«بسته‌نگار»، امیدوار بود

هفته‌ای چند بار دیالیز می‌شد. بیشتر اوقات بر تختی در خانه دراز کشیده بود. کتاب می‌خواند. هر دو بار که با او مصاحبه کردم، چندین جلد کتاب روی تختش کنار هم تلنبار بود. رو‌به‌رویش روزنامه و مجلات هفتگی را نگه می‌داشت. اخبار را پیگیری و تحلیل می‌کرد؛ بسته‌نگار اما امیدوار بود.

محمد بسته‌نگار روزهای پرشور انقلاب را به‌خوبی به خاطر داشت و از معدود فعالانی بود که حاضر شد بگوید: اشتباه کردیم!
خانه‌ای قدیمی در میان برج‌های محله تجریش، خانم طالقانی همسرش هر دو بار به استقبالم آمد. بسته‌نگار و همسرش از قبل از پیروزی انقلاب در این خانه ساکن بودند. همچون بخشی از تاریخ سیاسی معاصر ایران که با یک مسجد در پایین‌شهر پیوند خورده، زندگی او هم با سیاست، طالقانی و بازرگان از مسجد هدایت گره‌ خورده بود. همان‌جا که کلاس‌های تفسیر طالقانی برپا می‌شد. می‌گفت از سال 37 پایم به این مسجد باز شد و شاگرد آقای طالقانی شدم.

** ازدواجم سیاسی نبود
بسته‌نگار می‌گفت خیلی ازدواجم سیاسی نبود و اگر خانم قبول نمی‌کردند که ازدواج کنیم، همچنان طرفدار طالقانی بودم و ارتباطم را حفظ می‌کردم.
او می‌گفت قبل از انقلاب هاشمی رفسنجانی ما را با ماشین خود از جنوب شهر به منزلمان می‌رساند. آن‌گونه که بسته‌نگار روایت می‌کرد، ارتباط زیاد خانواده طالقانی با هاشمی رفسنجانی بعد از انقلاب همچون قبل از انقلاب نبود. بسته‌نگار می‌گفت هاشمی را بعد از اینکه بر پست‌های مهم نشست، تا سال 92 در دیدار اعضای خانواده طالقانی با او، ندیده بود.
او در سال 1369 یعنی سال‌های اولیه تشکیل دولت سازندگی، در زمره 90 نفری بود که نامه‌ای را خطاب به هاشمی رفسنجانی نوشتند و نسبت به وضعیت کشور انتقاد کردند. از آن 90 نفر، 23 نفر دستگیر شدند. بسته‌نگار مثل همفکرانش تا پایان عمر منتقد این اقدام بود؛ هرچند که هاشمی رفسنجانی اعلام می‌کرد در این ماجرا نقشی نداشته است.
اما در دهه 90، بسته نگار معتقد بود هاشمی با دهه‌های گذشته بعد از انقلاب تغییر کرده و می‌گفت به او گفته‌ام اگر وارد عرصه شود، فضای بسته شکسته می‌شود حتی اگر ردصلاحیتش کنند.

**بازداشت در عید فطر برای نماز عید
بسته‌نگار عید فطر سال 1386 دستگیر شد، وقتی می‌خواست با شرکت گروهی از ملی مذهبی‌ها، نماز عید جداگانه برگزار کند.
هفته‌ای چند بار دیالیز می‌شد. بیشتر اوقات بر تختی در خانه دراز کشیده بود. کتاب می‌خواند. هر دو بار که با او مصاحبه کردم، چندین جلد کتاب روی تختش کنار هم تلنبار بود. رو‌به‌رویش روزنامه و مجلات هفتگی را نگه می‌داشت. اخبار را پیگیری و تحلیل می‌کرد؛ بسته‌نگار اما امیدوار بود.
می‌گفت حالا در دهه 90 نسبت به دهه 80 برای آینده ایران و جوانان امیدوارتر شده‌ام. نگاهش به ابتدای دهه قبل این بود: جوّ زمان آقای خاتمی همه‌اش عبور بود. جوان‌های دانشگاه عبور و عبور را مطرح می‌کردند و می‌خواستند یک‌دفعه به قله برسند. ولی الآن می‌بینم این دانشجوها در حال کسب یک تجربه هستند و خیلی عاقلانه حرکت می‌کنند. بعلاوه خودشان را ارتقای فکری می‌بخشند و خیلی به مسائل رادیکالیسم توجه زیادی ندارند و سعی می‌کنند برخورد عقلانی با قضایا داشته باشند. اینکه شما تلاش می‌کنید نشان می‌دهد که نسل ما وارد یک‌فاز جدیدی از تفکر و اندیشه شده است که با نسل سال‌های قبل خیلی فرق کرده است.
همچنان آموزه و توصیه‌های آیت‌الله سید محمود طالقانی و مهندس مهدی بازرگان را به‌خوبی به یاد داشت و هر بار از آنان نقل می‌کرد.

**توصیه طالقانی: مشورت برای گرفتن بچه از شیر
تفاوت تفکر در میان اعضای خانواده طالقانی را به خاطر روحیه دموکراتیک پدر می‌دانست و او را این‌گونه روایت می‌کرد: طالقانی می‌گفت در هر خانواده باید شورا باشد. اگر می‌خواهند بچه را از شیر بگیرند، زن و شوهر با هم مشورت کنند. طالقانی به دموکراسی متعهد معتقد نبود معایب دموکراسی را می‌دید ولی می‌گفت توسط دموکراسی که توسط شوراها باشد، حل‌وفصل بشود.
معتقد بود که بازرگان در همان سال‌های ابتدایی انقلاب فکرش از همه جلوتر بود و سال‌های آینده ایران را می‌دید. بسته‌نگار تأکید داشت: بازرگان می‌گفت ما باید با آمریکا مذاکره کنیم و از این‌ها امتیاز بگیریم. می‌گفت الآن آمریکا در شرایطی نیست که بخواهد با انقلابی‌ها مواجه شود ولی می‌شود مذاکره کرد و حتی خود ما با این نظر مخالف بودیم.

** فکر می‌کردیم بازرگان خیلی انقلابی نیست
اما بسته‌نگار از نوع نگاه خود در سال‌های پرشور انقلاب به استعمار و استبداد راضی نبود. می‌گفت ما در آن سال‌ها که جوان بودیم فکر می‌کردیم باید با تمام وجود با مستبد بجنگیم و فکر می‌کردیم بازرگان اگر توصیه می‌کند که استبداد داخلی را دریابید، خیلی انقلابی نیست. وقتی پرسیدم «خب چه چیزی باعث شد که این‌قدر محکم در برابر بازرگان مخالفت کنید؟» گفت: «فضای جامعه ملتهب از انقلاب بود و مبارزه با استعمار و امپریالیسم یک اصل بود ولی الآن می‌فهمیم که بجای مبارزه با مستبد باید با استبداد و فرهنگ استبدادی مبارزه کنید و آگاهی بدهید. ما سال‌ها با مستبد مبارزه کردیم.»

** یک پشیمانی
بسته‌نگار یک پشیمانی هم داشت. او می‌گفت حالا که سال‌ها می‌گذرد می‌خواهم بگویم که در حمایت از کاندیداتوری حسن حبیبی اشتباه کردیم. به نظر من حبیبی آن صلاحیت را نداشت تا اینکه بعدها آمد وزیر شود، یک خط قرمز روی فعالیت‌های خود که در پاریس انجام می‌داد کشید. انتشارات مدرس و مصدق را تشکیل داده بود و کتاب‌های شریعتی و مصدق را چاپ می‌کرد. حبیبی می گفت گاهی پای آدم در لجن گیر می‌کند. من فکر می‌کنم که حمایت ما و حداقل هماهنگی ما با دوستانی که حمایت می‌کردند اشتباه بزرگی بود. حالا مهندس بازرگان نمی‌خواست کاندیدا شود، از کسانی باید حمایت می‌کردیم که در این مملکت بودند، درد کشیده بودند. باید پدرانه برخورد می‌کردیم و سعی می‌کردیم کاندیداها را جمع کنیم و از آن کاندیدای مشترک درآوریم. این مسأله فکر کنم که از ناگفته‌هایی است که هنوز در «جان من» ریشه دارد.
او در روزهای انقلاب همراه با نهضت آزادی در بسیاری از فعالیت‌های انقلابی حاضر می‌شد. اما پس از اینکه دولت موقت توسط مهندس بازرگان تشکیل شد و بسیاری از همراهان او وارد دولت شدند، از ورود به حکومت و دولت اجتناب کرد و از سال 1358 فعالیت سیاسی خود را مستقل از هر گروه رسمی آغاز کرد؛ هرچند که نامش پای اطلاعیه‌های همفکرانش ملی مذهبی‌اش در همه این سال‌ها دیده می‌شد.
پیرمردهای نهضتی یک به یک رفتند. حالا بسته‌نگار نیز به دوستش ابراهیم یزدی ملحق شده است؛ اما پرونده نهضت آزادی و ملی مذهبی‌ها بعد از انقلاب، موضوعی است که همچنان درباره آن گفتنی‌ها و ناگفته‌ها بسیار است.
روحش شاد.

مهدی روزبهانی
**اداره کل اخبار چندرسانه ای**ایرناپلاس**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال