الگوی حکمت در زندگی ابن سینا

تهران - ایرنا - جهانی اندیشیدن، پشت نکردن به هویت، تلاش فراوان در مسیر کسب دانش و ترجیح ˈحق گوییˈ بر شهرت، از جمله الگوهایی است که در حکمت و زندگی علمی ابن سینا می توان مشاهده کرد.

امروز یکم شهریورماه سالروز تولد ابن سیناست که در تاریخ رسمی کشورمان روز پزشک نامگذاری شده است.
1- الگوی ابن سینا
ˈحسین، فرزند عبدالله، فرزند سیناˈ که در تاریخ به ˈابن سیناˈ و ˈابوعلی سیناˈ معروف است، در سال 980 میلادی در روستای افشانه، از توابع بخارا زاده شد. بسیاری او را تاثیرگذارترین پزشک تاریخ و یکی از بزرگترین فیلسوفان اسلامی می دانند. درباره زندگی ابن سینا، به ویژه پیرامون زندگی خصوصی اش، اطلاعات فراوان نیست؛ با این حال، مورخان و پژوهشگران به قدر کافی درباره این شخصیت گرانپایه نوشته اند.
در این مقاله، با نگاهی متفاوت به زندگی و آثار بوعلی سینا، تلاش شده است تا الگوهایی از حکمت و خرد این دانشمند بزرگ ترسیم شود و درس هایی از زندگی او، فراروی مخاطبان قرار گیرد.

1-1- برای جهانی شدن، باید جهانی اندیشید
بسیاری از ملل کهن، به پزشکی اهمیت داده اند و پزشکان بزرگی را به بشریت معرفی کرده اند. اما هیچ پزشکی در تاریخ جهان، جایگاه ˈابن سیناˈ را نیافته است. ˈقانون در طبˈ، اثر بوعلی سینا، تا اوایل قرن نوزدهم، مهمترین منبع آموزش پزشکی در جهان بود و هنوز هم بخش هایی از این کتاب در دانشگاه های معتبر جهان، از جمله در ˈیو سی ال ایˈ و ˈدانشگاه ییلˈ تدریس می شود (History of Medicine).
بی تردید، یکی از دلایل موفقیت کتاب قانون، جامعیت آن است. ابن سینا، مجموعه تجربه ها و نوآوری های پزشکی خود را در کنار دستاوردهای پزشکی یونان، هندوستان، ایران و تمدن اسلامی گذاشت و در کتاب قانون ارایه کرد؛ کتابی که به دلیل همین جامعیت، در 14 جلد نوشته شد.
ابن سینا در فلسفه نیز همین رویکرد فراقومی و جامع نگری را در پیش گرفت. ˈجان مک گینیسˈ دستاورد بزرگ وی در حوزه فلسفه را این گونه توصیف می کند: «ابن سینا در یک هنرنمایی خردمندانه، گرایش های نوافلاطونی که از سوی ˈالکندیˈ و پیروانش پشتیبانی می شد را با نگرش ارسطوگرایانه ˈفارابیˈ و مکتب بغداد چنان ترکیب کرد که به دانش فلسفه، جانی دوباره بخشید و فلسفه را از فضل فروشی نجات داد؛ آفتی که داشت باعث مرگ تدریجی فلسفه می شد.» (Jon McGinnis, 244)
در کتاب «مخارج الحروف» که یکی از معتبرترین منابع تاریخی در علم «زبانشناسی و آواشناسی» است هم ابن سینا این تفاوت را با دیگر زبانشناسان باستانی دارد که در بررسی آواها، تنها به یک زبان بسنده نمی کند و اگرچه کتاب به زبان عربی است، اما آواهای زبان فارسی و گویش بخارایی را نیز بررسی می کند.

1-2- کسب اعتبار، نیازمند پشت کردن به هویت نیست
ابن سینا از آن دسته از دانشمندان بود که علم را به هر بهایی که شده، به دست می آورد. وی افزون بر استادان رسمی خود، با بسیاری از اندیشمندان زمانه اش دیدار کرد و از آنان بهره ها گرفت؛ اندیشمندانی چون ابوریحان بیرونی، ابونصر عراقی (ریاضی دان)، ابوسهل مسیحی (فیلسوف) و ابوالخیر خمار (پزشک) از آن جمله بوده اند. هنوز شماری از نامه ها و مباحثه های ابوریحان و ابن سینا پیرامون فلسفه باقی است.
وی ریاضیات هندی را از یک فروشنده هندی (سبزی فروش) که ریاضیات به نیکی می دانست، آموخت و برای فراگیری منطق و فلسفه، به مطالعه گسترده آثار یونانیان دست زد.
و چنانکه پیشتر اشاره شد، برای نگارش کتاب ˈقانون در طبˈ به فراگیری پزشکی یونان، هند، ایران باستان و حوزه تمدن اسلامی پرداخت.
زبان دانش در دوران ابن سینا ˈعربیˈ بود و او نیز برخی کتاب هایش را به این زبان نگاشت؛ با این حال، ابوعلی سینا، برخلاف گروهی از اندیشمندان ایرانی زمان خود، ایران را به مقصد زندگی در پایتخت علم آن روز ترک نکرد و بسیاری از کتاب هایش را نیز به زبان فارسی نوشت.
ابن سینا تا زمانی که در بخارا بود، پزشک ویژه دربار بود و پس از سقوط سامانیان نیز به شهر تاریخی جرجان (در استان گلستان امروزی) رفت و به تدریس ریاضیات و منطق پرداخت. بوعلی سینا 14 سال پایانی عمرش را نیز با عنوان مشاور علمی علاالدوله در اصفهان سپری کرد. (Encarta Encyclopedia)
برآیند خدمات او به ایران این شد که امروزه با وجودی که باید برای ایرانی بودن بسیاری از اندیشمندان تاریخی خود، نزد مجامع جهانی دلیل و مدرک بیاوریم، ابن سینا از آن دسته از دانشمندان است که کسی در ˈایرانی بودنˈ او شک نمی کند. در ویکیپدیای انگلیسی، به او لقب ˈبحر العلوم ایرانیˈ داده شده و دانشنامه معتبر اینکارتا در آمریکا نیز او را این چنین معرفی کرده است: ˈفیلسوف و پزشک ایرانی اسلامیˈ.

1-3- جاده موفقیت از مسیر کوشش می گذرد
ابن سینا در شرح حالی که بر زندگی اش نوشته، حکایتی از مطالعه ˈمابعدالطبیعهˈ ارسطو دارد که دقیقا نشان می دهد برای کسب دانش تا چه اندازه باید کوشید. درک کتاب ˈمابعدالطلبیعهˈ دشوار بود و ˈبوعلی سیناˈ به تعبیر خود، چهل بار آن را خواند و عباراتش را از بر نمود، اما مفاهیم دستگیرش نشد. تا آنکه روزی به صورت اتفاقی، کتابی خرید و پس از خریدن، دانست که این کتاب، شرح ابونصر فارابی بر مابعدالطبیعه است.
ˈبوعلی سیناˈ می گوید: «... پس از بررسی دریافتم که شرح ابونصر فارابی است بر کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو. به خانه بازگشتم و با شتاب به مطالعه آن پرداختم. به زودی معانی سخن ارسطو برایم روشن شد؛ زیرا همه عبارات آن را -چون بسیار خوانده بودم- از برداشتم. بی‏ اندازه شادمان شدم. روز بعد، به شکرانه این پیروزی، مال فراوان به تهی دستان بخشیدم.» (دانشنامه اسلامپدیا، ابن سینا)
ابن سینا برای کسب دانش، تلاش فراوان می کرد و فراگیری علم را ˈپیروزیˈ می نامید و به شکرانه اش، زکات می پرداخت. مسلم است که در حکمت ابن سینا، دستاوردهای ماندگار، ˈیک شبهˈ به دست نمی آید. خوشنامی و پیروزی های پایدار، از آن کسی نخواهد شد که برای رسیدن به هدف، فقط راه های میانبر را می جوید و به تعبیر امروزی ها، ˈزرنگ و سیاست بازˈ است.

1-4- حق گویی بر شهرت و قدرت برتری دارد
یکی از ویژگی های کار ابن سینا این بود که هیچ پدیده ای را بی برهان و آزمایش علمی نمی پذیرفت. در حالی که تمام دانشمندان پیش از ابن سینا و معاصر ابن سینا، بر تبدیل هسته ای و تراگردانی شیمیایی به عنوان شاخه ای از کیمیاگری پای می فشردند، بوعلی سینا به صراحت تغییر ماهیت فلزات به وسیله کیمیاگری را رد می کرد و آن را شاخه ای از علم نمی دانست. جالب آنکه جامعه فرهیختگان اروپایی آنچنان به کیمیاگری تعصب داشتند که در ترجمه آثار ابن سینا، انتقادهایش به این شاخه از شیمی را به کلی حذف کردند و ابن سینا را به عنوان یک کیمیاگر بزرگ ستودند! (Petri Liukkonen)
دلیل رد نظر ابن سینا از سوی هم عصران خود، این نبود که کیمیاگری تا آن روز به پیشرفت های شگرفتی رسیده بود. برعکس، هیچ یک از هدف های کیمیاگران تا آن روز به نتیجه نرسیده بود؛ آنان نه فلزات معمولی را به طلا و نقره تبدیل کرده بودند و نه توانسته بودند اکسیر جوانی را حتی در حد چند سال جوان ماندن، اختراع کنند! در واقع، طرفداران کیمیاگری، جذب شعارهای توده پسند آن شده بودند. چه کسی بود که نخواهد برای همیشه جوان بماند؟ چه کسی بود که نخواهد ظرف های مسی اش را بدهد و طلا تحویل بگیرد؟!
در چنین فضایی، آسانترین و عوام پسندترین راه، پذیرش تراگردانی فلزات بود. این فن، از مصر و چین باستان گرفته تا دوران شکوفایی خلفای عباسی، پیشینه داشت. جاذبه تبدیل فلزات در کیمیاگری تا بدان حد بود که حتی در قرن 16 میلادی هم دانشمندان بزرگ اروپا درباره اش کتاب می نوشتند. حتی پس از ظهور ˈآنتونی لاوازیهˈ که برخی او را پدر شیمی مدرن می دانند نیز شیمی دانان دو دسته شدند و گروهی همچنان بر کیمیاگری پای فشردند. (Seymour Z. Lewin)
مگر برای ابن سینا دشوار بود که همان گونه که مبانی فلسفی را در ˈدانشنامه علاییˈ گردآوری کرد، مبانی کیمیاگری را هم مثلا در ˈدانشنامه کیمیاگریˈ جمع می کرد و از این طریق، بر شمار پیروان و شاگردان خود می افزود؟!
امروز، جهان نه کیمیاگران چین را بزرگ می دارد و نه کیمیاگران مصر و دربار عباسی را محترم می شمرد. حتی در قلب اروپا نیز کیمیاگران اروپایی به تاریخ پیوسته اند، اما نام ˈابن سیناˈ فرهیختگان جهان را به تعظیم وا می دارد.

1-5- تخریب و تکفیر، بزرگی نمی آورد
از دیرباز گفته اند «املای نانوشته، نمره اش بیست است!». هرکه نوآوری کند، به یقین کارهایش نقد می شود. گاه این نقدها جنبه افراطی به خود می گیرند و به طرد و تکفیر صاحب اندیشه منجر می شوند. یکی از پایه های حکمت ابن سینا این است که نباید به خاطر ترس از انتقاد یا حتی تکفیر دیگران، دست از کار کشید و پیشرفت و تعالی را فدای پرهیز از تندی های دیگران کرد.
ˈبوعلیˈ به دلیل آنکه هم در علوم طبیعی و هم در علوم انسانی، ˈروش خِرَدمحورˈ را برای پژوهش و نتیجه گیری برگزیده بود، دیدگاه هایش گاه با آنچه مورد اقبال اکثریت جامعه بود هماهنگ از آب در نمی آمد. از جمله، دیدگاه های وی درباره ˈعلم خداوندˈ و ˈزمان آفرینشˈ که حتما جای نقد دارد. ابن سینا معتقد بود علم خداوند ناشی از ˈشناخت خودˈ است که داناترین است و چون همه چیز از او ناشی شده، پس او همه چیز را می شناسد، اما این شناخت، به پیش از کثرت مربوط می شود (محمد ذبیحی). مطابق نظر ابن سینا، اگر جایی بلای طبیعی، مثلا زمین لرزه، سیل و رانش زمین رخ دهد، نباید پنداشت که الزاما خدا خواسته است که این بلا در اینجا رخ دهد.
در مورد معاد نیز، ابن سینا «معاد روحانی» را با فلسفه اثبات کرد، اما نتوانست معاد جسمانی را نیز اثبات کند. فراموش نکنیم که او معاد جسمانی را منکر نمی شود، بلکه حاصل کلام وی در مجموعه آثارش این است که معاد در دو صورت «جسمانی» و «روحانی» قابل تصور است، که نوع جسمانی آن قابل اثبات به برهان نیست (زهره توازیانی).
سومین حوزه ای که باب نقد را به روی فلسفه ابن سینا می گشاید، دیدگاه وی درباره ˈماهیت و زمان خلقت جهان توسط خداˈ است.
نکته مهم این است که اصولا روش علمی با این فرض سازگار نیست که ˈهرچه من بگویم، حتما درست استˈ. بسیاری از دیدگاه های طب کهن نیز امروزه رد شده اند، اما این چیزی از اعتبار صاحبان اندیشه و پزشکان بزرگی چون ابن سینا نمی کاهد.
نکته ظریف اینجاست که هرگز مرز میان انتقاد و تخریب را نادیده نگیریم. انتقاد باعث پیشرفت است و تخریب، مایه عقب ماندگی! ˈالگوی ابن سیناˈ هم نشان می دهد که تکفیرکنندگان با گذر زمان، فراموش می شوند و صاحبان اندیشه برجا می مانند. همه ما نام کتاب ˈتهافه الفلاسفهˈ (تناقض گویی فیلسوفان) اثر ابوحامد محمد غزالی را شنیده ایم.
محمد غزالی این کتاب را نوشت تا به زعم خود، ˈاندیشه های سخیف فلاسفه ای چون فارابی و ابن سیناˈ را رسوا کند و کفرگویی آنان را برملا سازد. اما وی برای آنکه اعتبار علمی خود را به نمایش گذارد و نشان دهد که به فلسفه تسلط دارد، کتاب دیگری نوشت به نام ˈمقاصد الفلاسفهˈ که درآن، مبانی علمی فلسفه تشریح شده است. ˈغزالیˈ از قضا، مبانی فکری اش را با کپی برداری از آثار ابن سینا انجام داد! امروزه ˈمقاصد الفلاسفهˈ را در واقع، ترجمه عربی کتاب ˈدانشنامه علاییˈ می دانند که ابن سینا به فارسی نوشته بود! (Jon McGinnis, 245)
تاریخ گذشت و تکفیرکنندگان ˈبوعلیˈ، چه در زمان حیاتش و چه پس از او، وی را کافر خطاب کردند. اما آنکه بر سهروردی، ملاصدرا و دیگر فیلسوفان تمام عصرهای پس از خود اثر گذاشت، ˈابن سیناˈ بود و آنانکه فراموش شدند یا فقط در حد ˈیک نامˈ باقی ماندند، تکفیرکنندگان ابن سینا بودند.

2- فرجام سخن
ابن سینا در زمان خویش نیز دانشمندی بزرگ و حکیمی پرآوازه بود، اما بیشترین بزرگی و نام آوری را با گذر زمان به دست آورد. در زمان حیات ابن سینا و پس از مرگش، او را به کفر متهم کردند و کسانی در ایران حتی نوشتند که وی بر اثر ˈاستفاده زیاد از مشروبات الکلی و عیاشی با زنانˈ قلنج کرده و مرده است.
در اروپا از نوع دیگری به ابن سینا جفا شد. چنانکه پیشتر اشاره شد، مترجمان اروپایی، بعضا در آثار ابن سینا به میل خویش دست بردند. این تحریف ها در آثار ابن سینا تا آنجا پیش رفت که برخی از آثار وی در غرب به نام «ارسوط» منتشر شد! دلیل این امر ساده است: اروپاییان دوست داشتند سرچشمه تمام علم جهان را به خود و به طور خاص، به یونان باستان نسبت دهند. تا سال 1927، کتاب De Mineralibus (درباره فلزات)، به ارسطو منسوب بود. در آن سال، ˈاریک جان هولمیاردˈ و ˈدی سی ماندویلˈ (E.J. Holmyard and D.C. Mandeville)، پژوهشگران بریتانیایی، اثبات کردند که آنچه در کتاب فلزات نوشته شده، در واقع کپی برداری از ˈکتاب درمانˈ، اثر ابن سینا، بوده است که در حدود سال های 1021 تا 1023 در همدان به رشته تحریر در آمده بود. (Petri Liukkonen)
اما گذر زمان، به نفع بزرگان پیش می رود و تجربه های بشری نیز نشان می دهد که خیرخواهان و مصلحان، همواره نیکنامان تاریخ بوده اند. امروز، ابن سینا مایه افتخار ملی ایرانیان است؛ امید است ما نیز بتوانیم به قدر ظرف خویش، از دریای معرفت ایرانی که ابن سینا یکی از نمادهای آن است، بهره بگیریم و این افتخار ملی را تداوم بخشیم.
از: زمان رضاخانی
منابع لاتین:
Jon McGinnis, Avicenna, Oxford University Press, 2010
---
Seymour Z. Lewin, Alchemy, Encarta Encyclopedia, 2009
---
Petri Liukkonen, Avicenna (Ibn Sina):
http://www.kirjasto.sci.fi/avicenna.htm
---
Encarta Encyclopedia, Avicenna, 2009
---
History of Medicine, Canon of Medicine, 2008
http://www.world-medicinehistory.com/2008/04/canon-of-medicine.html
---
Wikipedia, Avicenna:
http://en.wikipedia.org/wiki/Avicenna#Al-Biruni_correspondence
---
منابع فارسی:
دانشنامه اسلامپدیا، ابن سینا:
http://islampedia.ir/fa/1392/05/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%A7
---
زهره توازیانی، عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق، ابن سینا و اتهام انکار معاد جسمانی:
http://pub.isu.ac.ir/Meshkat-AL-Noor/Meshkat-AL-Noor_23/Meshkat-AL-Noor_2302.htm
---
دکتر محمد ذبیحی، دیدگاه ابن سینا و صدرالمتالهین درباره علم الهی:
hawzah.net/fa/article/articleview/57209?ParentID=79606
فراهنگ ** 9163**1601**

انتهای پیام /*

ارسال دیدگاه ها

برای ارسال دیدگاه از فرم پایین صفحه استفاده کنید
فرستنده *
پست الکترونیک
کد امنیتی
ارسال یادداشت ارسال