«بررسی مطبوعات»

پیشگیری از خطرات چهارشنبه سوری با نظارت و آگاهی بخشی

تهران- ایرنا- صدمه های جانی و مالی ناشی از به کارگیری مواد محترقه و آتش زا در آیین های چهارشنبه سوری در سال های اخیر به یکی از چالش های اجتماعی کشور تبدیل شده است که نوروز را به کام برخی از خانواده ها تلخ می کند. از این رو آموزش و نظارت راهکاری مهم برای پیشگیری از خطرات این شب به شمار می رود.

مطبوعات کشور به طور روزانه مهمترین و برجسته ترین رخدادهای داخلی و خارجی را پوشش می دهند. این در حالی است که بخش زیادی از خبرها، یادداشت ها، گزارش ها، گفت وگوها و ... به انعکاس شرایط اجتماعی و فرهنگی جامعه اختصاص می یابد؛ موضوعی که توجه ویژه به آن اهمیتی فزاینده دارد.

گروه اطلاع رسانی ایرنا؛ موضوع های یادشده را که انعکاس قابل توجهی در روزنامه های صبح سه شنبه 22 اسفند 1396 داشت؛ با هدف آگاهی بخشی و اطلاع رسانی بررسی کرده است.

**کاهش آسیب های چهارشنبه سوری با برگزاری جشن ملی
ایرانیان جشن نوروز را با چهارشنبه سوری آغاز می‌کنند و بر این هستند تا ایام خوبی برای خود رقم بزنند اما عده ‌ای رسم قدیمی، آیین باستانی آتش بازی را که بسیار ساده و دلنشین بود، با منفجر ساختن برخی مواد محترقه و احتراق مواد سوزاننده جایگزین کرده و باعث آزار خود و دیگران شده‌ اند. از این رو باید همگان را نسبت به خطرهای این شب آگاه کرد و از طرف دیگر امکان برگزاری یک جشن ملی کم خطر و بی‌ خطر را در جامعه به وجود آورد.

روزنامه «ایران» در گزارشی با عنوان «جشنی که به آتش می‌کشیم» نوشت: پلیس تهران می‌گوید در چند روز گذشته بیش از 17 تن مواد محترقه پرخطر را از چندین باند بزرگ کشف و از چرخه توزیع خارج کرده‌ است. 14 خودرو توقیف، 11 انبار که محل دپوی این مواد بوده پلمب و 74 نفر هم دستگیر شده‌اند. با این همه،این پایان ماجرا برای جنگی تمام عیار نیست. آنهایی که منتظر غروب سه‌شنبه آخرسال هستند، مهمات‌شان را دور از چشم دیگران پنهان کرده‌اند و تا ساعاتی دیگر «در» زاغه‌ها گشوده خواهد شد. سال گذشته با وجود همه هشدارها بازهم 16 نفر در سراسر کشور جان خود را از دست دادند و به گفته پیرحسین کولیوند، سرپرست اورژانس کشور 60 مصدوم در بیمارستان‌های مختلف به دلیل شدت جراحات بستری شده و 2 هزار نفر هم به صورت سرپایی معالجه شدند.

چند ساعتی بیشتر تا تبدیل شدن شهر به میدان جنگ نمانده ‌است، جنگی که خودی و غیرخودی را در آن نمی‌توان تشخیص داد. سنگر و خاکریزی هم وجود ندارد اما آنچنان آتشی زبانه می‌کشد و انفجارهایی در گوشه گوشه شهر رخ می‌دهد که برای در امان ماندن از صدمه احتمالی باید به خانه پناه برد. ای کاش فقط پای ترقه خارجی در میان بود. در این میان نارنجک‌های دست ساز گوی سبقت را از رقیبان چینی ربوده‌اند و گذشته از صدای مهیب و موج شدیدشان، در چشم به هم زدنی محیط اطراف خود را به یک منطقه جنگزده و دودگرفته تبدیل می‌کنند. چه شیشه‌هایی که پودر می‌شوند و فرو می‌ریزند، چه زنان بارداری که راهی بیمارستان می‌شوند و چه پیرزنان و پیرمردانی که تا چند قدمی سکته پیش می‌روند!

در ادامه می خوانیم: در این شهر کم نیستند کسانی که انگار عقده‌های یک‌ساله خود را با انواع و اقسام نارنجک‌های دستی و ترقه‌های جورواجور بیرون می‌ریزند و زیر پای این و آن منفجر می‌کنند. کم نیستند کسانی که فکر می‌کنند هرچه صدای نارنجکت بلندتر، شخصیتت قابل توجه‌تر و انکارناپذیرتر. چه کنیم با این جماعت که زیبایی‌های یک سنت دیرین را این‌طور مسخره می‌کنند و به آتش می‌کشند؟!

روزنامه «شهروند» در گزارشی با عنوان «تور پررونق چهارشنبه ‌سوری» آورده است: «آتش‌بازی، شام، شیرینی! چهارشنبه‌سوری خود را متفاوت‌تر از همیشه برگزار کنید.» جشن ایرانی‌ها در آخرین شب چهارشنبه سال، تبدیل به مدل تازه‌ای از کسب‌وکار در کشور شده است. مدت‌هاست که هزینه‌های برگزاری چهارشنبه‌سوری دیگر فقط در ترقه‌ها و آتش‌بازی‌ها خلاصه نمی‌شود. در سال‌های اخیر آژانس‌های مسافربری مردم را برای جشن چهارشنبه‌سوری به خارج از تهران دعوت می‌کنند. کویرهای مصر، مرنجاب و قم مقصد اصلی تهرانی‌هایی است که می‌خواهند این مراسم را به صورت سالم‌ و سنتی برگزار کنند. تورها اما به سفرهای یک‌روزه خارج شهری خلاصه نمی‌شوند و باغ تالارهای پذیرایی هم در سال‌های اخیر برای خود چهارشنبه‌سوری دارند. برای این‌که شب چهارشنبه‌سوری را در یک باغ تالار حوالی کرج بگذرانید، باید به‌طور میانگین بین ١٢٠ تا ١٥٠‌هزار تومان هزینه کنید.

در ادامه این گزارش می خوانیم: اگر مراسم لاکچری برگزاری چهارشنبه‌سوری را فراموش کنیم، بسیاری هنوز به آتش‌بازی و... روی می‌آورند. اقلام مختلفی برای آتش‌بازی وجود دارد. از بالن آرزوها گرفته تا نارنجک‌های دستی. گزارش‌های میدانی خبرنگار «شهروند» حاکی از آن است که امسال هر بالن آرزو ٢‌هزار و٥٠٠ تومان، هر چلچله بین ٢٨ تا ٣٠‌هزار تومان، هر آبشار بین ٣ تا ١٠‌هزار تومان قیمت دارد. هر بسته سیگارت بین ٤ تا ٦‌هزار تومان و ٧ ‌ترقه بین ٧ تا ١٠هزارتومان است.

روزنامه «آرمان» در گزارشی با عنوان «سوز چهارشنبه سوری » می نویسد: از قدیم چهارشنبه سوری با برگزاری جشن‌های دست جمعی، همبستگی و نشاط اجتماعی همراه بوده است. هر چند در سال‌های اخیر این جشن ملی برای برخی به یک مصیبت تبدیل شده و نمی‌توان از لطمات و خسارت‌های آن چشم پوشی کرد. این در حالی است که می‌توان با اقدامات فرهنگی میزان تاثیرات مخرب این گونه مراسم را کاهش داد. با بررسی ماهیت جشن چهارشنبه پایان سال باید گفت که این مراسم آداب و رسوم ویژه‌ای دارد، اما در روند گذشت زمان تا حدود قابل توجهی این رسوم به فراموشی سپرده شده و جای آن را استفاده از مواد محترقه خطرناک داده است. این در حالی است که این روزها آمار فروش مواد محترقه به بازار مولوی، توپخانه و ناصر خسرو محدود نمی‌شود و پای فشفشه، ترقه و دیگر مواد آتش‌افزا به فضای مجازی و فروش‌های اینترنتی هم باز شده است. این در حالی است که وضعیت استاندارد و غیراستاندارد‌بودن محصولات آتش‌افزا از سوی هیچ‌نهاد مسئولی مورد بررسی قرار نمی‌گیرد. هر‌ساله نوجوانان مواد محترقه دست‌ساز و دیگر وسایل مورد نیاز خود را از کارگاه‌های رنگرزی تهیه می‌کنند. هرچند این اقدام خطرناک باعث انفجارهای متعدد و خسارت‌های فراوان جانی و مالی می‌شود.

در ادامه می خوانیم: با بررسی اتفاقات ناگوار در روزهای پایانی سال به‌دلیل آتش افروزی‌ها باید گفت که این اقدامات می‌تواند به قیمت جان افراد تمام شود. در این شرایط می‌توان با اقدامات فرهنگی برای مردم نحوه گذران اوقات بی‌خطر و در عین حال آتش افروزی‌ها لذت بخش را ایجاد کرد. برای تحقق این مهم باید مسئولان مربوطه و شهرداری‌ها در محلات مختلف همکاری کرده تا بتوان همچون گذشتگان با برافروختن آتش‌های کم خطر و مدیریت شده مردم را نسبت به برگزاری این جشن آیینی ترغیب کرد.

**ترویج فرهنگ صحیح گردشگری؛ شادی بخش زندگی ایرانیان
ایران به لحاظ جاذبه های گردشگری از معدود کشورهایی است که موقعیت جغرافیایی آن فصل های متفاوتی را هم زمان در فضای زیستی خود به وجود می آورد و سبب ایجاد تنوع های مکانی و تازگی های محیطی می شود که این مهم گسترش سفر و بازدید از این مکان ها را به دنبال دارد. هر چند نهادهای مختلف دولتی و مردمی باید با ترویج فرهنگ صحیح گردشگری، سفرهایی سالم و بی خطر و زندگی هایی شاد و بانشاط را برای ایرانیان رقم بزنند.

روزنامه «شرق» در یادداشتی با عنوان «فرهنگ گردشگری یا صنعت گردشگری؟» به قلم پیام احتسابیان می نویسد: صنعت گردشگری، به‌لحاظ تبلیغات، ساخت هتل، تعداد آژانس‌های گردشگری و اظهارنظر مسئولان و... روزبه‌روز اهمیت بیشتری می‌یابد. اما به نظر در این بازار رقابتی و در سایه توجه بیش از اندازه به موضوع درآمدزایی از صنعت گردشگری، کم‌کم موضوع «فرهنگ گردشگری» از یادها رفته است. این روزها کفه ترازو به سمت ارتقای صنعت گردشگری سنگین‌تر شده و فرهنگ گردشگری که لازمه ارتقای صنعت گردشگری بوده، در حال سقوط است. گردشگری اگرچه یک صنعت پویا و درآمدزا و پایدار است، اما به عنوان یک کار فرهنگی که بیشترین تبادلات فرهنگی میان اقوام و کشورهای مختلف در آن انجام می‌شود، شناخته شده است. در واقع آنچه را ما به‌عنوان جاذبه‌های گردشگری در کشورمان از آنها یاد می‌کنیم، به‌خصوص در مورد آثار تاریخی و فرهنگی ایران چه از دوره قبل از اسلام و چه بعد از آن، مدیون کلمه «فرهنگ»ی هستیم که توانسته است بخش زیادی از درآمدهای گردشگری ایران را به دوش بکشد.

در ادامه می خوانیم: صنعت گردشگری اگر بر پایه ارتقای فرهنگ گردشگری شکل نگیرد و پابه‌پای هم تکامل پیدا نکنند، در مسیر روند نزولی درآمدزایی قرار خواهد گرفت و بدنامی گردشگری ایران در مجامع داخلی و بین‌المللی را به دنبال خواهد داشت. تلاش برای ارتقای فرهنگ گردشگری در کنار ارتقای صنعت گردشگری امری لازم و ضروری است که تا امروز کمتر به آن پرداخته شده. وضع قوانین و ضوابط و استانداردها، تولید برنامه‌های فرهنگ‌سازی، تقویت نهادهای خصوصی در زمینه فرهنگ گردشگری و نظارت بیشتر بر فعالیت‌های نهادهای متولی از جمله اقداماتی هستند که می‌توان از طریق آنها برای بهبود شرایط امید داشت.

روزنامه «ایران» در گزارشی با عنوان «گردشگری «بی زباله» در نوروز 97» نوشت: معاونت آموزش محیط زیست، طرح «بی زباله» را در گیلان کلید زد. او در رشت توجه 80 میلیون ایرانی را به وضعیت گیلان جلب کرد تا از رهگذر این هشدار، گردشگرانی که نوروز97 را در دامان طبیعت می‌گذرانند، زخم کمتری به آن بزنند. به‌گزارش روزنامه ایران، آمارهای رسمی گیلان نشان می دهد گردشگران در ایام تعطیل روزانه 500 تن زباله را به سواحل و جنگل‌های سبز این استان تحمیل می‌کنند. تولید زباله خود گیلانی‌ها روزانه 2 هزار تن است. در مشارکتی که گردشگران و گیلانی‌ها دارند، شیرابه‌ها به‌جان منطقه گردشگری سیاهکلرود گیلان افتاده‌اند. ارتفاع کوه زباله‌ها در جنگل‌های سراوان از تاج بسیاری درختان جنگلی آن بالا زده است.
کاوه مدنی معاون آموزش سازمان محیط زیست می‌گوید: «عیدی ما به‌گیلانی‌ها این است که توانستیم دستگاه زباله‌سوز 600 تنی را برای جنوب گیلان مصوب کنیم.» او امیدواراست همین اتفاق برای شمال گیلان هم بیفتد.

در ادامه می خوانیم: کارزارهایی چون «بی‌زباله»، اصرار درستی روی مشارکت مردم و آموزش دارد، مردم در بحث «پیشگیری» دخیل‌اند و پیشگیری همیشه کم هزینه‌تر و مهمتر از درمان است اما درمان آنچه اتفاق افتاده، کار شهرداری هاست. «میترا حجار» و «پژمان جمشیدی» دو بازیگر و «شهیندخت مولاوردی» دستیار ویژه رئیس جمهوری در امور حقوق شهروندی و «طیبه سیاوشی» عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هم به کارزار وارد شده‌اند. گروه‌های دیگر هم بدون دعوت سازمان محیط زیست، وارد کارزار شده‌اند. جمعی هم از روزنامه‌نگاران و خبرنگاران حوزه اجتماعی هم به‌دنبال دعوت فعالان فضای مجازی به کارزار بی‌زباله پیوستند. چالش بی‌زباله سازمان محیط زیست 100 روزه است و تا پایان تعطیلات نوروز ادامه می‌یابد اما افکارعمومی امیدواراست چنین چالش‌ها و کارزارهایی علاوه بر اینکه گردشگران را به سمت مدیریت زباله می‌برد، در سال‌های آتی دولت و مجلس را به سمت تدوین و تصویب قانونی ببرد که هرساله شهرداری‌ها را موظف به درآمدزایی مشخصی از بازیافت زباله کند.

روزنامه «اعتماد» در یادداشتی با عنوان «سفر، فقط شمال نیست» به قلم کیومرث فلاحی استاد گردشگری و بوم‌گردی آورده است: پیشنهادی برای سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری دارم که به فکر بخش مشاوره سفر در آژانس‌های مسافرتی باشند. بخشی که می‌تواند با دریافت هزینه اندکی، درباره سفرهای خانوادگی به مردم مشاوره بدهد. اگر چنین بخشی راه‌اندازی شود، همه مردم در هر تعطیلاتی راهی شمال کشور نمی‌شوند آن هم در حالی که بسیاری از نقاط ایران را هنوز نمی‌شناسند. به عنوان نمونه، این ایام و تا اردیبهشت ماه، زمان مناسبی برای سفر به محلات و اورامان است. لطافت هوا می‌تواند زمینه‌ساز سفر به بوشهر و خوزستان باشد. سفر به نقاط مختلف ایران، هویت ملی را تقویت می‌کند و مردم، بیشتر با یکدیگر آشنا می‌شوند و منفعت سفر، همه مردم را در‌برمی‌گیرد. کشور عزیز ما که قدرش را نمی‌دانیم، بیش از یک میلیون جاذبه جهانگردی و دیدنی دارد. این عدد، بسیار قابل توجه است و به این معناست که هر قدمی در این کشور برمی‌داریم، باید نگران باشیم که به یک جاذبه دیدنی آسیب نزده باشیم. جاذبه‌های دیدنی ایران هم الزاما، همگی یادمان تاریخی نیست بلکه جاذبه‌های طبیعی را هم در‌بر‌می‌‌گیرد.

در ادامه این یادداشت آمده است: ایران سرزمین ٤ فصل است و هر زمان که سفر بروید، می‌توانید در نقاط مختلف ایران، تفاوت آب و هوا و خرده فرهنگ‌ها و جاذبه‌های هنری و فرهنگی و خوراکی و زیارتی و آب و هوایی و تاریخی را مشاهده کنید و به دلیل مجموع این تنوع، ایران از نظر جاذبه‌های طبیعی و تاریخی در زمره ١٠ کشور اول است اما متاسفانه درآمدمان از این حجم ثروت، کمتر از یک درصد است و یادمان باشد که افزایش سفرهای داخلی به نقاط مختلف ایران می‌تواند در کاهش سفرهای خارجی موثر باشد و درآمد حاصل هم در سراسر کشور به گردش بیفتد.

**حجاب بانوان ایرانی با قدمتی بر بلندای تاریخ
زنان ایرانی از دیر باز پیوند و احساس بسیار خوبی با حجاب داشته اند. آنان همواره بر این باور بوده اند که داشتن پوشش جلوه ای فاخر از کرامت و پاکدامنی است و همواره تا سر حد امکان آن را رعایت کرده اند. از این رو امروز بانوان جامعه در فضیلت و دانایی و فرزانگی سر آمدند و مصمم تر از پیش و جدی تر از همیشه از حریم عفت و کرامت و انسانیت انسانی خود حراست می کنند و از ترکیب پوشش و کرامت و فرهیختگی خویش برای رشد و تعالی خود و جامعه بهره می گیرند.

روزنامه «جام جم» در یادداشتی با عنوان «حجاب انتخاب فطری بانوان ایرانی است» به قلم سعید منتظرالمهدی سخنگوی نیروی انتظامی نوشت: کافی است هر یک از ما اندکی در تاریخ این مرز و بوم کاوش و کنکاش کند تا صدها زن فرهیخته ، بانوی اندیشمند و شاعره نام آور را نشان کند که هریک از آنها اندیشمندی و فرهیختگی و فرزانگی را با پوشش و پوشیدگی و کرامت زن بودن در آمیخته اند و آن دو را در کنار و توام با هم معنا و مفهوم ساخته اند.جانان بیگم بانو مستوره اردلان، بانو پروین اعتصامی، بانو نصرت امین، شاه بیگم، جهان ملک خاتون، فخر الدوله، شهربانو تنها تنی چند از انبوه بانوان اندیشمند و فرهیخته ایرانی هستند که همواره و همیشه پوشش را قدر دانسته اند و آن را مایه فخر و مباهات خود تلقی کرده اند. جالب است بدانیم که در جستجوی تاریخی بسیار به سختی می توان بانوی فرهیخته و فرزانه و با فضیلتی را نشان کرد که از پوشش روی گردانده باشد.

در ادامه می خوانیم: اینک چند صباحی است که هیاهویی برخواسته است و تعدادی انگشت شمار از افراد جامعه ستیز و هنجارگریز و بیگانه با فرهنگ و ذهن و اندیشه بانوان نکونام و با فضیلت این دیار، در تلاش برآمده اند تا ضد ارزشی به نام بی حجابی را به جای ارزش رفیعی همچون پوشش و حجاب بنشانند و بانوان را دعوت به فرو شدن در مسیر رو به ناکجا آباد و طریق رو به گمراهی و انحراف و بی فرهنگی کنند . غافل از اینکه پیش تر و بیش تر از آنها، دیگرانی گام در چنین راه سراسر خطا و انحرافی نهادند و هر بار با مخالفت نه اکثریت بانوان ایرانی بلکه تقریبا همه بانوان این سرزمین دینی و فرهنگی روبه رو شدند و ناگزیر پی حقارت و انزوا و طردشدگی و حتی رسوایی را به تن مالیدند و جز ننگی برای خود محصولی را فرا چنگ نزدند.

روزنامه «وطن امروز» در گزارشی با عنوان «تاریخ حجاب و بی حجابی در ایران» نوشت: طبق پژوهش‌های انجام گرفته، زنان ایران از زمان مادها حجاب کاملی شامل پیراهن بلند چین‌دار و شلوار تا مچ پا و چادر و شنلی بلند روی لباس‌ها داشته‌‌‌اند. این حجاب در دوران سلسله‌‌های مختلف پارس‌ها نیز معمول بوده است. در زمان زرتشت و پیش از آن، زنان ایرانی از حجاب کامل برخوردار بوده‌‌‌اند. زنان با آزادی در محیط بیرون خانه رفت و آمد می‌کردند و همپای مردان به کار می‌پرداختند. جایگاه فرهنگی پوشش در میان زنان نجیب ایران‌زمین، به گونه‌ای بوده که در دوران سلطه کامل شاهان، هنگامی که خشایارشا به ملکه «وشی» دستور داد بدون پوششی به بزم بیاید تا حاضران زیبایی‌های او را بنگرند، وی امتناع کرد و برای این سرپیچی به حکم دادوران، عنوان ملکه ایران را از دست داد.

در ادامه این گزارش آمده است: قابل توجه اینکه پس از رسمی شدن کشف حجاب در ایران و ابلاغ دستور اجرای آن در مناطق مختلف کشور، طبقات مختلف مردم ایران به طرق مختلف به مقابله با این دستور پرداخته و برای برخورداری از امکان استفاده آزاد از پوشش و حجاب تمام کوشش خود را به کار بستند. زنان برای حضور در جامعه و امکان انجام امور روزمره خود با روش‌های مختلف به مقابله با این دستور پرداختند.

روزنامه شرق در یادداشتی با عنوان «خاطرات ما و حجاب» به قلم لیلی فرهادپور می نویسد: با حضور دوباره گشت محترم ارشاد در خیابان‌های تهران، به این فکر افتادم که برخی از خاطرات خودم را از مسئله حجاب بنویسم تا شاید افاقه‌ای شود برای سیکل: بدحجابی، گشت ارشاد، خیابان وزرا، بدحجابی و... . باور کنید این خاطرات روی دلم مانده است. همین چند سال پیش یکی از همکاران در روزنامه جامعه را بعد از سال‌ها دیدم، با تعجب از من پرسید: خانم فرهادپور، چه باحجاب شدی! (مقنعه سرم بود باید برای کاری به یک جای دولتی می‌رفتم) جوابش دادم: من همان شکلی هستم که همیشه بودم از بس جامعه بدحجاب شده تو من را باحجاب می‌بینی!

در ادمه این یادداشت می خوانیم: چند سال پیش، برای سفری کردستان عراق رفته بودم. در همه گیت‌های بازرسی (مثل گیت‌های بازرسی ادارات دولتی خودمان) محل جوریدن خانم‌ها سوا بود. در تمام این گیت‌ها مأموران زن بی‌حجاب با موی افشان رنگ‌کرده و آرایش بسیار، شما را بازرسی می‌کردند. ما شرطی شده بودیم، اگر خانم بی‌حجابی مدل آنها می‌دیدیم، فکر می‌کردیم حتما مأمور هستند و فقط در کنار بانوانی با لباس محلی و باحجاب احساس امنیت می‌کردیم.

*گروه اطلاع رسانی
پژوهشم**9370**9131
ایرنا پژوهش، کانالی برای انعکاس تازه ترین تحلیل ها، گزارش ها و مطالب پژوهشی ایران وجهان، با ما https://t.me/Irnaresearch همراه شوید.

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال