به مناسبت آسمانی شدن جانباز اهدا کننده عضو؛

بابا رفت

تهران- ایرنا- امیر حسین، پسرک 10 ساله بر بالین بی جان پدر حاضر می شود. اشک در پهنای صورت معصومش جاری است. عین ابر بهار گریه می کند. نمی توانند او را از پدر جدا کنند. پسرک، ناباورانه به قفسه سینه پدر نگاه می کند که با دستگاه نفس می کشد اما می گویند مرده است.

دست پدر را محکم می گیرد، هنوز گرم بود اما به او گفته اند؛ پدر، آسمانی شده است و باید اعضایش را به بیماران دیگر پیوند بزنند.
آهسته در گوش پدر نجوا می کند: بابا رفتی. قرار نبود بروی.
کشان کشان او را از جنازه پدر دور می کنند تا نزدیکان هم با او خداحافظی کنند. مادر، خواهر و حتی زن عموی پیری که دارد به زبان ترکی جملاتی سر می دهد. هر چند ممکن است کسی نفهمد چه می گوید اما آواهای غمناک زن عمو از دردی عمیق می گوید. راست است که می گویند درد را از هر طرف که بنویسی درد است باید یک چیز دیگر هم به آن اضافه کرد و آن اینکه درد را به هر زبان که بگویی، درد است.
امیر حسین گیج است وقتی از او می پرسی «چه حسی داری که بابا اعضای بدنش را اهدا می کند»؟ جواب می دهد: نمی دانم.
اما عرفان برادر بزرگترش خود را آماده کرده و سرتا پا سیاه پوشیده است. با اطمینان می گوید: راضی ام.
عرفان به ناراحتی و غم در چهره تک تک اطرافیانش که برای آخرین دیدار بر بالین پدرش گرد آمده اند، اشاره می کند و می گوید: چند خانواده بیمار، نیازمند اعضای پدرم هستند که کبد و کلیه هایش است. آنها هم ناراحت و نگرانند؛ خوشحال می شویم اگر این خانواده ها و مریض هایشان با گرفتن هدیه پدر، خوشحال شوند.
پدر از دید عرفان نمرده است. او زنده است؛ اما معلوم نیست که امیر حسین هم مثل برادر بزرگترش فکر می کند یا نه؛ چرا که در گوشه ای ایستاده است و صورتش عین گچ سفید. موهای صاف و نافرمانش را از صورتش به کناری می زند و با زل زدن به نقطه ای، لابد فکر می کند که دست پدر هنوز گرم است و نفس می کشد اما می گویند مرده است.
عرفان فکر می کند پدر از معدود کسانی است که خدا به او اجازه داده است قبل از اینکه به دیار حق بپیوندد جانی تازه به چند نیازمند بدهد و این، از نظر عرفان یک افتخار است.
لحظه خداحافظی خیلی سخت است و اینکه رضایت دهی تا دستگاه ها را از عزیزت جدا کنند و ببرندش به اتاق عمل تا اهدای عضو کند. به زبان راحت است سخن گفتن از این لحظه ها که مثل امیر حسین فکر کنی اما مثل عرفان، عمل کنی و اجازه دهی تا عزیزت را ببرند.
لحظه خداحافظی برای همه سخت است حتی برای آن پزشکی که فکر می کنی مرگ، برایش امری عادی است. جراح ریه ای که همراه با امیر حسین و عرفان گریه می کند و به زحمت از ریختن اشک هایش خودداری می کند تا ثانیه هایی جلوی دوربین سخن بگوید از مرگ جانبازی شیمیایی که تا آخرین لحظه حیاتش، جانفشانی و ایثار کرد.
این پزشک به خبرنگار ایرنا وقتی سوال می کند که خانم دکتر همیشه برای هر مورد مرگ مغزی این طور گریه می کنی؟ چنین پاسخ می دهد: موقع خداحافظی نزدیکان متوفی که می رسد خیلی سخت می شود. آن موقع نمی توانم جلوی گریه را بگیرم.
لحظه خداحافظی برای همه سخت است حتی برای خبرنگاران، عکاسان و تصویربرداران؛ آنان که می نویسند، عکس می گیرند و فیلم. آنها نیز چشم هایی گریان دارند و این اولین بار است پس از سالها خبرنگاری، همه هم قطاران را می بینی که در یک برنامه خبری گریه می کنند.
پدر را دارند می برند و امیر حسین ناباورانه می گوید: بابا رفت.
امروز علی زلفی، جانباز شیمیایی 53 ساله و نیز آزاده سرافراز کشورمان بعد از مدت ها تحمل رنج، دار فانی را وداع گفت و قبل از دیدار با معبود به سه هموطن در بیمارستان مسیح دانشوری (دارآباد) تهران جانی تازه بخشید.
31 اردیبهشت روز ملی اهدای عضو نامگذاری شده است. در چنین روزی ایرج فاضل ( وزیر بهداشت اسبق) در سال 68 توانست از امام راحل اجازه پیوند از عضو مرگ مغزی را دریافت کند.
در زمان حاضر هر سال سه هزار مرگ مغزی قابل اهدا در کشور داریم که از این تعداد دو هزار مورد مرگ مغزی به اهدا نمی رسد و حداقل 6 هزار عضو مرگ مغزی که قابلیت اهدا دارد، به خاک سپرده می‌شود. به گفته علی ولایتی، رئیس بیمارستان مسیح دانشوری هر روز به طور متوسط 10 بیمار نیازمند پیوند عضو در کشور به دلیل اینکه نوبت پیوند به آنها نمی رسد جان خود را از دست می دهند.
سال گذشته اعضای 926 مورد مرگ مغزی در کشور به بیماران نیازمند عضو اهدا شد که در نتیجه آن، هزار و 281 بیمار، توانستند عضو کلیه پیوند بزنند، 765 بیمار کبد، 131 نفر قلب، 10 بیمار عضو ریه و 21 نفر دیگر نیز لوزالمعده را پیوند گرفتند.
هر سال 16 هزار نفر از هموطنان به دلیل تصادفات رانندگی جان خود را دست می دهند و شایعترین علت مرگ مغزی در کشورمان همین است.
گزارش: لیلاخطیب زاده
اجتمام * 1776 * 3063

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده*
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال