کالایی به نام دانش، روایتی انتقادی از دانشگاه امروز - آرش چایچی*

تهران- ایرناپلاس- دانشگاه محل «تضاد»هاست؛ از طرفی محل آموزش، تعلیم و تربیت و یادگیری ارزش‌های آکادمیک است و از طرف دیگر محل ارتباط با صنعت و آمادگی دانشجو برای ورود به بازار کار.

تضاد دیگر، تضاد میان «حقیقت‌جویی و ایده‌ دانشگاه» با بروکراسی و نهادگرایی دانشگاهی است. تضاد میان وابستگی مالی- سیاسی به دولت و لزوم حفظ استقلال از دولت.

به همین سبب دانشگاه آرمانی را باید در میانه‌ این تضاد‌ها جستجو کرد. هر سوگیری جانبدارانه‌ای در این دوگانه‌ها کارکردی را از دانشگاه سلب می‌کند. برای مثال، دانشگاهی که رویکرد علمی را فراموش کند و بدل به کارخانه تولید کارگران متخصص برای صنعت شود، هم روح انتقادی خود را تهی کرده است و هم تاب مقابله با بحران‌های جدید را ندارد. از طرف دیگر، دانشگاهی که گسست میان خود و صنعت را به آنجا رساند که دانشجویان نتوانند وارد صنعت شوند، اقتصاد ورشکسته و دانشجویان بیکار را نوید می‌دهد. در ادامه بر آنم تا با توصیف و نقد وضع موجود با تکیه‌بر بحران کالایی‌سازی آموزش عالی، راه را برای ارائه بدیلی آرمانی از دانشگاه هموار نمایم.

**دانشگاه ابزار تولید آینده
دانشگاه یک سرمایه‌گذاری است. آموختنِ دانشی است برای دستمزدی که بعد از دانشگاه انتظارش را داریم. ابزاری برای کسب دستمزد بیشتر. پس عجیب نیست که گرایش غالب شرکت‌کنندگان کنکور به سمت رشته‌ پزشکی است. عجیب نیست که با تغییر دستمزد‌ها در رشته‌های مختلف، تقاضا برای آن رشته‌ها تغییر می‌کند. دانشگاه از همان ابتدا به مثابه کالایی می‌ماند که دستمزد ما را معین می‌کند. کالایی که برای به‌دست ‌آوردنش هر کسی سرمایه‌گذاری می‌کند، انبوهِ کتاب‌های کنکور می‌خرد، به مدارس غیرانتفاعی می‌رود، معلم خصوصی می‌گیرد و ...

مهاجرت؛ بخش دیگری از دغدغه‌ پیش و پس از ورود به دانشگاهِ دانشجو را می‌سازد. انگیزه‌ مهاجرت نیز دانش و دانشگاه را به کالایی برای فرار از ناامیدی جامعه ایران تقلیل داده است. کالایی که خود، نه هدفی درونی، که ابزاری بیرونی برای رفع نیازهایِ فردیِ افراد است.

ابزار کردن دانش، خود در طی فرآیندهایِ تبلیغاتیِ مسلط بر جامعه قبل از ورود به دانشگاه شکل می‌گیرد. دانشجو قرار نیست آینده را بسازد، قرار بر آن است که جامعه برای دانش‌آموز انتخاب کند که او چه می‌خواهد شود و دانشگاه مانند کارخانه آن را تولید کند. فاعلیت دانشجو از همان ابتدا حذف شده است و دانش از همان ابتدا ماهیتی کالایی دارد.

تمایل به خروج از کارخانه‌ دانشگاه برای تولید شدن، همان تمایلی است که مدرک‌گرایی را می‌سازد. هر واحد را به مثابه نمره‌ای که برای خروج از دانشگاه نیاز است، می‌بیند. دانش دیگر وحدتی میان علوم را نمایان نمی‌سازد، بلکه نماینده‌ گسستی میان واحدهاست که باید تک به تک، پله به پله پاس شوند تا کالای دانشجو تولید شود و چه چیزی مهم‌تر از «مدرک» که نشان‌دهنده‌ تولیدشدگی است. پژوهش نیز از «جستجوی کشف نشده‌ها» به چاپ مقاله‌ ISI تقلیل می‌یابد. در این محیط، پژوهش ابزاری است برای مهاجرت و نه برای تحقق ایده‌ دانشگاه.

**فشار بودجه‌ای دولت بر دانشگاه‌ها
دولت در ایران موظف است تا سرحد خودکفایی، آموزش رایگان را گسترش دهد، اما سهم آموزش عالی رایگان در ایران طبق آنچه آمار نشان می‌دهد روند نزولی را طی کرده است، به‌طوری که امروز سهم آموزش عالی رایگان در ایران از کل آموزش عالی 13 درصد است.

خصوصی‌سازی دانشگاه‌ها چه مشکلاتی را به همراه خواهد داشت؟ اول آنکه عدالت -وجه اساسی انقلاب 57- به محاق خواهد رفت و دیگر آنکه دانشجویان طبقات فرودست نخواهند توانست وارد دانشگاه شوند و دانشگاه که روزی مبارزی در برابر شکاف طبقاتی بود، بازتولیدکننده‌ این شکاف خواهد شد. این یادداشت، اما به مشکل دیگری می‌پردازد، به تغییر روابط و مناسبات دانشگاه، تغییر ساختار دانشگاه و دانش.

دانشگاه در مقابل کاهش بودجه از سوی دولت، مجبور می‌شود از دانشجویان (یا برخی از آنان همچون احداث پردیس‌های خودگردان) شهریه دریافت کند. از طرف دیگر، برای کاهش هزینه‌ها و افزایش درآمد به روش‌های جدیدی روی می‌آورد. ازجمله آموزش از راه دور، استخدام اساتید موقت، قرارداد با شرکت‌های خصوصی و دولتی و قبول پروژه‌های تحقیقاتی آن‌ها.

هر یک از این سیاست‌ها، روابط دانشگاهی را بیش از پیش کالایی می‌نماید. آموزش از راه دور، محیط دانشگاهی را حذف می‌کند. ارتباط دانشجویان با هم و با اساتید را حذف می‌کند. هیچ گفت‌وگویی در آموزش از راه دور شکل نمی‌گیرد. در محیطی که هیچ گفت‌وگویی شکل نگیرد، هیچ پرسشی هم شکل نخواهد گرفت. به این ترتیب، دانشگاه دیگر نخواهد توانست زیستی علمی بیافریند. از طرف دیگر، پژوهش و تربیت دانشجویان در این محیط کنار گذاشته می‌شود. دانشگاهِ مجازی ارتباط دانشگاه و پژوهش و تربیت فرهنگی را که عناصر کلیدی ایده دانشگاه هستند، به قهقرا خواهد برد.

استخدام اساتید موقت، همچون استخدام کارگران موقت است. امنیت شغلی اساتید، ارتقای اساتید، پژوهش اساتید به سخره گرفته می‌شود. بازار، تعیین‌کننده‌ سازوکار آموزش می‌شود. از طرفی شهریه و از طرف دیگر استخدام اساتید به‌صورت موقت دخالت بازار در مناسبات دانشگاه را افزایش می‌دهد. مناسباتی که هرچه بیشتر به آموزش وجه کالایی داده و استاد را تولیدکننده و دانشجو را خریدار می‌کند. کالایی که سود تولیدکنندگانِ آن در تولید انبوه است.

«سازوکار چهارم به رویه‌های بازارسازی مربوط می‌شود که ناظر بر شکل‌گیری یک بازار پُرسود و پُرحاشیه پیرامون پایان‌نامه‌ها و مقالات و پروژه‌های دانشگاهی است که قلمرواش را نه فقط درون مرز‌های دانشگاه که تا بیرون از آن نیز گسترانده است. فقط به این فکر کنید که درون گروه‌های آموزشی چه رقابت جانانه‌ای بر سر تصاحب حق راهنمایی یا مشاوره‌ پایان‌نامه‌ها در جریان است و چه مبالغ بادآورده‌ای که در این میان جابه‌جا نمی‌شود. مثلاً هر استادیار برای هدایت پایان‌نامه‌ ارشد 2 میلیون و 200 هزارتومان، هر دانشیار 2 میلیون و 800 هزارتومان و هر استادتمام 3 میلیون و 500 هزارتومان می‌گیرد. برای هر رساله‌ دکترا هم هر استادیار 9 میلیون و 500 هزارتومان، هر دانشیار 13 میلیون تومان و هر استادتمام 16 میلیون تومان دریافت می‌کند. با توجه به نسبت یک به 32 استاد به دانشجو در دانشگاه‌های دولتی ایران به سهولت می‌شود حدس زد که در موضوع پایان‌نامه‌ها از حیث آموزشی و مالی چه اتفاقی می‌افتد»

مسئله پررنگ‌تر دیگر، برون‌سپاری پروژه‌های پژوهشی مؤسسات خصوصی و دولتی به دانشگاه‌هاست. بسیاری از این پروژه‌ها وابسته به نهاد‌های نظامی است. این اتفاق از طرفی باعث ایجاد وابستگی هرچه بیشتر اساتید و دانشگاه به نهاد‌های نظامی- مالی شده و از طرف دیگر مناسبات کاری را بر محیط آکادمیک حکم‌فرما می‌کند. نمی‌توان این موضوع را نادیده گرفت که با توجه به هزینه‌های فراوان پژوهش‌ها، دانشگاه‌ها به بودجه‌ نهاد‌های خصوصی و دولتی و نظامی برای تحقیقات و پژوهش‌های کلان نیازمندند. این موضوع، اما فقط یک فرصت نیست بلکه تهدیدی جدی است برای استقلال دانشگاه. از طرف دیگر، خطر تبدیل دانشگاه به مراکز پژوهشی صرف را همراه دارد. پژوهشی که بر پایه‌ بودجه‌ یک نهاد خارجی انجام می‌شود، نمی‌تواند خواست‌های نهاد خارجی (هرچند غیرعلمی باشد) را در نظر بگیرد، از طرفی به خاطر وابستگی نهادی پروژه، امکان چاپ و انتشار پژوهش علمی به‌طوری که همه جهان بتوانند از آن بهره بگیرند ناممکن خواهد بود.

**چه می‌شود کرد؟
شاید جلوگیری از کالایی‌سازی آموزش در استقلال دانشگاه نهفته باشد. استقلالی که از ابتدا عجین شده با ایده‌ کلاسیک دانشگاه بوده است. آنچه امروز توسط نهاد‌های بسیاری تهدید می‌شود؛ از وزارت علوم گرفته که به‌طور مشخص با تحمیل سیاست‌های دولت و تعیین ریاست دانشگاه‌ها در دانشگاه‌ها مداخله می‌کند، شورای انقلاب فرهنگی که فراتر از مجلس (درنتیجه و مردم) به سیاست‌گذاری بر دانشگاه‌ها می‌پردازد، نهاد‌های نظامی و شبه‌نظامی که با ارعاب و احضار دانشجویان سعی در زیر سلطه قرار دادن دانشگاه و آزادی انتقادی دانشجویان دارند. امروز حفظ استقلال دانشگاه به‌صورت کلاسیک ناممکن به نظر می‌رسد. تصور نمی‌شود بتوان با ابزار‌های قدیمی و تکیه‌بر ایده‌ کلاسیک دانشگاه جلوی خصوصی‌سازی بی‌امان دولت‌ها و نفوذ هرچه بیشتر بودجه‌های نهاد‌های خصوصی-نظامی به دانشگاه را گرفت. راهکار هرچه که باشد در گروی شناخت هرچه بیشتر وضع موجود است. کنش‌های جدید جنبش دانشجویی نیز حاکی از پررنگ شدن لزوم مبارزه با کالایی‌سازی آموزش عالی و حفظ استقلال دانشگاه است.

--------------------------------------------------------------------------

* کارشناسی مهندسی برق، دانشگاه علم‌ و‌ صنعت
نشریه آرمانشهر، دانشگاه علم‌ و‌ صنعت

**اداره کل اخبار چندرسانه‌ای**ایرناپلاس**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال