امریه های رژیم شاه در برابر حمایت های مردمی از قیام امام خمینی (ره)

«به شدت سرکوب کنید»

پانزدهم خرداد 1342 نقطة اوج برخورد سلطنت پهلوی با مذهبیون به رهبری مراجع دینی بویژه امام خمینی (ره) است. این واقعه در پی سلسله اقدامات و سیاست‏هایی رخ داد که همگی در جهت محدودیت نهادهای دینی بود.

در پی درگذشت آیت‏الله سیدحسین طباطبایی بروجردی محمدرضا شاه به زعم خود فرصت و مجالی برای اجرای سیاست‏های ضددینی‏اش یافته بود.سیاست‏هایی که در لفافة قوانین و مصوباتی چون تصویب نامۀ انجمن‏های ایالتی و ولایتی یا اصلاحات ارضی به عنوان مهم‏ترین اصل انقلاب سفید ارائه و اجرا می‏شد.

چنانچه در تصویب نامۀ انجمن‏های ایالتی و ولایتی حذف سوگند به کلام‏الله مجید نشانه‏ای بر روند مذهب‏زدایی از سوی رژیم بود. اصلاحات ارضی نیز به عنوان مهم‎تریناصل از اصول شش‏گانۀ انقلاب سفید که به عنوان سیاستی در راستای حمایت از کشاورزان تبلیغ می‏شد، یک سیاست دستوری از سوی ایالات متحدة آمریکا در مقابله با کمونیسم بود. این سیاست بدون توجه به مقتضیات اجتماع ایران قرار بود، تحکّمی اجرا شود.

نهایتِ چنین اقدامی نیز نارضایتی کشاورزان، مهاجرت بی‎رویة روستاییان به شهرها و نابودی کشاورزی در ایران بود. از همین رو مراجع دینی و در رأس آنان امام خمینی (ره) که چنین روندی را به زیان جامعه و در جهت تسلط اجانب بر مقدرات کشور می‏دیدند، به اعتراض و مقابله با چنین سیاست‏هایی برخاستند. سلطنت پهلوی اگر چه در ابتدا سعی کرد با ریا و فریب خود را همسو با خواستة علما نشان داده و از اجرای تصویب نامۀ انجمن‏های ایالتی و ولایتی عقب‏نشینی کند، اما اسناد حکایت از عزم جدی نخست‏وزیر نزدیک به شاه، امیراسدالله علم، در سرکوب هر نوع اعتراض و مخالفتی دارد.

امیراسدالله علم در تلگراف‏های رمزی که به استانداری‏ها و فرمانداری‏های سراسر کشور مخابره کرده، ضمن توصیه به اقدامات پیشگیرانه در جلوگیری از هرگونه اعتراضی، امر به سرکوب مخالفان می‏دهد. نکتة مهم در این مورد آن که علم با اذعان به مخالفت عمومی با سیاست‏های رژیم، در پی آن بود که ریشة مخالفت‏ها را در تحریکات خارجی بداند و از مخالفان با عنوان «ایادی» نام می‏برد. به طوری که پس از واقعة پانزدهم خرداد 42 هم تحریکات و کمک‏های جمال عبدالناصر را مسبب اعتراضات مردمی دانست.

با این همه، مخالفت‏های علمای دینی و مذهبیون که از ابتدای تصویب نامة انجمن‏های ایالتی و ولایتی آغاز شده بود، به نقطة اوج خود نزدیک می‏شد. توالی اسناد چنین روندی را به خوبی نشان می‏دهد. چنان‏که علم که در آذر ماه 1341در امریه‏ای پیشگیری از اعتراضات را توصیه کرده بود، در امریه‏ای دیگر در دوم بهمن 1341شدّت در سرکوب را فرمان می‏دهد. شاه هم که در سفرش به قم در چهارم بهمن 1341 با بی‏اعتنایی علما مواجه شده بود، در سخنرانی خود در این سفر، علما و مذهبیون را به توهین‏هایی چون «مرتجع» نواخت. رفراندم اصول شش‏گانة انقلاب سفید هم در حالی در ششم بهمن برگزار شد که علاوه بر تحریم توسط اکثریت جامعه با نزدیکی ایام ماه مبارک رمضان با اوج‏گیری و شدت اعتراضات به آن مواجه بود. از همین رو توصیة نخست‎وزیر به مقامات حکومتی، دستگیری و سرکوب بود.

آغاز سال 1342 هم برای رژیم خوش‏یُمن نبود. دومین روز سال مصادف با شهادت امام جعفر صادق (ع)، بود. مناسبتی که می‏توانست در حوزه‏های علمیه و اماکن مذهبی تبدیل به یک اعتراض عمومی شود. از همین رو در شهرهای مختلف به عزاداران حمله شد. در قم هم عزاداران مدرسة فیضیه با حملة چماقداران دربار پهلوی سرکوب شدند.

مراسم عزاداری مذکور که در حضور آیت‏الله سیدمحمدرضا موسوی گلپایگانی برگزار می‏شد، با بی‏حرمتی مأموران حکومتی مواجه گردید. علم در نامه‏ای به استانداران و فرمانداران به تحریف واقعیت پرداخته و حمله‏کنندگان را مردم عادی شمرده که با طلاب معترض درگیر شده‏اند. کذب مدعای او در ادامة همان نامه آشکار می‏شود، آنجا که گیرندگان نامه را به شدتِ عمل و سرکوب توصیه می‏کند. (سند شمارۀ 4) چند روز پس از آن واقعه هم در امریه‏ای دیگر مخالفان را که درصدد تعطیلی بازار در اعتراض به فاجعة فیضیه بودند، به ممنوعیت از کسب تهدید می‏کند.

محرم اما نقطة اوج این تقابل بود. ماهی که در فرهنگ شیعی نمادی از اعتراض به ظلم و پاسداشت شعائر حسینی است. از همین رو نخست‏وزیر از اعتراضات مردمی در این ماه نگرانی داشت. علاوه بر آمادگی نیروهای انتظامی و نظامی در شهرها و روستاها، وعاظ و متولیان عزای حسینی نیز تهدید به برخورد و دستگیری شدند.
حتی در صورت احتمال گسترش اعتراضات، اعلام حکومت نظامی از نظر دور نمانده بود. با تمام تدابیری که اندیشیده شد، امام خمینی(ره) فرصت عاشورا را به افشاگری علیه سلطنت پهلوی تبدیل کرد و از همسویی سیاست‏های آن با آمریکا و اسرائیل پرده برداشت. در تهران نیز دسته‏ها و هیأت‏های عزاداری در سطح شهر به مخالفت و اعتراض سیاسی اقدام نمودند.

اتفاقات عاشورای 42 منجر به تصمیم رژیم برای روکردن آخرین برگ سرکوب و خشونت گردید. علم در نامه‏ای به مقامات حکومتی از دستگیری امام خمینی (ره) و آیت الله سیدحسن طباطبایی قمی خبر می‏دهد و از سرکوب اعتراضات مردمی نسبت به این اقدام می‏نویسد. نامة رمز نخست‏وزیر از غافلگیری رژیم در قبال این اعتراضات حکایت دارد. (سند شمارۀ 8) با وجود آن‏که در سرکوب شدید اعتراضات مردمی به رهبری امام خمینی (ره) نهایت تلاش شد، اما گذشت ایام و رخدادهای بعدی بر ناکارآمدی این سیاست در قبال نهضت اسلامی مردم ایران صحّه گذاشت.

**گروه اطلاع رسانی**2059**2002

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال