دفتر پژوهش وبررسيهاي خبري-رضا گرمابدري:نتيجه مراسم 13 آبان امسال اين بود که آمريکا همچنان شيطان بزرگ است و جوانان اين کشور هر گاه براي کشور احساس خطر بيشتري کنند جانانه تر براي دفاع از نظام در ميدان حاضر مي شوند.
|
|
پس از راهپيمايي و مراسم روز قدس که بسيار باشکوه برگزار شد و نيروهاي موسوم به جريان سبز به واسطه گم شدن در امواج خروشان اقيانوس ملت نتوانستند خودي نشان دهند، آمريکايي ها در انتظار فرارسيدن روز 13 آبان بودند تا شايد جريان سبز بتواند فضاحت روز قدس را جبران کند و کورسوي اميدي را براي آمريکايي ها روشن سازد. خط سير آمريکايي ها در مواجهه جديد با انقلاب اسلامي از سه مولفه برخوردار است: جنگ نرم، فروپاشي از درون ، جريان سبز آمريکايي ها. اين خط سير را از انتخابات دهم رياست جمهوري آغاز کردند و با عبور از حوادث پس از انتخابات به روز قدس و پس از آن به روز 13 آبان رسيدند. تبليغات زودهنگام سبزها، سردمداري بخش دانشجويي براي حرکت سبزها در اين روز، حداقل تنفرزدايي نسبت به آمريکا و تقويت جريان سبز براي آينده از جمله نکاتي بود که در اين ايام توسط آمريکايي ها تعقيب مي شد که هوشياري مسئولان نظام، انگيزه مردمي و آگاهي قشر دانش آموز و دانشجو اجازه نداد آمريکا و جريان سبز به اهدافشان برسند.
جنگ نرم
حمله آمريکا به افغانستان و عراق که در نهايت منجر به اشغال اين دو کشور شد، ناشي از غرور و اتکاي بيش از حد دولت بوش به توان نظامي بود. اين حمله که تدريجاً افتضاح آن براي مردم جهان آشکار شد فقط در يک سطح موفق بود و در ساير سطوح کاملاً شکست خورد. سطح موفق آن اشغال دو کشور افغانستان و عراق بود و به غير از آن شکست هاي مکرر در سطوح ديگر بود. واماندگي آمريکايي ها در اين جنگ پرخسارت که دامنه خسارات سنگين آن از افغانستان و عراق گذشت و در آن سوي دنيا گريبان نومحافظه کاران و مردم آمريکا را نيز گرفت، سردمداران آمريکا را به تجربه جديد و انديشه نو در ادامه امور مفسده برانگيز و سلطه طلبي رساند. پيامدهاي خردکننده اين دو جنگ فاقد وجاهت هاي عقلاني و حمايت هاي جهاني و حتي حمايت هاي مردم آمريکا ، سردمداران اين کشور را به فکر چاره انداخت تا راه هاي جديدي را براي توسعه قدرت شيطاني خود بيابند. برخلاف عجله و شتابي که در حمله به افغانستان و عراق از آنها سر زد، در مشي جديد آنها مي بايست تحمل و صبوري را پيشه خود سازند و از هر آنچه که آشکار شدنش واکنش مردمي را به دنبال دارد پرهيز کنند. رويکرد به جنگ نرم با حداقل خسارت هايي که در آن متصور است مي تواند جايگزين مناسبي براي جنگ سخت و يا همان حمله نظامي باشد. جنگ نرم براي آمريکايي ها ابزار جديدي در روند توسعه طلبي و سرنگوني حکومت ها و تصاحب سهم بيشتر آنچه که به بشريت تعلق دارد نيست، بلکه اين رويکرد از اين جهت اهميت دارد که براي بکارگيري مجدد و ورود دوباره به صحنه از ويژگي ها و توانمندي هاي نويني برخوردار گرديده که بسيار بهتر از جنگ سخت مي تواند اهداف را مسخر گرداند و شايد در مرحله جديد جنگ نرم جمهوري اسلامي اولين هدف آمريکا و کشورهاي همسو با آن باشد. سرسختي و مقاومت جمهوري اسلامي در برابر اقدامات مختلف دشمن طي سال هاي گذشته که کار را بر دشمنان دشوار کرده است، دشمن را به فکر راهکارهاي جديد انداخته که پيچيدگي و چند لايه بودن از مختصات آن خواهد بود که حتماً در جنگ نرم جديد دشمن لحاظ خواهد شد. برتري ابزاري دشمن در جنگ نرم در برابر آگاهي و هوشياري ملت ايران قرار دارد. اين آگاهي و هوشياري سبب مي گردد تا بسياري از تلاش هاي دشمن به نتيجه نرسد اما تاکنون موجب دست برداشتن دشمن از تحرکات پردامنه اش نشده و از نظر دشمن اين کارزار به درازا کشيده بايد در بحث فروپاشي از درون دنبال شود.
فروپاشي از درون
تجربه موفق و پيروزمند ايران در دفاع 8 ساله و تجربه تلخ و شکست بعضاً اعلام شده آمريکا در افغانستان و عراق در شرايط حاضر با وجود سر و صداي گاه و بي گاه آمريکايي ها درخصوص تهاجم نظامي به ايران، احتمال يک درگيري گسترده نظامي را به حداقل رسانده و به ميزاني که امکان جنگ نظامي کاهش پيدا مي کند فعاليت و تلاش در حوزه بحث فروپاشي از درون افزايش مي يابد. مباني اعتقادي و سياسي ايران و آمريکا اجازه نمي دهد اين دو کشور نسبت به هم در وضعيت رکود و بي عملي باشند و چه بسا ساکت ترين بازه زماني در روابط بين دو کشور در بطن خود داراي پرتلاطم ترين تحرکات باشد که چندان به چشم نمي آيند. قاعدتاً در دوره اي که نشانه هايي از تحرکات نظامي و تهديدها مشاهده نمي شود، دشمن در خفا مشغول پيگيري بحث فروپاشي از درون است. آمريکايي ها در اين خصوص از اين اصل پيروي مي کنند که در هم شکستن يک واحد سياسي تا زماني که از انسجام و يکپارچگي برخوردار است کار مشکلي است و در هم شکستن چنين واحد سياسي از درون به مراتب آسانتر از درهم شکستن آن از برون است. در بحث فروپاشي از درون پيش از هر چيز به يک جاي پاي محکم که بتوان کار را با آن شروع کرد لازم است. نوع و چند و چون اين جاي پا در ميزان نتيجه اي که از اين اقدام گرفته مي شود بسيار موثر است. از زماني هم که بايد صرف جاي پا و رشد و فراگير کردن آن نمود نبايستي غافل شد. جاي پاي انتخاب شده بايد قادر باشد در يک بازه زماني مشخص شده براي کار اصلي که فروپاشي است بتواند بستر مناسب را فراهم آورد در غير اين صورت سوخته خواهد شد و بلا اثر مي ماند و بايد جاي خود را در زماني ديگر به جاي پاي ديگر دهد و چون يافتن هر جاي پاي برخوردار از مشخصات لازم کار ساده اي نيست و نمي توان هر زماني که اراده شد آن را به دست آورد در حفظ جاي پاي کشف شده وسواس زيادي به خرج داده مي شود. حرکتي که پس از انتخابات به اسم جريان سبز نامگذاري شد- اگر بتوان آن را از نوع جريان تلقي کرد که نمي توان آن را جريان محسوب نمود- در واقع همان جاي پايي بود که دشمن براي دنبال کردن موضوع فروپاشي از درون در پي تلاش هاي چند ساله آن را يافته بود و يا به عبارت صحيح تر آن را ساخته و پرداخته بود.
جريان سبز
از بررسي هم همين مقدار تحرکات و خدمات ويژه اي که جريان سبز به دشمن داشته است، مشخص مي شود توانسته تا حدي نظر دشمن را جلب کند. اين « تاحدي» مفهوم کليدي است. يعني دشمن درخصوص توانمندي اين جريان براي تأمين اهدافش شک دارد و با گذشت زمان اين شک فزوني مي يابد زيرا حرکت آن در مدتي که ظهور پيدا کرده کاملاً نزولي بوده است. مروري بر وضعيت آن از آستانه انتخابات رياست جمهوري دهم تا مسايل پس از انتخابات، روز قدس ، بازگشايي دانشگاه ها و روز 13 آبان اين نظر را تأييد مي کند. سير نزولي اين جريان و عملکرد ناموفق آن اختلاف نظرهايي را نيز در بين صاحب نظران و لزوماً مسئولان آمريکايي ايجاد کرده است.«فلانيت لاورت» تحليلگر امور خاورميانه «سي .آي. اي» شوراي امنيت ملي و وزارت خارجه آمريکا مي گويد:« اوباما بايد نتيجه انتخابات ايران را بپذيرد و با احمدي نژاد وارد گفت وگو شود. آمريکا نبايد به خاطر حمايت از بخشي از جامعه مدني ايران، منافع گفت وگو با دولت ايران را از دست بدهد، چرا که منافع گفت وگو با احمدي نژاد ، بسيار بيشتر از حمايت از جامعه مدني اين کشور است.»
«کريم سجادپور» از کارشناسان موسسه «کارنگي» نيز معتقد است:« آمريکا نبايد خود را معطل و مشغول مخالفان دولت در ايران کند، اما در فرايند احتمالي آشتي با ايران نيز نبايد اين مخالفان را ناديده بگيرد و آب سردي را بر آتش نارضايتي آنان بريزد.» از شيوه مواجهه آمريکا با جريان سبز معلوم مي شود افرادي که به دولتمردان توصيه هايي مانند توصيه «لاورت» و «سجادي» دارند کم نيستند. رفتار کاملاً احتياط آميز آمريکايي ها در قبال جريان سبز نشان مي دهد آمريکايي ها در شرايط حاضر آنها را در حدي نمي بيند که از آنها به عنوان اهرم فشار هم استفاده کند.
13 آبان 1388در فرآيندي شکل گرفت که آمريکايي ها را در برخورد با جريان سبز به نقطه صفر بازگرداند در اين فرايند اموري مانند تبليغات زودهنگام سبزها، سردمداري بخش دانشجويي، تنفرزدايي نسبت به آمريکا و تقويت جريان سبز براي آينده نظر آمريکا را به خود جلب کرده بود که تماماً در جهت مخالف خواست آمريکا تحقق يافت.
تبليغات زودهنگام
از جمله کارهايي که جريان سبز براي افزايش هواداران خود در روز 13 آبان انجام داده بود که مي توانست براي آمريکايي ها اميدبخش باشد، اقدام به تبليغات زودهنگام بود. آنها و آمريکايي ها بر اين گمان بودند که تبليغات زودهنگام در اشکال بسيار متفاوت و متنوع از اينترنت گرفته تا پخش پستر، ديوارنويسي، پخش اعلاميه، ارتباط حضوري و الکترونيکي و... مي تواند تا حدودي شور و هيجان انتخاباتي تهران را زنده کند و آنها خواهند توانست جمع قابل توجهي را به خيابان بياورند، با وجود اين تلاش هاي زودهنگام که با حمايت گسترده رسانه هاي غربي همراه بود و برخي از سران اين حرکت چند روز پيش از برگزاري مراسم نسبت به آن ادعاهاي بزرگ کرده بودند، آنها نتوانستند يک دهم جمعيت سبزها در روز قدس را به خيابان ها بکشانند. به گفته شاهدان عيني تعداد آنها در محل هاي تجمع شان بسيار اندک و در قالب گروه هاي 70 - 80 نفر بودند و به گفته رئيس پليس تهران جمع آنها در نقاط مختلف به 3500 نفر نمي رسيدند. اين عدد غير قابل محاسبه در برابر جمعيت 10، 12 ميليون نفري تهران سبزها و آمريکايي ها را کاملاً مأيوس و سرخورده کرد و آن چيزي که هر دوي آنها از آن فرار مي کردند روبه رو شدن با اين سوال بود که با وجود اين همه تبليغات درازمدت چرا هواداران آنها نيامدند. چنانچه به اين سوال پاسخ صحيح داده شود راز توصيه هاي «لاورت» و «سجادي» آشکار مي شود.
بخش دانشجويي سبزها
پس از برگزاري مراسم روز قدس و حضور کمرنگ و اندک سبزها در اين روز برخي که مي خواستند روحيه اين شکست خوردگان در روز قدس را حفظ کنند به اين نکته مي پرداختند که جريان! به نيروهاي پر انرژي و با جنب و جوش نياز دارد؛ افرادي که بتواند خوب تحرک داشته باشند و بتوانند ديگران را نيز با خود همراه کنند و به ميدان آورند و اين کار مهم از عهده دانشجويان بر مي آيد. شايد چنين تحليلي در آن زمان مي توانست تسکين دهنده رنج آزاردهنده عدم حضور مردم در جريان سبز باشد اما با فرا رسيدن روز 13 آبان و نحيف تر شدن جنبه حضور آنها در زماني که تمامي دانشگاه ها باز و دانشجويان مشغول به تحصيلند براي کودتا گران مخملي که در حال تبديل شدن به سايه اند بسيار خردکننده باشد. اينجا هم باز سوالي مطرح مي شود اينکه چرا دانشجويان دعوت آنها را بي پاسخ گذاشتند.
تنفرزدايي نسبت به آمريکا
شايد رصد سير حرکت کودتاگران مخملي در ايران آمريکايي ها را زودتر به اين نتيجه رسانده بود که اين جماعت وا داده و بي ريشه آن توفاني نيستند که بتوانند پيکر تنومند نظام اسلامي را تکان دهند اما اين قدر اميدوار بودند که با حضور آنها در ميان جوانان انقلابي، آگاه و منتفر از آمريکا تا حدودي بتوانند با ممانعت از سر داده شدن شعار «مرگ بر آمريکا» و «مرگ بر اسرائيل» نسبت به آمريکا تنفرزدايي کنند اما از يک سو ناتواني کودتاگران مخملي در جمع جوانان انقلابي و از سوي ديگر شور و اشتياق اين جوانان براي ابراز انزجار و تنفر نسبت به آمريکا اين انتظار ذليلانه آمريکا را نيز با شکست مواجه کرد و جمعيت عظيم تجمع کرده در مقابل لانه جاسوسي بلندتر از هر زمان ديگري شعار «مرگ بر آمريکا» و «مرگ بر اسرائيل» سر دادند.
تقويت جريان سبز براي آينده
به نظر مي رسد آمريکايي ها در صدد بودند چنانچه کودتاگران مخملي بتوانند در روز 13 آبان واجد دستاوردهاي ارزشمندي شوند براي تقويت آنها در آينده از آنها حمايت هاي بيشتري به عمل آورند. افت شديد عملکرد کودتاگران در راستاي تأمين خواسته هاي آمريکا کار را براي دو طرف مشکل کرده است. از ابتداي شکل يابي اين عوامل بازي خورده آمريکا که با نشان داخلي و حتي اختيار کردن مواضع انقلابي و خط امامي خود را مطرح کردند سخن از اين بود که آنها مي توانند جايگزيني براي نظام اسلامي باشند اما به تدريج و با آشکار شدن واقعيت ها که در ناتواني آنها تجلي يافت انتظار آمريکايي ها از آنها هم کم شد تا جايي که لس آنجلس تايمز نوشت: «برنامه هسته اي ايران هنوز اولويت اول واشنگتن است و تعداد کمي از مقامات آمريکا انتظار دارند که مخالفان بتوانند طي سال آينده تغييري در سياست هسته اي دولت ايران ايجاد کنند.» اين اظهار نظر و امثال آن که پس از روز 13 آبان و ديده شدن ناتواني کودتاگران مخملي در انجام هر گونه اقدامي به نفع آمريکا صورت گرفته اين نکته را در بر دارد که چندان اميدي به جريان سبز نيست و آمريکايي ها در آينده نزديک نمي توانند براي تقويت آنها دست به اقدامي بزنند حداکثر اينکه با آنها به گونه اي رفتار کنند که بتوانند به عنوان مخالفين داخلي جمهوري اسلامي ايران ادامه دهند تا شايد زمان استفاده مجدد از آنها در سطحي بالاتر که در اين مرحله موفق به رسيدن به آن مرحله نشدند فرا برسد. بنابراين مشخص گرديد که آمريکايي ها و عوامل داخلي آنها به نام «جريان سبز» در رسيدن به اهداف شان در روز 13 آبان شکست کامل خوردند و آمريکايي ها اين شکست را براي اولين بار در کنار «جريان سبز» تجربه کرد. اين شکست به خودي خود اتفاق نيفتاد و نظام براي تحميل اين شکست به آمريکايي ها برنامه ريزي دقيق داشت و اجراي اين برنامه که در گرو چند عامل بود اين شکست را براي چندمين بار متوجه آمريکا ساخت.
تبليغات
رسانه ملي و ساير رسانه هاي نظام در آستانه روز 13 آبان با تبليغات تبييني و هوشمندانه مردم و به ويژه دانش آموزان و دانشجويان را به سمت 13 آبان هدايت کردند و اندک اندک شور و نشاط مشارکت در مراسم 13 آبان در نزد مردم به وجود آمد تا جايي که بسياري تحت تأثير تبليغات صحيح رسانه ها حضور در اين مراسم را در برنامه خود گنجاندند و به هر نحوي که بود خود را به جلوي لانه رساندند و در مراسم شرکت کردند. اين تبليغات و نيز اخبار حضور سبزها در روز 13 آبان در مراسم انگيزه افراد را براي حضور افزايش داد تا جايي که يکي از پرشورترين مراسم 13 آبان را در سال هاي اخير شکل دادند.
مديريت
مديريت سنجيده نظام پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري در برخورد با کودتاگران مخملي امکان هر گونه تحرکي که بتواند بر توان کمي و کيفي آنها بيفزايد را از آنها سلب کرد. شناخت و آگاهي مردم در موفقيت اين شيوه مديريت بسيار موثر بود.
اين مديريت هوشمندانه از نگاه بيگانگان پنهان نماند تا جايي که «مارک فاولر» تحليلگر سابق سيا که اکنون رياست خانه پرشيا، سرويسي که توسط شرکت مشاوره «بوزآلن هميلتون» در واشنگتن اداره مي شود، گفت: «نظر ما اين است که رژيم به طور گسترده اي مخالفان را خنثي کرده است.»
نقش آفرينان
شايد مهمترين نقش در شکست آمريکا در 13 آبان 1388 متعلق به دانش آموزان و دانشجويان شرکت کننده در اين مراسم باشد. تحولات مسائل سياسي اجتماعي چند ماه اخير در کشور و نقشي که دشمنان نظام در آن داشتند موجب آگاهي و هوشياري بيشتر دانش آموزان و دانشجويان گرديد و همين مسئله باعث شد تا آنها به اهميت مراسم روز 13 آبان 1388 بيش از پيش واقف شوند و آنگونه مجاهدانه در آن مراسم شرکت کنند و نشان دهند که هيچ اتفاقي نمي تواند باعث انحراف نگاه تيزبين اين جوانان از شيطان بزرگ شود. نتيجه مراسم 13 آبان امسال اين بود که آمريکا همچنان شيطان بزرگ است و جوانان اين کشور هر گاه براي کشور احساس خطر بيشتري کنند جانانه تر براي دفاع از نظام در ميدان حاضر مي شوند.
انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر
779036