کسی حاضر به شنیدن این موضوع بود که وی صدام دوم است. مقامات و حتی برخی نخبگان آمریکایی زبان به تمجید و تایید او به عنوان یک چهره اصلاح گر گشودند و چشمان خود را بر جنگ یمن، محاصره قطر و بازداشت حریری بستند. آنها به راحتی تمایل بن سلمان به داشتن سلاح هسته ای در صورت ساخت سلاح توسط ایران را نیز هضم کردند.
ولیعهد سعودی به محور سیاست خاورمیانه ای آمریکا تبدیل شد و انتقاد از وی در سطح رسمی تصور نکردنی بود.
ترامپ، با وساطت و میانجی گری جرد کوشنر داماد و مشاور خود، عربستان را به عنوان مقصد نخستین سفر خارجی انتخاب کرد و در این سفر به انتقاد از ایران پرداخت. وی بر اساس اتکا به روابط شخصی با سلمان و نتانیاهو سیاست خاورمیانه ای و ضد ایرانی خود را شکل داد. از برجام خارج شد، تحریم های پیشین را که توسط لابی صهیونیستی و سعودی حمایت شده بود، باز گرداند و تمامی تلاش خود را برای تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه علیه ایران به کار بست و رسما اعلام و شروع به پیاده سازی آن کرد.
قوی سیاه خاشقچی درست در زمانی که قطار سیاست خاورمیانه ای آمریکا در حال حداکثر سازی فشار علیه ایران بود، به پرواز درآمد.

**روند تحولات پس از قتل خاشقچی
تحولات پس از قتل خاشقچی با انکار عربستان شروع شد. در ابتدا سعودی ها اعلام کردند که وی از کنسولگری خارج شده، سپس قتل وی در درگیری با تیم امنیتی و هنگام بازجویی را عنوان کردند. بعد پذیرفتند که این قتل از قبل برنامه ریزی شده بوده و در نهایت تیم امنیتی را به عنوان مسئول این کار معرفی کردند. این واکنش ها با انتشار اطلاعات تدریجی توسط ترکیه که اعتبار گزاره های سعودی را به زیر سوال می برد، یکی پس از دیگری بر بی اعتباری سعودی ها افزود و انگشت اتهام را به سمت محمد بن سلمان سوق داد. به این ترتیب محور سیاست خاورمیانه ای دولت ترامپ، با اجبار رسانه ها و ترکیه در جایگاه متهم اصلی پرونده قتل خاشقچی نشانده شد و در فضای انتخابات کنگره، به سیاست داخلی آمریکا نیز راه یافت.
مخالفان ترامپ و حتی برخی از هم حزبی های فعال وی همچون لیندسی گراهام، انگشت اتهام را به سمت محمد بن سلمان نشانه رفته و خواستار کناره گیری وی و عدم بازگشت سفیر عربستان به آمریکا شدند. از طرف دیگر، ترامپ که همه تخم مرغ های خود را در سبد بن سلمان گذاشته، خود را بازنده این داستان می بیند و همچنان مقاومت می کند. آنچه از ارزیابی سرویس اطلاعاتی آمریکا به بیرون درز کرده نیز نظر مخالفان محمد بن سلمان را تایید می کند.
در میان نویسندگان این سوال مطرح است که چگونه می توان تمامی قدرت و ثروت عربستان را در اختیار ( به قول فارن افرز) 'شاهزاده یاغی' که اعتبار بین المللی عربستان را زیر سوال برده و مخالفان خود را نیز سرکوب می کند، رها کرد و همچنان با پول و سلاح بیشتر به تقویت وی پرداخت؟ اما این سوال در کاخ سفید مطرح نیست و خاشقچی برای ترامپ هیچ اهمیتی ندارد. در کاخ سفید این سوال مطرح است که چگونه می توان همچنان سعودی را به عنوان محور سیاست ضد ایرانی آمریکا و اسرائیل حفظ و سرمایه های آن را به سمت آمریکا جذب کرد؟
کاخ سفید، زمانی که نتوانست هنر پوشاندن داستان قتل را به محمد بن سلمان بیاموزد، در پشت منافع و مشاغل آمریکا که در نتیجه تجارت تسلیحات و سرمایه گذاری عربستان حاصل می شود، پناه گرفت و به صراحت اعلام کرد منافع آمریکا را در اولویت قرار می دهد و به هیچ وجه حاضر نیست این منافع تجاری، تسلیحاتی و استراتژیک آمریکا را قربانی مسائل حقوق بشری و اجرای عدالت کند. به این ترتیب سیاست خاورمیانه ای ترامپ که با داعیه های ارزشی علیه ایران تبلیغ می شد، به یکباره از هر گونه ارزشی تهی شد.
در عین حال، کاخ سفید راه را بر فاصله گرفتن از بن سلمان نبست و اعلام داشت که ' روابط ما با عربستان سعودی حیاتی است. آنها در مبارزه با ایران متحد بزرگی بوده اند و آمریکا می خواهد شریک وفادار عربستان برای تضمین منافع آمریکا، اسراییل و دیگر شرکا در منطقه باشد.' اما اجرای خواسته های کنگره را مشروط به تطابق آنها با امنیت مطلق آمریکا کرد. ترامپ پس از این بیانیه نیز مانع از شرکت رییس سازمان سیا در کنگره برای توضیح در خصوص قتل خاشقچی شد و به جای وی وزیر دفاع و خارجه را فرستاد تا اهمیت حفظ روابط با عربستان را یادآور شوند. هدف ترامپ و دولت وی جلوگیری از ایجاد انحراف در مسیر قطاری است که با حداکثر فشار و سرعت علیه ایران به حرکت درآورده است.
اما برخی در کنگره خواستار جدا کردن سرنوشت بن سلمان از عربستان شده و نمی توانند خود را همچنان در کنار 'شاهزاده یاغی' ببینند اما مساله تغییر بن سلمان نیز مساله آسانی نیست. به محض انتشار خبر رویترز در خصوص بحث کار گذاشتن بن سلمان، عادل الجبیر وزیر خارجه عربستان اعلام کرده که شاه و ولیعهد، خطوط قرمز هستند. مساله این است که آیا به طور اساسی اروپا و آمریکا (حتی اگر بخواهند) می توانند از این خطوط قرمز عبور کنند یا خیر؟ در اینجا بحث سناریوهای پیش رو پیش می آید.
سناریوی اول: اروپا و آمریکا از نفوذ کافی در داخل عربستان برخوردارند و با همکاری متحدین خود در داخل عربستان موفق می شوند ظرف مدت کوتاهی مسیر دستیابی بن سلمان به قدرت را تغییر داده و راه خروج را به وی نشان دهند. این سناریو کمی خوش بینانه به نظر می رسد. هر گونه تغییری در وضعیت بن سلمان می تواند منجر به شکست سیاست خاورمیانه ای ترامپ در عادی سازی اسراییل و منزوی سازی ایران شود. لذا ترامپ و تیم وی و نتانیاهو از موانع مهم تغییر هستند.
ضمن اینکه، طی دو سال گذشته بن سلمان تمامی قدرت را در خود متمرکز کرده و در مقابل هرگونه تغییر مقاومت خواهد کرد. وی ممکن است تلاش کند به روسیه و چین نزدیک شده و برای تقویت موقعیت خود از آمریکا و اروپا فاصله بگیرد اما این نیز خط قرمز ترامپ است. همچنین نباید فراموش کرد در صورتی که بن سلمان نیز دست به افشا گری بزند، موقعیت افراد بسیاری را در کشورهای مختلف به خصوص اروپا و آمریکا به خطر می اندازد.
بنابراین، به مرور زمان منافع شخصی و راهبردی، ممکن است افراد زیادی را در اروپا و آمریکا به سکوت و مماشات با بن سلمان وادارد اما در صورت ادامه بحث خاشقچی، افرادی که به حمایت از بن سلمان می پردازند ممکن است در داخل کشورهای خود هزینه بپردازند.
سناریوی دوم: کودتای تدریجی در عربستان. همانگونه که بن سلمان به نوعی طی چند ماه با کودتا تمامی رقبای خود را حذف کرد، ممکن است با یک کودتای تدریجی معکوس، طی چند ماه از قدرت وی کاسته شود. با توجه به اینکه او دشمنان زیادی نیز در داخل و خارج برای خود درست کرده، چنین احتمالی وجود دارد. ممکن است شاه تشویق شود تا وزارتخانه های مهم همچون امنیت، نفت و دفاع را به افراد جدید واگذار کند و توازن سنتی را که در گذشته در سیستم عربستان وجود داشت، باز گرداند. در این صورت یک بن سلمان ضعیف شده خواهیم داشت که امکان برکناری وی نیز وجود دارد.
به اعتقاد بسیاری بن سلمان جنگ یمن را به راه انداخت تا موقعیت خود را در داخل مستحکم کند. لازمه تحقق این سناریو، پایان دادن به جنگ یمن است اما بن سلمان تا زمانی که هست، یک بازیگر است و لذا واکنش وی به چنین فشارهایی چه خواهد بود، روشن نیست. وی ممکن است بقای خود را بر ادامه جنگ یا حتی ایجاد بحران های خارجی جدید ببیند اما جای تردید است که بن سلمان از این پس چک سفید امضای ترامپ را در دست داشته باشد.
احتمال سوم این است که با بروز و ایجاد بحران های جدید، مساله خاشقچی و بن سلمان مشمول مرور زمان شده و به فراموشی سپرده شود و همه چیز به روال سابق ادامه یابد. به نظر می رسد نتانیاهو، پمپئو و بولتون بیشتر مایل باشند که چنین سناریویی رخ دهد. سخنرانی جدید برایان هوک علیه ایران بیشتر هدف انحراف مجدد افکار عمومی به سمت ایران را دنبال می کند.
به طور کلی، قتل خاشقچی میزان صحت و شانس موفقیت سیاست خاورمیانه ای ترامپ را به زیر سوال برده است. احتمال اینکه در کوتاه مدت ترامپ مجبور شود در سیاست خاورمیانه ای خود تجدید نظر کند، کم است اما اینکه چه تحولاتی در داخل عربستان طی یکی دوسال آینده رخ می دهد هم معلوم نیست. ترامپی که تلاش داشت با کاشتن تخم ابهام، منافع بیشتری برای خود درو کند، اکنون سرنوشت سیاست خاورمیانه ای خود را دچار ابهام می یابد. از این پس، آمریکا وارد مباحث انتخابات 2020 شده و موضوع چگونگی روابط با بن سلمان و عربستان، در صورت ادامه این روند، می تواند در کنار نحوه تعامل با ایران، به یک موضوع انتخاباتی مهم تبدیل شود. این روند فرصت ها و مشکلاتی را فرا روی جمهوری اسلامی ایران هم قرار می دهد.
--------------------------------------------
کارشناس مسایل بین الملل

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال