در گفت‌وگو با ایرناپلاس؛

حمید متبسم: شرط ایرانی بودن، زندگی در ایران نیست

تهران- ایرناپلاس- مهاجرت در میان هنرمندان امر رایجی است. حمید متبسم یکی از این هنرمندان است که به‌طور مداوم با کانون چاووش و گروه عارف همکاری داشت و پس از مهاجرت به آلمان گروه موسیقی دستان و چکاوک را به همراه دیگر هنرمندان راه‌اندازی کرد.

متبسم، آهنگساز و نوازنده تار و سه‌تار است. او با شرکت در بیش از 1500 کنسرت در تمام جهان، آهنگسازی برای 25 آلبوم، شرکت در ضبط بیش از 50 آلبوم و 40 سال تدریس، کارنامه درخشانی را در دنیای موسیقی از آن خود کرده است.

با او درباره مهاجرت و موسیقی و آموزش به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

ایرناپلاس: طی سالیان اخیر، از آغاز افول چاووش تاکنون، عوامل گوناگونی موجب مهاجرت هنرمندانی از جمله خود جنابعالی به خارج از ایران شد. آیا این عوامل در زمان شما دلیل بهتری برای مهاجرت هنرمند بود یا اعتقاد دارید که اکنون شرایط کار برای هنرمندان اصیل دشوارتر است؟

چاووش در واقع مرکزی بود که ما می‌توانستیم به آن اتکا کنیم.‌ می‌توانستیم به امید آن در ایران زندگی کنیم، ادامه دهیم و وقتی که در آن محیط وارد می‌شدیم و در را روی خودمان می‌بستیم و ارتباطمان را با بیرون قطع می‌کردیم درواقع احساس امنیت می‌کردیم هم از نظر هنری هم از نظر کاری. کسانی را داشتیم که می‌توانستیم با آن‌ها حرف بزنیم. زبان ما را می‌فهمیدند. موسیقی ما را می‌فهمیدند. محیط خوبی بود برای آموزش و به هر حال، بهشتی بود برای هنرمند موسیقی ایرانی. مهاجرت البته مختص هنرمندان نیست. فقط هنرمندان نیستند که دنبال امکانات بهتری برای زندگی می‌گردند، بلکه همه‌ مردم با توجه به مشکلاتی که همیشه در وطن ما بوده، دنبال محیط بهتری برای زندگی می‌گشتند و می‌گردند.

ایرناپلاس: با وجود سالیان فراوان اقامت در اروپا، شما از هنرمندانی هستید که علاوه‌ بر حفظ و ارتقای سطح کاری خود، از صرافت آفرینش و خلق اثر نیفتاده‌اید. خودتان دلیل این توفیق را چه عواملی می‌دانید؟

من اعتقاد دارم که وطن انسان در درون انسان است، یعنی در درون انسان شکل می‌گیرد و این شکل‌گیری وابسته به نوع آموزش و پرورش هر انسانی است. طوری که بار آمده و طوری که یاد گرفته با پدیده‌های اطرافش ازجمله وطنش و سرزمین و خاکی که در آن به‌وجود آمده برخورد کند. من همیشه تلاشم بر این بوده که ارتباطم با ایران قطع نشود و در سال حداقل یک بار با پروژه‌ای تازه‌ که باز از ایران سرچشمه می‌گرفته و از ایران تعریف می‌کرده و از ایران روایت می‌کرده به ایران برگشته‌ام و با موسیقیدانان ایرانی بیشتر کار کرده‌ام و در ایران این کارها را به نمایش گذاشته‌ام. از این پدیده‌های ساختگی مانند فیوژن و با این ملت و آن ملت ساز زدن و از این طور جلوه‌های ظاهری گذشتم و به وطنم پرداختم. این وطن درواقع از سن کودکی تا 26-27 سالگی من که در ایران زندگی کردم در من شکل گرفته و از من جدایی‌ناپذیر است. معتقدم شرط ایرانی بودن در ایران زندگی کردن نیست. بسیاری هستند که در ایران زندگی می‌کنند و نه‌تنها خدمتی به وطنشان نمی‌کنند بلکه آن وطن را به‌عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به آرزوهای خودشان به‌کار می‌بندند. من اما از آن دست انسان‌هایی هستم که می‌خواهم وطنم را بسازم و حتی اگر لحظه‌ای از عمرم باقی مانده، به وطنم برگردم.

ایرناپلاس: پس از افول چاووش و مهاجرت هنرمندانی مثل لطفی و علیزاده و بعدها جنابعالی، جریان موسیقی ایرانی، مدتی دچار کاستی و آهستگی شد تا این که این هنرمندان به‌تدریج تصمیم به بازگشت و کار گرفتند. به نظر شما، از بُعد موسیقایی، تحولات و تغییرات آقایان لطفی و علیزاده، آیا در نهایت به پیشبرد جریان موسیقایی آن‌ها منجر شده بود یا این که بالعکس آن، اتفاق افتاده بود؟

محمدرضا لطفی و حسین علیزاده هر دو از بزرگ‌ترین موسیقیدانان معاصر ایران هستند که به اعتقاد من بزرگ‌ترین و ارزشمندترین آثارشان تا قبل از بسته شدن چاووش به‌وجود آمده است. آثاری که درواقع شخصیت هنری آن‌ها را به شکلی که امروز ما می‌شناسیم و به آن احترام می‌گذاریم ساخت. آثار محمدرضا لطفی که بیشتر برمی‌گردد به جشن هنر شیراز و دوران قبل از انقلاب که درواقع بهترین تک‌نوازی‌هایش را نواخته و بهترین تصانیفش را ساخته است و البته کوتاه در دوره انقلاب هم آثاری که ایشان خلق کرد همین‌طور بود و این آثار بسیار ارزشمند هستند و از زمره بهترین آثار موسیقی ایران به‌حساب می‌آیند و همین‌طور حسین علیزاده آثاری مانند حصار، سواران دشت امید و نینوا و... را ساخت که همگی آثاری هستند که در صدر همه‌ آثار این دو هنرمند می‌درخشند و اگر بعد از آن، در آن حد و اندازه نبود الزاماً نمی‌توان آن را مرتبط با بسته شدن چاووش یا مهاجرت و یا هر چیز شبیه به این دانست و این موضوع می‌تواند کاملاً موضوعی شخصی باشد. به هر حال، هر کدام از آثاری که این هنرمندان در آن دوران خلق کردند برای عمر یک هنرمند و برای ارزش بخشیدن به یک هنرمند کافی هستند.

ایرناپلاس: هم‌اکنون فضای مجازی سبب نزدیکی و سهولت ارتباطات اجتماعی و به‌تبع آن موسیقی‌دانان شده است. آیا با وجود این فضا، باز دوری از محیط زندگی در ایران می‌تواند سبب افول هنری بشود؟

حتماً دور بودن از فضایی که سرچشمه‌ الهام گرفتن و ایجاد فضا برای هنرمند است می‌تواند در افول هنری او مؤثر باشد، اما همان‌طور که پیش از این گفتم این قضیه بیشتر شخصی است و بستگی به خود هنرمند دارد که چقدر ریشه‌های قبلی ارتباط او با آن سرزمین قوی بوده باشد. به هر حال، دوری و بی‌خبری حتماً صدمه‌ بزرگی به کار هنری و ارتباط هنری یک موسیقیدان با سرزمین خودش خواهد زد؛ همان‌طور که در آثار بسیاری از موسیقیدانان می‌بینیم. برای مثال، موسیقیدانانی که در آمریکا زندگی می‌کنند و ما آنان را به‌عنوان ایرانی می‌شناسیم، اما ایرانی‌ای که انگار همه چیز را از چهل سال پیش کنسرو کرده و با خود برده و اصلاً حاضر نیست از آن چهارچوب بیرون بیاید و ایران امروز، مردم ایران امروز و مسائل ایران امروز را بشناسد.

ایرناپلاس: به‌طور کلی، چه عواملی را در گسترش بداخلاقی‌های هنری در ایران مؤثر می‌بینید ؟

هنرها به‌طور کلی برای دوام و پابرجا بودنشان و برای به بیراهه نرفتن‌شان نیاز به حمایت‌های دولتی دارند، یعنی در هیچ کجای دنیا نمی‌بینیم که جامعه‌ای بدون حمایت‌های دولتی رشد کرده باشد. به همین خاطر نیز سازمان‌های فرهنگی مانند وزارت فرهنگ به‌وجود می‌آید. به خاطر اینکه انسان به‌طورکلی برای سلامت زندگی کردن نیازمند فرهنگ است. درواقع زندگی این نیست که ما فقط به‌گونه‌ای نفس بکشیم، راه برویم و خود را تغذیه کنیم، بلکه برای اجتماعی زندگی کردن نیاز به فرهنگ و هنر هست و این پدیده‌ها نیازمند کمک است که در جهت درست خود به کار گرفته شود و آن نوع از هنرها که به دلیل ارزش‌های فرهنگی و معنوی والا موردتوجه عوام قرار نمی‌گیرند، نیازمند این هستند که با توجهات دولتی پابرجا بمانند و ارتباطشان را با جامعه از دست ندهند، چرا که هنر پدیده‌ای انتزاعی است و هر چه انتزاعی‌تر باشد ارتباطش با مردم سخت می‌شود، نمی‌گویم این ارتباط کم می‌شود بلکه کمی سخت می‌شود. به همین دلیل هم هست که در میان هنرها یک نوع هنر پاپ یا پاپیولار به‌وجود آمده است که سطحی‌تر است و مردم با آن ارتباط برقرار می‌کنند و در نتیجه، پذیرفته شده و مخاطب بیشتری دارد.

این مورد البته مختص مملکت ما نیست و در همه جهان این‌گونه هست که هنر سطحی، پاپیولار و درواقع مردم‌پسند ارتباط بیشتری با مردم برقرار می‌کنند. پس مخاطب بیشتر و درآمد بیشتری دارند. ولی در کنار آن، سازمان‌های دولتی و اداره‌های فرهنگی بودجه می‌گذارند برای حمایت از آن‌چه که هنر اصیل و پدیده‌های عمیق هنری نامیده می‌شود و مجموعه‌ این‌ها زیر پوشش این حمایت‌ها از بین نمی‌روند و ارتباط خود را به طریقی هر چند اندک با اجتماع دارند.

در مملکت ما ولی این حمایت‌ها نیست و هنر در جامعه ما به‌عنوان یک پدیده‌ لوکس مطرح می‌شود که وجودش زیاد لزومی ندارد و همین باعث شده است که خود هنرمندان مسئول اداره‌ خودشان شوند و این موضوع باعث ایجاد هرج و مرج هنری در مملکت ما شده است. درواقع، منفرد بودن هنرمندان باعث ضعیف شدن آن‌ها شده است و همین مورد، موجب این بداخلاقی‌هایی است که در ‍پرسشتان به آن پرداخته‌اید. این بداخلاقی‌ها به شکل‌های مختلفی در پدیده‌های مختلف هنری سر می‌زند و به‌عنوان مثال، در موسیقی می‌بینیم خواننده‌هایی که از دانش زیادی از نظر موسیقایی برخوردار نیستند و هنوز به آن پختگی و دانش کافی برای ارائه آثار موسیقی نرسیدند هم به اعتبار مردم حامی و جمعیتی که پشت سرشان قرار دارد و طرفداران زیاد موسیقی پاپ روی به این موسیقی آورده‌اند و موسیقی پاپ را تحت عنوان موسیقی سنتی و ملی ما به خورد جامعه می‌دهند و در این دوران بی‌کسی و بی‌یاوری موسیقی ایرانی حکومت می‌کنند.

ایرناپلاس: با توجه به این‌که در امر آموزش موسیقی ایرانی در اروپا نیز فعالیت گسترده دارید، درباره‌ چگونگی این آموزش‌ها، استقبال غیرایرانی‌ها و نگاه آن‌ها به کلیت موسیقی ایرانی توضیح دهید:

آموزش موسیقی ایرانی در اروپا برای من همیشه جنبه‌ مرتبط نگه داشتن ایرانی‌ها با فرهنگشان را داشته است. به خاطر اینکه کسانی که اینجا به کلاس ساز ایرانی می‌آیند، قرار نیست حرفه‌شان موسیقی باشد و همه به جهت دیگری اینجا آمده‌اند و مشغول تحصیل و درس و کار خودشان هستند، منتها مورد ارزشمندی پشت این قضیه است که کسی که اینجا به‌دنبال موسیقی ایرانی می‌آید درواقع می‌خواهد پیوند و زنجیر خود را با وطنش از دست ندهد و وقتی با ساز و موسیقی وطنش خلوت می‌کند ارتباط عمیق خود را حفظ کرده است و خب البته اروپایی‌هایی هم هستند که برای آموزش موسیقی ایرانی می‌آیند و به‌طورکلی نسبت به زمانی که من آمدم، شناخت نسبت به موسیقی ایرانی بسیار بیشتر از گذشته است. امروز با اروپایی‌ها و غیرایرانی‌هایی روبه‌رو می‌شوید که موسیقی ایرانی را کم و بیش می‌شناسند، کنسرت موسیقی ایرانی رفته‌اند و آلبوم موسیقی ایرانی دارند و گوش می‌کنند و به هر حال غریبه نیستند.

گفت‌وگو از سپیده نیک‌رو
**اداره کل اخبار چندرسانه‌ای**ایرناپلاس**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال