در اندیمشک خون می بارید آن روز

تهران - ایرنا - پس از سال ها هنوز هم احساس می کنم سینه ام تنگ است و نفس کشیدن مشکل. خوبی تقویم رنگ و رو رفته محل کارم این است که برخی مناسبت ها در آن وجود ندارد تا پس از سال ها مجبور شوم به «سه شنبه سیاه اندیمشک» که اینک به «حماسه مقاومت مردم» این شهر تغییر نام داده فکر کنم.

تقویم «حاج مرتضی» تمام این نشانی ها را دارد و خیلی هم با عجله حرکت می کند...
*قصه چیست؟
در تاریک روشن یک صبح پاییزی در هفته مبارک بسیج 1365 کتابهایم را با بی حوصلگی جمع می کنم و با پای پیاده راهی مدرسه می شوم. باد نسبتاً سرد صورت و استخوان هایم را می سوزاند، غرق در شور نوجوانی و افکار خود فارغ از دنیای پر هیاهو...
چند ساعتی می گذرد و انتهای درس عربی و زنگ آخر مدرسه استاد شهید مطهری، ناگهان صدای زوزه میگ های بعثی است که بار دیگر قصد دارند شهر را مورد آماج خود قرار دهند، با بی حوصلگی به پنجره کلاس نگاهی می اندازم و پس از آن تخته سیاه را که اکنون پر از حروف عربی و مفعول و فاعل است. با خود می گویم این دفعه هم شبیه دفعات مکرر قبلی است در دو منطقه بمباران و ضد هوایی به کار می افتد و هواپیماها از شهر خارج می شوند. تمام قصه پر غصه مردم اندیمشک از شهریور 59 تا انتهای جنگ تحمیلی تاکنون همین بوده و گویا جنگ جزئی از زندگی عادی آنان است. مردم این دیار بی ادعا و کم توقع بار حماسه هشت ساله را بر دوش می کشند، بدون اینکه نام و نشانی از صبوری و استقامت آنان ثبت شده باشد و بدون اینکه مدال شجاعت و استواری به شهر اهدا شود...
*اما انگار این بار قصه متفاوت است...
هجوم هوایی همانند دفعات قبل نیست، شهر یکپارچه آتش و دود و خون است. هواپیماهای بعثی همچون باز شکاری به هر سو می روند و آشیان سبز زندگی را خراب می کنند. ساعتی می گذرد اما انگار این گرگ های وحشی از خون کودکان و مردمان رنجور اندیمشک سیراب نشده اند. خورشید در میان این همه دود و آتش کور سوی نور خود را به شهر می بخشد و با وجود تابش مستقیم که خبر از ظهر می دهد اما بال و پرش شکسته و اشعه هایش به سختی به آسفالت خیابان پاسداران که من از آن عبور می کنم می گذرد. 54 فروند هواپیما و یک ساعت و چهل و پنج دقیقه هجوم بی امان تنها حقیقت تلخی است از قصه بی تکرار طولانی ترین هجوم هوایی دشمن بعثی در طول هشت فصل پایداری... امروز در آسمان ترافیک است...
و چنین بود قصه سه شنبه سیاه که امروز به نام «حماسه مقاومت مردم اندیمشک» نامگذاری شده و محور لاله های به آسمان رسیده این هجوم وحشتناک شهادت سردار میدان رزم شهید عزت الله حسین زاده فرمانده پرتلاش گردان حمزه و دیگر شاهدان مهاجر از شهر سرخ اندیمشک به بهشت سبز آسمان بودند.
و من هنوز هم تنگی سینه ام را احساس می کنم نمی دانم آیا کسانی که امروز از عروج ستاره های آسمان عشق، امروز بر دوش خود ستاره و مقام دارند این تنگی سینه را حس می کنند؟
و چه زیباست سروده خانم منیژه درتومیان که:
زمین حال خرابی دارد امروز
کسی تخم جنون می کارد امروز
خبر را باد، با اندوه آورد:
در اندیمشک خون می بارد امروز
برای چهارم آذر «روز اندیمشک»
1)
دوباره چید از ما بهترین را...
دوباره کودکان نازنین را...
هواپیمای دشمن آمد و ریخت
دوباره بمبهای آتشین را...
2)
به سرعت در میان شهر چرخید
تمام لاله های باغ را چید
هواپیمای وحشی بمب ها را
به روی شهر اندیمشک بارید
3)
زمین بمب و زمان بمب آسمان بمب
در و دیوارهای بی نشان بمب
دوباره بمب و بمب و باز هم بمب
دلی آرام اما... ناگهان بمب
4)
چراغ یادها هر چند خاموش...
دوباره خون یاران می زند جوش
مبادا برگی از تاریخ زخمی
مبادا چارم آذر فراموش
*روزنامه ایران
اول**

انتهای پیام /*

باشگاه مخاطبان ایرنا

برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال