آمریکا و تغییر کانون گرانش سیاسی – محمدرضا عرفانیان*

تهران- ایرنا - دونالد ترامپ پس از انتخاب به ریاست جمهوری آمریکا، سیاست خارجی این کشور را در مسیری پرهیاهو، جنجالی و غیرقابل پیش بینی قرار داد، تا حدی که برخی تحلیلگران این اقدامات ترامپ را نتیجه نداشتن برنامه و فقدان تجربه تلقی کردند.

اقدامات غیر قابل پیش بینی ترامپ آنچنان موج سنگینی در آمریکا ایجاد کرد که برخی شخصیت های سیاسی در واشنگتن از همان ابتدا خواستار کناره گیری وی شدند؛ و برخی نیز پیش بینی کردند رییس جمهوری آمریکا به خاطر ناپختگی در سیاست ورزی، موفق نخواهد شد دوره ریاست جمهوری خود را به پایان برساند.
شاید بتوان انتشار کتاب 'آتش و خشم' را نقطه اوج حملات سیاسی و رسانه ای از داخل آمریکا به دونالد ترامپ دانست.
'مایکل وولف' در کتاب 'آتش و خشم' ، تصمیم ها و زندگی خصوصی و حرفه ای ترامپ را مورد نقد قرار داده و آن را به چالش کشیده است.
'وولف ' پس ازانتشار 'آتش وخشم' گفت: احتمال می دهد این کتاب به ریاست جمهوری ترامپ پایان دهد.
در میان انواع هیاهوهایی که دونالد ترامپ در یک سال گذشته در داخل و خارج آمریکا ایجاد کرده،
یک نکته چندان مورد توجه قرار نمی گیرد و آن اینکه رییس جمهوری آمریکا چه میزان از تصمیمات داخلی وخارجی را شخصا اتخاذ می کند؟
به بیان دیگر در کشوری مانند آمریکا که نهادهای تصمیم گیری مشخصی با حوزه اختیارات روشن دارد و خود را کشوری قانونمدار و نهاد محور می داند ، آیا رییس جمهوری همانند یک امپراتور حکمرانی می کند و یا تابع کانون های تصمیم ساز و گروههای کارشناسی است؟
آیا برهم زدن قراردادهای سیاسی ، اقتصادی و حتی نظامی دوجانبه و چند جانبه واشنگتن با دیگر کشورها بدون دستور کار مشخص صورت می گیرد؟
خروج آمریکا از نهادها و پروتکل های بین المللی مانند توافق پاریس و یونسکو و برخی معاهدات بین المللی چه توجیه منطقی برای استراتژیست های این کشور دارد.
احتمال خروج آمریکا از توافق بین المللی برجام با چه هدفی از سوی مقامات کاخ سفید مطرح می شود؟
برژینسکی آوریل 2010 میلادی در یک سخنرانی در شورای روابط بین الملل در مونترال گفت: 'تاکنون جهان بطور نسبی تحت سیطره غرب بوده است ولی این وضعیت دیگر نمی تواند تداوم یابد... منطقه اوراسیا محور قدرت ژئواستراتژیک جهان خواهد بود... '
وی تاکید دارد که آمریکا برای حفظ برتری و استیلای خود باید تلاش کند بر منطقه اوراسیا تسلط کامل یابد که منطقه ای از اروپای شرقی تا خاورمیانه و آسیای مرکزی را شامل می شود.
این استراتژیست مشهور آمریکا فوریه 2013 نیز در یک سخنرانی در لهستان در اظهارات صریح تری هشدار داد: 'مرکز گرانش قدرت سیاسی در جهان در حال انتقال از غرب به شرق است'.
معنای سخنان برژینسکی این بود که توازن قدرت در جهان به سود شرق در حال تغییر است و آمریکا در یک دوره نه چندان طولانی، بسیاری از مناطق تحت نفوذ خود را از دست خواهد آمد ؛ سرنوشتی که بریتانیای کبیر پس از جنگ جهانی دوم با آن مواجه شد.
وی گفت: برای ممانعت از وقوع این پدیده باید تمامی کانون های قدرت که می توانند هژمونی آمریکا را به چالش بکشند نابود و یا کنترل شوند و برای این منظور دو کار عمده باید صورت گیرد: ' نخست باید کشورهای ژئوپلیتیک پویا که توانایی قابل توجهی در توزیع قدرت دارند شناسایی شوند و ثانیا با بکارگیری ظرفیت های آمریکا، این کشورها تحت کنترل درآیند'.
سخنان برژینسکی و عملکرد کنونی کاخ سفید می تواند بیانگر آن باشد که اقدامات ترامپ براساس یک برنامه و دستور کار مشخص صورت می گیرد.
جدا شدن اوکراین از حلقه متحدان روسیه با چه هدف صورت گرفت؟ چرا پارلمان اوکراین دسامبر 2014 در اقدامی شتابزده به پیوستن این کشور به ناتو رای داد؟ حمله آمریکا به افغانستان و عراق در چه چارچوبی صورت پذیرفت؟
برژینسکی در خصوص روسیه گفته بود: ' آمریکا موفق شد آنچه را که روسها 'بیگانه نزدیک' می نامند ازاین کشور جدا کند.
اشاره برژینسکی به متحدان سابق اتحاد شوروی است که پس ازفروپاشی، از پیکره سیاسی روسیه جدا شدند.
به گفته برژینسکی ، روسیه بدون اوکراین نمی تواند امپراتوری خود را در منطقه اوراسیا گسترش دهد.
این سخنان برژینسکی حکایت از آن دارد که بسیاری از حوادث و بحران ها، برخاسته از نگرانی است که واشنگتن از تغییر گرانیگاه قدرت سیاسی در جهان دارد و نقش استراتژیست های چون برژینسکی در بوجود آمدن بحران ها به مراتب پررنگ و برجسته تر از سیاستمداران کاخ سفید بوده است.
شکل گیری قدرتهای سیاسی ، اقتصادی و نظامی در منطقه اوراسیا بویژه طی دو دهه اخیر توانسته است توازن قدرت در منطقه اوراسیا را به زیان آمریکا برهم زند.
ظهور قدرتهایی مانند ایران با پشتوانه فکری و شعاع نفوذ بالا در منطقه ، بازگشت روسیه به معادلات خاورمیانه و شکل گیری بلوک اقتصادی غول اسایی مانند 'بریکس' BRICS متشکل از برزیل، روسیه ، هند ، چین و آفریقای جنوبی ، روند انتقال قدرت از غرب به شرق را تسریع بخشیده است.
در چنین شرایطی ، واشنگتن چاره ای جز برهم زدن مناسبات رایج و مرسوم سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی پیشین را ندارد. مورد تهدید قرار گرفتن مناسبات واشنگتن با برخی متحدان سنتی آمریکا در منطقه مانند پاکستان در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
براین اساس کاخ سفید برای ممانعت از جابجایی مرکز ثقل قدرت سیاسی جهان از یک سو خود را ناگزیر می بیند که مناسبات قبلی را به هم بریزد و از سوی دیگر با ایجاد بحران تلاش می کند کنترل شرایط را به دست بگیرد.
نابسامانی ظاهری در تصمیمات ترامپ لزوما ناشی از نداشتن برنامه نیست، بلکه محصول چالشی است که واشنگتن برای ممانعت از تغییر گرانیگاه قدرت سیاسی در جهان بعمل می آورد.
نکته اخر اینکه ظرفیت کشورهای ژئوپلیتیک و کانون های قدرت در منطقه اوراسیا و ابعاد وسیع این روند به حدی است که این گرانیگاه به ناچار تغییر خواهد کرد و واشنگتن با تمامی بحران آفرینی ها قادر به کنترل آن نیست.
----------------------------------------------------------------------------------
*کارشناس مسایل بین الملل- ایرنا

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال