در بررسی و نقد کتاب «تاریخ دانشگاه در ایران» عنوان شد

دانشگاه؛ طرحی ناتمام در ایران

تهران - ایرنا - دوازدهمین نشست از سلسله نشست های نقد و بررسی کتاب پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به کتاب «تاریخ دانشگاه در ایران» نوشته «مقصود فراستخواه » و «نسرین اصغرزاده » اختصاص یافت.

به گزارش روز چهارشنبه خبرنگار گروه دانشگاه ایرنا ، در این نشست که با همکاری انجمن علمی جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد.علاوه بر فراستخواه و اصغرزاده (نویسندگان اثر)، «محمد فاضلی »و «نسرین نورشاهی »حضور داشتند.
پیش از این از «ناصر تکمیل همایون » به عنوان یکی از منتقدان کتاب یاد شده بود که وی نتوانست خود را به نشست برساند. این نشست دانشگاه تربیت مدرس برگزار شد.
نورشاهی در بیان بررسی و نقد کتاب «تاریخ دانشگاه در ایران» گفت: این کتاب نثری روان، شیوا و لذت بخش دارد و بیان آن به گونه‌ای است که خواننده را به متن تاریخ ایران می‌برد. شاید بارها و بارها خواننده وادار می‌شود تا این جمله را با خود تکرار کند: تاریخ تکرار می‌شود. مخاطب دایم این سوالات را از خود می‌پرسد که، چقدر وقایع شبیه یکدیگرند و تکرار خطاها در برهه‌های مختلف تاریخ تا چه اندازه شبیه یکدیگرند و چرا از تاریخ عبرت گرفته نمی‌شود و چقدر فراز و فرودهای تکرار شونده در تاریخ ایران وجود دارد؟
وی ادامه داد: کتاب پنج فصل دارد؛ و در آن به دانشگاه بعد از انقلاب هم توجه شده است. پیشنهادم این است که تاریخ دانشگاه در دهه هشتاد شمسی به این کتاب اضافه شود چرا که این مباحث بسیار تاثیرگذار و تعیین کننده است.
نورشاهی در ادامه به نبود مباحث روش‌شناسی در کتاب انتقاد کرد و گفت: خواننده انتظار دارد که درباره روش دستیابی به داده‌ها و اطلاعات نیز صحبت شود.
وی ادامه داد: در این کتاب به جزمیت‌های تعصب‌آلود مذهبی به عنوان مانع رشد علمی در ایران اشاره شده است. مگر این تعصبات مذهبی در اروپا وجود نبوده؟ مگر برخی اکتشافات علمی به دلیل مخالفت با باورهای کلیسا مساله ساز نشدند؟ اما چرا نهاد مذهب را در ایران به عنوان مانع علم می‌شناسید؟ چه می‌شود در آنجا نهاد کلیسا بسترساز است و در ایران مانع توسعه دانشگاه است؟در حالیکه فرهنگ عمومی و مذهبی ایران مضامین زیادی درباره ستایش آموختن دانش دارد.
وی سپس به طرح سوالاتی از کتاب پرداخت و گفت: ساخت سیاسی به عنوان مانعی برای توسعه دانشگاه در ایران ذکر شده است. دراین کتاب گفته شده، دانشگاه به دلیل آنکه در اختیار حکومت مرکزی نبوده، نتوانسته رشد کند. به گفته شما در ایران دانشگاه در سیطره دولت مرکزی بوده و از طرف دیگر گفته می‌شود در ایران دولت مرکزی وجود نداشت.
رئیس موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی در ادامه گفت: شما از قانونی به عنوان قانونی مترقی سخن می‌گویید که مضمون آن می‌گوید: «سرمایه‌گذاری در آموزش از محل موقوفات و اعانات مردم و نه فقط دولت؛ سوال من این است که آیا آموزش وظیفه دولت‌ها نیست؟!
وی ادامه داد: جنابعالی به آموزش عالی قبل از انقلاب اشاره کردید و از نقطه ضعف آموزش عالی قبل از انقلاب را این دانستید که به نیازهای اجتماعی پاسخ نداده است. این در حالیست که همیشه سیر تحول آموزش عالی دنیا از نخبه‌گرایی، توده‌گرایی و اخیرا یادگیری مستمر است، در آن مقطع زمانی ایران درست در مرحله نخبه‌گرایی بوده و انتظار و توقع پاسخگویی به مسایل اجتماعی منطقی نیست و به نظرم این نقد شما به آموزش عالی دوره شاهنشاهی وارد نیست.
نورشاهی گفت: در جایی دیگر آورده‌اید که قبل از انقلاب، بخش خصوصی با آموزش عالی تعامل بالایی نداشته است. اما در دنیا زمانی به بخش خصوصی نیاز می‌شود که دولت‌ها ضعیف هستند و بخش خصوصی با هدف تامین مالی دانشگاه وارد می‌شود؛ شاید در دوره شاه، دولت نیازی به تامین مالی بخش خصوصی نداشت.

**ورود دانشگاه به ایران فکر نشده نبوده است
فاضلی، استاد دانشگاه به عنوان دومین منتقد این جلسه نقد و بررسی گفت: این کتاب نشان می‌دهد دانشگاه در ایران نهادی فکر نشده نیست. همواره در جامعه ایران گفته می‌شود، در ایران دانشگاه را از غرب کپی کرده‌ایم در حالی که نفهمده‌ایم چه چیزی را به کشور آورده‌ایم و بعضا روایت بسیار مبتذلی بیان می‌شود که ورود دانشگاه به ایران به ذهن دکتر حسابی رسیده و رضاشاه هم کمک کرده تا دانشگاه پدید آید.
وی در ادامه گفت: پژوهش تاریخی نشان می‌دهد، چگونه پنداشت‌های قبلی‌مان نسنجیده است و این کتاب نشان می‌دهد، دانشگاه چیزی نسنجیده نیست دانشگاه در ایران حداقل 200 سال با سایر نهادهای ایران فرسایش داشته است. برای دانشگاه تقاضای اجتماعی وجود داشته است؛ دانشگاه به دنبال پاسخ دادن به سوالات عمیق بوده، تا وقتی در جنگ با روسیه شکست می‌خوریم، علت آن را پیدا کند.
این مدرس جامعه‌شناسی در ادامه گفت: در این مسیر چیزی که آقای فراستخواه نشان می‌دهد تجلی جمله‌ای از مارکس است؛ مارکس می‌گوید انسان‌ها تاریخ را می‌سازند اما نه آنگونه که خودشان می‌خواهند. یعنی همه آنهایی که در ساختن دانشگاه نقش داشتند از عباس میرزا گرفته تا نوه فتحعلی شاه -که شیفته علم بوده است- و فروغی و... که در ساخته شدن دانشگاه نقش داشتند، تصور نمی‌کردند در مسیر ساختن دانشگاهی در طراز تمدنی ایران به تور نهادها و موانعی مانند سیاست و سنت و... برخورد کنند.

** دانشگاه موجودی بی‌ریشه در جامعه ایران نیست
فاضلی در ادامه گفت: یکی از نقاط حایز اهمیت این کتاب پرداختن به جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه است. یعنی سیاست چطور دانشگاه را شکل داده است و ایشان جمله جالبی را در بخش‌‌ پایانی کتاب آورده‌اند که چطور قبض و بسط سیاست سبب قبض و بسط دانشگاه هم شده است و لذا می‌توان گفت، دانشگاه موجودی بی‌ریشه در جامعه ایران نیست که عده‌ای نفهمیده ولی آن را وارد کرده باشند. دانشگاه با سنت‌های مذهبی تعامل و تقابل کرده و داشته است تا توانسته و در مجموعه پازل نهادهای ایران جای گرفته است. فراستخواه نشان می‌دهد که تنها حکومت نبوده که با دانشگاه مشکل داشته بلکه نهادهای سنتی هم در برابر دانشگاه قرار گرفتند
فاضلی در خصوص عبرت‌آموزی این کتاب برای وضعیت کنونی ایران گفت: فراستخواه نشان می‌دهد بی‌ثباتی سیاسی چطور نفس دانشگاه را گرفته است. چطور تحولات نهاد دولت بر دانشگاه اثر می‌گذارد. مثلا در دهه 50 که درآمدهای نفتی دولت را از جامعه بی‌نیاز می‌کند بلافاصله دولت این امکان پیدا می‌کند تا با پول نفت در دانشگاه رقابت کند. این کتاب نشان می‌دهد چگونه رقابت سیاسی به عرصه دانشگاه گسترده می‌شود و دانشگاه را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

** در تاریخ دهه 80-90 دانشگاه، پولی شدن دانشگاه مهم است.
وی در ادامه به توجه کتاب به فرآیند مالی دانشگاه اشاره کرد و گفت: در این کتاب سازو کارهای تامین مالی دانشگاه مورد بحث قرار گرفته است و نشان داده می‌شود که اگر دانشگاه تامین مالی‌اش مختل شود چگونه تمامی ساختارها بهم می‌ریزد. همانطور که امروز هم شاهد این قضیه هستیم و اگر ما بخواهیم تاریخ دهه 80-90 دانشگاه را بنویسیم خواهیم دید پولی شدن دانشگاه اثر حیرت انگیزی بر دانشگاه گذاشته است؛ مدرک فروشی و افتضاحی که در ساختار آموزش عالی با آن مواجه هستیم ناشی از وضعیت تامین مالی دانشگاه است.
در این کتاب بخوبی نشان داده می‌شود که دانشگاه باید به سازو کارهای مالی خود حساس باشد.

** دانشگاه تابعی از مابقی جامعه است
فاضلی به بیان برخی ایده‌های مهم پرداخت و گفت: مفهوم کنشگران مرزی یکی از مفاهیم مهم کتاب است؛ کنشگرانی که به نوعی تاریخ دانشگاه ایران را رقم زدند، منظور از کنشگران مرزی افرادی است که پایی در حکومت و یک پا در دانشگاه دارند. نه موجودات گلخانه‌ای-دانشگاهی هستند و نه آنهایی صرفا در قدرت دولتی حضور دارند؛ یعنی افرادی مانند فروغی، نوه فتحعلی شاه و... که در مرز این دو نهاد حرکت می‌کردند و از درون جامعه ایده‌ها را با دولت رد و بدل می‌کردند.
وی ادامه داد: نکتهه دیگر کتاب توجه به گسست‌های سیاسی است وصحبت درباره اینکه چطور این گسست‌ها مسیر رشد دانشگاه را با سکته مواجه کرده است.یعنی خواه این سکته مرگ امیرکبیر باشد و خواه ورود و خروج سپهسالار به قدرت باشد یا اشغال نظامی ایران در 1320 و... همه این رویدادها دانشگاه را قطعه قطعه کرده‌اند.
فاضلی گفت: در 26 آذر 57 لایحه‌ استقلال دانشگاه به مجلس می‌رود که طی آن قرار بود وزارت علوم و دولت تنها حامی ملی و ارزیابی ملی دانشگاه باشند و دانشگاه پولش را از دولت می‌گرفت و توسط دولت ارزیابی می‌شد؛ اما این لایحه در نهایت سی سال به تعویق افتاد.
فراستخواه نشان می‌دهد در مسیرهای بعد از انقلاب پس‌رفت‌های نهادی داشته‌ایم. امروزه هیات امنا نقشی در ادامه دانشگاه‌ها ندارد. قبل از انقلاب رئیس دانشگاه برای استخدام اساتید خارجی اختیار دارد ولی بکارگیری اساتید خارجی ناممکن است.
این استاد جامعه‌شناسی اضافه کرد: دانشگاه تابعی از مابقی جامعه است؛ یعنی سیاست‌گذار نباید انتظار داشته باشد که اگر رفتارهای سیاسی بیرون دانشگاه آنومیک است، درون دانشگاه از این فضا در امان بماند. اگر سیاست بر دانشگاه سیطره یابد، نباید انتظار داشته باشیم دانشگاه به سوالات توسعه پاسخ دهد. دانشگاه با ادراک ما از جهان، و تعامل و مدارای جامعه ارتباط دارد و اگر همه این متغیرها را از دانشگاه بگیریم انتظار نداشته باشیم دانشگاه به سوالات توسعه پاسخ دهد.
وی ادامه داد: این کتاب نشان می‌دهد چقدر ساختارهای حقوقی ناظر بر دانشگاه مهم‌اند.
فراستخواه نشان می‌دهد با تحول قانون معارف 1288 شمسی به قانون معارف 1300 چگونه جامعه از قانونی که استقلال دانشگاه و بخش خصوصی در آن به رسمیت شناخته می‌شود تحت حکومت اقتدارگرایی رضاخانی به سمت قانونی می‌رود که به شدت بسته و بوروکراتیک است.

** فراستخواه از مقاومت دانشگاه کمتر سخن گفته است
این استاد دانشگاه در بخش پایانی خود به بیان نقدهایی از کتاب پرداخت و گفت: روایت فراستخواه از دانشگاه روایات جبرگرایانه است یعنی از نظر او ساخت اجتماعی وجود دارد و آن اقتدارگرایی و بی‌ثباتی است لذا دانشگاه هم همین شده که هست و هیچ روایتی از مقاومت دانشگاه وجود ندارد. همین الان که دانشگاه تحت فشار مقاله نویسی و کمیت‌گرایی است، مقاومت هم وجود دارد و صداهایی از درون دانشگاه بلند شده است. این نوعی کنشگری فعال جامعه دانشگاهی است. قانعی‌راد این روحیه را داشت و هرچقدر دانشگاه تلاش می‌کرد او را محدود کند او رویه خود را ادامه می‌داد و مقاومت می‌کرد. یعنی اگر در سطح خرد تحلیل کنیم خواهیم دید کنشگرانی در دانشگاه بوده‌اند که تن به جبر د انشگاه نداده‌اند و در مقابل ساختارهای سیاسی و سیاستی مقاومت کرده‌اند.
وی ادامه داد: همه ویژگی‌های دانشگاه را نباید به کاستی‌های کلان عرصه اجتماعی مانند اقتدارگرایی یا سنت‌ها نسبت داد. خود کنشگران درون دانشگاه هم می‌توانستند ابتکار عمل‌هایی داشته باشند که نداشتند و نتوانستند تعارض منافع خود را مدیریت کنند. مثلا امروزه بسیاری از اساتید دانشگاه از توسعه کمی دانشگاه گلایه دارند اما واقعیت این است ما اساتید هم در توسعه منافع کمی دانشگاه سهیم هستیم.
فاضلی گفت: در فاز بعدی می‌توانید به تحلیل ساختارهای حقوقی بپردازید؛ مثل آیین‌نامه ارتقا، این آیین نامه به طور مشخص در تخریب علوم انسانی نقش داشته یا سیاست‌های جذب تحصیلات تکمیلی. یعنی به این توجه کنیم که قواعد درون دانشگاه چطور در وضعیت دانشگاه اثر گذاشته‌اند. این کتاب به نوعی تحلیل شرایط امروز بر اساس گذشته را نشان می‌دهد.
وی در بخش پایانی صحبت‌های خود گفت: این کتاب برای کسانی که تاریخ آموزش عالی، برای مدیران آموزش عالی و علاقمندان جامعه‌شناسی علم هستند و کسانی که درباره نسبت آموزش و دانش و سیاست کار می‌کنند ارزشمند است.

**کلیسا علت به وجود آمدن دانشگاه نیست
نویسنده کتاب «تاریخ دانشگاه در ایران» در بخش دوم، به برخی نقدها و بررسی‌های مهمانان نشست پاسخ داد. وی در پاسخ به نقد اصغرزاده در خصوص رابطه نهاد سنت و علم در ایران و اروپا گفت: به نظرم تعصب‌ها، فرهنگ و دین موانع پیشرفت علم هستند؛ بله من این دعوی را دارم. گفته می‌شود در اروپا هم این بوده، هرچند روایات ما از اروپا مخدوش است ولی آنجا مقاومت هم وجود داشته است منتها باید توجه داشت در اروپا امر اجتماعی نیرومند بود و جامعه تاب‌آوری داشت و میدان‌ها و نهادهای بیشتری در جامعه حاضر بودند. در مقام مقایسه جامعه اروپا قوی ولی جامعه ایران ضعیف بود.
نهادهای علم اروپا زود از نفس نمی‌افتاد و اینقدر وابسته به دولت نبود و تحرک داشت. بعضی وقت‌ها محاکمه می‌شدند و در جایی دیگری رادیکال‌ترین اکتشافات علمی پیگیری می‌شد. این تنوع نهادهای مستقل ار دولت در جامعه اروپایی باعث رشد دانشگاه شد. اما در ایران سیطره و سلطه وجود داشت. در اروپا نقد در سنت و نقد بر سنت بود و چیزی نبود که از بیرون سنت بیاید؛ در آنجا سنت کتک خورد و تمرین و ریاضت کرد؛ حرکت دیالیتیکی کرد و بازی‌های جدالی جدی بود و از این طریق بود که دانشگاه جلو ‌رفت.
وی تشریح کرد: من این روایت را ندارم که دانشگاه در اروپا نتیجه کلیسا است آنجا نتیجه چالش‌هایی بود که درون کلیسا و بیرون از کلیسا ایجاد شده بود. کلیسا علت به وجود آمدن دانشگاه نیست بلکه علت بستر اجتماعی آن بود؛ گفتمان‌های اجتماعی نفوذ در مذهب هم می‌کردند و لذا مذهب در خدمت گروه‌های نو پدید اجتماعی هم بود.
فراستخواه: رضاشاه به راحتی نگفت، دانشگاه را تاسیس کنید/رضاشاه هشت سال در مقابل تاسیس دانشگاه مقاومت کرد.
فراستخواه در خصوص بستر شکل‌گیری دانشگاه در ایران گفت: وضع ایران ملوک الطوایفی بود که در آن دولت وجود ندارد ولی از سویی دیگر وقتی نفت کشف می‌شود و حکومت خودکامه مستقر می‌گردد دولت تلاش می‌کند تا نقش پدرخواندگی برای دانشگاه بازی کند. دانشگاه برخلاف اظهار نظر قالب، در سال 1313 به وجود نیامده است و رضاشاه هم راحت نگفت بروید دانشگاه را تاسیس کنید؛ رضاشاه هشت سال در مقابل تاسیس دانشگاه مقاومت کرد حتی در افتتاح دانشگاه ناراحت بود. به رضاشاه گفته بودند دانشگاه باعث خواهد شد مدارس مختلف تجمیع شوند و این کنترل آنها را راحت‌تر خواهد کرد. همچنین به او می‌گفتند که با تاسیس دانشگاه افرادی که به خارج می‌روند و مشکل‌ساز هستند از این پس، در ایران درس خواهند خواند.
وی در ادامه گفت: رضا شاه البته چیزهایی را می‌فهمید اما به هر حال شاه بود و بیشتر پیشرفت توسط کنشگران مرزی انجام می‌شد. مثلا قانون معارف را پیرنیا تدوین کرد. روشنفکرانی دنیا دیده در مشروطه قانون معارف را نوشتند. در این قانون دولت مکلف نه صاحب، تکلیف و نه تصاحب، دولت وظیفه دارد از جامعه حمایت کند تا آموزش راه بیافتد. در قانون معارف ظرفیت‌هایی وجود که نتیجه انقلاب مشروطه و آدم‌های تجددخواه بود.
این جامعه‌شناس در ادامه گفت: دولت پهلوی دوم نسبت به پیشرفت‌های جامعه ناهمزمان و بیگانه شد؛ خودش به جامعه کمک کرد تا در آن تغییراتی رخ بدهد اما بعد از آن نتوانست منطق درونی این تغییرات را بفهمد. استقلال دانشگاه در دوره دکتر سیاسی وارد دستور می‌شود اما بعد از کودتای 1332 از دستور خارج می‌شود. وقتی استقلال دانشگاه با انحلال هیات امنا دچار مشکل می‌شود؛ طرح قانون تاسیس و استقلال دانشگاه‌ها را نوشتند که بر اساس مدیریت دانشگاه‌ها باید بر اساس نظر اعضا دانشگاه ایجاد شود.
فراستخواه در بیان نقد وضعیت کنونی دانشگاه گفت: الان دولت می‌خواهد دانشگاه ماشین شغل‌سازی شود؛ از یک طرف دانش‌آموز وارد و از طرف دیگر کارمند خارج شود. از نظر تبارشناسی همین سیاستگذاران امروز، همان برنامه‌های آموزشی را تولید کردند که ارتباطی به نیازهای جامعه نداشت و موجب رشد بیکاری گشت. و در نتیجه همان سیاست‌های غلط دانشگاه از نظر مدیریت حرفه‌ای، آزادی‌های آکادمیک و ارتباط و چالاکی با جامعه و دنیا ناکارآمد شد و الان مدعی هستند چرا دانشگاه شغل ایجاد نمی‌‎کند و از نتیجه می‌گیرند که دانشگاه وارداتی بوده و ناکارآمد است.

** دانشگاه در کره جنوبی وچین وارداتی است
فاضلی در پاسخ به ادعای وارداتی بودن دانشگاه در ایران گفت: دانشگاه در کره جنوبی و چین وارداتی است. این طور نیست که شما فکر کنید در بقیه جوامع که دانشگاه نقش مهمی در تولید علم دارند، سنتی هزار ساله داشته که از دل آن دانشگاه بیرون آمده است. اگر دانشگاه در ایران سنتی صد و اندی ساله است، ببینیم دانشگاه در کره جنوبی مربوط به چه سالی است. در دهه هشتاد دانشجویان کره جنوبی دائما معترض در خیابان بودند. بنابراین ما در تاریخ اروپا دانشگاهی درون‌زا داریم و دانشگاه در آمریکای لاتین و آسیا از بیرون آمده است. لذا صرف وارداتی بودن دانشگاه مانعی برای کارکردی بودن آن نیست. دانشگاه در بافت جامعه ایران تنیده شده است و ایده‌ای نبوده که به ذهن کسی رسیده باشد و رضاشاه خوشش آمده باشد. این دانشگاه امروزه ایران کاملا بومی است؛ اقتصاد رانتی دانشگاه رانتی تولید می‌کند.
وی در ادامه گفت: امروزه این قدرت است که دانشگاه را مجبور به مقاله‌نویسی می‌کند. دانشگاه دستاورد دارد. همه نهادهای مدرن ما توسط دانشگاه تامین نیروی انسانی شده است. همین سیستم دانشگاهی توانسته نیروی انسانی بهداشت و درمان، پتروشیمی و... را تامین کند. این طور نیست که جامعه ایران به طرفی برود و دانشگاه به سمت دیگر حرکت کند. در برخی موارد اگر قدرت به توصیه‌های دانشگاه توجه نشان نمی‌دهد این مقصر دانشگاه نیست.
این استاد جامعه شناسی در پاسخ به نقدی دال بر اینکه اگر دولت بودجه را از دانشگاه دریغ کند دیگر دانشگاهی وجود نخواهد شد، گفت: همه جای دنیا دانشگاه‌های مهم و معتبر پشتیبانی دولت را دارند. وقتی می‌گویند دانشگاهی ایالتی یعنی پشتیبانی دولت را دارد اما به میزانی جامعه مدنی قدرت پیدا کرده و اقتصاد رشد کرده است.
هاروارد 34 میلیارد دلار درآمد از محل خیریه دارد و 70 دانشگاه در آمریکا وجود دارد که به طور میانگین هر کدام 1 میلیارد ازمحل خیریه دارند. هاراورد هم بودجه دولتی دارد. دانشگاه در همه جای دنیا به اقتدار دولت وابسته است مهم این است که دولت و دانشگاه مرزهای یکدیگر مشخص دارند. همه دانشگاه‌های معتبر دنیا با صنعت ارتباط دارند و از آن پول در می‌آورند. در ایران دانشگاه صنعتی شریف رتبه درآمد از محل صنعت بالاتر از رتبه آموزشی است. یعنی دچار نوعی عدم توازن است.

** در ایران دانشگاه طرح اجتماعی ناتمام است
فراستخواه در بخش سوم سخنان خود گفت: علم به تعبیر کوهن کلمه ای دارای میدانی با قواعد خودش هست. دانشگاه سازو کارهای سرکوبی خودش را دارد و بسیاری از انقلاب‌ها درون قلعه دانشگاه اتفاق افتاده است. دانشگاه یک سازمان است که نابرابری‌هایی تولید می‌کند. دانشگاه بخشی از قدرت است و آن را نباید خالص ببینید و متوجه هستیم که دانشگاه هزاران مشکل درونی دارد و دارای نهادهای پیشرو و مقاومت کننده هست. اما حقیقت این است در ایران دانشگاه طرح اجتماعی ناتمام است.
این استاد دانشگاه ادامه داد: دوستان به دولت اشاره کردند. مشکل دولت با علم خودکامگی نبود که چرا اصلا دولت ایران خودکامه نبود، بلکه مستبد بود. من در همین کتاب دو پدیده را توضیح دادم رنسانسی که در ایران در سده 10 و 11 میلادی به وجود آمد اما دوام نیاورد و زکریایی رازی بود که نبوت را نقد می‌کرد و افرادی دیگر. اما این رنسانس دوام نیاورد و رنسانی دیگر در اروپا اتفاق افتاد و دوام آورد و منجر به دانشگاه شد. علت اتفاق این نبود که دولت ایران خودکامه بود، مسائلی مانند مغولان و غزنویان و بی اعتنایی صفویه به تمدن جدید باعث شد رنسانس دوام نیاورد. در حرکت دوم، جامعه به علم گرایش پیدا می‌کند که جنبش نوسازی را رقم زد و دانشگاه تهران هم مدرنیزاسیون دولتی را رقم زد. اما مشکلات ساختاری این حرکت را سخت کرد.
وی در ادامه گفت: مدرنیزاسیون دولتی با دانشگاه تقسیم کار کرد و به دولت گفت من در امور سیاسی، شوخی ندارم و استاد دانشگاه باید از زیر نظر ساواک بگذرد. در سال 50 مدرنیزاسیون تخریب و اسلامیزاسیون جایگزین آن شد. ایده اسلامیزاسیون با دانشگاه بیگانه بود. پروژه دانشگاه شکست خورد. در نتیجه الان دانشگاه دوباره ققنوس وار، وارد میدان شده است. دانشگاه شکست می‌خورد دوباره بلند می‌شود و حرکت می‌کند.
وی در ادامه با بیان برخی نکات در خصوص انجام مطالعات تاریخ دانشگاه گفت: در تاریخ نگاری نهاد علم و دانشگاه، تاریخ گسست در مقابل تاریخ پیوست که تنشی جدی است و باید مورد توجه محققان قرار گیرد. تاریخ دانشگاه، تاریخ گسست است و نه پیوست. دانشگاه خصیصه رویدادی و گسستی دارد و دانشگاه از طریق گسست‌های معرفت شناختی وجود می‌آید. دانشگاه کردار گفتمانی تازه‌ای است که به وجود آمده است. بدون تحمل گسست‌ها دانشگاهی به وجود نمی‌آید.
فراستخواه در ادامه به دو روش تاریخ تحولی در مقابل تاریخ زونکنی اشاره کرد و گفت: برخی تاریخ را زونکنی می‌دانیم. دانشگاه با تاریخ تحولی می‌توان توضیح داد، دانشگاه بخشی از تاریخ اجتماعی و تکاپوی اجتماعی ایران است. پروژه دارالفنون خونین است، چون تغییر می‌خواهد و بخشی از طرح رهایی در ایران است. تاریخ تحولی می‌گوید دانشگاه در زیست بوم اجتماعی و تاریخ اجتماعی است و نتیجه تغییرات طبقات اجتماعی و قشربندی اجتماعی کشور است. دانشگاه بخشی از تعارض‌های نخبگان بوده است. بهترین روایت زونکنی همان داستانی است که به رضاشاه می‌گویند این تهران خیلی قشنگ است و فقط عمارت «یونیورسیته» کم دارد و اگر اجازه دهید آن را در باغ جلالیه بنا کنیم!
این استاد دانشگاه سپس به تفاوت تاریخ حال در مقابل تاریخ ارجاع پرداخت و گفت: دانشگاه را باید با تاریخ اکنون دید. در تاریخ ارجاع لحظه حال به بند تاریخ کشیده می‌شود. باید تاریخ اکنون دانشگاه را بررسی کرد. توصیف دانشگاه وقتی است که تاریخ اکنون دانشگاه توصیف شود
این جامعه شناس در پایان به تاریخ حقایق در مقابل تاریخ گفتمان اشاره کرد و گفت: اگر گفته شود این کتاب تاریخ حقایق جامعه‌ دانشگاهی ایران است، دروغ است بلکه این کتاب تاریخ گفتمان‌هاست. تاریخ‌نگار باید بتواند این گفتمان‌ها را افشا کند. پس تحلیل تاریخ دانشگاه در ایران به تبارشناسی نیاز دارد، مثلا استراتژی‌های نامگذاری. دانشگاه از طریق استراتژی‌های نامگذاری، استدلالی و منظرسازی و تشدید و تخفیف به وجود آمده است. مثلا نامگذاری نوعی مقوله‌بندی است؛ مثل مدرسه سیاسی در دهه 1270 که می‌خواهد دیپلماسی ایجاد می‌کند و دیپلماسی را تعریف می‌‎کند یا دارالمعلمین در سال 1298، گفته می‌شود معلمی یک حرفه‌ است و باید آموزش داده شود.
وی در پایان گفت: علم یک نهاد اجتماعی و در خلاء رشد نمی‌کند؛ علم در دمای جامعه است و خودش هم مثل هر نهاد اجتماعی انواع مسائل مختلف دارد. برای بررسی تاریخ دانشگاه باید تنش‌های معرفت‌شناختی و روش‌شناختی را تحمل کنیم. معتقدم دانشگاه در ایران طرحی ناتمام و همچنان یک تکاپوی جدی است.

گزارش از : بامداد لاجوردی
**ب.ل**1601**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال