سینمای دفاع مقدس و حاج کاظم هزاره سوم

تهران - ایرنا - خبرگزاری خبرآنلاین در یادداشت خود نوشت: یکی از محبوب ترین گونه های سینما بدون شک ژانر جنگی است. در این گونه قصه های آدم ها؛عشق و تلاش و ایثارشان از اصلی ترین عناصر داستان یک فیلم و از قواعد ژانر به شمار می آیند.

در این یادداشت که روز شنبه به قلم مهدی تهرانی منتشر شد، آمده است: سینمای شبه جنگی نیز کمی تا قسمتی دارای چنین قواعدی است. به جز اینکه داستان اصلی پیرامون داستانک های مربوط به جنگ می گذرد اما عناصر داستان حالا فارغ از زمان و مکان داستانک ها هستند. 'خاکستر و برف' ساخته روح الله سهرابی یک فیلم مربوط به دفاع مقدس و آدم های قصه اش در حاشیه جنگ و در زندگی روزمره روایت می شوند. آدم های خاکستر و برف تقریبا کاراکترهای منحصر بفردی هستند اگرچه در ذات و محتوا شبیه و همذات فراوان دارند. کاراکتر اصلی داستان احسان است که در زمان جنگ ناعادلانه مسبب به شهادت رسیدن دوست دیرینه اش داوود شناخته شده است. این در حالیکه بوده که ریحانه خواهر داوود نامزد وی بوده است. احسان که چنین رفتاری او را خرد کرده ترک وطن می کند و به روسیه می رود. اما پس از بیست و پنج سال اتفاقی غریب بروز می کند. پیکر داوود شناسایی می شود در حالیکه پلاک هویتی احسان نیز در کنار اوست. مسئولان که پی به خطای خود پبرده اند از احسان می خواهند به کشور باز گردد و خبر پیدا شدن پیکر داوود از سوی وی؛ به مادر شهید داده شود. او نیز مجبور است هم ادای دین کند و هم ناخواسته با خواهر داوود نامزد سابقش روبرو شود... فیلم روح الله سهرابی نسبت به فیلم های سالهای اخیر مربوط به دفاع مقدس کمابیش قابل قبول اما دارای کاستی هایی است. در واقع او خواسته از یک داستان نیم بند و یک خطی اما جذاب فیلمی پرمخاطب بسازد و یا حداقل اثری تولید کند که تماشاگر تا انتها با آن همراه شود. او در این کار موفق هم هست اما این ملودرام گاهی برای تماشاگر خاص چنان ذهن را درگیر سئوال و جواب های منطقی می کند که بیم آن می رود تا انتها فیلم را تحمل نکند. برای تماشاگر عام شخصیت احسان و ریحانه مرکزیت ماجرا هستند. دو عاشق و دلداده سابق که قرار بوده یک عمر در کنار هم زندگی کنند اما دست تقدیر این دو دلداده را نه تنها هزاران کیلومتر از هم دور ساخته که اکنون یکی از آنها یعنی ریحانه چشم دیدن عاشق سابق خود را ندارد چرا که او را مسئول شهادت برادرش می داند و این نفرت تا بدانجا پیش رفته که از سر حرص و لجبازی ریحانه با ابراهیم که کاراکتری منفی و ریاکار دارد ازدواج کرده است. خاکستر و برف برای تماشاگر خاص احسان یک کپی بی رمق از همان حاج کاظم آشنای خودمان در آژانس شیشه ای است. احسان هم مانند پیشکسوت خود حاج کاظم؛ نماد مظلومیت رزمندگان فراموش شده ای است که پاک باخته هستند. با اینهمه حاج کاظم اصالت قریب به یقین دارد اما احسان برای تماشاگر غریبه و گذشته اش سرشار از سئوال است . مهمترین دلیل غریبه بودن وی پرداخت ناقص وی از سوی کارگردان است.چرا در تمام این سالها او از نحوه شهادت داوود و ابراز آن به خانواده و مادر وی و مهمتر از همه ریحانه؛ سرباز زده است؟ در واقع احسان هیچگونه دفاعی از خود نکرده؛ به لاک خویش رفته و جلای وطن کرده و تبعید خودساخته برای خویشتن خویش رقم زده است. اینها سئوالاتی است که تماشاگر در حین دیدن خاکستر و برف مدام برایش تداعی می شود و گذر فیلم نیز و بیان داستانک ها جوابی به او نمی دهد. این عدم مرکزیت داستانک های میانه در باره دیگر شخصیت های فیلم نیز صدق می کند. مثلث احسان؛ ریحانه و ابراهیم هرکدام جداگانه و بسته به سهم خود در روایت داستان؛ دلیلی برای رفتارهای خود ارائه نمی دهند. ابراهیم معلوم نیست بر چه مبنایی چنین خشونت آمیز همسر و مادر همسرش را از حضور در مراسم تشییع جنازه داود منع کرده و می خواهد آنها را به سفر کربلا ببرد؟ کدام عقل سالمی می پذیرد چنین اتفاقی بیفتد؟ از دیگر سو همین ابراهیم حتی حاضر نیست حضور احسان را بپذیرد. در حالیکه احسان فقط قصد خدمت دارد و بسیار محترمانه و اخلاقی با ریحانه رفتار کرده است. خاکستر و برف یک تندیس زیبا است که میانه ی ضعیفی دارد و هرآن در مرز شکستن است. و این مهم شدیدا به فیلم ضربه وارد کرده است. ابتدا و انتهای فیلم قابل قبول و شاید دلنشین است اما میانه فیلم شدیدا پراکنده و بی منطق شکل گرفته است. جدای از این شاید خاکستر و برف می توانست حرف دل بچه های مظلوم رزمنده نیز باشد آنهایی که در گذر ایام فراموش شده و یا به کناری رانده شدند در حالیکه تاریخ رشادت و بزرگمردی آنان را در سینه خود دارد. منبع: خبرگزاری خبرآنلاین اول**1577

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال