پروژه تاریخ شفاهی ایرنا/ رسالت به روایت انبارلویی(5)

چرا آذری قمی از روزنامه رسالت جدا شد؟

تهران -ایرنا- سردبیر پیشین رسالت گفت : بیماری سرطان، به هم ریختگی روحی ناشی از آن و اتخاذ مواضع جدید باعث سلب مالکیت روزنامه رسالت و جدایی هیات امنا از آذری قمی شد.

سربیر روزنامه رسالت در بخش پنجم گفت و گو با پروژه تاریخ شفاهی ایرنا به نقد کتاب فرزند بنیانگذار حوزه علیمه قم ، اختلاف با سیاست های فرهنگی دولت کارگزاران و بحث جدایی آذری قمی از بنیادرسالت می پردازد.

ایرنا: نقد شما به سیاست فرهنگی آقای هاشمی چه بود؟
انبارلویی: آقای هاشمی نماد انقلابی گری بود. یکدفعه خبری پخش شد که دختر ایشان دارد ترویج دوچرخه سواری می کند. در خطبه های نماز جمعه اش هم درباره احکام دقیق اسلام و امر به معروف و نهی از منکر جدی نبود. روی رها سازی و تسامح مثلا نسبت به مانتو و حجاب.
خب وقی پادشاه مملکت یک سیب را از یک باغ می کند لشگریان او درخت های آن باغ را از ریشه در می آورند. معلوم بود اتفاقاتی در خانواده آقای هاشمی می افتد که بر ذهنیت ایشان هم اثر می گذارد.
ما می گفتیم آقای هاشمی نماد نیروهای حزب اللهی و خط امامی است. این قدر یله و رها نبود. اما بعدا فهمیدیم این گرایشات ایشان از کجا آب می خورد.
شخص آقای هاشمی واقعا از مواضع دخترش فائزه ناراحت بود. اما فائزه حرف می زد و روزنامه داشت و افکارش را ترویج می داد. حتی خبری را از فرح پهلوی زن شاه کار کرد.
این ها را هم علامتی برای باز کردن فضا می دانستنند. فضای ما یک فضای تعریف شده ای بود یک دفعه شما می آیید یک افق باز می کنید این نیازی به قانون و مقررات ندارد، بلکه آن فعلی که از شما و خانواده ات سر می زند علامت می دهد که اوضاع این طور است.
از همان موقع مشهور شد که آقای خامنه ای درباره مسائل اعتقادی خیلی پافشاری می کنند، اما آقای هاشمی روی تسامح پافشاری می کند. علامتش هم کارهایی بود که فائزه می کرد. همان موقع روزنامه همشهری هم در آمد. همشهری هم در حوزه سیاسی و هم فرهنگی بر طبل لیبرالیسیم می کوبید.
در حوزه سیاسی هم کتابی توسط آقای شیخ مهدی حائری یزدی فرزند آیت الله حائری بنیانگذار حوزه علمیه قم در لندن چاپ شده بود. البته قبل از آن داده بود وزارت ارشاد گفته بودند باید یک عبارتش را حذف کنی تا مجوز انتشار بدهم. در آن عبارت زیرآب ولایت فقیه را زده بود و نوشته بود 'هر قراردادی که آقای خمینی با دولت های خارجی یا مردم داخل منعقد کرده است از درجه اعتبار ساقط و اصلا نامشروع است. اصلا این حکومت نامشروع است. زیرا جمهوریت با اسلامیت نمی خواند و اسلامیت هم با جمهوریت. یک جمهوری وقتی جمهوری است که خودش جمهوری باشد. یک نظام هم وقتی اسلامی است که اسلامی باشد'.
آقای حائری در ادامه این مطالب نظریه «وکالت مالکان شخصی مشاع» را هم داده بود. اسم کتابش هم «حکمت حکومت» بود.
آقای حائری این کتاب را برای ارشاد فرستاده بود تا مجوز بگیرد.
من کتاب را گیر آوردم. تابستان بود در سفری که به مازندران داشتم آن را خواندم و نقدی هم بر آن نوشتم. ولی منتشرش نکردم.

ایرنا: کتاب قبل از انتشار در ایران به دستتان رسیده بود؟
انبارلویی: بله. یک نسخه از آن را قبل از انتشار به وزارت ارشاد داده بودند. دوره وزارت آقای میرسلیم بود. رفتم و آن را گرفتم. نمی دادند، ولی گفتم برای آیت الله راستی کاشانی می خواهم که مدیر حوزه علمیه قم است. سرانجام نامه ای از ایشان گرفتم و به این ترتیب کتاب را گرفتم.
روز قبل از آنکه این کتاب در لندن چاپ شود روزنامه همشهری مصاحبه ای با آقای شیخ مهدی حائری کرده بود و ایشان هم خلاصه ای از این کتاب را در آن مصاحبه بیان کرده بود.
همان روزی که کتاب ایشان در لندن چاپ شد، آقای حائری در لندن با بی بی سی مصاحبه ای کرد که در ایران خفقان است و اجازه نمی دهند این قبیل کتاب ها منتشر شود. من هم فردای آن روز سه تا سرمقاله در سه روز پشت سر هم در رسالت نوشتم و گفتم روزنامه شهرداری می تواند خیلی چیزها را برای مردم تبیین کند اما فلسفه سیاسی حکومت را نمی تواند.
قبلا آقای جوادی آملی دیدگاه آقای حائری را در کتاب خود نقد کرده بود و نظریه های مختلفی که ولایت فقیه را رد می کنند به چالش کشیده بود. اما من هم در سه سرمقاله مواضع کتاب آقای حائری را نقد کردم.
آقای خامنه ای خیلی این از سه سرمقاله خوشش آمده بود و برخی بزرگان حوزه که پیش ایشان رفته بود گفته بود نباید یک جوان این کار را بکند، بلکه شما بزرگان باید پیشقدم می شدید.
دو هفته بعد هم آیت الله یزدی در مسجدی این کتاب آقای حائری را نقد کرد.
این ها زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی داشت اتفاق می افتاد و ایشان هیچ جلوی آن را نگرفت. نه تنها این کار را نکرد بلکه ارگان آنها که روزنامه همشهری بود، داشت از نظریه آقای حائری دفاع می کرد.
یعنی حکومت ولایت مطلقه فقیه را که امام تحویل داد در دوره آقای هاشمی نه تنها داشت تعطیل می شد، بلکه خود اصل ولایت فقیه را هم داشتند رد می کردند.
مثلا می گفتند ما وقتی می گوییم ولایت یعنی طرف ولایت پذیر باید صغیر یا دیوانه باشد، مگر ملت ایران صغیر یا دیوانه است که تابع ولایت فقیه باشند. خود مردم می توانند بروند رای دهند و نیازی به ولی ندارند.
مباحث خیلی مفصلی بود که در این مصاحبه فرصت پرداختن به آن نیست.
ما تک تک مطالب آقای حائری در کتاب حکمت حکومت را در روزنامه رسالت نقد کردیم. البته بعدا گروه های حامی ولایت فقیه آمدند در قم و حلقه های پژوهشی را در نقد حکمت حکومت آقای حایری تشکیل دادند.
البته این را بگویم که آقای مهدی حائری یزدی در زمان آیت الله بروجردی به عنوان نماینده ایشان برای تبلیغ اسلام به آمریکا رفت. استاد فلسفه دانشگاه هاروارد و آکسفورد بود . واقعا هم آدم باسوادی بود. مثلا تهران که می آمد دانشجویان یا آنها که می آمدند خانه اش وقتی او یک کلمه حرف می زد همه می نشستند و آن را یادداشت می کردند.

ایرنا: ایشان برادر آقای شیخ مرتضی حائری دوست نزدیک امام خمینی(ره) بود؟
انبارلویی: بله. اما آقای شیخ مرتضی ایرادی نداشت. عرض می کردم یک روز یک نفر از قم به روزنامه رسالت زنگ زد و گفت با انبارلویی کار دارم.
گفتم: خودم هستم.
گفت: تو کسی هستی که می آیی نظر یک عالم بزرگی مثل آقای شیخ مهدی حائری را نقد می کنی؟
این شخص شروع کرد به فحش دادن. بعد فکر کرد من گوشی را قطع کردم گفت: گوش می کنی؟
گفتم: نه عزیزم! شما اگر حرفتان تمام شد بگویید من هم دو کلمه صحبت کنم.
گفت: حرفم تمام شد.
گفتم: من سه سرمقاله در نقد این کتاب نوشته ام. هر سرمقاله من هم دو صفحه برگه A4 است، طبق قانون مطبوعات شما می توانید دو برابر این مطلب را در پاسخ به رسالت بفرستید. اگر این کار را کردید من دست شما را هم می بوسم و جوابیه شما را همین فردا آن را در روزنامه رسالت چاپ می کنم. شما می گویید من چرت گفته ام و استدلال هایم باطل است.
گفت: تو کی هستی که من پاسخ تو را بدهم؟!
گفتم: عزیز من! من کسی نیستم و خاک پای شما هم نمی شوم. من به قرآن و روایات و به نظرات یک فقیه به نام آقای جوادی آملی استناد کرده ام و نظرات کتاب آقای حائری را نقد کرده ام. روی ولایت فقیه هم مصرم. دو برادرم هم به خاطر ولایت فقیه شهید شده اند آقای حائری هم آمده و در واقع ولایت فقیه را رد کرده است. من با دست خودم برادرم را در قبر گذاشته ام، برادرانی را که در راه ولایت فقیه شهید شده اند، حالا آقای حائری می آید و می گوید این حکومت نامشروع است. آقای حائری دلایل خود در رد این نظریه را آورده است من هم دلایل خودم را در رد نظرات ایشان آورده ام. شما هم دلایل خود را در رد نظرات من بیاورید قول می دهم در رسالت کار کنم.

ایرنا: این شخص خودش را معرفی نکرد؟
انبارلویی: خیر.

ایرنا: پاسخی فرستاد؟
انبارلویی: هیچ جوابی برای سر مقاله من نفرستاد.
منظور این که ما دیدیم داریم از ولایت فقیه و تفکر ولایت فقیه دفاع می کنیم، ولی آقای هاشمی اصلا در این وادی نیست به خصوص در حوزه فرهنگی آن. و نه تنها با نظریات ضد ولایت فقیه برخورد نمی کند، بلکه آن را ترویج هم می کند.
در حالی که اولین مدعی ولایت فقیه باید شخص رییس جمهور باشد. چون این رییس جمهور است که سوگند می خورد که من از مبانی جمهوری اسلامی و قانون اساسی دفاع می کنم. ولایت فقیه هم جز مبانی ما است. اصلا چیزی که حکومت ما را از هر حکومت دیگری در دنیا متمایز می کند همین اصل ولایت فقیه است. پشت این نظریه هم حکیم قدری مثل امام و حوزه های علمیه نشسته اند.
ما ده ها کتاب راجع به ولایت فقیه نوشته ایم و یکدفعه یکی می آیدآن را رد می کند و می گوید اصلا این اصل نامشروع است. آقای حائری که خیلی ادعا هم در این زمینه داشت نظریه ای داده بود که اصلا با نظریات لیبرالیسم و اینها هم جمع نمی شد. یک نظریه جدید و عجیبی بود که آن هم مورد نقد قرار گرفت.
به آقای حائری گفته بودند این یک پاراگرافی را که نوشته ای تمام قراردادهای امام به عنوان ولی فقیه از مشروعیت ساقط است از کتابت حذف کن. البته ایشان در کتابش خیلی فحش به ولایت فقیه داده بود ولی این یک فحش از همه اش عجیب تر بود.
ما دیدیم آقای خامنه ای هم چون خودش مصداق ولایت فقیه است صلاح نیست وارد شود و بخواهد از خود دفاع کند و یکی باید بیاید و از سطوح پایین از ولایت فقیه دفاع کند و همین کار را هم کردیم.
در حوزه اقتصاد هم قول داده بود خصوصی سازی کند که نکرد، به دلیل همان زیرساخت هایی که از زمان آقای موسوی باقی مانده بود.

ایرنا: در انتخابات مجلس پنجم در سال 74 چه شد که از آقای هاشمی انشعاب کردید؟
انبارلویی: ما در مجلس چهارم کنار آقای هاشمی بودیم ولی در مجلس پنجم ایشان کارگزاران را تاسیس کرد. کارگزاران مبین دیدگاههای آقای هاشمی بود که با دیدگاه ما نمی خواند.
این دیدگاه های لیبرالیزه شده همان هایی بودند که در زمان امام در دولت موسوی سوسیالیست بودند تقریبا استخوان بندی دولت موسوی دولت هاشمی را هم اداره می کرد. هاشمی که دو دوره اش تمام شد همه فکر می کردیم دولت به جریان ما منتقل می شود، اما او با یک سوزنبانی خاصی آمد در نماز جمعه آخر خود گفت تقلب نشود. افکار عمومی را هدایت کرد که یعنی بروید به آقای خاتمی رای دهید. در حالی که قبلا همه فکر می کردند آقای هاشمی دارد ناطق را حمایت می کند و ناطق هم ادامه کار هاشمی است. اما یک دفعه آقای خاتمی روی کار آمد. یعنی بذرهای لیبرالیسم که آقای هاشمی در دوران خودش کاشته بود ثمر داد.
مردم نمی خواستند راه دولت هاشمی ادامه پیدا کند. آقای ناطق هم می خواست بگوید من ادامه دهنده راه هاشمی هستم. به خاطر نه گفتن به هاشمی رفتند و به آقای خاتمی رای دادند تا یک دولت متفاوتی را روی کار آورده باشند. اما آقای خاتمی آمد دوباره از همان وزرایی استفاده کرد که در دولت هاشمی کار کرده بودند. یعنی معنی رای مردم را در دوم خرداد 76 نفهمید.
یعنی همان جریانی که سه دولت را اداره کرده بود دوباره سرکار ماند.
برای همین سال 84 مردم یک دفعه آمدند و به احمدی نژاد رای دادند. ورق برگشته بود. احمدی نژاد هم در دولتش از وزرایی استفاده کرد که در هیچ یک از ادوار گذشته سر کار نبودند.
مردم در سال 84 واقعا می خواستند حکومت را از طیف آقای هاشمی و موسوی و خاتمی بگیرند. احمدی نژاد هم توانست در تبلیغات انتخاباتی این زوایه خود را هاشمی نشان دهد و این سوزنبانی را کند که مردم من با هاشمی و دولت های قبلی تفاوت دارم.

ایرنا: آقای آذری قمی چرا از روزنامه رسالت بیرون آمد؟
انبارلویی: آقای خامنه ای جلساتی را روزهای چهارشنبه در بیت داشت که در این جلسات فقهای بزرگ از جمله فقهای شورای نگهبان شرکت می کردند. از آقای آذری قمی هم دعوت کرده بود که بیاید و در آنجا بحث های عمیق فقهی را مطرح کند. اما ایشان نرفت.
از سویی امام که فوت کرد ایشان گفت آقای خامنه ای هم رهبر است و هم فقیه است ولی با مرجعیت آقا مخالفت می کرد. حتی می گفت ایشان نباید به استفتاها پاسخ دهد.
آقای راستی کاشانی که رفیق آقای آذری بود به ایشان می گفت مگر شما ایشان را به عنوان فقیه قبول ندارید خب وقتی شخصی فقیه است چطور می تواند به استفتاها و سوالاتی که از او می شود پاسخ ندهد؟ وقتی هم این سوالات به حد معینی می رسد این فقیه دیگر مرجع تقلید به حساب می آید.
یعنی کسی که مثلا دوهزار سوال فقهی از او پرسیده شده و به آنها پاسخ داده است پس حتما عده ای می خواهند از او تقلید کنند و دیگر این فرد مرجع تقلید است.
آقای خامنه ای هم از روز اول که نگفت من مرجع هستم. اما فقاهتش را همه علما از جمله آقای آذری قمی تایید می کرد. آقای آذری قمی هم بعد از فوت امام و مراجعی چون آیت الله مرعشی و گلپایگانی ادعای مرجعیت داشت. حتی به خود من می گفت وقتی اسم مرا در رسالت می نویسی بنویس آیت الله العظمی.
من هم گفتم نمی نویسم .
اصلا اختلاف من با ایشان به عنوان فردی که اخبار مربوط به ایشان را ویرایش می کرد این بود که عظمی را به لقب ایشان اضافه نکردم. گفتم ما اصلا به آقای خامنه ای هم عظمی نمی گوییم و به همه مراجع آیت الله می گوییم. اگر بخواهیم به فقیهی عظمی بگوییم یعنی اینکه این آدم از همه دیگر مراجع برتر است.
بعد از فوت امام که به تدریج همه فقها یکی پس از دیگری فوت کردند ایشان ماند و آقای شبیری زنجانی. آقای آذری می گفت آقای شبیری از نظر فقهی از من اعلم است اما چون فهم سیاسی ندارد پس من اعلم هستم.
رفت و در ده کهک اطراف قم برای خودش امام جمعه شد و خطبه خواند. خطبه هایش را هم هر هفته برای من می فرستاد و من هم آن را در رسالت چاپ می کردم.
ولی خوب آقای آذری قمی در حد مرجعیت نبود. علاوه بر آقای شبیری زنجانی، آقای مکارم شیرازی و نوری همدانی بودند.
جامعه مدرسین آمد بیانیه ای صادر کرد که مردم شما می توایند از این 7 نفر تقلید کنید که یکی از آنها آقای خامنه ای بود.
آقای آذری قمی اختلافش از اینجا با ما و جامعه مدرسین شروع شد که آقای خامنه ای مرجع نیست.
آقای راستی می گفت اگر تو این ادعا را داری من شهادت می دهم که فهم فقهی آقای خامنه ای اگر از مراجع فعلی بیشتر نباشد کمتر هم نیست. اگر می گویی نه بیا به جلسه فقهی چهارشنبه های ایشان برویم تا سطح علمی آقای خامنه ای روشن شود. در آن جلسات وقتی یک نظریه فقهی مطرح می شود ما نظر می دهیم ایشان هم نظر می دهید آنجا سطح علمی ایشان مشخص می شود.
ولی آقای آذری قمی گفت من به آنجا نمی آیم.
یکی دو مساله دیگر هم پیش آمد و آقای آذری قمی به مخالفت و معاندت با آقای خامنه ای برخاست. خانه ایشان کنار خانه آقای منتظری بود. آن موقع که بحث آقای منتظری خیلی بالا گرفت ایشان از آقای منتظری دفاع می کرد. بعد هم شنیدیم که احمدآقا پسر آقای منتظری با ایشان خیلی مراوده داشت. دیگر آن دیدگاه های رادیکال آقای آذری قمی که با ما همگرایی داشت شیفت شده بود طرف آقای منتظری. به این دلیل آمد بیرون.
آقای راستی یک زرنگی کرد و گفت الان که ما دیگر در رسالت نیستیم اصلا صاحب امتیازی را برداریم صاحب امتیازی معنا ندارد همین مدیر مسوول کفایت می کند و مدیر مسوولی را به آقای نبوی بدهیم. اما آن وقت اگر آقای آذری قمی فردایش می افتاد و می مرد همه این اموال روزنامه رسالت به ورثه اش می رسید.
ایشان سرطان گرفت و برای درمان می خواست به آلمان برود. گفتیم چون شما دارید برای درمان می روید اگر اتفاقی برایتان بیفتد تمام اموال رسالت به ورثه شما می رسد . گفت نه من هچی ادعایی ندارم. از صاحب امتیازی کنار رفت. خودش هم آمد یک مصاحبه کرد. مصاحبه را هم در صفحه اول چاپ کردیم که فردا حرف و حدیثی در آن نباشد.
ما اعضای هیات امنا در اساسنامه نوشتیم چون ما از روز ابتدا هدفمان از تاسیس رسالت دفاع از کیان اسلام و ولایت فقیه بوده است بعد از فوتمان این اموال برسد به ولی فقیه تا به تشخیص ایشان تعیین تکلیف شود.
ایشان سرطان گرفت. پزشکان هم گفتند سرطان ایشان قابل معالجه است به شرطی که از امور استرس زا مثل سیاست دوری کند. اما ایشان هم دنبال مسائل سیاسی بود و اصلا نمی توانست دخالت نکند.
الان برخی روانشناسان به برخی سیاستمداران ما گفته اند اصلا اخبار تلویزیون را نبینید و روزنامه ها را نخوانید. سیاستمدارانی که الان سر کار هستند را می گویم. روانشناسان به بعضی از آنها توصیه می کنند کلا از سیاست فاصله بگیرند چون دچار افسردگی می شوند و به هم می ریزند.
امام به یکی از علمایی که در مجلس بود و اهل کرمان گفت من اصلا به شما می گویم وارد سیاست نشوید.
یا یکبار به آقای منتظری گفت شما در سیاست دخالت نکنید. این البته یک توصیه فقیهی بود، اما روانشناسان اولین توصیه شان به این ها این است که زندگی ات به هم می ریزد.
لذا وقتی ایشان از آلمان برگشت از نظر روحی به هم ریخت. زود عصبانی می شد زود قضاوت می کرد.
ما جلسه ای داشتیم ایشان کلی مساله داشت. قرار شد در جلسه هیات امنا مطرح نشود، فقط من و آقای راستی برویم منزل ایشان و یکی یکی برای ایشان توضیح دهیم چون ایشان تهران نمی آمد. به قم رفتیم. آقای راستی توضیح هم می داد و استدلال فقهی هم می کرد ایشان قبول نمی کرد. یعنی ایشان به هم ریخته بود. لذا جدایی ما از ایشان قبل از فوتش هم به خاطر این قضایا بود.
گفت و گو از: ناصرغضنفری
پژوهشم3081**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال