پروژه تاریخ شفاهی ایرنا/ رسالت به روایت انبارلویی(3):

موسوی خویینی ها می خواست رسالت را تعطیل کند امام اجازه نداد

تهران-ایرنا- محمدکاظم انبارلویی سردبیر پیشین روزنامه رسالت گفت: یکبار آقای آذری قمی سرمقاله ای را علیه آقای هاشمی نوشت که امام نهیبی به روزنامه رسالت زد. آن موقع آقای موسوی خویینی ها دادستان کل کشور می خواست رسالت را تعطیل کند، اما امام اجازه نداد.

سردبیر دو دهه روزنامه رسالت در بخش سوم گفت و گوی خود با پروژه تاریخ شفاهی ایرنا از تعارض دیدگاه انقلابیون درباره پایان جنگ، توصیه امام خمینی مبنی بر حمله به ناوآمریکایی، وجود سربازان دیگر کشورها در بین اسرای عراقی، ممانعت امام از توقیف روزنامه رسالت و نامه محسن رضایی و میرحسین موسوی به امام برای پایان دادن به جنگ سخن می گوید.
در ادامه متن گفت وگو در پی می آید:

ایرنا: یکی از اعضای موتلفه می گفت آقای آذری قمی به همراه آقای منتظری طرفدار پایان جنگ قبل از سال 67 بودند و روزنامه رسالت هم دیدگاه ایشان را در این باره مطرح می کرد. از سویی این روزنامه به شدت منتقد سیاست های دولت بود برای همین به دستور امام جلوی توزیع این روزنامه در جبهه های جنگ گرفته شد؛ نظر شما چیست ؟
انبارلویی: نه اصلا اینطور نبود یعنی مکتوبات آقای آذری قمی در روزنامه رسالت نشان می دهد که همان دیدگاه امام را داشتند. یعنی جنگ ادامه پیدا کند. نهضت آزادی بیانیه ای داد که ما باید صلح کنیم. امام پاسخ داد که صلح با کفار معنا ندارد. اتفاقا آقای آذری قمی همان موقع مطلبی در نقد بیانیه نهضت آزادی در رسالت نوشت.


ایرنا: چه سالی؟
انبارلویی: اواخر جنگ بود. آقای آذری قمی چند اثر بحث برانگیر در رسالت مطرح کرد. نخست تببین تئوری ولایت مطلقه فقیه. چون به این تئوری خیلی حمله می شد. ایشان آمد سرمقاله هایی را در رسالت نوشت که مبانی قرآنی و روایی ولایت مطلقه فقیه را بیان کرد. این سرمقاله ها به صورت سه جلد کتاب منتشر شد که کار ویراستاری آن را آقای پرورش انجام داد.
نکته دوم نقد بیانیه نهضت آزادی در رابطه با جنگ بود. آقای آذری قمی آمد و مبانی تئوریک جنگ را از نظر اسلام توضیح داد. این دو کار دقیقا مخالف نهضت آزادی بود. نهضت آزادی پرچم صلح را بردوش می کشید در حالی که امام به شدت با این وضعیت مخالف بود.؟ آقای آذری قمی هم مخالف صلح بود.

ایرنا: پس از نظر جنابعالی اینکه امام پس از فتح خرمشهر مخالف ادامه جنگ بود صحت ندارد؟
انبارلویی: خیر. صحت ندارد.

ایرنا: اما شایعه ای وجود داشت که پس از فتح خرمشهر گروهی از رزمندگان اسلام درباره صحت نماز خود به شک افتاده بودند. به این ترتیب که وقتی ایران وارد خاک عراق می شود نماز در خاک این کشور چه حکمی دارد؟ می گویند امام سر این قضیه در ادامه جنگ تردید داشتند. این ماجرا چقدر صحت دارد؟
انبارلویی: امام از اول پشت قضیه را می دید. من دو سه صحنه از شورایعالی دفاع که امام در آن حضور داشتند را می گویم.

ایرنا: در مورد پخش نشدن روزنامه رسالت در پشت جبهه ها چه؟ ماجرا صحت دارد؟
انبارلویی: ما هیچ جا در صحیفه امام چنین چیزی را ندیده ایم که ایشان چنین دستوری داده باشد. رسالت هیچ وقت به جبهه نمی رفت.
بحث ها و نقدهایی که ما در رسالت مطرح می کردیم هم ارتباطی به رزمندگان نداشت. ما در جامعه نخبگان دیدگاه هایی در نقد دولت داشتیم و اصلا نیازی نبود که این مباحث در جبهه ها مطرح شود. اما یک مرتبه را به یاد دارم که آقای آذری قمی سرمقاله ای را علیه آقای هاشمی نوشت که امام نهیبی به روزنامه رسالت زد. آن موقع آقای موسوی خویینی ها دادستان کل کشوربود و می خواست رسالت را به تعطیل کند، اما امام اجازه نداد.

ایرنا: از خاطره ای از جلسه شورایعالی دفاع صحبت کردید. مگر در آن جلسات حضور داشتید؟
انبارلویی: خیر. آقای پرورش که عضو شورایعالی دفاع بود برای من تعریف می کرد.

ایرنا: می شود آن خاطره را بفرمایید.
انبارلویی: آقای پرورش می گفت یکی از دستورجلسات شورایعالی امنیت ملی این بود که ناوگان آمریکا دارد وارد جنگ می شود و ماهیت جنگ دارد تغییر پیدا می کند. چه باید کنیم؟
امام همان اول جلسه گفت: دو تا موشک بزنید به این ناو.
اما هیچ کس اعتنا نکرد و بحث ادامه پیدا کرد.
اواسط جلسه امام دوباره گفت: می گویم دو تا موشک به این ناو بزنید.
جلسه تمام شد. همه رفتند ولی امام به آقای خامنه ای گفت شما بایستید.
امام به آقای خامنه ای گفت: چیزی را که من گفتم همه مخالف بودند. اما اگر شما این ناو را نزنید یک روز پشیمان می شوید. دو تا موشک اگر بزنید آنها فرار می کنند.
این یکی از خاطرات آقای پرورش بود که شخصا برای خود من تعریف کرد.
وقتی به عملیات های آخر جنگ رسیدیم- می دانید که بسیاری از شهدای ما برای این عملیات های آخر بود- عراق از سلاح شیمیایی استفاده کرد.
آقای هاشمی آمد پیش امام و گفت: ما دیگر نمی توانیم جنگ را ادامه دهیم.
امام گفت: یعنی چه که نمی توانید جنگ را ادامه دهید؟!
هاشمی گفت: اگر ادامه دهیم عراقی ها از قصر شیرین وارد کشور می شوند و ما هیچ دفاعی نمی توانیم بکنیم.
می دانید که آن موقع ایران سربازانی را از ارتش عراق دستگیر کرده بود که در ظاهر عراقی بودند ولی از بیش از 15 کشور دیگر بودند.

ایرنا: از کجا بودند؟
انبارلویی: از 15 کشور بودند. اردنی، سودانی و غیره.

ایرنا: از اسرائیل هم بودند؟
انبارلویی: خیر.

ایرنا: آن جلسه امام و آقای هاشمی به کجا کشید؟
انبارلویی: امام گفت: بایستید.
هاشمی گفت: ممکن است ارتش عراق تا کرج پیشروی کند.
امام گفت: بایستید.
هاشمی گفت: ممکن است تا میدان آزادی تهران هم جلو بیایند.
امام دید این ها نمی خواهند بجنگند. وقتی به این نتیجه رسید، گفت پس صلح را می پذیریم.
آن موقع یک نامه آقای میرحسین موسوی به امام نوشتند و یک نامه آقای محسن رضایی. آقای موسوی گفت ما دیگر ذخیره ای نداریم پول و تجهیزات هم نیست. محسن رضایی هم حرف هایی درباره کمبود ادوات نظامی زد. نامه آقای رضایی در مقعطی فاش شد. امام هم وقتی این دو نامه را دید به این نتیجه رسید که این ها نمی خواهند بجنگند و قطعنامه را پذیرفت.
امام در اوج جنگ تیمی را در وزارت خارجه تجهیز کرده بود که می رفتند و با سازمان ملل راجع به قطعنامه ای که باید پذیرفته شود مذاکره می کردند. معمار قطعنامه 598 هم آقای محمدجوادلاریجانی بود. شما این قطعنامه را بخوانید همه اش به نفع ایران است. یعنی ما می گوییم که باید آغازگر جنگ مشخص شود و غرامت دهد.
این قطعنامه چیزی نبود که به ضرر ما باشد. ما وقتی قطعنامه را پذیرفتیم که در ضعف بودیم و با پذیرفتن آن دیگر چیزی را از دست نمی دادیم.
معنای پذیرش قطعنامه این بود که عراق بایستی به پشت مرزهای خود برگردد. ولی وقتی ما قطعنامه را قبول کردیم یک دفعه منافقین حمله کردند.
اینکه آقای هاشمی می گفت اگر عراق به ما حمله کند نمی توانیم دفاع کنیم حرف بی ربطی بود.
حمله منافقین بعد از پذیرش قطعنامه شروع شد. منافقین به مدت یک هفته از خاک عراق وارد ایران شدند و شعار تسخیر تهران را دادند. گفتند ایران در موضع ضعف است و از این حرف ها. ارتش عراق از اینها پشتیبانی توپخانه ای و هوایی هم کرد. ولی با کلی تلفات شکست خوردند و به عراق برگشتند.
آن چیزی که شما درباره نماز گفتید من هم شنیده ام. بحث ورود ایران به خاک عراق.
فقط هم مربوط به نماز نبود. امام گفته بود تا موقعی که ما داریم از خاکمان دفاع می کنیم این از نظر جهانی هم کار مشروعی است. اما وقتی وارد خاک آنها شویم ما متجاوز می شویم. اما عده دیگری می گفتند این که عراق هنوز بخش هایی از خاک ایران را در دست دارد و ما نیز باید متقابلا بخش هایی از خاک عراق را بگیریم.

ایرنا: چه کسانی می گفتند باید خاک عراق را بگیریم؟
انبارلویی: همان هایی که می گفتند باید با عراق صلح کنیم. نظرشان این بود که باید برویم داخل خاک عراق. امام تقریبا چنین نظری نداشت.
اما تصمیمات جنگ در شورایعالی دفاع گرفته می شد و امام هم نظر می داد. این طور نبود که امام هر نظری داشته باشد به تصویب اعضا برسد. بلکه نظرات ایشان هم به رای گذاشته می شد.

ایرنا: یعنی امام در این شورا فقط یک رای داشت؟
انبارلویی: ایشان برخی اوقات حکم حکومتی می داد که وضع فرق می کرد. اما برخی اوقات نظر می داد. در جلسات شورایعالی دفاع امام نظرش را می گفت. قرار هم نبود هر چه ایشان می گوید پذیرفته شود، چرا که در آن صورت دیگر شورا معنایی نداشت.

ایرنا: اعضای این شورا چه کسانی بودند؟
انبارلویی: دو نفر از فرماندهان نظامی وقت. دو نماینده هم امام داشت که آن اوایل خود آقای خامنه ای بود. بعد که ایشان رییس جمهور شد آقای مصطفی چمران نماینده امام شد.
بعد از سقوط بنی صدر امام در جلسه شورایعالی دفاع مساله رفع حصر آبادان را مطرح کرد و گفت بروید و این کار را عملی کنید.
همه فرماندهان نظامی هم این را پذیرفتند چون می دانستند نقطه شروع فتوحات ما رفع حصر آبادان خواهد بود. دیدیم که زنجیره موفقیت های ما هم بعد از آن شروع شد.
ببینید اراده امام این بود که اگر جنگ 20 سال هم طول بکشد ما آن را ادامه دهیم. من در تفسیر جنگ نظری دارم. بازی طناب کشی را حتما انجام داده اید. وقتی دو طرف با قدرت در حال کشیدن طناب هستند و یکی از دو طرف ناگهان طناب را رها کند چه اتفاقی می افتد؟ طرف مقابل نقش بر زمین می شود.
امام دید که همه متفق القول می گویند ایران جنگ طلب است و عراق صلح طلب و ایران دارد بیخود اصرار بر خونریزی می کند. جوامع مختلف هم به ایران اصرار می کنند که جنگ را تمام کند و نمی کند. امام یک دفعه این طناب را رها کرد. اگر ما صلح را قبول نمی کردیم چه رخ می داد؟ هر دو طرف طناب روی هم می افتادند و خطر جدی بود.
این طناب که رها شد عراق افتاد به جان کویت. بعد هم می خواست به عربستان حمله کند. جنگ اول خلیج فارس رخ داد. یعنی وقتی خداوند اخلاص امام را دید که هم در جنگ ثابت قدم است و هم وقتی شورایعالی دفاع می گوید صلح کنید نظر آنها را می پذیرد.
در جنگ صفین حضرت علی(ع) چرا صلح را پذیرفت؟ برای اینکه فرماندهانش گفتند بپذیرید. حضرت هم به مالک اشتر پیام داد که برگردد و ایشان پذیرفت.
امام خمینی هم برای همین قطعنامه را پذیرفت و کسی هم که آن بالا نشسته و کار او را دید یعنی خداوند به تصمیم او برکت داد. چون تصمیم امام تابع امیال جاه طلبانه خود نبود. خدا به این تصمیم امام برکت داد و ما صلح با عراق را قبول کردیم.
اگر ما به خاک عراق ورود پیدا می کردیم ارتش عراق در خاک خودش وجب به وجب با ما می جنگید. کما اینکه با آمریکایی ها جنگیدند. آمریکا بعدا آمد تمام فرماندهان حزب بعث را خرید و صدام را تنها گذاشت. از اول که این طور نبود. صدام یک پدیده آمریکایی یا اسرائیلی که نبود. ریشه او در سوسیالیسم و مربوط به شوروی بود و ناسیونالیسم عربی. و ادعای ارضی نسبت به ایران داشت.

ایرنا: پس به نظر شما پذیرش قطعنامه 598 کار خوبی بود؟
انبارلویی: بله. امام از این سو بر جنگ تاکید می کرد ولی مذاکرات صلح و کارشناسانه دیپلمات های ایرانی را تعطیل نکرد و به آنها گفت شما کار خودتان را انجام دهید.
گاهی وقت ها شاهد این بودیم که امام یک حرف می زد و رییس جمهور یک حرف دیگر. امام هم خطاب به رییس جمهور می گفت من به عنوان رهبر نظام ماموریتی دارم و شما هم به عنوان دولت ماموریتی دیگر و نمی شود که وزارت خارجه را تعطیل کرد. وزارت خارجه راجع به کم و کیف صلح گفت و گو کند.
ما از اول هم می گفتیم وقتی رهبران جهان و در راس آنها آقای یاسرعرفات به تهران آمد و پیشنهاد صلح داد، امام گفت: اول همه نیروهای عراق از خاک ایران بیرون بروند و مشخص شود چه کسی متجاوز است بعد بحث صلح را مطرح کنیم. امام می گفت وقتی نیروی دشمن در خاک من است من نمی توانم صلح را بپذیرم. یعنی امام باب مذاکره و صلح را نبست.

ایرنا: اینکه گفته شد سران عرب به ایران پیشنهاد پرداخت غرامت جنگ تا پس از فتح خرمشهر را داده اند چه؟ صحت دارد؟
انبارلویی: خیر. این طور نبود. امام گفت آنها خیلی حرف می زنند ولی عمل نمی کنند. امام گفت عراق ابتدا باید خاک ایران را ترک کند اما سران عرب نپذیرفتند. آنها اصلا کاره ای نبودند و تضمینی هم برای انجام وعده هاشان نبود.

ایرنا: یعنی صدام نظر ایران را نمی پذیرفت؟
انبارلویی: اگر می پذیرفت که صلح برقرار می شد. صدام حدود 1200 کیلومتر از خاک کشور ما را اشغال کرده بود. بخش عظیمی از شهرهای جنوبی ما در اشغال صدام بود.
گفت و گو از: ناصر غضنفری
پژوهشم3081**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال