شاعرانگی طبیعت در سپهر سهراب- فائزه طاهری

تهران- ایرنا- سپهری شعر نمی‌گوید؛ زمزمه طبیعت را درآمده به واژه و آمیخته به آهنگِ وزنی درونی و ریتمی بیرونی می‌سراید؛ او جز طبیعت نمی‌بیند.

طبیعت، عنصر همه‌جا حاضر اندیشه سپهری است که در توجیه و توضیحش کم ننوشته و نگفته‌اند.
گاه طبیعت‌گرایی آشکار در اشعار سپهری و رقص رگه‌هایی از تفکر اسپینوزایی و پانتئیست در تصویر شاعرانه، خیالش را دلیلی برای احترام او به عناصر طبیعت می‌دانند و گاه توجه به طبیعت و همه اجزای آن را نشانه پیروی سپهری از مکتب رمانتیک عنوان می‌کنند.
اما او بیش از هر اندیشه و گمانه‌ای شیفته شاعرانگی طبیعتی است کمال‌یافته. در مکتب فکری سپهری همه موجوات لایق احترامند:
«بد نگوییم به مهتاب/ اگر تب داریم»
«و نگوییم که شب چیز بدی است/ و نگوییم که شبتاب ندارد خبر از بینش باغ »
«و نخواهیم مگس از سرانگشت طبیعت بپرد/ و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون »
برخی دیگر، نزدیکی اندیشه سپهری را به طبیعت‌گرایی، منبعث از دیدگاه کنفوسیوس چین، بودائیسم هند و شینتوئیسم ژاپن، می‌دانند چرا که در تفکر سپهری همه عناصر طبیعت، دارای روح و قابل احترام هستند. با این همه شعر سپهری از پوچ گرایی تفکر شرق دور فاصله بسیار دارد.
او خدا و «کل واحد» را در اجزای طبیعت می‌جوید؛ «و خدایی که در این نزدیکی است / لای این شب بوها، پای آن کاج بلند» و تلطیفی شاعرانه از آیه «نحن اقرب الیه من حبل الورید» می‌سراید. خدای سپهری، در تمامی مظاهر طبیعت جاری است، خدای او به شاعران اهل عرفان نزدیک‌تر و شبیه‌تر است تا به خدای کنفوسیوس و بودا و لائوتس.
روح لطیف و طبیعت‌خواه شعر سپهری شهر و شلوغی آن را برنمی‌تابد؛ برای او که پُر است «از نور و شن»، «از دار و درخت»، « از راه، از پل، از رود، از موج» و «از سایه برگی در آب»، عناصر زمخت مدرنیته باید برای حضور در شعرش با طبیعت بیامیزد و قابل تحملش کنند؛ آنچنان که سنگ و سیمان در شعرش می‌روید.
سیالیت شعر سپهری مخاطب را به واحه‌ای می‌کشاند که به مدد عناصر پویای تخیل، برای خویش ساخته است، جهانی دیگر؛ آنجا که طبیعت بیش از هر چیز دیگر به چشم می‌آید.
« پشت هیچستان جایی است / پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است/ که خبر می‌آرند، از گل واشده در دورترین بوته خاک»
«پشت دریاها شهری است/ که در آن پنجره‌ها رو به تجلّی باز است»
سپهری در تکاپوی ساخت دنیایی در ژرفای طبیعت است؛ به دور از شهر، سیاست و دنیای آلوده و بی‌معنایش. او دنیای شعرش را دور از هیاهو می‌سازد و همانجا در چینی نازک تنهایی خویش آرام می‌گیرد.
*خبرنگار ایرنا
فراهنگ** 9053**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال