تئاتر آزاد؛ فرصتی برای فراغت یا تهدیدی برای تفکر

تهران-ایرنا- آنچه تحت عنوان تئاتر آزاد در مجامع هنری و مردمی شناخته می شود گونه ای از نمایش است که پس از موفقیت در کسب مجوز و جذب مخاطب، نوعا به گونه ای از تئاتر بدل گردیده که به نظر می رسد اصول اخلاقی و خطوط قرمز را زیر پاگذاشته است

به گزارش گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری، چندی است که گونه ای از نمایش و تئاتر در تهران شکل گرفته و رونق یافته است که نه تنها از طرف هنرمندان فعال تئاتر بلکه از سوی سایر اقشار روشنفکر و منتقد جامعه نیز طرد شده چرا که باعث به حاشیه راندن تئاتر فاخر گشته و تئاتر را از زمینه تخصصی خود که آگاهی بخشی و آگاهی سازی برای مردم جامعه است، دور ساخته است.
«تئاتر سخیف»، «نمایش مبتذل»، «تئاتر مستهجن»، «نمایش زننده»، «بی اخلاقی در تئاتر»، «نمایش بی شرمانه» و ... بی شمار اصلاحاتی است که برای توصیف و تعریف این نوع از نمایش در رسانه های گروهی و شبکه های اجتماعی در فضای مجازی به کرات یافت می شود.
البته که در یک جامعه آزاد باید چنین نمایش ها و تئاترهایی وجود داشت باشند چون اولا آزادی در یک جامعه ایجاب می کند تا به طرز فکرها و نظرات گوناگون احترام گذاشته شود و دوما به هرحال این سبک از نمایش موردپسند و داری مخاطبانی پیگیر در سطح جامعه است. اما مساله اساسی که انتقاد تند اهالی هنر و به ویژه فعالان حوزه تئاتر را درخصوص این نوع از نمایش به همراه داشته این است که این نمایش به مرور زمان جای بقیه ژانرها را گرفته و براساس نوعی سیاست گذاری، تئاتر جدی، فاخر و روشنگر را از متن به حاشیه رانده و حتی در صدد حذف آن برآمده است.
اساسا ژانر کمدی یکی از انواع ژانرهای تئاتر است اما همه آن و حتی مهمترین نوع آن نیست؛ بر همین اساس این انگیزه و عملی که در پشت این نوع از نمایش یا تئاتر درصدد ضربه زدن و حذف جریان اصلی تئاتر است نقطه و نکته ای است که مورد نقد و ناراحتی هنرمندان واقع گردیده است.

**اقتصاد یا سیاست؛ علت کدام است؟
برخی علت شکل گیری و استمرار چنین سبکی از نمایش را عرضه و تقاضایی توامان در این بازار دانسته اندکه تشکیل دهنده و تشدید کننده یکدیگرند. به این معنی که این سبک از تئاتر به دلیل فضای شاد و خنده داری که فراهم می کند، مورد اقبال و استقبال قشری خاص و به مرور اکثریت جامعه قرار گرفته است که در ازای پولی که پرداخت می کنند می خواهند تا خوش بگذرانند و دو ساعت را خالی از تنش و بدون فکر به مشکلات زندگی سر کننند؛ ضمن این که به دلیل دیالوگ ها و شوخی های نامتعارف این دست از نمایش، مخاطبان این حس سرخوشانه ی زیرپاگذاشتن خط قرمزها و دیدن منعیات و تابوهای اجتماعی را دارند که با لذات برایشان جذاب است. در نتیجه با رضایت پول به نسبت زیادی را که برای این نمایش ها تعیین می شود را پرداخت می کنند و متقاضی برگذاری مجدد و استمرار این سبک از آثار هستند.
از طرف دیگر کارگردانان تئاتر همانند کارگردانان سینما و به دلیل این سیطره اقبال از کمدی، در دوره هایی (و شاید برای همیشه) مجبور می شوند که برای تامین مالی و کسب سود به سراغ نمایش هایی بروند که نه در راستای تخصص و تجربه که حتی در راستای علایقشان هم نیست اما فروش و مشتری آن از قبل تضمین شده است. در نتیجه چنین رویکردی سرمایه گذاران نیز با طیب خاطر و رضایت، پولشان را صرف چنین اموری می کنند چرا که می دانند در نهایت بازگشتت سرمایه و سودشان قطعی و حتمی است.
اما انتقاد دیگری دراین زمینه وجود دارد و آن سیاست گذاری های کلان اجتماعی است که در سویه ی انتقادی این رویکرد در مظان اتهام قرار می گیرد. در این رویکرد برنامه ریزان و سیاست گذاران فرهنگی متهم می شوند که عامدانه، در حال به حاشیه راندن تئاتر فاخر از طریق محوریت بخشی و دادن امکان ومجوز به این سبک از نمایش هستند. اتهامی که البته باتوجه به تحمل کردن عبور از خط قرمزها در کلام و بیان و عدم تحمل در زمینه عبور از خط قرمزهای ایدئولوژیک وانتقادی منطقی و حقیقی به نظر می رسد.


** آگاهی فدای سرگرمی
تتاتر در ذات خود دو نقش، کارویژه و رسالت دارد؛ یکی سرگرم ساختن و تلطیف فضای اجتماعی است و دیگری آگاهی بخشی و ارتقای فرهنگ و اندیشه. در یک جامعه ی متعادل هر دو وجه این هنر نمایشی با حدود و ثغوری شبیه به هم و در تعادلی مطلوب، حفظ و اجرا می شوند.
سنگینی هرکدام از این دو بعد به ضرر بعد دیگر و در نهایت به ضرر جامعه تمام می شود. پرداختن اغراق آمیز به بعد آگاهی بخشی و ارتقای فرهنگ باعث می شود تا نخبگانی کوچک و اقلیتی محدود از جامعه، مشتریان و مصرف کنندگان این هنر تعالی بخش باشند و دسترسی اکثریت جامعه به آن محدود و تهدید شود، از طرف دیگر تمرکز بی پایان بر بعد سرگرم کننده، اگرچه اکثریت و توده ها را به دنبال می کشاند اما به قیمت عاری و خالی شدن این هنر از مفهوم و محتوی و دور شدن آن از رسالت خویش است.
تئاتر باید با مخاطب خود ارتباط برقرار کند، حوصله اش را سرنبرد و او را وادار به تفکر کند. به این معنی که به جای آن که جریان آن تئاتر با آخرین دیالوگ روی صحنه تمام شود، تازه سرآغازی بر یک جریان باشد باشد؛ یعنی آخرین دیالوگ روی صحنه، به اولین دیالوگ ها و گفت وگوهای درونی فرد بدل شده و با او از سالن خارج شود، فردا و روزهای بعد اندیشه اش را به چالش بکشد و وادارش کند تا به طراحی سوالاتی درباره دانسته ها و حتی نادانسته هایش بپردازد و برای یافتن جواب هایی برای آنها بپا خیزد. این دقیقا همان کاری است که یک تئاتر فاخر و ارتقا دهنده با یک ذهن روشن انجام می دهد. ذهنی که نه مقاوتی برای روشن شدن داشته باشد و نه این که در تقلای عامدانه اجتماع، تشویق به خاموش شدن گردیده باشد.

**کاهش حساسیت ذهنی مخاطب، خیانت کمدی مبتذل
متاسفانه در شرایط امروز تئاتر ما خاموش کننده شده و در تلاشی بی وقفه سعی دارد تا چالش های ذهنی مخاطبان را سرکوب کرده و به حداقل برساند. کاری که دقیقا این کمدی های سخیف انجام می دهند و هیچ منشایی از اثرگذاری را نمی توان در آنها مشاهده کرد.
تئاتر امروز (همانند سینما) گیشه را هدف گرفته است و به دلیل تمرکز بی حدی که بر سود و تجارت اقتصادی در چرخه ای بی پایان دارد، باعث کاهش محتوای ارتقابخشی تئاتر گردیده است. همانگونه که در بحث آسیب شناختی کمدی های بی محتوای سینما مطرح می شود، در این جا نیز این نکته باید مدنظر قرار گیرد که این سبک از تئاتر ذائقه و سلیقه مخاطب را به شدت تنزل داده و جدای از این که تئاتر را از رسالت خویش دور می سازد در تلاشی عامدانه ذهن او را خاموش و حساسیش را به دریافت نکات عمیق، فلسفی و تفکربرانگیز به شدت کاهش می دهد.
قطعا برای مخاطبانی که درکشان از تئاتر، شوخی های سطحی، کلیشه های جنسی و دور زدن تابوهای اخلاقی است، تحمل دو ساعت نشستن روی صندلی برای دیدن نمایشی با حداقل مضامین فلسفی، غیرقابل تحمل می نماید و این بزرگترین ضربه و خیانتی است که این کمدی های مبتذل می توانند بر بدنه فرهنگ عمومی به صورت کلی و نمایش و هنر تئاتر به صورت جزئی وارد کنند.
پژوهشم**س-ب**1552

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال