گفتاری در چیستی شخصیت حافظ - سمیرا متین نژاد*

شیراز- ایرنا- در چیستی شخصیت حافظ برخی بحث ها و گفت‌و گو‌های سلسله‌داری در طول تاریخ ادبی و،عرفانی و فلسفی صورت گرفته چرا که شخصیت او به گونه ای است که می تواند در ظرف فکری هر شخصی با هر نوع تفکر و طبقه بگنجد.

شخصیت حافظ آن‌گونه است که به قول بهاء‌الدین خرمشاهی 'گوشه‌های نزیسته زندگی را زیسته است' و می‌تواند در ظرف فکری هر شخصی با هر شخصیت اجتماعی و نوع تفکر و طبقه بگنجد و از همین روست که بی‌آنکه غیب‌گو و پیش‌بین باشد،‌ به اشعارش تفأل می‌زنند و از او برای هر موضوعی که می‌تواند گریبان‌گیر آدمی‌ شود،‌ استمداد قلبی می‌طلبند.
برخی تصویر‌سازی‌ها از حافظ او را در لباس شخصیتی اسطوره‌ای و تقدیس‌یافته بی‌کم و کاستی نشان می‌دهد که پیری خرقه پوش است و بدون اندک تعلق خاطر در کوچه‌ها همچون دیوژن، فیلسوف یونانی که روز‌ها با چراغ در شهر می‌گشت و در پی انسان بود، به دنبال برساخت چهره‌ای خاص از انسان است و «رندی» که تصویر می‌کند را آینه‌ تمام‌نمای آن می دانند.
برخی نیز او را فیلسوفی می‌پندارند که عصاره اندیشه‌های فلسفی قرون را در اشعارش با بیانی ادبی و استعاری مطرح کرده است
و کم نیستند آن‌ها که حافظ را فقط شاعری می‌شناسند که توانسته با گزینش هدفمند و گرایش به نقد، اشعار خود را پالایش کند و تا این زمان، شاعر همه قرون لقب گیرد.
در چهره‌ای دیگر، حافظ را معصوم تصویر می‌کنند بدون اندک گناه یا میلی به زندگی این جهانی.
این همه تفسیر و تأویل از چهره‌ای که به معنای واقعی انسان است، آینه‌ای شکسته می‌سازد که تصویر واحدی را به صورتی متکثر نشان می‌دهد و هر تکه چیزی را به تصویر می‌کشد که هم هست و هم نیست.
هست از آن منظر که دیده می‌شود و نیست از آن لحاظ که تنها بخشی از یک شخصیت واحد است و همه آن را نمی‌نمایاند، چیزی شبیه به فیل معروف تمثیل مولانا که هر کسی چیزی از آن درک می‌کرد؛ به بیان دیگر به ظن خود یار شدن است.
آنچه ما را از درک و دریافت چهره واقعی حافظ دور می‌کند، تکیه صرف بر همین وجه‌های شخصیتی است.
حافظ بیش و پیش از هر چیز یک انسان است که در تعاریف مختلف آن می‌گنجد، انسان کامل عرفانی، انسان اخلاق‌مدار فلسفی، انسان اجتماعی،‌ انسان فردیت‌طلب و متدین. انسانی که اسطوره نیست؛ اما اسطوره ساز است و بارزترین و مهم‌ترین اسطوره‌اش «رند» ست.
انسانی که آسمانی محض نیست، بلکه بین زمین و آسمان در حرکت است و چه بسا بتوان گفت بیشتر زمینی است؛ انسانی که در بستری از دانش و اندیشه غوطه خورده است که عصاره اندیشگانی قرون پیشین را در ذهن و ضمیر دارد و آن را با وضعیت اجتماعی و سیاسی دوران می‌آمیزد تا تصویری واقعی از جهانی واقعی را به دست دهد که در آن، هر شخصیت اسطوره‌ای که می‌سازد نقشی اجتماعی و کارکردی مشخص دارد.
از همین روست که نیچه فیلسوف بلند آوازه آلمانی برای حافظ در کنار هولدرلین شاعر آلمانی و هراکلیتوس فیلسوف پیشاسقراطی، احترامی ویژه قائل است و گوته او را ستایش می‌کند.
این مثال‌های غیر ایرانی نشاندهنده فرامرزی بودن تفکر حافظ است که از او انسانی در ساحت اندیشگانی می‌سازد که زندگی را با همه آنچه در جریان است، درک کرده و در کارخانه‌ تفکرش در تمام ساحت‌ها پروریده است.
کلام حافظ هم جلوه‌هایی از فلسفه را در بر می‌گیرد و هم عرفان را و هم زیست بشری را. حافظ هم بزرگان را مدح می‌کند و چشمداشت صله دارد، او هم کار می‌کند مانند همه آدمیان وارسته و از نان بازوی خویش می‌خورد، هم درس خوانده و قرآن می‌خواند و هم می‌نوازد و خنیاگری می‌کند و دقیقا اتکا به همه این جلوه‌ها است که حافظ را چنان که باید، می‌نماید و برای همگان در دسترس قرار می‌دهد.
حافظ به زبان امروزی متعلق به هیچ گرایشی نیست، مشخصا کسی نمی‌داند پیر او کیست اما او، خود، باز به بیان بها‌ء‌الدین خرمشاهی سرسلسله خویش است.
این‌ها همه نشان از آزادگی است؛ آزادگی فکری، اخلاقی، منطقی، عرفانی و فلسفی که یک انسان را این‌گونه به گذشتگانش پیوند می‌دهد و به همه آیندگان متعلق می‌کند و در عین حال، مستقل است و کسی نمی‌تواند هیچ یک از دعوی‌های مطرح شده درباره او را مطلق و درست و صحیح فرض کند.
در حوزه شناخت خود حافظ آنچنان که در حوزه شعر و کلام و بیانش سخن گفته شده، گام‌های اساسی برداشته نشده و جای آن است که همچنان به آن پرداخته شود.
این شخصیت سهل ممتنع ادبیات فارسی تنها به یک برهه تاریخی و زمینه اجتماعی منحصر نیست و باید اذعان داشت که به فرهنگ ما ایرانی‌ها محدود نمی‌شود، او در حال زیسته و اندیشه‌اش در زمان‌ جاری است و از همین روست که گرد کهنگی نمی‌پذیرد.

* خبرنگار ایرنا و کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی
1630

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال