پروژه تاریخ شفاهی ایرنا/ مهدی عبایی خراسانی(3):

خط سومی های احمد خمینی و موسوی ما بودیم

تهران- ایرنا- مهدی عبایی خراسانی از فعالین جهاد سازندگی در بدو تاسیس، از شکل گیری جریان چپ و راست در جهاد سازندگی سخن گفت و افزود که فعالیت های ما در روستاها با واکنش هایی از سوی جناح راست مواجه شد و بعدها ما به خط سومی مشهور شدیم که احمد خمینی و میرحسین موسوی مطرح کردند.

مهدی عبایی خراسانی در بخش سوم گفت و گوی خود با «پروژه تاریخ شفاهی ایرنا» به شکل گیری اولین اختلافات جناحین راست و چپ به خاطر دعوای بین ارباب و کشاوزران و رعایا در روستاهای کشور اشاره می کند.


ایرنا: بعد از انقلاب به جهاد سازندگی رفتید؟
عبایی خراسانی: ما انجمنی را تشکیل دادیم به نام«حرکت». بعد از انقلاب این انجمن موافق برخوردهای خشن نبود. مثلا برخی انقلابیون با چوب و چماق به دفتر چریک های فدایی خلق و مجاهدین خلق مشهد حمله می کردند. ما با این قبیل حرکت مخالف بودیم. برای همین هم انقلابیونی که تند رفتار می کردند ما را منحرف می خواندند و مجاهدین خلق هم ما را به انجمن حجتیه نسبت می دادند.
ما با تهران ارتباط داشتیم. آنهایی که جهاد سازندگی را به وجود آوردند همان هایی بودند که بعدها دانشجویان پیروخط امام لقب گرفتند و رفتند ولانه جاسوسی را خالی کردند. افرادی مانند ابراهیم اصغرزاده و محسن میردامادی و سعیدحجاریان. البته سعید حجاریان جز لانه ای ها نبود.
اسفند 57 امثال اصغرزاده و حجاریان و تاجزاده که از آمریکا آمده بود سپاه را تشکیل دادند. عده ای از همین ها جهاد سازندگی را هم تاسیس کردند.
یک روز در مشهد آمدند در خانه ما که فلانی بیا جلسه ای است که می خواهیم سازمان جدیدی به نام«جهادسازندگی» تشکیل دهیم. آن موقع هنوز تلفن رایج نبود می آمدند در منزل.
پرسیدیم جهادسازندگی چیست؟ گفتند خرداد ماه 58 یک عده از همین دانشجویان رفتند پیش امام و خدمت ایشان گفته اند می خواهیم جهادسازندگی را تشکیل دهیم. امام هم استقبال کرده بود و آیه ای از قرآن را خوانده بود که بعدها شعار جهادسازندگی شد.
خلاصه این ها آمده بودند در مشهد که جهاد را تشکیل دهند.
ما بچه های انجمن حرکت هم اعلام آمادگی کردیم. من آن موقع کلاس های درس عربی و ایدئولوژی اسلامی را در بین انقلابیون تدریس می کردم. حسین خزعلی پسر آیت الله خزعلی هم عضو حرکت بود. ایشان بعدها شهید شد. پسر شهید قدوسی و حسین علم الهدی که خوزستانی بود و هیچ ارتباطی هم با آقای علم الهدی امام جمعه فعلی مشهد نداشت، حرکتی بود.
شورایی برای تشکیل جهاد سازندگی مشهد تاسیس کردیم. برخی اعضای همین شورا پست های خیلی بالایی را در کشور گرفتند . بعضی شان هم مثل ما منزوی شدند. بگذریم کار این شورا این بود که می رفت در روستاها برای مردم کار کنیم.
همان روز اول آقای واعظ طبسی یک طلبه ای را فرستاد میان ما که این نماینده امام در شهر مشهد است. به آن طلبه گفتیم شما هم مانند بقیه اعضا تنها یک رای داری. گفت نه این طور نیست من نماینده ولی فقیه ام و من می گویم چه کار این شورا شرعی و کدام خلاف شرع است. شما هم باید حرف های مرا گوش دهید.
گفتیم یعنی چه؟ اگر این طور است دیگر چه نیازی به وجود شورا است شما خودتان باشید بس است.
در هر صورت ما حرف او را گوش نکردیم و رفتیم روستا کار خود را کردیم.
اعضای دیگر شورا هم یکی آقای حسن فیروزآبادی بود. دیگری امیرطالبیان که بعدها معاون وزارت جهاد شد. دیگری حسین برازنده بود که بعدها به طرز فجیعی در مشهد کشته شد جزو مقتولین قتل های زنجیره ای بود. جنازه اش را یک روز صبح در سال 73 اطراف ملک آباد مشهد پیدا کردند.
در معده اش هم الکل تزریق کرده بودند که بگویند مست بوده است. ایشان ابتدا در جهاد بود و بعد دبیردبیرستان شد و مهندسی فنی هم خوانده بود. در آموزش و پرورش دینی درس می داد. از تدریس منعش کردند. اما خودش کلاس های تفسیر قرآن در مشهد برگزار می کرد. یک دوچرخه هم داشت و با آن هم رفت و آمد می کرد. خود ما هم آن موقع با برخی حرف هایش در کلاس ها موافق نبودیم البته الان به برخی از حرف هایش رسیده ایم. مثلا می گفت دسته بندی شیعه وسنی و فرقه گرایی را باید کنار گذاشت و به قرآن تکیه کرد. حرف هایی که الان خیلی از ما می زنیم آن موقع ایشان می گفت. البته آن ابتدای انقلاب مثل این اواخر فکر نمی کرد و بعدها تغییر کرد.ابتدای انقلاب به ما می گفت تندروی نکنید.
اما حرف ما چه بود. ما به روستاهای مشهد رفته بودیم و زورگویی ارباب ها را دیده بودیم. در آن خشکسالی اطراف مشهد که زمین ها تقریبا هیچ محصولی نمی داد ارباب ها فاجعه آفریده بودند. اربابها غیر از حق مالکانه ، عشریه ای را هم از زارعین می گرفتند. آنها رعیت را به شکل عجیبی اذیت و آزار می کردند. ما به عنوان اعضای جهاد به این روستاها رفتیم و پای درددل مردم می نشستیم و گاهی خودمان هم گریه می کردیم از بس به این مردم جفا شده بود. مثلا می گفتند ارباب ها ما در انباری کاه انداخته اند و رویمان کاه می ریختند تا تنبیه و تحقیرمان کنند.

ایرنا: مگر اصلاحات ارضی به نظام ارباب-رعیتی پایان نداده بود؟
عبایی خراسانی: چرا. دیگر اربابان کلان نبودند. اما این بار خرده مالکین زور می گفتند. گردن کلفتی می کردند.
من آن موقع دانشجوی ریاضی دانشگاه فردوسی بودم اما با پیروزی انقلاب دو سال دانشگاه را رها کردم تا وقتی که انقلاب فرهنگی و دانشگاه ها تعطیل شد. ما به این روستاها آمده بودیم. بعضی روستاها آب برای خوردن نداشتند و می رفتیم و برای این ها آب تهیه می کردیم. در مدرسه روستا جا گرفته بودیم و همانجا زندگی می کردیم. تابستان و پاییز آن جا بودیم . به دانش آموزان درس می دادیم. قنات را ترمیم می کردیم. روستاییان را هم به کمک گرفته بودیم. شب ها هم در همان مدارس می خوابیدیم. روستاییان عشق عجیبی به ما پیدا کرده بودند.
به «امتی ها» مشهور شده بودیم. بعضی از آن افراد الان عضو حزب اتحاد ملت هستند و برخی شان هم دارند با حاکمیت کار می کنند. یادم هست حتی یک دانشجوی هنرمند توده ای هم با ما بود. اعجوبه ای بود برای خودش. در حد یک طلبه دینی اطلاعات مذهبی داشت. می رفت با روستاییان زندگی می کرد. با آنها نماز هم می خواند. توده ایی بود ولی نماز هم می خواند. روستاییان را جمع و برای آنها تئاتر اجرا می کرد و به آنها هم یاد می داد. بعدها هم در جبهه شهید شد.
ما آمدیم گرایش های دینی را تقویت کنیم. در روستایی به نام«کلاته میرزاجان» بودیم که بیشتر جمعیتش اهل سنت بودند. نماز جماعت را راه انداختیم. اهل سنت می گفتند ما خودمان نماز می خوانیم. می گفتیم برای حفظ وحدت بیایید با هم اقامه کنیم. ولو اینکه بعدا بروید در خانه قضا کنید. به شیعیان هم همین را می گفتیم. این کار آثار جالبی داشت. اما بعد از مدتی به ما پیغام رسید که باید به جهاد سازندگی برگردید.
ما هم آمدیم جهاد. یک شب ما را جمع کردند. برازنده و فیروزآبادی و بنی هاشمی( نماینده مشهد در مجلس) هم بودند. آن شب ما را محاکمه کردند که شما باید بگویید در روستاها چه کار دارید می کنید؟ بیخود شما در روستاها شعار داده اید که کشاورزان به ارباب ها عشریه ندهند. ارباب ها آمدند اینجا شکایت. یکی شان هم در خیابان امام خمینی یک فروشگاه بسیار بزرگی دارد. می گوید این ها مردم را تحریک کرده اند که عشریه ندهند.
ما گفتیم بله. عشریه دیگر چی است وقتی حق مالکانه می گیرند. اصلا محصول مال کشاورزان است.
گذشت. در روستاهای مشهد شایعه شده بود که عده ای از طرف امام آمده اند و می گویند عشریه ندهید. این شایعه با استقبال زارعین همراه شد و روستاییان گفتند تا حالا حق ما توسط خرده مالکین خرده شده است و جهادی ها درست می گویند ما دیگر نباید عشریه بدهیم.
بعد مدتی در جهاد اطلاعیه زدند که روش کاری آقایان عبایی و فلان و فلان خلاف مشی انقلاب است. من بعد هم حق ندارند به نام جهاد روستایی به روستاها بروند.
ما هم ناچار برگشتیم.

ایرنا: چه کسانی پشت این اطلاعیه بودند؟
عبایی خراسانی: خود مرحوم برازنده هم منتقد ما بود ولی رایش این قدر تند نبود. فردی که بیشترین تاثیر را برای انتشار این اطلاعیه داشت حسن فیروزآبادی بود. فیروزآبادی به ما می گفت شما با دستور امام مخالفت می کنید. تندروی می کنید. امام هنوز چیزی در این باره نگفته است.
ما هم پاسخ می دادیم که ما تمام حرف هایمان از روی نوشته ها و سخنرانی های امام است. ما که نمی خواهیم زمین کسی را بگیریم فقط می گوییم عشریه پول زور است.
می گفتند نخیر شما بیخود می گویید. دارید روستاییان را تحریک به آشوبگری می کنید.
خلاصه من برگشتم آموزش و پرورش و بقیه دوستان هم برگشتند سرجای خودشان.
اولین اختلافات هم از این جا شروع شد. آنها گفتند این ها امتی هستند و روش های جدید دارند. نه مجاهد خلقند نه حزب جمهوری اسلامی. ما به خط سوم معروف شدیم. همین آقا حسن هاشمی وزیر بهداشت فعلی که آن زمان دانشجو بود به شدت با ما مخالف و اطلاعیه ای را هم علیه ما نوشته بود.
همان خط سومی که مرحوم حاج احمد خمینی و میرحسین موسوی مطرح کردند، ما بودیم.
وجود ما در بیرون حزب جمهوری اسلامی سبب شد در سال های بعد عده ای از این حزب خارج و به ما ملحق شوند. این افراد به ما می گفتند شما درست می گفتید و ما اشتباه می کردیم. جریان راست دارد بر کشور حاکم می شود. برخی بچه های مجاهدین انقلاب اسلامی این را می گفتند.
گفت و گو از: ناصر غضنفری
پژوهشم3081**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال