قبیله و نفت در بحران سیاسی لیبی- روح الله پیربالایی*

الجزیره-ایرنا-لیبی به ‌لحاظ تاریخی از ادغام سه منطقۀ قبائلی طرابلس، فزّان و برقه (سیرنائیک) در سال 1934 تشکیل شده است. کسی‌‌که می‌خواهد از طرابلس بر کشور پهناور و کم‌جمعیت لیبی فرمانروایی کند، باید بداند آنچه در داخل لیبی، هسته و پیشران تحولات به‌حساب می‌آید، قبیله و سران آنهاست.

قبیله در لیبی محصول فرآیند تاریخی این جامعه است و هنوز هم کارویژه‌های خود را تاحدودی حفظ کرده است. قذافی با درک جایگاه قبیله توانسته بود با ارتش برآمده از دل قبایل، به مدت چهار دهه زمام امور لیبی و وظیفه تولید امنیت را در این قلمرو سرزمینی در دست داشته باشد و به مرکز تولید امنیت و حکمرانی در 42 سال فرمانروایی خود تبدیل شده بود.
کاری که قذافی انجام داده بود، ایجاد یک شبکه ائتلافی در میان قبایل لیبی بوده؛ وی با تکیه بر عنصر غلبه (کودتای نظامی) و با ایجاد توازن نسبی از طریق تقسیم مناصب سیاسی در میان سران قبایل، توانسته بود نظمی را در این کشور ایجاد کند؛ کاری که امروزه خلیفه حفتر، فرمانده ارتش دولت شرق لیبی می‌خواهد همین را دوباره انجام دهد و الگوی حکمرانی سرهنگ قذافی را بازتولید کند. خلیفه حفتر در سه سال گذشته توانسته در سایه حمایت قبایل بومی منطقه شرق لیبی و با پشتیبانی اطلاعاتی نظامی مصر و امارات، از نگاه خود ارتشی را تشکیل دهد که در واقع تعداد نظامیان حرفه‌ای آن، از چند هزار نفر تجاوز نمی‌کند. وی در این کار از پشتیبانی نسبی همه قبایل شرق و حمایت برخی از قبایل غرب لیبی هم‌چون زنتان برخوردار است.
از سوی دیگر، تحولات و درگیری‌های اخیر در هلال نفتی نشان داد که برای قدرت‌های غربی به‌ویژه اروپایی‌ها، نفت و گاز لیبی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ بطوری که ایتالیا، فرانسه، انگلیس و آمریکا با صدور بیانیه ای مشترک نسبت به توقف صدور نفت از بنادر زویتینه و حریقه ابراز نگرانی کرده و با نهایت همکاری توانستند این مشکل را در نشست 3+3 رم حل کنند.
اختلال در صادرات حدود یک میلیون بشکه نفت لیبی می‌تواند حتی با افزایش چند سنتی در قیمت هر بشکه، به افزایش هزینه‌های جاری قدرت‌های بزرگ منجر شود. با توجه به اهمیتی که مالیات و درآمد شرکت‌های نفتی برای دولت‌های غربی دارد، این‌گونه حسابگری و همکاری مشترک، قابل فهم است. از طرفی نیز، خبر کشف میدان گازی نالوف که گفته می‌شود می‌تواند نیاز سی ساله اروپا به انرژی را تامین کند، یک رقابت پنهانی را در میان فرانسه و ایتالیا برانگیخته است.
برخی از کارشناسان بر این باورند که بحران لیبی را می‌توان از زوایه‌ «رقابت شرکت اِنی ایتالیا و شرکت توتال فرانسه» برسر انرژی فهمید. حمایت فرانسه از حفتر، فرمانده ارتش شرق لیبی و همکاری ایتالیا با سراج رئیس شورای ریاستی غرب لیبی در راستای تامین منافع ملی آنهاست؛ به‌صورتی ‌که نتیجه این رقابت چندین ساله در لیبی این بوده که ‌اکنون لیبی به دو دولت فدرالی نانوشته تبدیل شده است.
از نگاه سیاسی و پژوهش‌های حوزه قدرت، لیبی با دو کلید واژه نفت و قبیله شناخته می‌شود. قبیله به‌عنوان هسته مرکزی هویت‌بخش در فرهنگ لیبی، پیشران اصلی تحولات درونی لیبی در بستر اجتماعی آن به‌شمار می‌رود و پس از آغاز بحران سیاسی در سال 2014 نقش قبیله از سوی بازیگران خارجی و سازمان ملل مورد غفلت قرار گرفته است.
نفت نیز به‌ عنوان منبع تولید ثروت در لایه‌ میانی تحولات لیبی نقش‌آفرینی می‌کند و قدرت‌های خارجی و شرکت‌های بزرگ نفتی ارزش نفت سبز لیبی و ارزان را خوب لمس کرده‌اند. در شرابط فعلی وجود یک دولت اقتدارگرای مرکزی که بتواند با تأسیس ارتش، امنیت صدور نفت و نقش ایجاد توازن در میان قبایل را به عهده بگیرد، نیاز طبیعی صحنه‌ سیاسی لیبی است؛ اما مشکل لیبی این است که در غرب، دولت وفاق، خود را دولت دموکراتیک ائتلافی می‌داند و در شرق هم حفتر می‌خواهد خود را به‌عنوان فرمانروای نظامی لیبی جابیاندازد و دیکتاتوری قذافی را دوباره بازتولید کند.
بازتولید قذافی دغدغه‌ای است که قدرت‌های بزرگ نمی‌خواهند دوباره درگیر آن بشوند و از طرف دیگر، مردم لیبی هم آمادگی پذیرش نظام دموکراتیک و برگزاری انتخابات را ندارند. در نتیجه، نظام سیاسی آینده لیبی، حاصل برآیند اراده‌ نیروهای داخلی، یعنی طرفداران دولت‌های شرق و غرب از یک سو و از سوی دیگر خواست کنشگران خارجی همانند فرانسه و ایتالیا در سطح بین‌المللی و ترکیه و مصر در سطح منطقه‌ای خواهد بود. تاکنون چنین اتفاق نظری از سوی کنشگران خارجی برای تشکیل نظام سیاسی در لیبی محقّق نشده است.
** کارشناس روابط بین الملل

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال